نتایج جستجو برای عبارت :

باعمه که خودس بخواد

دانلود اهنگ اگه دلت بخواد بری نمیزارم اصلا عشقم
دانلود کامل اهنگ جدید و عاشقانه مهراد جم به نام اگه دلت بخواد بری نمیزارم اصلا عشقم با فرمت mp3 با لینک مستقیم
 
- مهراد جم غمت نباشه دانلود آهنگ جدید مهراد جم غمت نباشه من عاشقتم حواست به . که عشق میون ما رو اگه دلت بخواد بری نمیذارم اصلا عشقم زوریه نمیشه که از .متن آهنگ غمت نباشه مهراد جم. دلم میخواد با تو یه جای دورو که نباشه هیشکی خودت میدونی که الهی کور بشه نبینه اونی که عشق میون ما رو اگه دلت
جاری تمام اشکهاازبهر زین العابدین/آمدمصیبت نامه اش غمنامه روی زمین/بااو پیام کربلاجاری به دنیا گشته است/شدوارث پیغمبرو عشق امیرالمومنین/زهرابه داغ حضرتش گریان فروان میشود/باعمه زینب در سفربوده همیشه همنشین/همراه بابایش حسین ازمکه آمدکربلا/دیده است باچشمان خودآن لحظه های آخرین/گویدبه بابا تسلیت ازبهر یاران شهید/درعلقمه عباس را دیده است باحالی حزین/برقتلگاه شاه دین ازچشم اوخون میچکد/اشک فراوان ریخته باگریه های آتشین/بر روی نیزه دیده اس
به نظرم لازمه هر شهری یه مرکز داشته باشه. جایی که رسیدن بهش آسون‌ترین راه‌ها باشه، جایی که از ساکن و مسافر، هرکی توشه، اگه راه گم کنه، اگه خسته باشه، اگه خوشحال باشه، اگه ناراحت باشه، اگه می‌خواد از خونه‌ش بزنه بیرون، اگه بی‌جا و مکان باشه، اگه بخواد قرار بذاره، اگه بخواد خلوت کنه، اگه بخواد خوش بگذرونه، اگه بخواد عزاداری کنه، اگه تازه متولد شده یا اگه تازه مرده، در هر حالی بتونه روش حساب کنه. مرکزی که آغوشش باز باز باز باشه، مرکزی که خود
جاری تمام اشکهاازبهر زین العابدین/آمدمصیبت نامه اش غمنامه روی زمین/بااو پیام کربلاجاری به دنیا گشته است/شدوارث پیغمبرو عشق امیرالمومنین/زهرابه داغ حضرتش گریان فروان میشود/باعمه زینب در سفربوده همیشه همنشین/همراه بابایش حسین ازمکه آمدکربلا/دیده است باچشمان خودآن لحظه های آخرین/گویدبه بابا تسلیت ازبهر یاران شهید/درعلقمه عباس را دیده است باحالی حزین/برقتلگاه شاه دین ازچشم اوخون میچکد/اشک فراوان ریخته باگریه های آتشین/بر روی نیزه دیده اس
 
 
 دوست داشتم در مورد سفر کربلا یه سفرنامه مفصل بنویسم مثل خیلی از بلاگرایی که میان و از یه سفر گاها یکی دو روزه یه داستان چند صد صفحه ای می نویسن اما به نظرم نویسنده ی خوبی توو این زمینه نیستم.
ممنونم از همه دوستانی که وقت گذاشتن و پست قبلی رو خوندن
فعلا پیشنویسش میکنم اگر حوصله ای بود ادامه ش رو مینویسم .
 
 
+ بعضی روزا به درجه ای از کلافگی و بی حوصلگی میرسم که اگر کسی ازم چیزیو قرض بخواد کلا میخوام بدم بهش که بره :| میترسم یکی بیاد و گوشیمو
سلام
خیلیاتون اومدین تو دایرکت من تو اینستا گفتین قیمت چنده دوستان قیمت کارو اصلا نمیشه گفت من بابت گاری ک انجام میدم پول میگیرم ینی چی ینی اینکه شاید یکی فقد روتوش صورت بخواد ولی یکی دیگ بخواد مثلا عکسشو جاب یه شخصیت قرار بدم خب قیمتش و کیفیتش متفاوته ینی کاری ک‌من میکنم وابسته به پولی ک میدین کیفیت کار بالا تره بعد یه چیزی ک خیلیا اشتباه فک میکنن اینه ک فک میکنن خیلی گرونه یا خیلی ارزون ن اتفاقا ن گرون ن ارزون همون طور ک گفتم وابسته به کارت
امروز همسر بعد از اتمام مکالمه اش با همتا ناراحت بود
بهم می گفت من چیکار کنم
یکساعت صحبت کردیم بعد که می گم خسته ام و خداحافظ. همتا ناراحت می شه. از من توقع داره مثل یک عاشق و نوجوانی که تازه به عشقش رسیده رفتار کنم. ولی من یه مرد جا افتاده ام ، عمری ازم گذشته ، مسولیت زندگی و سه تا بچه دارم . اینجوری نمی شه.اینجوری باشه و همتا بخواد با این طرز تفکر بیاد داخل زندگی وقتی ببینه من اینجوری نیستم صدمه می بینه
همسر بهم گفت
تو خودت می بینی که من تو رو
1
سلام !
این وبلاگ رو ساختم ، تا بتونم ایده های شما رو در مورد یه فیلم ، یه سریال و . جمع کنم ، هر کسی هستی و به هر طریقی که این پست رو داری می خونی ، کامنت کن که دوست داری توی یه فیلم که می بینی چه نوع داستانی رو داشته باشه ، شده تا به حال یه فیلم دیده باشی و دلت بخواد پایانش یه شکل دیگه می شد ؟ همون پایان رو واسم بنویس ، شده اصلا دلت بخواد یه فیلم با یه  موضوع خاص درست بشه ، همونو واسم بنویس ، هر چی که به ذهنت میرسه ، نام و نام خونوادگی تم بنویس که اگه
آیین خیلی زودتر از هم سن و سال‌هاش توی فامیل زودتر به حرف اومد و شروع به جمله سازی کرد، کلماتی را به کار می‌بره که ما بهش یاد ندادیم و خودش از محیط دریافت کرده.
امروز به مریم می‌گفتم فکر می‌کنم آیین نسبت به هم سن‌هاش خیلی خوشبخته، چون می‌تونه خواسته‌هاش و احساساتش را بیان کنه، ولی اون‌ها نه، اگر چیزی بخوان باید با گریه و ایما و اشاره بفهمونن که خب خیلی سخت‌تره. اما آیین چیزی توی دلش نمی‌مونه، موقع بازی با اسباب‌بازی‌هاش حرف می‌زنه یا
نی نی سایت رو یادتونه؟
چی بود؟
چی شد؟
اینقدر خوشم میاد. الآن هر مادری و هر خانمی هر سؤالی داره، از کلاس رقص تا آموزشگاه زبان برای بچه ش و یا آرایشگاه و آتلیه، پاسخش رو یا توی نی نی سایت پیدا می کنه یا اگرم پیدا نکنه می پرسه و بالاخره یکی پیدا میشه پاسخ رو بدونه.
اینجا رو می خوام همچین فضایی بکنم.
هر کسی، دقیقتر بگم هر پارسی زبانی، هر ایرانی، هر چیزی در مورد ماینر بخواد بدونه بیاد اینجا جواب بگیره.
از استخراج بیت کوین گرفته تا قیمت و مشخصات فنی م
آهای اون دختر و پسری (یا زن و شوهری) که میاید تو قسمت عمومی مترو یه جوری دستاتون رو میگیرید دور همدیگه.نمیگید شاید ما اول صبحی در حالی که داریم به پوچی زندگی و تکراری بودنش فک میکنیم شاید یهو دلمون بخواد این حالات رو تجربه کنیم :(
یا دختر خانوم محترم اون چجور نگاهیه به اون آقا پسر میکنی؟! خیلی جلو خودمو گرفتم نیومدم پسره رو بزنم کنار و بگم که خانوم محترم اگه میشه یکمم به من اونطوری نگاه کن بلکم کمی از تلخی زندگی رو برام بشوره ببره !
-----------------------
به هرچی دلم بخواد ایمان میارم. هرچی دلم بخواد گوش میکنم. هرجور بخوام وقت میگذرونم. من دلم میخواد زندگیمو صرف چیزایی که خوشحالم میکنه، کنم. من میخوام بریزمش دور. وادفاک؟ دلم میخواد هدرش بدم. میخوام به روش مدی هدرش بدم. میدونی چرا؟ چون ایتس فاکین ماین. برام مهم نیست اگه وجودم هدر دادن وقت و هزینه و اکسیژن باشه. هل، بذار باشه. این سهم من از این دنیائه. چون من به دنیا اومدم. و نمیتونن این حقو ازم بگیرن. من به دنیا اومدم، و وظیفه ندارم مفید باشم. نه،
وقتی عکس های جدید عشقای(!) سابقمو میبینم میگم عاشق چه داغونایی بودم من بعد چقدم روشون غیرتی میشدم که نکنه کسی نگاشون کنه چون فک میکردم خیلی جذااااابن خلاصه که فک کنم خدا بخواد قلب و مغزم دارن به هم نزدیک میشن.
این روزا پر از مشغله ام.یعنی به حدی خسته میام خونه که قبل ده شب میخوابم.ولی خوبه.به هیچیییی فک نمیکنم.و حاضر نیستم تنهایی و آزادی الانمو با هیچی عوض کنم.یعنی کسی بیاد طرفم بخواد آشنا شه قشنگ کهیر میزنم و فرارمیکنم.یه ذره البته این
Five ways to win your hearts 
فکر نمیکنم کسی باشه که غیر از عشق،احترام و توجه چیز دیگه ای از این دنیا بخواد .
یه آغوش امن ،آرامش .مهربانی.
پ.ن: اگر توی محیط کار به شدت تحقیر بشین همون جا میمونین؟ 
چند وقته دلم میخواد استعفا بدم جراتشو ندارم
تا حالا شده بیخیال هرچی که هس ونیست دلت بخواد  چند روز گم و گور شی ؟
یه روزی که شاید خیلی هم دیر نباشه و اصلا همین امروز باشه
دلت بخواد پاشی,حاضر شی, بدون هدف,بدون مقصد راه ییفتی تو خیابونا بین مردمی که نمیشناسنت
نه براشون مهمی .بری .انقد بری که ببینی سر از ایستگاه مترو در اوردی
یلیط بخری و توی ایستگاه , بین همه ی شلوغیایی که هول میزنن برای رسیدن به مقصد,
آروم و بی هیچ دغدغه ای خودتو به انتهای قطار برسونی و بشینی
پلک ببندی و بی توجه به هرچی که
من بد عادت شدم
عادت کردم که یکی بهم بگه برام شعر بخون و بفرست
یکی وقتی دارم با یه موزیک میخونم موزیکو کم کنه که صدای منو بشنوه 
یکی تا موهامو باز میکنم بگه موهات وای موهات! نعمت الهیه موهات
عادت کردم یکی زل بزنه تو چشمام و اشک تو چشاش حلقه شه 
عادت کردم یکی هر کار معمولی ای که میکنم بگه عجب صحنه ی لعنتی ای
عادت کردم یکی خیلی منو بخواد
عادت که نه ولی خب وقتی یکی آدمو اونجوری بخواد خواستنای این شکلی دیگه به چشمش نمیاد 
گله نمیکنم از کسی 
من خودم
یه قسمتی تو فیلمِ(انیمیشن) داستان اسباب بازی 4، هست، اون جایی که گبی گبی (که یه عروسکه) یه دختر بچه را تو شهربازی می بینه که یه گوشه وایساده و داره گریه می کنه (مامان باباشو گم کرده) و تصمیم می گیره که عروسکش باشه،  پس میره جایی میشینه که در دید بچه باشه و نقشه ش می گیره، بچه می بیندش و بغلش میکنه، و حالا همون بچه ای که تا لحظاتی پیش میترسید بره جلو و از کسی کمک بخواد، به گبی گبی (عروسک جدیدش) میگه: "کمکت می کنم" و این احساس مسئولیت بهش جرئت میده که
شیرینی_خرمایی خوشمزه۲۰۰ گرم کره نرم شده۱ فنجان چای خوری روغن ۱ ق غ ماست۱ عدد تخم مرغنصف فنجان شکر۱ ق چ وانیل۴ فنجان ارد شیرینی پزی( هر فنجان ۲۰۰ میلی لیتر)برای مواد داخل:یک فنجان گردوحداکثر بیست خرما۱ ق چ دارچین و۴ ق غ آب
همه مواد به دمای محیط برسه .کره و روغن با شکر رو با همزن خوب ۵ دقیقه زدم تا تغییر رنگ پیدا کنه . تخم مرغ و وانیل و ماست رو اضافه کردم و یک دقیقه با همزن زدم.بعد آرد سفید الک شده رو کم کم ریختم و با نوک انگشت خمیر رو جمع کردم ورز ن
من یادمه اون روزا چه مزه‌ای بودن، یادمه باروناش از همه‌ی بارونا بارون‌تر بودن، شجریان از همیشه‌ش شجریان‌تر بود، دل من از همیشه‌ی همیشه‌ش نازک‌تر. یادمه مسیرا رو، پیاده‌رویا رو‌. یادمه تو رد شدن از چهارراه‌ها چی می‌خوندم، و چقدر می‌خواستم از شیشه‌ی بالا کشیده‌ی تاکسیا بپرم بیرون و پام برسه به یه دنیای دیگه. هیچ پاییز دیگه ای اونقدر خنک و خوشبو نبود، هیچ پاییز دیگه‌ای اونقدر بی‌خوابی همراه با هیجان و عشق و ترس و غم به خودش ندید، حت
.
یادمه تو راهنمایی، یه دفعه می‌خواستن لقب زشت‌ترین چهره‌ی کلاسو به اسم من بزنن.و چند وقت پیش، یه نفر توی یه جمعی بهم گفت تو چهره‌ت خیلی فوتوژنیکه. تو عکسات خوب میوفتی. :))حالا تهش من زشتم یا خوبم؟ کسی که بخواد بر اساس نظرات آدما -که این‌قدر در مکان و زمان مختلف با هم فرق دارن- زندگی کنه، ول معطله.
 
من خودم مشکلم اینه که همیشه فکر میکردم مردها ابرقدرتن :)
فکر میکردم مردها فقط میخوان کنن و فرار کنن.
برعکسه.
مرد ممکنه بخواد بخوابه با همه، چون اون بیچاره مخش تنوع طلبه. حتی دخترا هم ممکنه همینطوری بشن. الان خود من استرس دارم که وقتی اسم یکی بره توی شناسنامه م باید با بزرگترین وحشت زندگیم روبرو شم.
 
یعنی ما هم تنوع طلبی رو دوست داریم. ما هم حداقل استقلال و ازادی رو دوست داریم.
 
ولی قضیه اینه که مرد ممکنه علاقمند بشه. مردها اتفاقا زود علاق
فقط دوست دارم بگم من همونیم که اگه بدونم ناراحتی بغلت میکنم و هیچی نمیگم. چی میگن؟ خودش بخواد حرف میزنه؟ آره. سعی میکنم نفهمی؛ ولی اگه گریه کنی منم پا به پات اشک میریزم. غمش اینه که نیستی. نیستی.
+به علت اهمیت از گفتن بقیه موارد صرف نظر شد.
بسم الله الرحمن الرحیم توی رخت خوابم توی راهم هرجا که هستم فکرم مشغولهمغزم رو نمی تونم کنترل کنم سر خود شده هر دری رو که بخواد بدون اجازه باز می کنه و سرک می کشهاما این برای چی هست؟  چه بر سر ذهنم اومده که این شکلی شده؟مگه من صاحبش نیستم پس چرا اون سوار من شده ؟
ادامه مطلب
مهدی زنگ زده بعد سال ها به من زنگ زده
میگه ساقدوشش بشم !این ینی صلح!!!
نمیدونم قبول کنم یا نه؟؟!!
از یه طرف چرا باید همچین چیزی از من بخواد
چرا میخواد تو بهترین شب زندگیش من کنارش باشم تو آتلیه وباغو
میدونی مهدی خیلی خیلی از خانواده من خجالت میکشه 
خب با اینکه بابای اون هم کارخونه داره!!
پدر روزهای آخر در دو دستش  عصا میگرفت. راه که میرفت، عصاها را روی زمین، پشت سرش میکشید. ولی نمیگذاشت کسی کمکش کند.
میگفت: مرد باید هزارتا از خدا بخواد، ولی یکی از بنده اش نخواد!
پی نوشت: کاش این درد آرام میگرفت و من احساساتم را منتشر نمیکردم. خوش ندارم ناراحتی هایم را به دیگران انتقال بدهم. خدایا مدد کن.
یکی از اقوام دور که یه آقای جوان سی و چند ساله متخصص قلب و ساکن امریکاست، چند روز پیش برای دیدن خانواده ش اومده ایران. حالا دو روز پیش تصادف کرده رفته توو کما!
شانسه تقدیره بی احتیاطیه هرچی که هست یعنی بخواد اتفاق بیفته میفته. از اون سر دنیا دنبالت میاد تا یه جا گیرت بندازه :/
.
شاید بهترین چیزی که پرستارِ پرکشیده‌ی شمالی -نرجس- می‌تونست توی پروفایل اینستاگرامش بنویسه، همینه:لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ.پرامیدترین آیه‌ی قرآن.منم امروز همینو نوشتم. کسی چه می‌دونه، شاید منم مُردم و فقط همین یه پروفایل ازم موند که شاید هرازگاهی یکی بخواد بهش سر بزنه.
شده صبح چشماتونو باز کنین و غم عالم روی دلتون هوار باشه؟ یه عالمه خوابای دلتنگ ناک و اشک آور هم دیده باشین. اونقدر که حسش نباشه بلند شین؟ اونقدر که دلتون بخواد همون اول صبح زار بزنید؟
امروز، اولین‌ روز ماه رمضونی که روزه نیستم و نماز صبحم قضا شده و از این که تنهام متنفرم.
هر کسی یه چاه بلند داره تو وجودش
که هر خاطره تلخ غیر قابل عضمی رو دید
بندازه تو چاه و درش رو یه سرپوش بتنی بزنه
جوری که حتی اگر خودش بخواد هم به این راحتی ها نتونه
باهاشون مواجه شه.
این روزهای من 
مواجهه با سانسورهایی است که خود خواسته ام و خود ساخته ام
و من چه کودکانه هر بار به توجیهی از چاه سانسورهای خود عبور میکنم
بی آنکه تردیدی برای بازگشت بجا بگذارم و اما هر بار
به خود باز میگردم و سر از این چاه در میارم.
 
حالا بگن شب آرزوها ولی شب رغبت‌ها قشنگ‌تره واقعا. فک کن تو امشب میری دم خونه خدا. بعد خدا بغلت میکنه میگه بگو فدات شم بعد تو میگی من امشب اومدم فقط یه چی بخوام اونم اینکه دلم فقط شما رو بخواد. دلم همش سمت شما باشه. شوقش برای شما.بعد خب حق داره خدا ذوق کنه از این خواستمون دیگه بعد مستجابش کنه اون وقت چقدر حال دلمون خوب میشه. یا منتهی رغبه الراغبین
                                                          خواندن سوره قدر باعث برکت می شود((167)) .
بسم الله الرحمن الرحیم
الله قریش را بر قبائل دیگر به هفت چیز تفضیل داده 1. سید عالم را ایشان گردانید.2. نبوت را در میان
ایشان وضع کرد .3.ایشان را نگهبان کعبه ساخت.4.نصرت و سقایت ( جای آب دادن ) حاجیان را به
ایشان واگذارد .5. آنان را بر اصحاب فیل ظفر داد .6. سوره قریش رابه ایشان داد که دیگران را در آن
شریک نکرد
هرکه این سوره را بخواد حقتعالی اورا در روز
کلاس چهارم که بودم یکی از دوستام عید رفته بودن ایتالیا.کلی از اونجا عکس آورده بود و من واقعا دیوونه اونجا شده بودم. بعد از اون روز من تا مدت ها همش تو اینترنت عکسای ایتالیا رو نگاه می کردم و آرزوم بود یه روز برم اونجا رو از نزدیک ببینمخیلی هم به مامان بابا می گفتم که یه بار بریم ولیانتخاب مامان همیشه فقط یه جا بود.فقط کانادا، کانادای لعنتی.
بابا هم بهش حق میداد همیشه، می گفت فرصت برا سفر کم پیش میاد و حق داره بخواد پدر مادرشو ببینه ولی ب
میگه مبارزه با استکبار؟!آمریکا رو بیرون کردیم که ثروتمون رو نبرند؛ حالام که دارن میبرن!!!میگم الان حکم اون داداش قلدریه که حق خواهر برادراشو داره میخوره.درسته اینم استکباره و باید گوششو تابوند و سر جاش نشوند کاری که هرچند دیر اما بالاخره با جناب رئیسی شروع شده و ان شاءالله ادامه هم پیدا خواهد کرد.اما این کجا و اونجا که کسی خارج از خانواده بیاد و سرمایه خانوادگی اونا رو بخواد تاراج کنه؟!باید بر غیرت و همت همچین خانه و خانواده ای فاتحه خواندب
احساس میکنم در همه ابعاد زندگیم «آفتابه، لگن هفت دست/ شام و ناهار هیچی» را به تجلی رسوندم.
حالا نه اینکه از این به بعد برنامه بخواد عوض بشه، نه، بذار تا تهش بریم ببینیم که چی میشه.
پ.ن: «توقعت زیاده» نام آهنگی است از گروه ولشدگان که همچین بی ربط هم نیست به احوال.
پ.ن2: 10میلی گرم ریتالین برای 4 ساعت غرق شدن در مباحثی از macroeconomics
Q
با دل درد شدید تموم نشدنی بی دلیل، درصدای افتضاح، تنهایی، بی حسی، عصبانیت، قولی که نتونی بهش عمل کنی هم میشه خندید؟
+ صبحا که گوشیم زنگ می خوره، حس یه آدمی که از خواب بیدار شده رو ندارم. حس یه آدمی رو دارم که کشتنش، بعد پنج شیش ساعت عزرائیل میگه پاشو حاجی شوخی بود. 
+ فردا بعد یک ماه میخوام تا هروقت دلم بخواد بخوابم به هیچکی هم ربط نداره. درس هم بیاد بره تو کوچه.
مرد.55ساله.heavy smoker. الکلی. استفراغ مکرر. کم خونی.مدفوع تیره .ضعف. شروع دیابت .رایز انزیم های کبدیمن میگم سرطانه ولی کی بخواد بره اندوسکوپی خدا میدونه
من به این میگم افسردگی.پول داشته باشی وقت داشته باشی ولی دلیلی برای سلامتی یا ادامه زندگی نداشته باشی
از بین آدم‌هایی که می‌تونم بهشون تبدیل بشم، چرا اون دختر با پشتکاری نباشم که صبح‌ها زود بیدار می‌شه و انقدر تلاش می‌کنه تا کم‌کاری‌های دوران کارشناسی رو جبران کنه، هر روز 3 تا زبان می‌خونه، انقدر با اعتماد به نفس و باسواد شده که لب‌مرزی نیست و راحت پست‌هایی که می‌خواد رو به دست میاره. اون وقت دیگه کسی نیست که بخواد شک داشته باشه من برای استخدام خوب هستم یا نه.
۵_اعتماد به نفس بالا
یکی از بزرگترین اشتباهاتی که موقع انتخاب همسر انجام می دیم اینه که ما به این توجه می کنیم که چقدر"ما" رو دوست داره و چه رفتاری با "ما" داره ولی باید به این نکته توجه کنیم و ببینیم که با ""خودش""چه رفتاری داره.
کسی که اعتماد به نفسش پایین باشه،برای اینکه به احساس"خوب"برسه عشق می ورزه،در حالی که اگه اعتماد به نفس بالایی داشته باشه عشق می ورزه،چون احساس"خوبی"نسبت به خودش داره.
سوال:چه جوری بفهمیم  اعتماد به نفسش بالا هست یا نه؟(ن
فرقی نداره چقد حرف داشته باشی وقتی می دونی گوشی نیست که بخواد بشنوه.ولی مهسایی.ممنونم.که بهم جرات دادی راز شبامو بگم بهت.نمیدونی حرفای نگفتنی چقد.دردناکن.چون تکرار میشن و تکرار میشن.و هربار این گرداب پایین تر میره.تیتر پست.فقط جمله ایه که تو آهنگی که گوش میدم دوست دارم.غیرتی نشو محدثه خانومم^^
دیروز دوتا مهمون داشتم که هردو آقا بودن از خیلی نظرا بهتر بود :))) 
مثلا نیاز به نظافت کاریایِ با ظرافت نبود 
چون من واااقعا سختم بود با وجود پسر
 همین که تونستم یه غذای خوب درست کنم و همه کارا رو (آشپزی و اماده کردن ظروف و میوه و فلان) در عرض یکساعت و ربع انجام بدم شاهکار کردم واقعا
ولی وقتی مامانم بخواد بیاد همه چی فرق میکنه D: 
متن ترانه سهیل کیهانی به نام فرق داری با همه

 
خیره نشو اینقدر بهمدستام میلرزه نمیدونم شده چمبا اون چشا تو منو کردی طلسمیه حسی میگه مثل خودمیفکر میکنم نیمه ی گمشدمیانگاری ما یه روحیم تو دوتا جسمفرق داری با همه آره تو بدجورنشو یه قدمم دیگه ازم دورمن از خدامه با تو بشم جورچش حسودات میخوام بشن کورمیبره اون چشاتمنو هرجا بخوادیه جای آروم ، چشامم تو چشاتاین دل من دیگه سر تو کوتاه نمیادنه نمیاددلم رفتقبل تو هر کی بودو یادم رفتآخر به تو قلبمو دادم
من خیلی دیدم در پست های مختلف کاربران سر مهریه و . درگیر شدن. خب ببینید من می‌خوام یک حرف منطقی بزنم. عمده دختران میگفتن مهریه بالا باشه که مرد نداره نره، مرد حفظ بشه و . ، بیاید کمی برگردیم به قبل از ازدواج. 
فکر کنید یک پسر میاد خواستگاری شما. شما اولش که عشق زیادی نیست، یا عشق هست، ولی اعتمادی نیست و هزار دلیل دیگه میگید مهریه بالا بذاریم برای نگهداری مرد و پشتوانه .، حالا اصلا کاری به این ندارم که مهریه پشتوانه نیست و از اساس چیز دیگری
سلام .
یه وقتایی گیر کردی . بین اینکه چی درسته چی درست تر .چی غلط. 
وقتی اشتباهی وارد دنیای یکی بشی بعدش بیرون اومدن سخت میشه .
کسی شده تو رابطه ای باشه که ندونه چند چنده؟؟ ندونه طرف چی میخواد؟؟؟
هزار بار خودشو تغییر داده باشه ک اون آدم بخواد باهاش بمونه؟
درحال خداحافظی با تابستان هستم، سلام به پاییز و دانشگاه میکنم، از این ترم به بعد یه استارت قوی میزنم، هوشمندانه به پیشرفت در زمینه علمی فکر میکنم از اول تابستون داشتم اطلاعاتم رو تکمیل میکردم و برای تک تک روز هایم در آینده برنامه دارم تا پیشرفت کنم، هر کس که بخواد منو از علم و پیشرفت دور کنه ، رکب بدی از من خواهد خورد ، پیشرفت تو خون منه، شاگرد اول کلاس ترم بعد منم با بالاترین نمره.:)
بلاخره تصمیم گرفتم وبلاگی بسازم که با اسم خودم بنویسم توش!
حس سنگینی داره چون حس میکنم باید مطالعه م خیلی بالا باشه که بتونم یه محتوای خوب بنویسم.
هنوز نمیدونم راجع به چی میخوام بنویسم ولی احتمالا دلم بخواد راجع به رشد فردی یا طرز تفکر یا شایدم کلمات سالادی بنویسم!
و همه ی اینها میمونه واسه تابستون!
من هر کاری دلم بخواد میکنم به هیچکسم مربوط نی
حالت تحو هستم که هستم به تو چه مربوط
دلم میخواد رابطه یسریا رو به گ.ا بدم بازم به تو چه مربوط
الان مثلا اون عطستون شاه کار کرده تونسته اینجا رو پیدا کنه؟؟؟؟؟؟ فکر میکنین میترسم؟؟؟
من اینجا هستم نظراتم بازه که ثابت کنم همچین پخی هم نیستین ازتون بترسم
بی تی اسم ارزونی خودتون
آخر سال شده و ما دست تحصیل علم نمیکشیم امروز کارآموزی لانگ دیالیز بودیم و فردا صبح .خدا بخواد میام و از بخش دیالیز میگم فقط وصف مریض امروزو بگم که یه پیر مردی بود مبتلا به ضعف اعصاب مسلط به زبان انگلیسی!!! میخواست بگه درد دارم یا کی میتونم برم ، به انگلیسی میگفت! آخه مریض اینقدر دلبر ؟مواظب کلیه هاتون باشید ! شبتون بخیر
بهش گفتم: آدم بعضی وقتا دلش نمی‌خواد ریخت خودشم تو آیینه ببینه! شما که دیگه از بیرون اجبار شدی که جای خود داره!
 بهم گفت: هر چیزی که بیرون از خودته رو ومن اجبار نبین! یهو می‌بینی همون به قول تو اجبار، می‌شه درونی‌ترین معنی آدم! 
سمج‌ترین دلیلی که آدم دلش بخواد همه‌ش خودشو تو آیینه ببینه!
یه تصوری وجود داره که اگر کسی در قبال رفتار یا حرف نا به جا (و حتی به جا اما ناخوشایند برای طرف مقابل) عذرخواهی کنه آدم ضعیف و مهرطلبی هست و قصد داره همه را راضی نگه داره. ولی من با این طرز فکر موافق نیستم به نظرم اتفاقا این از قدرت شخص هست که اشتباهش را بپذیره و این از شهامت و اعتماد به نفس و مهرورزی (نه مهر‌‌طلبی) مناسبش هست که میتونه از فردی که حس میکنه ناراحت کرده معذرت بخواد!
 
اما راضی نگه داشتن همه !!! با این قسمت از ماجرای عذرخواهی موافقم
الان که می بینم سعید با چه نگرانی کنارم هست و ازمن مراقب میکنه؛ سعید پرمشغله ی گرفتار، فکر میکنم خدا اگر بخواد وعده ی فریبنده بده رود عسل و حوری فریب اغواکننده ای نیست. بهشت جایی هست که شما رو دوست دارن و به شما بها میدن. جایی که شما در اولویت هستید و آدمها آغوششون و حضورشون امن ترین پناهگاه جهان هست. بهشت خونواده ست. 
      نچ نچ نچ. باورم نمیشه بازم افتادم رو مود کابوس دیدن. از آخرین باری که این حالو داشتم دست کم چاهار سال میگذره. وقت ندارم براش غصه بخورم. ترجیح میدم فقط کاری رو انجام بدم که سرگرمم کنه. فکر نمیکنم وقتی که برام مونده انقدری باشه که دلم بخواد درست حسابی بشینم تار و پود روحم رو از هم جدا کنم و دهن خودمو باهاش آسفالت کنم. همینه.پی‌نوشت: یو بِتِر لِت می بریث، مَــن!
- یکی از موهبت هایی که به یه آدم خدا می ده اینه که مردم دست از سرش بر دارن یه مدتی!
 
- آنم آرزوست. خصوصا از supervisor بی درک و کنترلگر.
 
- بدون پول چجوری می شه زندگی کرد؟ اگه بدونم دیگه چیزی از زندگی نمی خوام! (مگه می شه دیگه چیزی نخوام؟، شایدم شد.)
 
- توی دنیای ایده آل، هر کسی هر کاری دلش بخواد می کنه. پولم همه دارن یا به عبارتی پولم لازم نیست.
سالهاست که با رنج و سختی زندگی کرده
طوری که خودش نمی دونم باور داره یا نه!!
کمرش دو تا شده
برای دیدنش رفته بودیم، بدون اینکه از ما بخواد که براش کاری انجام بدیم (حق بزرگیْ، به گردن ما داره )، می خواد کلی خودش به زحمت بندازه 
 
 
الان توی سی سی یو بستریه
خدایا حداقل آرامش رو به این مسافر قدیمی عطا کن، که این روزها خستگی راه رو از تن ببره
میشه پرنده باشی اما رها نباشی
میشه دلت بگیره 
اسیر غصه ها شی
حالا که اسمونم‌دنیاس تازه ای نیست 
اونوقت ی جا بشینی محو گذشته ها شی‌
ترسیده باشی از کوچ
اوج رو‌ندیده باشی
واسه ی مشت دونه اهلی آدما شی
تو سایه ها بمونی 
در گیر سایه ها شی 
مفهوم زندگی رو‌از یاد برده باشی 
دلت بخواد دوباره از ته دل بخونی 
از ترس ریزش اشک غمگین و بیصدا شی.
غروب رسیدمیه چرت زدم و شب بیدار شدم دیگه خوابم نبرد تا الان
انتظار داشتم یه کله تا صبح بخوابما چون دیشبم حدود 5 صبح خوابیدم
می خواستم زود بخوابم که فردا سرحال برم کتابخونه ها
حالا مگه خوابم می بره
گفتم یکم درس بخونم به این صورت :

همه چی خوبه
هوا عالی
فقط این هم اتاقیم انگار تو باسنش آتیش روشن می کنن انقدر گرمشه
والا منم گر ولی خو وقتی هوای بیرون گرمه تو هی بیای درو پنجره هم باز کنی مگه فایده داره؟
انگار یاسین تو گوش خر می خونم
هی میگم کره خر
تمام مقاطع تحصیلیم،حول و حوش ساعت نه - ده ،از پنجره مدرسه، خیابونا رو نگاه میکردم و آرزو داشتم یه بار،جای اون آدما بیرون باشم.آزاد و رها،بدون اینکه کسی کاری بهم داشته باشه.امروز یه کار بانکی داشتم و از جلو مدرسه راهنمایی مون رد شدم و توش سرک کشیدم!حالا نه دانش آموز بودم ، نه معلم ،نه محصل، نه کارمند رسمی، نه زن بچه داری که پابند چیزی باشه که بخواد زود برگرده.
واقعا نیازی نیست خودتو به بقیه اثبات کنی!
گاهی گذر زمان، باعث میشه بهتر همدیگه رو بشناسیم.
گاهی این شناخت طولانی میشه.
میشه سردرگمی.میشه سوتفاهم. میشه اختلاف. میشه.
نمیشه!!
نمیشه تظاهر کنیم به نفهمیدن!!
و همینطور نمیشه تظاهر کنیم به فهمیدن.
میشه چند سالی باهم بخندیم و گریه کنیم و از یه جایی به بعد. یه چیزی به اسم غرور بیاد وسط!!
چون ما باهم بزرگ شدیم؟!؟ یا برای هم بزرگ شدیم که مسائلمون بزرگ جلوه میکنه؟!؟
یا جفتش!! ک خب این سخت تره ک من با تو
چشم ها داستان های زیادی برای گفتن دارند.
 
بیشتر از دهن ها!
دهن ها خجالتی اند.
ملاحظه کارند.
ساکت میشن.
لوس میشن.
ناراحت میشن.
اون حرفی که نباید رو میزنن و اونی که باید رو نه!
 
اما چشم ها نه.
ت ندارند.
پنهون کاری بلد نیستن.
اما تا دلت بخواد صادق ان.
باید ها و نباید هارو باهم لو میدن!
 
به چشم ها بیشتر از دهن ها میشه اعتماد کرد. جدیشون بگیریم!
مادر یکی از بچه‌های دانشکده‌مون بخاطر خطای پزشکی کماست و الان بنده خدا توی قلب و ریه و مغزش تعداد زیادی ه خون جمع شده ممنون میشم دعا کنید خوب شه بنده خدا هنوز خیلی جوونه واقعا وقتش نیست که الان بخواد بمیره یا توی زندگی نباتی بمونه. 
آدم از یجایی به بعد دلش کمی #مادرانگی میخواد!
روزای اولی که میفهمی یکی تو دلته! روزای عجیبیه!
ذوق همراه با استرس و نگرانی !
ذوقه باعث میشه دلت بخواد به همه دنیا بگی
نگرانیه باعث میشه از همه قایم کنی تا وقت مناسبش
ولی میگم چه خوبه که خدامون انقدر سریع الرضاست .
خدایا ممنونم خیلی ممنونم :)
+اینو فقط این کنج خلوت زندگیم ثبت میکنم که دلم نترکه!
رو بدن پسرش تتو کرده!!!!عکسش و فرستاده!!! 
بچه تازه 9سالشه!
شاید اگر بزرگ شه دلش نخواد رو بدنش طرح باشه و یا اصصصلا اون طرح و دوست نداشته باشه!!!! و یا بخواد رشته ای تحصیل کنه یا جایی کار کنه که همین تتو مانعش بشه!
برای سلامتی هم مضره! 
بخدا قسم ماها صاحب بچه هامون نیستیم!!!!
به بهونه روشنفکری گند میزنیم به اینده بچه هامون!!!
دلم میخواد یچی بهش بگم ولی جلوی خودم و میگیرم. 
خدایا خودت به بچه ها رحم کن 
پدر مادرامون دارن به کجا میرن.
آقا جون سلام
پارسال همین موقع ها بود یادتونه . به انسیه گفتم تو اون شرایط سخت که دنبال راه نجات بود از شما کمک بخواد. بهش اطمینان دادم که کمکش میکنید 
اما امسال خودم تهِ چاهم . آقا جون با بغض و اشک دارم مینوسیم . وسط دعاهاتون منو یادتون نره . میدونم آدمِ بدیم . ولی اینجا یکی هست که تحمل این روزا رو نداره 
آقاجون من هر جا گرفتار شدم شما بهترین رفیقم بودین .اینجا تنهام نذارین . قلبم داره منفجر میشه 
آقاجون .
سلام
یه سوال، شما اگه امکانش رو داشته باشین برای خودتون و امواتتون چه کار خیری میکنین؟؟
+ دلم خیلی واسه بابام تنگ شده، هفته دیگه دو سال میشه که از دستشون دادم، این مدت فقط یه بار بخوابم اومدن، نمیدونم کجان، چطورن، چی کار میکنن؟؟ حال بابام خوبه؟ غذا اینا چی میخوره؟ جاش گرم هست؟ کسی هست بالش بذاره زیر پاش؟ پتو از پشتش نیافته یه وقت پشتش سرما بخوره! اگه بخواد بره دسشویی کی میره کمکش کنه؟ ویلچره بابا رو کی هل میده.
:((((
چند روزی هست که تخم های اردک داخل انبار ، جوجه شده و 5 تا جوجه اردک بامزه به دنیا اومدن اردک ماده ، قبل از این که بخواد تخم بذاره و تخماش جوجه بشن خیلی ترسو و بی آزار بود خیلی راحت می شد اون رو گرفت بدون هیچ مقاومتی اما یه سری اتفاقای جالبی ازش دیدم که می صرفه براش یه مطلب بنویسم .
ادامه مطلب
اونقدر درگیر کارهای زندگی میشم که کلا خود زندگی یادم میره !
اگر قرار باشه زیاد فهمیدن بشه حناق و گلوت را بگیره ترجیح میدم چند صباحی بشم گاوی در چراگاه زندگی .
گاو چی کار میکنه ؟ علف میخوره . بدون اینکه بخواد بفهمه علف چیه و گاو کیه و .
روح وحشی
+کلا فعلا سوار قطار لحظه هستم . تا حد مرگ خودم را با کارهای زندگی خسته میکنم تا وقت نکنم به خودم فکر کنم !
طوری ذهنم و روانم در جهت استقلال عمل میکنه که از بچگیام از اینکه با کسی دوست بشم و اون وقتمو بگیره و استقلال عملم کم بشه ت مهمی بوده در دوستی نکردنها و دوست پیدا نکردنها! الان هم همینم و از اینکه کسی بهم مسلط بشه یا بخواد اختیار عمل من رو به دست بگیره قطعاً منزجر میشم. من آدم تنهایی ام و تنهایی و استقلال رو دوست دارم. 
طوری ذهنم و روانم در جهت استقلال عمل میکنه که از بچگیام از اینکه با کسی دوست بشم و اون وقتمو بگیره و استقلال عملم کم بشه ت مهمی بوده در دوستی نکردنها و دوست پیدا نکردنها! الان هم همینم و از اینکه کسی بهم مسلط بشه یا بخواد اختیار عمل من رو به دست بگیره قطعاً منزجر میشم. من آدم تنهایی ام و تنهایی و استقلال رو دوست دارم. 
هفته‌ای که داره میاد نه هفته بعدش تا دلتون بخواد امتحان دارم ولی نمیدونم چرا حوصله درس خوندن ندارم! الهی العفو!
حالا بیوشیمی رو نخونم هم میدونم میتونم نمره بالا بگیرم ولی امتحان سلولی شبیه شوخی زشتیه که نمیخوام باورش کنم.
سلام عیدتون پیشاپیش مبارک
انشاءالله که سال خوب و موفق و پربرکتی داشته باشین
تو سال جدید قراره چه تغییراتی تو زندگیتون ایجاد شه ؟ سال بعد همین موقع اگه خدا بخواد و باشم اینجا این پستو بروز میکنم ببینم کی به خواسته هاش رسیده
آروزی اول من برای شما ،امیدوارم که پسرها ازدواج کنن و برن خونه بخت و قاطى مرغا شن
دختر خانم ها امیدوارم یک شوهر خوب نصیبشون بشه و برن دنبال زندگیشون و کنکوری هاشونم قبول شن دانشگاه 
تو این استرس دفاع با مح بحثم شد که فقط من رو بخواد و گفت که نمی تونم و تمام شد بینمون. راستش من همینو می‌خواستم و از رابطه باهاش لذت نمی بردم و حس مادرانگی حتی داشتم و خوشحالم اما دقیقا تمام دیشب یا بیدار شدم و بهش فکر کردم و یآ خوابش رو دیدم. چمه آخه من؟ مه که هنوز دوسم داره بهش سردم و موس موس این بچه رو می‌کنم! بهم گفت مثل بچه ۱۳ ساله‌ای؟ خب مهم بود دیگه باید فکری کنم به حآل خودم. چرا این دومین نفریه که این حرف رو می‌زنه؟ باید در خودم بیشتر غور
قهرمان هرکس تو زندگی اش خودشه! چه بخواد چه نخواد چون داره خودشو کنترل میکنه نه قهرمانای دیگه رو! امیدوارم رسما با قدرت قهرمان زندگی خودمون بشیم، چیزی که باید اتفاق بیفته!
فضای وبلاگ نویسی به طور محسوسی تو این گرمای تابستون داره سرد میشه؛ وبلاگ ها حذف میشن! نویسنده ها خداحافظی میکنن!what's going on!?
حالت تهوع دارم
مسموم نشدم
ویروسی هم نیست
حتما دلیلی دارد ولی الان حدود 4 ساعت از آخرین باری که غذا خوردم میگذره و من هنوز غذا رو تو معده م احساس میکنم
طبیعیه؟ جایی خونده بودم 2 ساعت طول میکشه تا غذا هضم بشه. پس چرا من هنوز بوی غذا رو از اعماق معده م احساس میکنم؟
حتی نوشتن این چیزا باعث میشه دلم بخواد دوباره عوق بزنم
عالی شد
فارغ از اینکه من آدم بسیار وحشی و تند خویی هستم عدم تفاهم با طرف مقابل هم میتونه سبب انفجار اینجانب شود و ترکش هاش به سمت همه میره از جمله خودم :(
+ تونستم خلع سلاح کردن رو یاد بگیرم در تلاش برای یاد دادن بهش بودم که با سوال حالا این به چه درد میخورش مواجه شدم خب منطقی بود دلیلی برای برخورد اون با اسلحه وجود نداره اونم یکی از اون فاصله نزدیک بخواد بهش شلیک کنه . زندگی فیلم مگه ؟:| 
ولی خب همچنان معتقدم باید بلد باشه :/
۱. اپ butt workout ـو دان کردم [هم برنامه برای حجم دادن داره هم چربی سوزی] + اپ maze machina رو دان کردم [بازی فکریه ولی خیلی سخت نیست که بخواد انچنان فکرو درگیرکنه گرافیکش قشنگه ولی من حرکت ک میکنم فک میکنه خیلی بعد انجام میده البته ممکنه مشکل از گوشی خودم باشه] + اپ my calender ـو دان کردم [به درد خانوما میخوره خوبیش اینه فارسی داره]
۲. اهنگ the most از miley cyrus
۳. خواب 
هر آدمى تو زندگیش 
فقط یه چیزو با جون و دل از خدا میخواد
اگه اون یه چیز نشه خیلى باورا توی آدم میمیره
حالا باور هیچى،
امیدِ داشتن، دیگه رنگ قبلش نمیشه واسه اون آدم
یعنی زندگی دیگه براش خوشحال کننده نیست که بخواد براش تلاشی کنه شروع میکنه ذره ذره مردن، لین مدل مرگ خیلی سخته! دلت میخواد از زمدگیت لذت ببری، شادی کنی، بچرخی، بخوری، بخابی و از همه چیز لذت ببری ولی دیگه هیچی برات مزه نداره
نیاز دارم کسی دوسم داشته باشه، کسی در آتش عشقم بسوزه، کسی من رو بخواد
آه دنیای لعنتی دست از سرم بددار، نه تو چنین چیزی داری به من بدی نه من تاب چنین حسی رو.
چرا تینقدر بی‌کس و تنها باید باشمم؟ دِ لعنتی پس میم چیه؟ میم عاشقم نیست من هیجان عشق می‌خوام، من سوختن می‌خوام. لعنتی تو کی می‌خوای بفهمی اینا همش توهم ذهنیه و تو هیچ‌وقت به این چیزی که می‌گی دست نخواهی یافت. این همون محاله پس دست بکش از این محال.
لبیروت گوش بدم که حالم فقط با این م
نوشتهٔ رابرت.ای.سوببیسک ،ترجمهٔ فرهاد فخریان و فرشید آذرنگ.
خب این مقاله هم تموم شد البته من خیلی سریع خوندمشو روش زیاد فکر نکردم. و فکر میکنم ظاهر آدم نشانه هایی از باطن ادم هم داره. مثلا همون اون روز که رفتم دکتر، دکترم گفتش که خوشحال میبینه حالم بهتره یه تیکه هم انداخت که رژ قرمز زده بودم و موهامم کوتاه کردم. خب نمیدونم واقعا ربطی به حال خوبم داره؟ خودم که نمیدونم ولی فکر میکنم حالم بهتره حتی اگه این نشونه ها نباشه. من خودم زیاد از خودم عکس
مردک عوضی
واضحه که اینجا رو میخونی.
ولی اصلا مهم نیست برام  افکار و نظریاتت.
اره اگه خدا بخواد عشقمو پیدا میکنم
به تو ریطی نداره بهر حال.
بنظرم خودتک به یه روانپزشک چیزی نشون بده تا گند نزدی تو زندگیت.
 
بچه ها من شبها استعداد نقاشیم بیرون میزنه.
 
وقتی زیادی برا یه پسر دلتنگ میشم میفهمم باید به خودم بیشتر توجه کنم
چند تا استیک درست کردم برا اتاقم این یکی شون هست که براتون سعی کردم عکس بگیرم.
 
سلام 
راستش این چیزی که میخوام بگم شاید بهش بخندید یا .، اما واقعا برام دغدغه شده و کلافه ام کرده. من یه دختر دم بختم با خانواده ای با آبرو و با شخصیت که واقعا تو  زندگیم آرامش دارم و کلا خانواده خوبی دارم الحمدلله. اما روم نمیشه خواستگار تو خونه راه بدم و یه جورایی خجالت میکشم .
خونه مون نوسازه و داخلش خوبه اما بیرونش!، یعنی چطوری بگم!؟، نمای بیرونش خوب نیست و هر چی به بابام میگم نماش رو درست کن اما.، تا حالا صد بار هم خواهر و برادرهام  به
من اون عاشق دل سوختم که جونشم برای عشقش میداد اما دیگه اون رفته و با رفتنش تمام خاطراتشم با خودش برده . نه نمی تونم بگم برگرد کسی که بخواد می مونه ولی اگه نخواد به هر بهانه ای میره و تو میمونی با تمام غم ها و دل تنگی هاش دیگه نمی خوام کسی وارد زندگیم شه دیگه تا موفقع مرگ با عشق خداحافظی کردم .
منبع: فارس پاتوق - کانال تلگرام عاشقانه های من
× و بالاخره روز موعود رسید. اسباب کشی. اگر خدا بخواد امشب وسایلم رو میبرم جای جدید. البته که هنوز توش پر از کارگره و جا هنوز مرتب نیست و ممکنه چند روزی رو توی یک آشفته بازار به سر ببرم، تنها دغدغه ی من اتاقیه که باید دو تخته باشه و هنوز آماده نیست و کلی آدم براش دندون تیز کردن. کله ی صبح رفتیم اسمامونو چسبوندیم به درش ":)))) ولی خب دیگه خوابگاهه و قانون جنگلش.
×× روم نمیشه بگم ولی میگم، برام دعا کنید به انرژی مثبتش احتیاج دارم.
تویِ تاریکیِ اتاق دراز بکش
هنذفری بذار تویِ گوشت و به یک موسیقی آروم گوش کن و تمام این روزهای تلخ و شیرینی که گذشت رو از مقابل چشمات عبور بده تا وقتی چشماتو باز کردی راحت تر نفس بکشی. 
این فرصت رو از دست نده!
میدونی چیه ؟
 گذشته تموم شده
اگه ازش رد نشی
اون از تو رد میشه
و تمومِ راه رو بند میاره.!
+و گاهی اونقدر تنهایی که بعدِ اون لحظه هرکیم بخواد بمونه پیشت ، برات اهمیتی نداره ، اون لحظه دقیقا همین الانِ !
حرف برای گفتن زیاده
خییییییلی زیاد اما دیگه به این نتیجه رسیدم وقتی برای طرف مقابلم اهمیتی ندارم چرا مدام یه حرفیوبزنم
وقتی طرف اینقدر از خود متشکر هست ک دائم از خودش تعریف وتمجید میکنه ویه لحظه پیش خودش نمیگه شاید من اشتباه کردم چرا خودمو زجر بدم
ولی میدونی آدم اونجایی قلبش به در میاد که طرف ادعا داره
برای خودش هرجور دلش بخواد قضاوت میکنه 
اما بازم دلم خوشه یه خدایی هست❤
حلوای سردار رو خوردم امروز. کم کم دارم احساس ناراحتی میکنم به خاطر مرگش. نمیدونم شاید از بیرون بهم تلقین شده. ولی زرافه گفت ببین اگه بابات کتکت بزنه بازم باباته. همسایتون بیاد بخواد با بابات دعوا کنه، با اینکه ازش کتک خوردی، ولی بازم طرف باباتو میگیری. حق داد بهم که ناراحت باشم.
 
عکس حیوون های آواره شده استرالیا رو دیدم، دلم کباب شد. از وقتی دیدمشون همش دارم غصه میخورم :(
 
غیر از اینا روز خوبی بود. امتحانمم خوب بود. فردا هم زود پاشم درس بخونم.
چهارشنبه،چهارم دی ماه نود و هشت،دانشگاه اصفهان،دانشکده ی اقتصاد و علوم و اداری،طبقه ی دوم،کلاس شماره ی بیست:
سی نفر دانشجو روی صندلی ها نشسنه اند.آرایش مخصوص امتحان به خود گرفته اند.اکثرشان این درس را قبلا یا افتاده اند و یا حذف کرده اند!بچه هایی با پایه ریاضی ضعیف و تنفری عظیم!تنفر و کابوسی ریشه دار که از کلاس اول همراهشان بوده و گویا قرار نیست تا پایان عمر بیخیال شان شود!
ادامه مطلب
اگه از توی خونه موندن خسته شدید،اگر مثل من از پشت پنجره به نظاره ی بهار نشستین؛اگر بوی گل و سبزه و هوای لطیف و خنک هواییتون کرده که از خونه بیرون بزنید ؛ بهتون نمیگم که بیرون نرید.همینطور نمیگم که برید.چون احتمالا به دلایلی مجبور شدید که توی این مدت از خونه بیرون برید.اونموقع حتما مثل من با تمامِ وجودتون حس کردید که "هیچی" مثل قبل نیست.هممون حس کردیم که کثافت از شهر خلوت و بی عبور و مرور میباره.حس کردیم که از دیدن ادمها خوشحال نمیشیم و ازشون ف
فکرش رو میکردی یه روز دلت برای قدم زدن تو آفتاب تنگ بشه؟ دلت نشستنِ بی‌استرس پشت میز کافه بخواد؟ فکرشو میکردی دلت برای دورهمی و بغل کردن محکم دوستات یه ذره شده باشه و از اینکه همه در فاصله چند کوچه و خیابون از همین و همدیگه رو نمیبین ناراحت شین ؟ فکر میکردی بجای فلان رستوران معروف اون سر دنیا، دلت برای رستوران و شامی تو همین محله خودت تنگ شه؟ اصلا فکرشو میکردی یه روزی برسه که بترسی به نیوه‌های نوبر بهاری دست بزنی و دلت تره‌بار رفتن بدون ماس
واقعا به یکی نیاز دارم که منو دوست داشته باشه. واقعا و فقط دوست داشته باشه  همین. فارغ از همه شرایط و فارغ از هر ترحمی یا نگاه خاصی!
یکی به جز ننه بابام.یکی به جز خواهری.  یکی به جز دوستم نازنین. 
یه دوست داشتن مردونه میخوام. یکی که فارغ از خواسته ها و غریزه های جن*سی دوستم بداره. 
میدونم سگ هم به من نگاه نمیکنه! ولی دله و تنهاست و تو بد روزایی! عجیب نیست چیزای محال بخواد
+ معنی عنوان؟؟ 
ما آدما خیلی راحت از رسوم وسنتها برا خودمون بت میسازیم و به دست خود خودمون رو به رنج و زحمت میندازیمحتی شده سنت غلطی هم تلقیش کنیم اما کمتر جرات وجسارت مخالفت باهاش رو داریمیه خوبی کرونا اینه که ثابت کرد میشه سنتها رو پس زد بدون اینکه بخواد اتفاق خاصی هم بیفتهپذیرایی مجالس ختم یکیشچهارشنبه سوری و خریدهای مفصل عید و نحسی سیزده و .کرونا سنت قشنگی رو باب کرد، بت شکنی رو رها نکنیم.+ بت مقام، بت مقامات، بت رسوم، بت خرافات، بت.
چند سال که بگذره خیلی چیزا یادمون میره
ادما اسماشون کاراشون کلی شماره تلفن و ادرس و
ولی بعضی بدیهایی که در حقت کردن و ادمی ک مرتکبش شده هیچ وقت فراموش نمیشن
شاید برات اهمیت نداشته باشن
اما یه جاهایی یه روزایی با یه اشاراتی یهو یادت میاد
اگه بد میشین یه جوری بدی نکنین که نشه فراموش کرد
ادم شاید بگه بخشیدم شاید بخواد ببخشه اما همینکه یهو یادش میاد و حالشو خراب میکنه باعث میشه دوباره آه بکشه
و خدا صدای این آه رو میشنوه
این پست رو باید همون دوشنبه که آزمون فنی و مهندسی بود مینوشم اما از بس سطح استرس این روزهام بالاست (بعدا میگم چرا) الان یهو وسط ویرایش یه کتاب، وقت کردم بنویسم.
من حائز سهیمه یا جایزه شهید تهرانی مقدم از بنیاد ملی نخبگان شدم و میتونم در شرکت های دانش بنیان شروع به کار کنم. از طرفی برای اینکه این وسط اپلای، یهو نشه برم، در inre هم ثبت نام کردم که آزمون جذب برای شرکت های خصوصی و دانش بنیان هستش.
کلا این ازمون رو جدی نگرفته بودم اما خواستم تا انتها پا
سلام 
من پسری ۱۸ ساله هستم، مشکلات زیادی با پدر و مادرم دارم، کلا خیلی بد باهام صحبت میکنن،  مخصوصا بابام، اصلا احترامی قائل نیست، هر موقع که دلش بخواد بهم میگه تو عقل نداری و اگه آدم بودی .
این مال حرف زدن عادی ایشونه، وقتی عصبانی بشه هر تحقیر و توهینی به آدم میکنه، مثل تو هیچی نیستی، به هیچ دردی نمیخوری، هیچ . نمیشی و این ها. بعدش انتظار داره هیچ اعتراضی هم نکنی، در صورتی که من وقتی به هم سن و سال هام نگاه میکنم واقعا پسر بدی براش نبودم، نه
یه انتقادِ کوچیک!
۱۶ آذری که فقط اسمش روز دانشجوست!
یک سال چرخید و مجددا رسیدیم به ۱۶ آذر! روزی که فقط اسمش روز دانشجوست! 
این را میگویم چون هر جا که باید پشت دانشجو بود، مقابلش قرار میگیرند! هر جا که دانشجو ایده داده، ایده اش را منهدم کردند! هر جا خواسته همکاری کند، دستش را قطع کردند! هر بار خواسته پا بگیرد، زمین گیرش کردند! جامعه ی فعال یعنی جامعه ای که دانشجو در آن فعال باشد و قلب تپنده اش باشد! سال قبل خیلی درگیر فعالیت های دانشجویی نبودم، ول
امروز نارنجی توی ذهنم کاشت که شاید یه روز به زندگی کردن با من فکر کنی و دلت بخواد و قبول کنی! و من دارم منطقم رو خفه میکنم و رویا پردازی میکنم برای یک صحنه فقط که داریم باهم ازدواج می کنیم! میدونم میدونم که این فقط یه رویاست و تو مال من نمیشی اما خب شاید هم یه روز باهم زندگی کنیم. گاهی فکر میکنم توی قلبم پر از توئه. و من تمام وقتی که بیدارم رو دارم به تو فکر میکنم. چقدر دلم میخوادت چقدر 
از فکر درباره اینکه اون بنده خدا گفت شما خیلی عجیب و غریبید چون گفتم خواب ابوعلی جبائی و ابولحسن اشعری دیدم پرت شدم به این قسمت روضه که: مگه یادم میره من بودم و یه دل مضطر.
قبلاً فلسفه و عرفان رو خیلی دوست داشتم به مثال علاقه طفل به مادر ولی انسان که بخواد رشد باید علایقش هم رشد کنه که شاید چون رشد می‌کنه، علایقش رشد می‌کنه و یا بالعکس که حرفی در این نداریم.
الان می‌خوام روضه‌خوان بشم و اینکه تو روضه کارم تموم بشه، همین.
بگذریم آقا‌‌
چی میتونه باعث بشه که
ادم حالش از دوران سربازی بهم بخوره .روزشماری کنه تموم بشه اما وقتی تموم شد
یادش کنه
و حتی دلش تنگ بشه یا بیشتر ازون دلش بخواد یبار دیگه یشب دیگه با اون ادمها جمع بشه یجا
یا دوران دانشجویی
 
یا  دو نفر مدتها باهم زندگی کنن.خوب و بد.روزهای سخت و راحت.ناراحت و شاد
و حتما ناراحتی و سختی بیشتر و بعدش از هم جدا بشن
اما دلشون برا بودن با هم و اون زندگی تنگ بشه؟
 
خدایا چرا ما ادمها اینجوری هستیم؟
خَریم؟ یا اون موقع که تو لحظه شِ نمی
متن آهنگ مهم پایا
دنیا رو آب بگیره بباره صد دفعهتو هوا من و داری نمیشیم پس خفهدلیل مصرفهدوپامینه اگر مغزم آسمانو با تو گاهی ورق زده هفت صفحهعشق تو پاک مثل گناه داد انگیزه بمدیگه دلت با مننبض فکر جبران انگار وقت نیمثل اینکه دنیا به آخر میرسهخوب مگه تقصیرت نیستمثل خدام بخواد بخشیده شی
ادامه مطلب
یه آقایی هست توی فامیلمون. نود و چهار پنج سالشه.
هر روز صبح که میشه، میگه زنگ بزنین بچه‌ها بیان، من امروز میمیرم. چند ساله، هفته‌ای چند بار. این اواخر هم که هر روز.
تا حالا چند تا از بچه‌ها و نوه‌هاش فوت شدن.
طفلی خسته شده از زندگی.
کار و درآمدی هم نداره.
خیلی وقتا واسه مرگش دعا میکنه.
خیلی سخته. خیلی.
 
خدایا برامون بخواه تا آخر عمرمون با شادی و آرامش زندگی کنیم. 
خدایا هیچ موجود زنده‌ای، زندگی اینقد براش سخت نشه که مرگش رو ازت بخو
یک چیزی رو من به جودی ابوت خیلی خرده میگیرم
اینکه
درسته
تو از بچگی با ترس و وحشت بزرگ شدی
کلا به خاطر به دنیا اومدنت همیشه مورد تمسخر قرار گرفتی
با حس عذاب وجدان بزرگت کردن
حس خود کم بینی داری
حس میکنی از ادمها پایین تری لابد که اینجوری رفتار میکردن باهات

آدمها رو دوست داری
ترجیح میدی برای کسی که دوسش داری و کلا برای هیچ کس، هیچ دردسری درست نکنی
ولی خیلی خیلی بده که یه پسری تو رو بخواد، خیلی هم بخواد، هر کاری هم انجام بده که تو خوشحال بشی، 
پسر
تیاتری از پارسا پیروزفرو توی تیاتر شهر دیدم.موضوع جالبی داشت ولی یکم کند پیش میرفت به نظرم و اینکه من خیلی خیلی حس مزاحمت ایجاد کردن برای دوستی که باهام اومده بود داشتم.سعی میکردم لذت ببرم ولی اخراش دیگه واقعا این حس بدی که داشتم باعث میشد فقط دلم بخواد تموم بشه زودتر.ولی موضوعش که جالب بود.
خانم مسنی که بعد از سالها و پس از ثروتمند شدن به زادگاهش برمیگرده و بیان میکنه که با یکی از مردای سرشناس شهر رابطه داشته و ازش باردار شد و وقتی مرد بچ
قبل از اون تاریخ دقیق دستم نبود ولی 
این موقع از سال همیشه جادو ی خاصی درونش داشته 
همیشه اتفاقایی افتاده که بجز در تخیل نمیتونستم بهشون فکر کنم 
یه وقتایی باید بیدار بمونی فقط برای اینکه به هیچی فکر نکنی
متن های زیادی که باید بنویسم و دستم به قلم نمیره 
کلی ناگفته و داستان و شعر هست پس ِِ ذهنم که هر شب میرقصن 
ثبت شه به تاریخ دو جای خالی ِِ صندلی های شب قبل از کارگاه هنری .
دو سال گذشت ؟
چجوری میگذره ؟ 
فرمول خاصی داره یا همینجوری هر وقت دلش بخ
«تصورکن برنده یک مسابقه شدی و جایزه­ ات اینه که بانک هر روز صبح، یک حساب برات باز می­کنه و توش هشتاد شش ­هزار و چهارصد دلار پول می­گذاره، ولی دوتا شرط داره. یکی اینکه همه پول را باید تا شب خرج کنی، وگرنه هرچی اضافه بیاد ازت پس می­گیرند. نمی­تونی تقلب کنی و یا اضافه ی پول را به حساب دیگه­ ای منتقل کنی. هر روز صبح بانک برات یک حساب جدید با همون موجودی باز می­کنه. شرط بعدی اینه که بانک می­تونه هر وقت بخواد بدون اطلاع پیشین حسابو ببنده، و بگه جایزه
هر زمان پدر و مادرم شبیه حرفاشون شدن اون موقع کسیو هم پیدا میکنم که شبیه حرفاش باشه.
هر زمان پدر و مادر اونجور که هستم منو بخوان کسی هم پیدا میشه که اونجور که هستم بخواد منو.
اینکه انقدر ایراد میگیرن ازم به خاطر اینه که آینه ام و خودشونو میبینن. در واقع دارن از خودشون ایراد میگیرن.
فهمیدم که هیچی درست نمیشه و باید اینجوری بگذره تا زمان مرگم.
همین امسال بود توی عید بود که یه وبلاگ زده بودم با ادرس yadegarii.blog.ir که توی اونم مثل این یه جور یادداشت های روزانه و تراوشات رهنیم و هر چرت و پرتی که گیرم میومد مینوشتم توش ! 
بعد چند روز یه مخاطب ناشناس دروپاقرص پیدا کرده بودم که از قضا اونم کنکوری بود و زیر همه پستام نظر میزاشت. 
الانم یه نفر دیگه اومده تو این وبلاگم  
د اخه لعنتی :////
چند میگیری منو به حال خودم وابگذاری ؟؟
+میدونم یه روزی میرسه که حال دلم خوب نباشه و دلم بخواد یکی نظر بزاره ولی ب
بنده خودم هم با اینکه گرفتاری کاریم زیاد است، اما بحمدالله از کتاب منفک نشده ام و در حقیقت نمی توانم منفک بشوم. در خلال کارهای فراوان و سنگینی که به دوش ما هست دائما با کتاب سرو کار دارم. احساس می می کنم که اگر انسان بخواد در زمینه معنوی و فرهنگی ترو تازه بماند ، جز رابطه با کتاب ، که مثال جویباری دائمی و در جریان است
ادامه مطلب
موسسه خیریه سگال

آخرین جستجو ها

بازی آنلاین چیست؟ وب مستران دیجیتال مارکتینگ کانون نوجوانان شهید روانمهر پشتیبان سایت انبار سنگ GREEN خاطره پرواز های هوایی رسانه خبری روستای شهرویی مرجع فایل های آموزشی استخدامی گلستان کلبه وحشت