ورود به چت روم
چت روم جوانان و نوجوانان ویژه دهه 70 و 80
ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

نتایج جستجو برای عبارت :

خاطره های شمالو یادم نمیره اینقدر غرقم تو رویا که از

از اول بچگی تا حالا ماست و سالادو(سالاد شیرازی) و آب غوره رو با دَلار خوردیم(نمک سبز)،دوغو با کودکوته(کاکوتی) خوردیم و خیلی مخلفات دیگه که حالا تازه خیلی ها دارن مزشو تو دوغ هاي آماده امروزی ویا سفر به شمال تو غذاها میچشن.امروز که تو دوغم کودکوته ریختم به مامانم گفتم: مامان بقیه که این چیزا رو ندارن چطور زندگی میکنن! آخه غذاهاي شمالو به لطف گیاهان کاملا خود-رو که هرررر جایییی سبز نمیشن،کجای دنیا میشه خورد کجا! اونوقت دارن ویلا میسازن شهرک میسا
زندگى شده بود تیک تاک ساعت تا سکوت رو بشکنه.تا خواسته یا ناخواسته غرقم کنه توى خاطراتى تویى ک تمام گذشته منو پر کرده بودىنمیدونم دست خودت بود یا نه اما خوب میدونستم ک من تنها مجرم این داستان،شناخته شده بودم.خوب میدونستم حلقه دار رو تو انداخته بودى گردنم تا هر ثانیه يادم بیارى که هیچوقت دوستم نداشتى. امضا:سال ها قبل؛دوشنبه اى ک هیچگاه يادم نمیرود.!
در من یکی شبیه خودم داد میزند
من در سکوت غرقم و فریاد میزند
خیلی وقت است که ذوق همان چنتا بیت شعری هم که گهگاه میگفتم کور شده است
تا به حال به این درجه از بی خیالی نرسیده بودم هرچی دارم فک میکنم میبینم مهم نیست من این ترم امتحان جامع ندم و آبان امتحان بدم نمیدونم از کی اينقدر بی خیااال شدم 
البته تنها دغدغم از اینکه آبان بیفته اینه که میترسم با پیاده روی اربعین تداخلی داشته باشه 
همه ماها خاطره هايی داریم خاطرات خوب یا بد ولی برای من فقط یک خاطره خوب بود که مثل معجزه وقتی توی بدترین و سخت ترین موقعیت تمام عمرم اومد دنیامو رويایی کرد
واز وقتی که رفته يادم نمیاد هیچ چیزی از زندگیمو انگار همش یک خواب بوده
لطفا ناراحت نشو، دارم کاری میکنم که روح و ذهنم بفهمه که تنهاشدم و باور کنه
این کارو میکنم که بلند بشمچ
دانلود ریمیکس آصف آریا پایتم من
سوپرایز بزرگ جوان ریمیکس ، دانلود ریمیکس آصف آریا بنام پایتم من با متن و دو کیفیت عالی
Remix :Dj M2
Download New Remix Asef Aria Payatam Man With Text And Direct Links 320 & 128 In Javan Remix
ریمیکس جدید دیجی M2 منتشر شد.
این ریمیکس به قطعه پایتم من از آصف آریا نعلق دارد.
ریمیکس در تاریخ ۳ مرداد ماه منتشر شد.
جهت دانلود ریمیکس جدید آصف آریا به ادامه مطلب مراجعه کنید.
امیدوارم شنوندگان از ریمیکس لذت ببرند.
با آرزوی بهترین ها برای این دیجی جوان.
متن آهنگ پا
کاش باد بیاد طوفان شه همه چیز  زیر و رو شه و من تموم شم
من که خودم قدرت تموم کردن رو ندارم. قدرت پایان دادان به اینهمه کثافتی که توش غرقم من بازم در یک پروسه‌ی تکراری عاشق شدم اما ایندفعه عاشق یکی که ۱۰ سال ازم کوچکتره، تخس و زبون نفهمه و و و 
حالا هم حالم بده افسرده افتادم یه گوشه و هیچ کاری نمی تونم بکنم
چمه آخه؟ چرا نمی تونم خودمو جمع کنم
 من آدمِ دلتَنگی هستم، ازون دلتنگا که یادشون نميره آدمارو، ازونا که لیستِ مخاطبین گوشیشون پٌر از شمارَست، شماره ی آدمایی که شاید یه بار اتفاقی دیدمشونو دیگه هرگز تکرار نشدن .
 من آدمِ دلتنگی هستم، من حتی دلم واسه اون راننده ی پیر که پارسال بِهِم زردآلو داد تنگ شده یا اون خانومه که روزِ درختکاری تو پارک باهم درباره ی محیط زیست حرف زدیم حتی واسه اون دختره که ازم بدش میومد و همیشه پشت سرم حرف میزد !
 من آدمِ دلتنگی هستم و دلتَنگیام یه روزا او
تمام مزه ی یه خاطره به در دسترس نبودنشه. به این که فکر کنی و تلاش کنی تا تکه پاره هايی ازش رو به یاد بیاری. به نظرم عکس، فیلم یا هر چیز دیگه ای شبیه اینا، جلوی این احساس رو می گیره. اصلا خاطره انگیز یعنی چیزی که نمی تونی تکرارش کنی. حداقل به سادگی نمی تونی تکرارش کنی.
راستش الان چشمم می سوزه از اشک دلیلش چیه نمیدونم. شاید یه بی عرضگی. ناتوانی. چمیدونم. حسرت به کسایی که فردا کنکور میدن و خلاص میشن و من هنوز هیییییچم. نه هیچی بارمه نه میخوام باشه نه میتونم. عقبتر از همه ام داغونتر از همه ام بیخودتر از همه ام و خسته ام از این خستگی ها که تموم نمیشن. از این اشکا که یه روز بالاخره غرقم میکنن و حالم بهم میخوره از هرچی که انتخابش نکردم.
غرقم به شب وَ سکوت است حسودِ منآلوده ی عزاست همه تارو پودِ منفکرم نمیرود به درستی به کارِ خودولگردِ پهنه ی شبهاست بودِ منافسرده ام وَ نفرتِ تبدارِ کینه هاپایش گذشت از سرِ حدّو حدودِ منمحوند سایه و شب در سیاهیمهستی گرفت بودنِ خود از نبود مناز خواب جستم و یک پنجره وَ نورپایان گرفت خستگی من ، جمودِ مناز نو رسید روزو سلامم به روز بادتقدیمِ هموطنانم درودِ من  .#احمد_یزدانی #کوتوال_فیروزکوه #انجمن_ادبی_کوتوال #ادبیها #بنیاد_شعر_و_ادبیات_داستانی_
دانلود اهنگ فکر تو از سرم بیرون نميره انقد خوبی تورو يادم نميره، با کیفیت خوب لینک مستقیم دانلود اهنگ با معرفت همین که کنارمی مرسی ازت دانلود آهنگ جدید رضا شیری با معرفت
دانلود اهنگ فکر تو از سرم بیرون نميره
متن اهنگ فکر تو از سرم بیرون نميره
با معرفت همین که کنارمی مرسی ازت تو قلب من نشستی تا ابد با معرفت
تو قلبمه جات تو میخندی دل من میره برات دیوونه کرده منو حال و هوات با معرفت
فکر تو از سرم بیرون نميره انقد خوبی تورو يادم نميره
ادامه مطلب
دانلود يادم نميره هرچی میری جلو بدتر میشه میثم ابراهمی
دانلود اهنگ يادم نميره هرچی میری جلو بدتر میشه با کیفیت 320
متن اهنگ يادم نميره هرچی میری جلو بدتر میشه میثم

لینک دانلود اهنگ 
يادم نميره هرچی میره جلو بدتر میشه
چند وقته که تو رفتی حواسمو پرت میکنم
اما من به سختی میتونم يادم بره
انگار پیشم نشستی آخه تو واسم نفسی
ادامه مطلب
 اسفند
 هر چه سرد، هرچه سخت اما در پی اش بهاری هست
 درست مثل زندگی که روزهاي سختش هرچه طاقت فرسا اما در گذر است
. آدم ها می آیند با خودشان شوق می آورند، 
امید و رشته هاي نازک دلبستگی رشته ها که طنابی ضخیم شد
 از ترس به دام افتادن میروند از آنها کوله باری می ماند پر خاطره
 و دلبستگانی که در خاطره ها جا می مانند.
 فراموشی گره کوری ست که به دست زمان باز میشود
 اسفندِ رابطه ات در گذر است
 خاطره ها را دَرس کن و بهار را با حال دیگری آغاز کن
 #پریسا_زا
شده از چشم کسی سست شود دستانت؟
یا که از دیدن او ره بیفتد جانت؟
شده در شهر خودت مثل غریبی باشی!
به تمنّا برسد قسمتِ آبت ؟نانت؟
شده با درد شبی همدم گریه بشوی؟
یا که یک زخم قدیمی بکند گریانت؟
شده یک خاطره ات زخم جدایی باشد
که به ذهن آوری و رود شود چشمانت؟
روز و شب مُردم و در خاطره ها در حبسم!
شده یک خاطره عمری بشود زندانت!؟
پارمیدا مقیسه
امـــــروز عجیب دلم برایَت تنگ استـدو لیوان چـــــاےدو صندلےدو بلیتـ سینمایکـ نیمکت دونَفـره در پارکـو باقے دو نَفَره هايمانتَحقق پیدا مےکردحلا قضیہ تفاوت داردیک لیوان آبقرص مُسکـنکز کردن در گوشه تاریکـ اتاقیکـ نیمکتـ پرت در پارکـو ضَجـهحالا که نیستے من و یکـ دنیا خاطره از تو، دو نَفَره هايی داریماینجـــــا جایَتـ خالیستـــ صاحبـ یک دنیا خاطره
از جمله سفرهايی که جزو خاطره انگیزترین ها
هستند، سفر به یک جزیره در دل دریا است. خوشبختانه ایران با داشتن جزیره هايی
مانند کیش سفرهاي خاطره انگیز بسیاری می سازد. ولی خاطره انگیز بودن این سفرها
منحصر به طبیعت و جاذبه هاي جزیره نیست بلکه کیفیت بی بدیل جزیره است که بیشترین
تاثیر بر مسافران می گذارد و از لحاظ روانی مسافران را به آرامش سوق می دهد. هتل
هاي کیش هم به درستی عمل کرده و سفر خاطره انگیز را در بستری آرامش بخش برای
گردشگران مهیا کرده اند.
 هه آسمان جان!
غروب میکنی و غرقم میکنی در غُلُوِ ارغوانی هايت که نشسته است تا عصایش را بچرخاند و سیاهی هاي سادگی هايم را رنگ و جلای تازه ای ببخشد
انگار که بخواهد بلک راشن را با کوکتل عوض کند 
و خب؛چه فایده وقتی سوبرانی همان سوبرانیست؟؟

ادامه مطلب
دارم به این فکر میکنم کاش از همون بچگی خاطره نویسی میکردمثبت لحظات شیرین یاحتی نیمه شیرین:)
اگه نوشته بودم الان نوشتن یه خاطره از مشهد راحت تر بود برام
الان نمیدونم از چی بگماز کجای بهشتاز کدوم سفرم به بهشت
یعنی بهشت قشنگ و خوش حال و هواتر از این میخواد باشه؟!
قبل اولین سفرم به مشهد رو اصلا يادم نمیاد ارتباطم چطور بود با امام
اما دقیق تو اولین سفرم تو دلم یه معامله کردم باهاش خیلی طلبکار باهاش معامله کردمحتی  دستور دادم…معامله سنگین
درس خوندن کلا چیز مزخرفیه مخصوصا که از اول اولشم فراری باشی
تا زور بالای سرت نباشه درس نخونی 
تمام امتحانای خردادمو شب امتحانی خوندم 
نمره کلاسی و مستمر اینا حالیم نبود و نیست
میگن دخترا درس خونن و پسرا فراری و تنبل پس این همه دخترایی که دی ماه و شهریور دارن پاس میکنن همشون منم ؟
دقیقا وضع الانم اینه . هیچ اهمیتی به دوران امتحان کلاسی ندادم و شب امتحانی دارم حساب کتاب میکنم سال بعد انتخاب رشته کدوم رشته چرتو قبول میشم
بعد یکم فکر میکنم میگم 
چرا نمیتونم هیچی بنویسم? چرا نمیتونم چیزی بگم? فک کنم  اینقد بد میگذره که همه موافقن هیچ وقت یادآوری نشه. آدم یادش میمونه که کی بوده?یا آدم یادش هست که کیه? 
به بعضی چیزایی که یه تیکه احساسم توش جا مونده نگاه میکنم، و يادم میوفته که چقدر دلم برای اون لحظه تنگ شده. درست تو همین لحظه س که دوباره عشق سراغ آدم میاد.و بلافاصله یه حس درد آشنای سرد که قلبتو مچاله میکنه و برای بار هزارم بهت میگه عشقی وجود نداره و تو باز رويا دیدی.کلیک
 
 
تاثیر بعضیا تووی زندگی آدم بیشتر از یه اسمه، بیشتر از مدت حضورشونه.
انقدر زیاد که یه روز به خودت میای و می‌بینی همه‌ی فکر و ذکرت شده یه نفر!
شاید اون یه نفر، هیچوقت نفهمه که باعث چه تناقضی توی زندگیت شده، اما تو می‌دونی که اون، تنها دلیل تنهايیت بوده و تو، توی همه‌ی تنهايیات به اون پناه بردی. 
آرزو دادی. خاطره گرفتی!
آدما، با آرزوهاشون به دنیا میان، با خاطره‌هاشون می‌میرن.
کاش، آخرین خاطره‌ای که قبل از مرگ به یاد میارم، تو باشی.
مگر می‌شود پاییز به هزار رنگ به جلوه درآید، آسمان بارانش را پرشکوه بباراند و دل از هرچه اندوه، شسته نشود؟ باران را بسیار دوست دارم، بارانش که پاییزی باشد بیشتر شیدایم می‌کند. گیرم که همین طور یک‌نفره بزنم بدل خیابان‌ها. حتی هوس نمی‌کنم چتر جدید برای خودم بخرم و می‌گذارم باران تنگ در آغوشم گیرد.
اما می‌دانی زیباترش چیست؟ اینکه باران يادم بیندازد شبهايی از بهمن‌ماه سال گذشته را، يادم بیندازد که شبها به شوق دیدنت بال می‌گشودم و باران، آ
من خاطره چندانی از پدربزرگ پدریم ندارم.۳ ساله بودم که فوت شدن.تنها خاطراتم فقط تعریف هايی هست که مامانم از پدربزرگم کردهخوبی هايی که گفته و جوری که صدام میزده تا یاد دارم خاطراتم از هر دو مادربزرگا و پدربزرگ مادریم بوده
و امروز دفتر عمر آقاجونم برای همیشه بسته شد.و شد خاطره که يادم بیاد و بگم بابابزرگم اینجور بود و اونجور
آقاجونم رفتخیلی قشنگ رفت.خودش میدونست وقت رفتنهتسلیم شد وصیتشو کردحلالیت هاشو طلبیدهمه رو
اغراق نیست اگرگویم که من بیمارمو صدایم مشکیست 
و سرم سرد و یخ است
سال ها است تنم پر دود است
سرب می بارد روی گونه ام
در خیالم جریان دارد س
سکوتم فریاد ، فریاد من سکوت
سال ها است سرما مغز مرا تازه نگه داشته است
تا بفرساید قلب ، بتازد آهن در رگ من
شیشه با باد ، آب با ماه ، چشم باز کنند 
جاده با پرتوی سر صبحگاه از خواب بر می خیزید
و چنان غرقم من در این خواب
که مهم نیست چرا یاد تو کم کم در زمان دفن شود
یا چرا وزن خیالت کم کم ، کم می شود
یا چرا این قلم ا
میدونم زرد نورانی این رنگی نیست! ولی چرا تا من میام یه کاری رو بکنم برعکسش میشه؟ مثلا الان تا میام حال خودمو خوب کنم و خوب نگه‌دارم، می‌بینم عع اونی که داره میره همون دلخوشی منه! :|
امروز روز نورانی ای نبود چون خدا باهام قهر کرده هی من بهش میگم بابا با مرام! با معرفت! لوتی! اینکارا چیه؟ به تو نمیاد. بیابغلم کن. بیا بهم بگو داری نگام می‌کنی.
خدا هم در همون لحظه لطف جدیدی رو بهم رو می‌کنه تا بفهمم حتا لایق قهر بودنش عم نیستم!
بهش می‌گم باشه هرک
من از رمضان‌هاي زیادی خاطره دارم. از رمضان‌هاي کودکی و نوجوانی که نور ایمان هنوز قلبم را روشن نگه داشته بود گرفته تا رمضان آن سال سیاه که همان روز دومش پدربزرگم را از دست دادم و نور ایمان خاموش شد و سال‌هاي بعدترش که به بی‌اعتقادی و دنبال جای دنج گشتن برای خوردن ناهار گذشت. با این همه اگر قرار باشد روزی برای بچه‌ای که معلوم نیست داشته باشم یا نه، خاطره‌ای از رمضان تعریف کنم، قصه‌ی رمضان آن سالی را تعریف می‌کنم که ایمان و اعتقادی برایم نم
خاطره هايم را 
در میان عصب هايم مدفون می کنم.
قلبِ سنگینِ سکوت
شبیه بنفش می شود.
و پُر رنگ تر از آن
_ سیاه _
سیب هاي سرخ گاز گرفته شدند.
بی آنکه مهر خاموشی دارکوب ها
دیده شود. 
****
خاطره هايم را نمی نویسم.
تا مثل سیب هاي سرخ
گاز زده.
راستی چه طعمی دارد؟ 
برگ کاهوی تازه؟ 
زیر دندانِ بنفش؟
محبوبه باقری
در این پست دانلود اهنگ منو هیشکی نمیفهمه جز تو یه نفر برای دانلود در سایت بلاگ موزیک قرار داده می شود
دانلود اهنگ منو هیشکی نمیفهمه جز تو یه نفر (علی یاسینی) با لینک مستقیم کیفیت 320
دانلود آهنگ جدید علی یاسینی ما با هم خاطره داریم ( کیفیت اصلی Mp3 ) دانلود آهنگ جدید علی یاسینی ما با هم خاطره داریم موزیک جدید و زیبای خواننده علی یاسینی . منو هیچکی نمیفهمه جز تو یه نفر دلو بردار هرجایی ببر نگهش دار پیش خودت…
دانلود آهنگ علی یاسینی ما با هم خاطره د
خاطره ی فضای مجازی ، کتاب و روشنگری
 
خاطره ی فضای مجازی ، کتاب و روشنگریمن آدمیم که توی فضای مجازی خیلی فعالم و همشم آنلاینم.الآنم پیج اینستا دارم، اون موقع که تاریخ مستطاب آمریکا رو می خوندم که خیلی کتاب باحالیه و توش مبحث ی داره و کاریکاتورای جالبی داره که همینطور که می خونی ناخودآگاه خندت می گیره، طراحی جالبی داره…یه سری عکس کتاب رو گذاشتم استوری اینستام و نوشتم باحالترین کتاب ی که خوندم و یه دیزاین خاصی طراحی کردم ، یه عکس خوش
سلام دوستان به دلیل جذاب‌تر شدن وبلاگ تصمیم گرفتم سربرگی را ایجاد کنم‌، این سربرگ با نام (خاطره‌ها) راه اندازی خواهد شد و قصد دارم در آن همه بازی هاي قدیمی و خاطره‌انگیز را نقد کنم شما دوست‌داران بازی‌هاي قدیمی نیز می‌توانید از علایقتان بگویید یا حتی می‌توانید نقدی از یک بازی‌خاطره‌انگیز برای من بفرستید و با نام شما در وبلاگ قرار می‌گیرد امید‌وارم همه راضی باشید‌.
شاید تعداد خاطره هاي خوبمون هر فصل یکی باشه.
شاید کم باشه.
ولی انقدر خوبن ک با دیدن عکس هاش اشک شوق میریزم من.
انقدر خوبن ک تک تک ثانیه هاش يادمه.
با همون شوق و ذوق و با همون لذت.
 
***
 
از میان همین روزها و شب ها پیداش شد؛مثل هزار چیز دیگر که پیدا شد و هیچکس نمیداند.
 
خب عرضم به حضور عنبرتون 
وای تا گفتم عنبر یه خاطره يادم اومد
آقا خط اول میخواستم بگم قرار بود یه پست بزنم ولی پست پیدا نشد که یهو گفتم عنبر    یه خاطره يادم اومد .  اومدم از عنبر بگم  که دیدم +10   از خیر اونم گذشتم خلاصه امشب شب ما نبود شانس با ما یار نبود تف به این وضع یعنی حتی کوچکترین یار و یاوری برای من نمونده :/
_____________________
یه آقا هست در محل کار سیبیلای چنگیز میبینه انگار کابل شارژ دیده 
همیشه برام سوال بود که تو که هیچ وقت شارژ نداری کیفم ب
کمی دلم گرفته 
یه پیشنهاد دارم 
اگه خاطره می نویسید تو زندگی تون بهترین کار و دنیا رو انجام میدین 
اگه میخواین کاری رو انجام بدین که شک دارین توش ، خاطره هاتون رو مرور کنید شاید از اون تصمیم منصرف شدین 
از من گذشت و تموم شد 
خیلی دیر به نتیجه رسیدم خیلی خیلی دلم گرفته و عصبانی ام از خودم 
این دو پست آخر هم حذف میشه 
شبیه من شدی تو خواب هام. موهات سیاه شده و دیگه پرپشت نیست من عاشق موهات بودم راستش. دور شدی، سر تا پا یه خاطره از من شدی ولی بازم ازت متنفر نیستم. از پیشونیت متنفر نیستم با این که یه کپی از مال منه. سال هاست صدات رو نشنیدم ولی هنوز تو خیالم باهام حرف می زنی، با صدای خودم. هیچ وقت کم تر دوستت نخواهم داشت حتی روزی که خاطره ای ازت نمونده باشه و اون روز که تو رو با اسم خودم صدا خواهم زدم از همیشه دلتنگ ترم. 
یکی از دوستان قدیمم وضع زندگی خوبی نداره دقیقا هم توی کوچه ماست خونشون چند سال پیش کتابای کنکورم رو برد سال بعدش بهش پیام دادم حالش رو بپرسم خیلی بد جواب داد توی خیابونم ما رو می دید اصلا توجهی نمیکرد جوری شد که من فکر کردم اینطوری راحت تره تا اینکه امسال مامانم رفته خونشون گفته به زهرا بگو بیاد پیشم بیاد خونمون من از صبح تا شب تنهام تا اینکه و کلی از مشکلاتش برای مادرم گفته مادرم هم سریع به من انتقال داد داشتم فکر میکردم باید برم خونشون یانه
دانلود آهنگ حمید هیراد به نام و تو خندیدی و از خاطره ها جا ماندم ( عشق گاهی سبب گم شدن خاطره هاست ) با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه
دانلود آهنگ و تو خندیدی و از خاطره ها جا ماندم ( عشق گاهی سبب گم شدن خاطره هاست )
ساده از دست ندادم ، دل پر مشغله را ////
تا تو پرسیدیو مجبور شدم مسئله را ////
»──|…///#×|──«
عشق آن هم وسط نفرتو باروتو تفنگ ////
دانه انداختو از شرم ندیدم تله را
─|…///#×|─
عشق آن هم وسط نفرتو باروتو تفنگ
دانه انداختو
 متن آهنگ عماد محمدی به نام خاطره
تکست آهنگ خاطره از عماد محمدی

از خاطره هايم خبری جز تو ندارم
ابری تر از آنم که به تدریج ببارم
ابری تر از آنم که بترسانی ام از سیل
در سوگ تو میبارم و بارانی ام از سیل
دلواپس دلتنگی و دلواپسی ام باش
هم بستر و هم بغض شب بی کسیم باش
از فاصله گفتی و از این فاصله مردم
جز خاطراتت به کسی دل نسپردم
 بعد از تو پر از خواهش چشمانت شب آرامش
بانو جان دل من‌کو
بعد از تو تلخ و غمگینم سردرگم بی تو من اینم
دل تنگم بی تو بانو 
تو
من الان چی بگم؟اینگار تا اومدم قطره استریل چشمی بزنم و چشمم ببندم و انگشتم بذارم پایین چشمم و نگهدارم،کنکور تموم شد.از کنکور خاطره خوش ندارم زمانی که با ع.پ و حرص خوردن بابت کنکورش گذشت رو يادم نميره،هیچ وقت فراموش نمیکنم که سفر بودم و توی اون APP خاطره انگیز بهم پیام داد و با آنتن نصفه نیمه بهم رسید،نوشته بود تقصیر توعه تمام این مشکلات.فکرشم میکردم یه روز همچین حرفی بهم بزنه.
و بعدم قضیه کنکور و فلانی و
بیخیال
اما امروز عجیب بودا چندین بار
یه شامپویی دارم که بوش برام خاطره‌انگیزه اگرچه هر تلاشی کردم نتونستم معین کنم که مربوط به چه خاطره‌ای هست. اونچه ازش در ذهنم ثبت شده یه حال خوب عاشقانه هست و خب همین کافیه که هربار احساس فقدان کردم رفتم و این شامپو رو به موهام زدم و حالم خوش شد.
یه چیزهايی واقعی نیست مربوط به بازنماییه و خدا میدونه چقدر عوامل در این بازنمایی دخیلند. انگار کن داستان زندگی خودت رو بنویسی.
و ساعت ۴ صبح من به کسی فکر می کنم که به من فکر نمی کن
و حس می کنم خیلی وقت که از ذهنش پاک شدم
به یه دوستی از دست رفته فکر می کنم
و تصمیم اینکه شاید ادامه اون درست نباشه
شاید امتدادش فقط بخاطر اصرار من تا حالا بوده
و بهتر بهش بگم دلم برات تنگ میشه خیلی زیاد ولی قرار توام تبدیل به خاطره ها بشی
خاطره ای که چند سال بعد بگم یادش بخیر امیدوارم سلامت باشه هرجا که هست
من اصرار به موندن ادم ها نداشتم
چون هیچوقت اصرار من هیچ تاثیری نداشته
با کدوم خاطره یا تجربه روز دختر رو تبریک بگیم؟!خاطره تنهايی کلاس تشکیل دادن در غیابشون.بلاک کردن بعد از اشتباه.نگفتن کنسلی کلاس و بیخودی سر کلاس موندنشون.کمک نکردن بهشون وقتی سر یه مبحث کمک میخواستن.سو تفاهم با شوهر یکی ازشون یا نجات دادن دوتا دختر که گیر کرده بودن ؟!این آخری غیر دخترای کلاس بودش
شب بود و کنار جوی تنهايی ها
من خسته ترین آدم دنیا بودم
در سیل عظیم خاطره غرق شدم
وابسته ترین آدم دنیا بودم
شب ، پر زد و در خط افق روز آمد
من بودم و تنهايی و چشمِ خوابم
خورشید کنار من نشست و من باز
ماندم چه بگویم تز دل بی تابم
روزم به سر  آمد و دوباره شب شد
اما من آزرده به نور آغشته
هرشب که دوباره آمد و روز شده
داغ و غم من مثل خودش یخ بسته
1. سر صبی ساعت 6 داداشم تو ماشین عباس قادریه جواد یساریه کی کیه لب کارون می خونه؟؟ اونو گذاشته بود :|| قیافه من :||
2. ینی یه جوری امروز فقط چند ساعت ادبیات خوندم که پرای سهراب سپهری هم ریخته. 
3. از بی انگیزگی در درس خواندن رنج می برید؟ از خوراکی استفاده کنید.
دوازده تا دونه زیتون برداشتم. تعداد خط هاي جزوه ادبیاتو تقسیم بر تعداد زیتونا کردم. مثلا اگه شد 5، هر 5 خط یه زیتون می خوردم :'| پس فکر کردین چجوری تونستم چند ساعت متوالی ادبیات بخونم؟
4. دلم برا ا
۱. این پرکتیسی که مامانم گفت اينقدر خوب بود که دوست دارم شصت بار تکرارش کنم. 
۲. خیلی دوست داشتم بتونم احساسات و حرف دلمو به یک زبان مناسبی شعری آهنگی چیزی بیان کنم. ولی بلد نیستم و هنوز هم گارد درونیم اجازه ی بیان مستقیمشونو به خودم نمیده و بله بالاخره یه روز میترکم.
۳. بقیه‌ی تابستون با همه‌ی تعطیلی ها و قشنگی‌ها و حقوق شرکت و درس و زبان و ورزش و آهنگ و دوستا و تولدا و شصت تا کار دیگه ای که میشه توش کرد همش برا خودتون. یه چیزی بدین من بخورم یه م
اگه جشن پایان پیش‌دبستانی که توش آرزو کردم دکتر بشم و جشن الفبای اول دبستان که توش حتی تخصصم هم انتخاب کردم رو بگذاریم کنار و جدی نگیریم، قوی‌ترین خاطره‌ی من برای پرورش این رويا برمیگرده به وقتی که دوم دبستان بودم . یک روز تابستونی رفتم یه درمانگاه و روح من اونجا موند ! و از فرداش ، تمام رويا و بازی‌هاي من خلاصه شد تو فضای بیمارستانی که توی ذهنم ساخته بودمش. اگه اون روز رو به طور میانگین بگیریم ۱۵ مرداد سال ۸۵ ، الان چهار هزار و ششصد و هفتاد
انیمیشن inside out رو دیدیم همه احتمالا و هر کس حداقل با یه قسمتیش همزاد پنداری کرده. من الان اتفاقی زدم وسطش و اون صحنه اومد که داره خودشو به کلاس معرفی می‌کنه، و یه خاطره غمگین جزو خاطره هاي اصلیش اضافه میشه برای اینکه جلوشو بگیرن همه خاطره هاي اصلیش یهو محو میشن. همه ابعاد شخصیتش ناگهان خاموش میشن. من دقیقا خود این صحنه‌ام. خیلی وقته. نمی‌دونم حتی از کی شروع شد. يادم نمیاد. ولی بارها و بار ها شده وسط گریه یهو همه چیز برام بی معنی بشه. یه دفعه ن
نقش یک خنده پر رونق را، برلبم می بینی
جان من راست بگو از چه سبب
کوه اندوه مرا، تو ندیدی هرگز؟
دیگر امروز چه سود، به تو اندیشیدن
تو که رفتی ای کاش، همه خاطره هايت را نیز
با خودت می بردی
وای ای خاطره ها
 ای شیاطین عذاب آور شب
که سپردید مرا در غم و تنهايی و تب
بگذارید فراموش کنم
قصه هرچه که بود
قصه هر چه که رفت
و دگر باز نگشت
| امیر غریب |
یکی از سفرهاي خاطره انگیزی که هر ایرانی حداقل
یکبار باید آن را تجربه کند سفر به اصفهان است. شهری پر از جاذبه هاي گردشگری اصیل
ایرانی که در گوشه و کنار آن به وضوح می شود دید. اصفهان جلوه گاه خوبی از تاریخ،
فرهنگ و هنر ایران از دوران صفوی تا به امروز است. خاطره انگیز بودن این سفر تنها
در این قسمت نیست و تمام نمی شود. با وجود هتل هاي اصفهان و کیفیت بی بدیل آن ها،
اقامتتان نیز یکی از خاطه انگیزترین و بهترین تجربه هايتان خواهد بود. پس بی ربط
نخواهد بو
مشکل بی آبی یک طرف و تنبیهات دسته جمعی طرف دیگه!!!باعث شد خیلی از بچه هارو بهتر و بهتر بشناسیم.
از سخت ترین کارها اونجا نگهبانی بالای کوه حتی زیر بارش بود که گاهی تا 9 ساعت اون بالا می ایستادیم.
چندباری هم تیراندازی و درگیری پیش اومد ولی خداروشکر کسی آسیب ندید.
اما هر چه به روز بازدید نزدیکتر میشدیم برنامه ها فشرده تر میشد و برای ما اون بالا جای فراری بود از اینهمه کار.
کار ما قسمت مخابرات گروهان بود ولی انگار مسئولمون هیچ برنامه ای نداشت.آخرش ه
کسی هس با این عکسا خاطره نداشته باشه ؟
1-
با این عکس خیلی خاطره دارم همیشه عیدا چند ماشینه می رفتیم گردش و ما به بزرگا می گفتیم بشینن جلو ما هم می رفتیم بالا ماشین کلی کیف میکردیم باد میخورد به گوشامون ،دهنمون خشک میشد 
ولی حالا میفهمم بزرگا چقدر زرنگ بودن خودشون جلو کیف میکردن ما هم بالا ماشین باد می خوردیم فقط
ادامه مطلب
یادش بخیر ماه رمضانهايی که جمع مون بیشتر از دو نفر بود! 
ماه رمضان دوران مجردی تو خونه پدر
ماه رمضان هاي خوابگاه
ماه رمضان هاي خونه مجردیم 
همه ش پر از خاطره س!
برعکس از ماه رمضان دوره متاهلی خاطره خاصی ندارم البته چرا دوره نامزدی ما مصادف شد با ماه رمضون که کلی میخندیدیم 
اقای همسر سه سوته افطار میکرد بدو بدو از شرقی ترین نقطه تهران خودشو میرسوند غرب تهران که بیاد دنبال من بریم دو ساعت بیرون بگردیم و بدو بدو برگردیم خونه هامون برای سحری ام
من خاطره چندانی از پدربزرگ پدریم ندارم.۳ ساله بودم که فوت شدن.تنها خاطراتم فقط تعریف هايی هست که مامانم از پدربزرگم کردهخوبی هايی که گفته و جوری که صدام میزده تا یاد دارم خاطراتم از هر دو مادربزرگا و پدربزرگ مادریم بوده
و امروز دفتر عمر آقاجونم برای همیشه بسته شد.و شد خاطره که يادم بیاد و بگم بابابزرگم اینجور بود و اونجور
آقاجونم رفتخیلی قشنگ رفت.خودش میدونست وقت رفتنهتسلیم شد وصیتشو کردحلالیت هاشو طلبیدهمه رو
خاطره نوسی برای راه افتادن دست برای نوشتن خیلی کمک میکنه.

3 نوع خاطره(اتفاقات) داریم: فردی.جمعی.جهانی

فردی: که مربوط به خاطرات شخصی و خصوصی فرده.

جمعی: تنها گروهی از مردم شامل اون میشن.مثلا دهه شصتی ها با مدرسه موشها خاطره دارن.

جهانی: مواردی که تمام جهان از وجود اون اتفاق خبر دارن و دستخوش تغییر شدن.مثل جنگ جهانی دوم.
اگه کسی از خاطره فردی استفاده کنه،داره از زندگی خودش برای دیگران پرده برمیداره و به نمایش اون دعوتشون میکنه
گاهی خاطره، جمعیه
به خواهرم میگم یه چیز خوش‌حال کننده بگو میگه فردا عروسیه. چند ساعت پیش داداشم زنگ زد گفت بهار کجایین؟ گفتم کیلومتر ۳۲۷ رشت. گفت نه اسکل یکم دقیق تر! گفتم خب کیلومتر ۳۵ آمل. رسیدیم بالاخره. دوست دارم این مهمونیارو. نه غذاشو نه تجملات و نه دستپخت و نه هر چیز دیگه‌ای. از جون و دل بودنشو دوست دارم. یه وقت هست یکی ده مدل غذا میذاره جلوت ولی توانش ۳۰ مدل بوده، یه وقتم هست یکی فقط نون پنیر آورده ها، ولی میچسبه به جون آدم. قضیه‌ی این مهمونی‌ها هم همینه.
.
دیشب از خیابون که رد میشدیم و طبق معمول به یک ماجرای لوس می‌خندیدیم نمی‌دونم چرا اما يادم اومد خیلی وقته که هیچ چیزی ننوشتم. خیلی وقته حرف نزدم. خیلی وقته که مکالمه‌هام توی سر خودمه‌.
رسیدم به اون برهه‌ای از زندگی‌ام که دیگه نمی‌تونم از دغدغه‌هام بنویسم. از رنج‌هام. از نیتی‌هام. دلم می‌خواد بگم که چقدر همه چیز تغییر کرده حتی از تابستون پارسال. دغدغه‌ها عوض میشه ولی تو برخلاف گذشته و نوجوونی پاسخ درستی براشون پیدا نمی‌کنی. اون زما
باسلام و تبریک سال نو 
تعطیلات ابتدای فروردین فرصت خوبی است برای تورّق بعضی از کتبی که مدت‌ها انتظار خواندنشان را می‌کشیدیم.اگر خاطره‌ی خوشی از کتاب خوانی در ایام نوروز دارید، می‌توانید برای ما ارسال نمایید.
نظرات کاربران در ادامه مطلب.این پست در حال بروزرسانی ست.
ادامه مطلب
نمی تونستم داستان واقعی رو تعریف کنم و مثل گذشته ها  نبودم که از تحمل قایم کردن غصه هايی که بقیه بهم دادن، ناراحت نشم. بله متاسفانه ناراحت شدم.
یادداشت کردن اون خاطره خیلی برام سخت بود ولی گفتم شاید دلخوریم از خودم کم تر بشه که فایده ی چندانی نداشت. ولی باید یه جا می نوشتمش مبادا يادم بره من تنها هیولای جمع نبودم. حتی فقط یه جوجه هیولا بودم. 
تولد ۱۸ سالگیمو فراموش نمی کنم. نه بخاطر اینکه خانوادم سورپرایزم کردن و کلی کادو و کیک و فلان داشتم. چون اون روز توی کتابخونه ی سرد محل کار مامانم نشسته بودم، ۱۲ ساعت برنامه داشتم و چندین ساعتشو به کتاب تاریخ شناسی نگاه می کردم و بیشتر متنفر می شدم و نمی تونستم کلمه ای رو توی مغزم فرو کنم. چون دانشجویی کنارم نشسته بود که با تمام قوا داشت حال منو با صداهايی که از خودش در میاورد بهم می زد. چون من از محیط سرد و سفید ساختمون محل کار مامانم بیزارم و ت
روزایی که تعطیلم و خونم مث امروز و دیروز، بدترین روزامنخاطره ها و حرفا مث خوره میفته به جونم.حتی صدا و خنده هاشم میاد تو گوشم.تمام کل هفته منتظر تعطیلیای اخر هفته هام که بخوابم و ریلکس کنمولی عملا اون روزا میشن روزای مرور خاطرات!!
دلم مشهد میخوادخیلی زیادالبته که اگه برم هجوم خاطره ها مسلما منو تو اون شهر خفه میکنه.ولی حس میکنم دلم میخواد برم اونجا
نمیدونمشایدم اینکه پریشب خوابشو دیدم در ناراحتی این دو روزم بی تاثیر نیس:/ میگن وق
دل را به هوای تو، ویرانه ای ساختم
        بگذار برود این دل بر باد،خاطره ای ساختم
موشک و بمب چه ترس باد بر این دل؟
       که با خاطره ی چشم تو خرابه ای ساختم
این ثانیه را بنگر بر این عظیم شهر
      که بی تو از شهر، سوخته شهری ساختم
هر جا را بنگری ز جای پایم
      جز خاکستر مگر رده پایی ساختم؟
تو که بر باور من،همان پُتک تخریبی     که با خاطرت از هر شهر خرابه ساختم!
+ نوشته هاي من صرفا نوشته هاي دل من است،نه وزنی دارند نه قافیه ای! نوشته هاي من یک مشت حرف
چه خوبه که خاطره ها هستن
میتونم اینجا پشت میز کارم بشینمو به تو فکر کنم و لبخند بزنم
به اولینا
به اینکه دنبالم بودی
به اینکه چطور منو بوسیدی
به اینکه الان انکار میکنی که چقدر دنبالم دوییدی
به اینکه گفتم من دست مردونه با ساعت دوست دارم
دفعه ی بعد با ساعت اومدی و چقدر شاد شدم

چه بده که خاطره ها هستن میتونم تو تختم دراز بکشم و تا صبح به حرفاشون فکر کنم و بیصدا اشک بریزم
به اینکه ندیدم گرفتن به اینکه خوردم کردن
به اینکه نمیدونم اونی که اون حرفارو
گره شده بود توو گلوم 
قد این همه مدت ندیدن 
بوشو نفهمیدن 
صداشو نشنیدن 
گریم گرفت از ذوقِ دیدنش 
شنیدنش 
بوییدنش
اصن مهم نیست چی شد 
چی نشد 
خجالت کشیدم تهش 
اونجا که اشکم در اومد از قبول نکردنای عینک 
خجالت کشیدم 
صبح توو اتاق موقع مرتب کردن این خوره ی لعنتی روزمو دلمو ذهنمو خورد که نکنه دلش سوخته باشه برات و فقط همین.
دلم سوخت هیچکس نپرسید این مدت حالت خوبه
چقدر دلش شکسته ازم 
تنهام خیلی
زیادی 
زیادی کودکانست نگاهم به اطرافم 
حتی زندگی 
ا
دفترچه یادداشت گوشی من شلوغ‌ترین بخش گوشیمه. هرچیزی رو که به ذهن و دلم
میاد، سریع اونجا می‌نویسمش. خوابم نمی‌بره و یادداشت‌هام رو مرور می‌کنم‌.
کلی خاطره برام زنده شد. تو یکی از یادداشت‌هام نوشته‌م: 《بعضی آدم‌ها شکل
انسان‌شده‌ی دردند تصور کن. دردی که می‌خندد》.حالا هرچی فکر می‌کنم يادم نمیاد با دیدن کی یا چی این رو نوشتمکی برام شکل انسان‌شده‌ی درد بوده؟نکنه خودم؟
دختر چندماهه و مامانش روی صندلی کناریم نشستن. دختر کوچولو با کنجکاوی منو نگاه می‌کرد و تا یهو پنجره و بیرون رو دید، توجه‌اش جلب تصاویری که سریع رد می‌شدن، شد. دستم رو به صندلی جلو گرفته بودم تا از ترمزای ناگهانی در امان باشم. وقتی متوجه شدم داره بیرون رو نگاه می‌کنه، قید ترمز و اتفاقات بعدش رو زدم؛ دستم رو برداشتم تا بتونه یه تصویر کامل و بی‌مزاحم که احتمالاً به نظرش عحیب میاد رو ببینه. خواستم سالها بعد وقتی اولین خاطره زندگیش رو یادش میاد
همه چیز از یه صبح چهارشنبه شروع شد.
24 ماه رمضون بود و همه روزه بودن بجز مامانم.
منم که هنوز بهم تکلیف نشده بود باید روزه بگیرم.
درواقع قبل از چهارشنبه من هیچ تکلیفی نداشتم. من بودم و خدای خودم. من فقط اونو میشناختم و میدیدم و بهش گوش میکردم. يادم نمیاد ولی باید اینطوری بهم گفته باشه. اونم با یه لبخند بزرگ. "حالا دیگه نوبت توا. توباید سر بخوری و بری توی دنیا."
و من سر خوردم و به دنیا اومدم.
****************************
من که يادم نیست. ولی بچه هاي دیگه رو دیدم. فعا
امروز که داشتم با اتوبوس برمیگشتم، تویه لحظه خاطره ها شبیه یه بوی آشنا از ذهنم رد شد
انقد شدید بود که دلم خواست سرم رو بذارم شونه ی بغل دستیم و دستش رو بگیرم و محکم نگهشون دارم
ولی بغل دستیم یه دختره بود که داشت از پنجره بیرون رو نگاه میکرد و هیچ رقمه دلش نمیخواست سرش رو بچرخونه اینطرفی
پس چشمامو بستم و به دو هفته ی دیگه این موقع فکر کردم
شاید یکی از دستاشو قطع کنم برا همیشه پیش خودم نگهشون دارم.
از اتوبوس که پیاده میشدم خیلی جدی به این قضیه فک
همیشه فکر می کردم فکر کردن به گذشته کار بیهوده ایه. یه جورایی وقت تلف کردنه. و سعی می کردم خودمو از این عادت، که بد می دونستمش، دور کنم. کار سختی بودو اما تا حدودی تونستم به چیزی که میخوام برسم. اما به مرور زمان بهم ثابت شد که گذشته هویت آدمه. گذشته که نباشه آدم یه چیزی تو زندگی کم داره. خیلی وقتا به این فکر می کنم که اگه آایمر بگیرم چی میشه؟ اگه ندونم کی ام و از کجا اومدم می تونم به سادگی الانم زندگی کنم؟ امروز به جواب سوالم رسیدم؛ زمان که بگذره
معرفی تشک رويا
برای راهنمای خرید تشک رويا اول از همه بایستی این را بگوییم که تشک رويا نوعی دیگر از انواع تشک موجود در بازار می باشد که توسط برند ایرانی رويا تولید و به بازار عرضه میشود.رويا یک برند کاملا ایرانی می باشد که سال هاي زیادی در زمینه تولید انواع تشک هاي طبی و فنری در داخل کشور فعالیت دارد و محصولات کالای خواب این برند در ایران از نام  نشان زیادی برخوردار بوده و افراد زیادی اقدام به خرید این تشک می نمایند.
تشک رويا دارای مدل هاي مخ
خیلی‌ها خاطره نویسی را کاری عبث و بیهوده می‌دانند، همان طور که خیلی‌ها برای وبلاگ‌نویسی هم ارزشی قائل نیستند. اما تحقیق جدیدی که انجام شده است، نشان می‌دهد که اگر اقدامی برای ثبت خاطرات، ایده‌‌ها و اندیشه‌هاي خود نکنید، این فشار فکری و انبار کردن اسرار یا اطلاعات، با ایجاد جدالی درونی در دو ناحیه مغز، باعث کاهش عملکرد شناختی شما می‌شوند.
ادامه مطلب را در اینجا بخوانید: تأثیرات خاطره نویسی بر روی ذهن
خیلی‌ها خاطره نویسی را کاری عبث و بیهوده می‌دانند، همان طور که خیلی‌ها برای وبلاگ‌نویسی هم ارزشی قائل نیستند. اما تحقیق جدیدی که انجام شده است، نشان می‌دهد که اگر اقدامی برای ثبت خاطرات، ایده‌‌ها و اندیشه‌هاي خود نکنید، این فشار فکری و انبار کردن اسرار یا اطلاعات، با ایجاد جدالی درونی در دو ناحیه مغز، باعث کاهش عملکرد شناختی شما می‌شوند.
ادامه مطلب را در اینجا بخوانید: تأثیرات خاطره نویسی بر روی ذهن
انقدر تو خیالم باهاش حرف زدم که نمیدونم اگه ببینمش چی میخوام بگم!
انقدر تو خیالم دستاشو گرفتم که مطمئن نیستم حتی بتونم باهاش دست بدم!
حالا تو بگو فردا چجوری میخواد واسه منِ خیال باف بگذره؟
البته همیشه هروقت که خیلی ذوق داشتم واسه دیدنش یه جوری ریده میشد توش، ولی ایندفعه ذوق ندارم، یه جور نگرانی یا نمیدونم، نمیدونم چه حسی دارم.
احساس میکنم مجبورش کردم.
.
.
همیشه هم حضورِ شخص واسه ساختنِ خاطره لازم نیس
من انقدر با یه عالمه آهنگ باهاش خاطره دار
خاطره آقای غریب
خاطره : آقای غریب
 
خاطره آقای غریب
هنوز دستم را از روی زنگ در برنداشته بودم که در باز شد. تعجب کردم.با خودم گفتم حتما منتظر کسی بودند.تا آمدم دوباره زنگ بزنم پسر بچه ای در را باز کرد و گفت: کتابها را بده.هم خنده ام گرفته بود هم تعجب کردم.سلام کردم و مثل خودش گفتم: نع، نمی شه. اول بسته قبلی رو بیار تا بسته بعدی کتابها رو بهت بدم.چشم ریز کرد و گفت: الان میارم!به خیالم رفت که یک ربع دیگر برگردد که دیدم یک دقیقه نشد با پلاستیک کتاب ها بر
1. اصرار کردم. اما پدر پشیزی منو حساب نکرد و بدونِ من به استقبالِ شهیدای شهرمون رفت. مادر هر چند وقت یه بار اتوماتیک‌وار بی‌صدا اشک می‌ریزه. حالا که فکر می‌کنم اون وجهه‌ی غُرغُرو بودنشو می‌خوام. توی فکر غرقم این دو روز.
2. پریروز فیلمِ Jurassic World . Fallen Kingdom رو دانلود کردم، به عنوانِ آخرین فیلمِ تابستونی. با جمعِ برادرها فیلم رو دیدیم. فیلم تمام شد که یکیشون بی‌مقدمه گفت: اولِ مهر بهت خوش‌ بگذره خلاصه. پشت بندش، شیطانی لبخند زد. اون یکی گفت: مهند
تشک طبی رويا
سری مدیکال تشک رويا از دسته تشک هاي اسفنجی یا بدون فنر است که در بازار به تشک‌هاي طبی شناخته می شوند. این تشک‌ها به نسبت تشک‌هاي فنری سفت‌تر هستند. تشک طبی رويا را در  4 مدل به بازار عرضه می کند:
تشک رويا مدیکال 1
تشک رويا مدیکال 2
تشک رويا مدیکال 3
تشک رويا مدیکال 4
سری مدیکال از شرکت رويا دارای وجه مشترکی هستند که آن اسکلت اسفنجی آنهاست این تشک ها طبع سفتی بالایی دارند و طبی بودن آنها مورد خواست مشتریان آن است
ویژگی‌هاي سری مدیکا
بعد از تست عطری که تا حالا امتحانش نکرده بودم، با وجود بوی خوش، هرکاری کردم نتونستم خودم رو قانع کنم که به عنوان عطر جدید انتخابش کنم. برام خیلی عجیب بود! هم بوی عطر، هم پخش بوش همونی بود که من می‌خواستم، اما یه چیزی درون ذهن و ضمیر ناخودآگاهم مانع از انتخاب این عطر می‌شد. کل مسیر از عطر فروشی تا خونه و کل شب رو داشتم به بوی عطری که خوبه اما برای من پذیرفتنش راحت نیست فکر می‌کردم. وقتی مانتوم رو از روی تک مبل اتاقم برداشتم تا دوباره بوش رو استش
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم !
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچید
يادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیمپر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیمتو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهتمن همه محو تماشای نگاهتآسمان صاف و شب آرامبخت خندان و زمان رامخوشه ماه فرو ریخته در آبشاخه ها دست برآورد
یه کلبه‌ی سرد و مرطوب، یا حتی یه خونه‌ی نمور ِتاریک که گوشه‌ی شهر افتاده. وقتی عین چی داره بارون می‌آد و همه‌ی جوارح آدم تیر میکشه از درد و اونجاست که خاطره مثه فواره می‌زنه بیرون از همه جای وجودِ آدم. از همه چیز. خاطره‌ی چیزهاي تموم شده. پری از آرزوهاي نرسیده و لحظه‌هاي نداشته. دردِ ناشی از ادامه دار نبودنِ اون لحظه‌هايی که تجربه کردی. و حسرتِ لحظه‌هايی که هیچ‌وقت نداشتی.‌ همه‌چی تموم می‌شه به یکباره. قبل اینکه بفهمی چی شده و کی اتفاق
نگاه قویتر شده
دیگه14شهریور براش مثل زله نیست که از یه هفته قبل براش برنامه بریزه چی کار کنه که چی نشه!
تا همین الان که اتفاقی دیدم يادم نیومده بود.
حالا هم حسم معمولیه
نمیگم خیلی خوبم خب منطقی نیست اصا که ادم تو تاریخایی که خاطره ی تلخ داره، حالش خیلی خوب باشه
اما خیلی از قبلا بهترم.
من روبه بهبودم
 خدا بهم کمک کرد.
سخت و دور بود ولی شد
رسیدم
به لطف خدا:)
الحمد لله
 
اومدم به روی خودم نیارم که چی شده،اومدم هیچی نگم و عادی برخورد کنم اما نشد؛
نمیشه ادم دلش تنگ نشه،نمیشه ادم خاطره هارو فاکتور بگیره،نمیشه.
میخوام بدونی دلم برات کلی تنگ شده.
کل زندگیم شده دلتنگی هرگوشه ش نگاه کنی میبینی یه نفر هست که از صمیم قلبت هوس کردی باهاش وقت بگذرونی اما نمیشه.
دیدین چیزای نشدنی چطور میچسبن به مغز ادم و هی حسرت شون میره به خوردمون؟.
گریه که کردم يادم افتاد یه سُرم زده بودم به صورتم که با اشکا رفت پایین.
از وقتی که بهش گفتم از زندگی من برو بیرون، مثل من که از زندگی تو خیلی وقته رفتم بیرون و تمام این سالها رد پایی بودم که خاک روم رو پوشونده بود از وقتی که بهش گفتم بسه گول زدن، گول خوردن، بسه فکرت، دردت، بسه نگه داشتنت یادگارِ نوجوونیِ من. از اون روز که ممنوع کردم خودم رو انگار سختش شده تکرار اون کنار گذاشتی که بلد بود. حالا من موندم و زبونی که نمیچرخه بگه به یارِ مهربونِ همیشه در صحنه م و دستی که نميره پاک کنه اون یادگار نوجوونی رو از همه در هايی
بعضی از خاطره‌ها
شکل فایل‌هاي ویروسی‌ان
دیدی هی حذفشون می‌کنی
اما
باز بر‌می‌گردن.
شیفت دیلیت هم اثری نداره روشون.
انگاری جا خوش کردن تو حافظه.
حالا تو نه اینکه در مقابل این خاطره‌ها باشیا.نه.
تو در جریان اینا شناوری.
می‌برنت؛ هرجا که بخوان.
اصلا یه موقع طوری از این دنیا
و ازین هستی دورت می‌کنن
که وقتی به خودت می‌آی؛ می‌گی
کدومش حقیقته؟
یادها مثل قطاری می‌مونن
که اصلا نمی‌دونی چجوری سوار شدی
مقصدش کجاست.
فقط میری
میری
میری
م
برنامه چند روزه سفر ریختم. می‌خوام بیگ لبوفسکی خودم باشم. همین‌قدر رها. همین‌قدر پذیرای همه اتفاقاتی که میفته. همین‌قدر بی‌خیال.هر سال یه خاطره برای خودتون بسازین. حتی تو بدترین سال زندگی‌تون اگه فکر می‌کنید همین امساله. یه خاطره که 40 سال بعد بگین سال 98؟ آره يادمه. و یادتون بیاد که چند روزی دهن زندگی رو سرویس کردین اون سال :)
دانلود دفتر خاطرات نوروزی 1398
ویژه هاي پایه اول ، دوم ، سوم  برای ایام نوروزی 1398
تعداد صفحات این فایل 15 صفحه  بصورت pdf قابل چاپ
شرح مختصری ازین فایل
دفتر خاطرات نوروزی من ویژه سال 1398
 
دانلود پیک داستان نویسی و خاطره نویسی نوروز 98 پایه اول ابتدایی
فرمت فایل : pdf 
تعداد صفحات فایل : 35 صفحه
توضیحات فایل:
پیشاپیش فرارسیدن این نوروز باستانی را به همه دوستان تبریک عرض میکنیم
و سالی پر از خیر رو برکت را برایتان آرزومندیم
 
این فایل پیک داستان نویسی 
خیلی وقت ها بین حرف هاي ادم هاي موثر دنبال نقشه ای می گردیم که بگوید از کجا شروع کنیم.به ادم هاي موفق نگاه می کنیم تا ببینیم هم سن ما که بوده اند چه راهی را پیش گرفته اند.اما چند تا از این خاطره ها را که بشنویم می فهمیم نقطه ی شروع ادم ها مخصوص خودشان است و نمی شود از ان الگو گرفت.تنها اشتراک همه ی این داستان ها در یک چیز است عشق و علاقه. و در خاطره هايشان عمران صلاحی توضیح داده اند که چطور پایشان به طنز نویسی و غیره. باز شده است.شروع کار انها خاص ب
خدایايادم بده آنقدر مشغول عیب‌هاي خودم باشم که عیب هاي دیگران رانبینميادم بده اگر کسی را بد دیدم قضاوتش نکنم، درکش کنم
يادم بده بدی دیدم "ببخشم" ولی بدی نکنم! چرا که نمیدانم بخشیده میشوم یا نهيادم بده اگر دلم شکست نفرین نکنم، دعا کنم، نتوانستم سکوت کنميادم بده اگر سخت بگیرم "سخت میبینم"يادم بده به قضاوت کسی ننشینم چرا که در تاریکی همه شبیه هم هستیم
يادم بده چشمانم را روی بدی‌ها و تلخی‌ها ببندم چرا که چشمان زیبا، بی‌شک زیبا میبینند!
بعضی از خاطره‌ها
شکل فایل‌هاي ویروسی‌ان
دیدی هی حذفشون می‌کنی
اما
باز بر‌می‌گردن.
شیفت دیلیت هم اثری نداره روشون.
انگاری جا خوش کردن تو حافظه.
حالا تو نه اینکه در مقابل این خاطره‌ها باشیا.نه.
تو در جریان اینا شناوری.
می‌برنت؛ هرجا که بخوان.
اصلا یه موقع طوری از این دنیا
و ازین هستی دورت می‌کنن
که وقتی به خودت می‌آی؛ می‌گی
کدومش حقیقته؟
یادها مثل قطاری می‌مونن
که اصلا نمی‌دونی چجوری سوار شدی
مقصدش کجاست.
فقط میری
میری
میری
م
کتاب "کوچولوی اضافی" یه داستان واقعی و البته جالب.
وقتی این کتاب را می خوندم يادم اومد که برای خاله گرامی ما هم، چنین اتفاقی افتاده بود و البته خدا را شکر به خیر گذشت.امان از این دکترهاي صرفاً آمپول زن!(لبخند)
کتاب خوبیه.پیشنهاد می کنم بخونید.
نصف روزه تموه.
خصوصا برای کسانی که اهل خاطره نویسی هستند، خواندنش خالی از لطف نیست.

از اینجا می تونید دانلود کنید
یک دنیا حرف و یکخیابان پر از دلتنگیمن به تو باختمتو داری با کی میجنگیبی خبرم از تو منم و بغضی جانانهسهم من از تو پرسه تو شهر دیوانهاي یار یار یار قدیمی بی تو پر از خاطره هاتم رفتی از تو بی خبرم منای یار یار یار قدیمی بی تو نفس تنگی گرفتم در هوایت رهگذرم منای یار یار یار قدیمی بی تو پر از خاطره هاتم رفتی از تو بی خبرم منای یار یار یار قدیمی بی تو نفس تنگی گرفتم در هوایت رهگذرم مناز زمین و از زمان دلگیرم نیستی و بی تو من از دست میرمنیستی و حال دلم د
در بسیاری از موارد مقاومت در برابر پذیرفتن حرکت و نوپدیدی از اینجا بر می خیزد که ما نمی توانیم بر عادت راسخ خود که " در فضا گنجیدن " اشیاء باشد، فائق آییم و نیز ناشی از این است که ما ناآگاهانه[و آگاهانه] به افکار خاصی پایبندیم. خصوصا به متافیزیک بودن.Milic Caper,"  Change"
ما، مولد تمامی ابعادیم. هر حادثه ای که رخ می دهد حاصل ماست. گردش زمان از ماست. آنچه اتفاق می افتد زاییده ی آمیزش ماست با رويا . ما رويا می پردازیم و رويا واقعیت می شود. رويا را ما واقع می ک
یه بار واقعا خواستم از بیان برم وبلاگی که عاشقش بودم و کلی خاطره باهاش داشتم و کلی برای خودش برو و بیا داشت و حذف کردم
یک نفری که ازش بدم میاد با اسم خودم وبلاگم و ساخت که بهم حالی کنه 
زر زدم !!
اوایل بیماریم بود که وبلاگ و حذف کردم تا با خاطره خوب خدافظی کنم. 
شروع کرد اراجیف نوشتن به عنوان یه دختر هرزه!!!
تحملش برام سخت بود و برگشتم که بگم من اون نیستم
تصمیم گرفتم اینجا از تجربیات بیماریم بنویسم و بگم با اینکه مریضی سختی گرفتم هنوز سدی ام و شما
شده اونقدر از نداشتنش بترسی که به خودت جرات عاشقی کردن تو لحظه‌هايی که کنارشی، ندی؟
هربار بیای دستاشو بگیری با خودت بگی نه! خاطره نسازم که بعدا خاطره‌ها دمارمو درنیارن.
هربار بیای باهاش رويا بسازی و واسه فرداها نقشه بکشی، جلوی خودتو بگیری که نه! اگه رويا بسازم و فردا بدون اون بیاد دنیام به آخر می‌رسه.
من از ترسِ نبودنت، چقدر نگاهت نکردم. چقدر بهت فکر نکردم. چقدر جواب حرفاتو ندادم. چقدر دوستت دارم گفتناتو نشنیده گرفتم. چقدر حس خوب خوشبختی
پس از تلاش هاي زیاد برای نوشتن و نشدن الان در دانشکده و با گوشی تایپ میکنم :)
امروز فک کنم سیزدهم اردیبهشته.قراره با انجمن بریم رصد!رصد خاطره انگیز و لعنتی!
دو روز پیش به قدری کلافه و عصبی بودم که یه بلندی پیدا کردم رو به روی خوابگاه و دو نخ سیگار واسه کشیدن!
چیز بدیه!ادم نباید بدونه چجوری میتونه خودشو اذیت کنه!
ادم کاش ندونه نقطه ضعفای خودش چیه!کاش ندونه خودش کی ضعیف میشه!
هر پک یه خاطره س که میسوزه!
یه سرگیجه س واسه اینکه بهت بفهمونه اون خاطره ه
Download New Music Khatere By Masoud Sadeghloo On Fazmusic
متن آهنگ خاطره از مسعود صادقلو
دوباره خنده هات بی رنگ و رو شدن کی حالتو بد کرد
برو ولی اگه دلت هوایی شد بدون فکر برگرد
برو ولی هیچوقت یادت نره که من چشم انتظارتم
دیوونه حالیت نیست دلت باهام نیست اما بیمارتم
من که میدونم باز برمیگردی چه کاریه این همه نارو و نامردی
من که میدونم تو دووم نمیاری تو با من یه دنیا خاطره داری
من که میدونم باز برمیگردی چه کاریه این همه نارو و نامردی
من که میدونم تو دووم نمیاری تو با من
یادش_بخیر جای همتون خالی …دیشب رفته بودم مراسم دانشگاه امام صادق علیه السلامسخنرانی آقا پناهیان و روضه حاج میثم مطیعی … خیلی عالی بود …ولی…از اول مجلس یاد آقا مهدی افتادم بارها اینجا دیده بودمش خیلی دلم برا صورت نازش و صدای قشنگش تنگ شدهمی گفت تو تهران فقط دانشگاه امام صادق میام هیئت …(ارسالی …
نوشته خاطره از همکاران شهید مهدی لطفی نیاسر اولین بار در شهید محمد مهدی لطفی نیاسر. پدیدار شد.
یه آدم 
باید خیلی بدبخت باشه
که بالای 35 سال باشه
چند سال از عمرش رو پای نوشته هاي یه دختر و کلا آپدیت هاي زندگیش بذاره
هر روز صبح که از خواب بیدار میشه یه راست بره سراغ وبلاگ دختره و کلا گوگلش کنه تند تند که ببینه چی اپدیت به دست میاره
و بعد دختره وقتی یادش میفته ازش کلی خاطره بد داشته باشه و نخواد ریختش رو ببینه.
یعنی باید خیلی بدبخت باشی که برای یه آدم اينقدر وقت بذاری و به خاطرش از کارت که با بدبختی هب دست اوردی اخراج بشی! و تیکت بگیری تند تند،
همین که با دیدن عکسای جدیدت دلم ضعف نميره، همین که شبا بدون گریه خوابم میبره. همین که دیگه از خاطره هات فرار نمیکنم. همین که واسه واکنش نشون دادن به حرکاتت هزار بار دو دو تا چهارتا نمیکنم، همین که میون حرفات دنبال استعاره و کنایه هاي معنادار نمیگردم؛ یعنی دارم دوباره "خودم" میشم. دارم ترمیم میشم از نو. دارم میگذرم از روزهايی که باید بگذرن.
اونقدر مینویسم که حتی واژه هام هم تو رو از یاد ببرن، اشتباه شیرینم :)
امروز پنج شنبه 4 بهمن 97 . قراره تا چند روز دیگه انشالله ماشینم رو بفروشم . دو روزه افتادم به خرید و اینطرف اونطرف رفتن ! بعد بی وسیله سختم نباشه . امروز رفتم بازارچه ی گیاهان دارویی . تا حالا نرفته بودم اینجا . چای ماسالاتی خریدم . یه سری خرت و پرتهاي خوردنی دیگه هم خریدم برای خونه . برای ناهار هم پاستا با مرغ و سبزیجات درست کردم . دیروزم برنج و حبوبات خریدم برای خونه . هر روز کلی کار دارم و گاهی واقعا دیگه رمقم میره . یعنی گاهی اينقدر خسته
دو تا روحیه هست که باید با هم نسبت تعادلی داشته باشند. و هیچ کدوم نباید غلبه ی دائم داشته باشن . یکی اتصال تاریخی ، حس نوستالژی ، خاطره بازی و. است. و دیگری روحیه کار تازه کردن و در زمان حال زندگی کردن و به خاطر گذشته معادلات امروز رو بهم نزدن. 
هر دو وجه هاي مهمی دارن اما مهمه که وجه هاي منفیشون رو بشناسیم و ازشون دوری کنیم .
مثلا اینکه کلا ایگنور کنیم همه چی گذشته رو خوب نیست و کسی که انگار حساب کتابی(رفاقتی مثلا) داشته رو اصلا آدم حساب نکنیم . چ
#یادش_بخیر
یادش بخیر هر وقت حرف از مناطق و راهیان نور میشد کلی شوق و شور تو چشماش میدیدم . چند بار گفت بیاید دسته جمعی بریم من براتون روایت کنم . ولی حیف هیچوقت جور نشد بریم . چقدر ذوق مناطق رو داشت و به عشقش که شهدا بودن رسید . خوش به حالش .
خاطره از خواهر شهید لطفی
شهید راه نابودی اسرائیل 
شهید محمد مهدی لطفی نیاسر
کاش بودی.این را هر ساعت،اگر که از گره هاي فکری ام رها شوم توی دلم میگویم.
مثلا اینجا بودی و میبردم نشانت میدادم که کمربندی جدید شهر را طوری ساخته اند که وقتی ماشین از سرپایینیِ میان کوه ها به طرف شهر حرکت میکند،دیگر نمی توانم جلوه‌ی روشن شهر را ببینم و غرق رويا شوم.قبلا دیدن چراغ هاي همیشه روشن شهرم یکی از معدود کارهاي دوست داشتنی زندگی ام بود؛شاید اصلا به همین خاطر بود که نمیتوانستم خودم را از جغرافیای اینجا رها کنم.هر کجا که می رفتم آخرش با
خاطره‌ای از جوانمردی تختی
 الکساندر مدوید، قهرمان افسانه‌ای کشتی جهان ، که در رقابت‌هاي جهانی تولیدوی آمریکا توانست بر غلامرضا تختی غلبه کند ، درباره مسابقه معروفش با جهان پهلوان ایرانی‌ها چنین می‌گوید:
«قبل از آن که غلامرضا را به طور کامل بشناسم و او را بهترین رفیق ورزشی خود بدانم، به او فقط به عنوان یک رقیب خطرناک و مدعی احترام می‌گذاشتم تا این که آن ماجرای معروف پیش آمد.
من از ناحیه پای راست آسیب دیده بودم و غلامرضا در حال عبور از رخ
پسران سرزمینم وقتی با دوستان و برادرها دور هم جمع می شوید و بساط قلیان و غیره را راه می اندازید.مواظب خاطرات قشنگتان باشید :)) مخصوصا شما که می دانم پس از سال ها خانه پدری را گیر آورده اید و خانم هايتان را فرستادید خانه مادرشان! +نمیدونم چرا ولی وقتی از دور بوی تنباکو میاد خوشم میاد.
++جان خودم فقط یکی از خاطره ها رو شنیدم اونم سه چهارمشو خندیدن.
+++اینو نوشتم برای اینکه چیزی که از امشب جا موند و ننوشتمش از يادم نرهمیدونم فردا شب به چشم زدنی میاد
خاطره از یک روز برفی انشا کوتاه درباره برف انشا در مورد یک روز سرد زمستانی انشا در مورد برف با مقدمه داستان کوتاه در مورد یک روز برفی یک روز سرد زمستانی را توصیف کنید انشای ذهنی درباره برف انشا در مورد یک روز سرد زمستانی را توصیف کنید
انشا در ادامه مطلب
ادامه مطلب
ترجمه فارسی متن ترانه Le Tunnel d’Or
نگاه کن به قندیلک‌ هاي رويا ها
که دیر زمانی ست
این جا در زیر چشمانم شکل می‌ گیرد
به همه‌ ی این امیدها
که به سوی دیگر آسمان ها، به سوی دیگر دروازه‌ ها
در حال تبخیرند
و رويا هاي من به بند انگشتانت گره می‌ خورد
بی‌ نهايت دوستت دارم، هر چند این تو را آزار می‌ دهد
و رويا هايم بر روی بند انگشتانت می‌ شکند
فرشته‌ ی من، فرشته‌ ی من
از هزاران نجات دهنده، تنها یکی مرا لمس می‌ کند
هنگامی که لبهايت بر لبهايم قرار می‌ گی
روز دوشنبه قرار بود بهترین روز از یک سال تحصیلی ام باشد ، چون در آن روز قرار بود اتفاقات خاصی رخ دهد و یک روز خوب و پر خاطره در دفترخاطراتم را ثبت کنم .
صبح دوشنبه از خواب بیدار شدم ، کار هايم را انجام می دادم و وسایلی را که باید برای آنروز به مدرسه می بردم را فراهم می کردم و در آنروزدر نوبت بعد از ظهر باید به مدرسه می رفتم تا این که صبح به سرعت سپری شد و من برای اینکه به مدرسه بروم خودم را آماده کردم .
ادامه مطلب
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

M.313 بسم الله الرحمن الرحیم فرافایل، مرکز دانلود فایل های دانشگاهی دانلود رایگان نرم افزار گوشی مشاوره کسب و کار محمدعلی عطارزاده در شیراز جهان موویز دات کام زندگی نو آموزش زبان انگلیسی هدف پایگاه خبری ندای زرند