نتایج جستجو برای عبارت :

درباره آفریده های ساکت خدا

سلام
در انتهاي متن درس اول فارسی پنجم ، نوشته ای از خانم نانسی سویتلند با ترجمه آقای حسین سیدی نقل شده که در اون نویسنده اومده آفريده هاي ساکت خدا رو معرفی کرده .
به نظر بنده این متن با اون چیزی که در قرآن اومده در تضاد هستش . در سوره مبارکه اسرا آیه 44 می خونیم :
تُسَبِّحُ
لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الأَرْضُ وَ مَن فِیهِنَّ وَ إِن مِّن
شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَکِن لاَّ تَفْقَهُونَ
تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ کَانَ حَلِیمًا غ
■ درونگراها حرف زدن رو دوست ندارن!
□ اشتباه محضه!
واقعیت اینه که درونگراها حرف نمی زنن تا وقتی که چیزی وجود داشته باشه که ارزش مطرح کردن داشته باشه‌‌.‌‌
اونا از مکالمه هاي روزمره بی معنی و سلام و احوال پرسی هاي الکی بیزارن‌‌.‌‌
درباره چیزایی که بهش علاقه دارن یا موضوعاتی که درباره اش اطلاعات خوبی دارن بپرسین و می بینین که اونا تا چند ساعت یا حتی چند روز آینده ساکت نمی شن!
شاید باورتون نشه، ولی من مطمئنم که آه جانسوز من بوده که دامان فردوسی پور رو گرفته!
همون دوشنبه شبایی که از خستگی چشمام میسوخت، پتو رو میکشیدم روی سرم ولی از صدای فردوسی پور که تو خونه میپیچید خوابم نمیبرد و در حالی که دندان به دندان کین میخاییدم، باغضب  میگفتم ساکت شی الهی عادل!
وی سرانجام برای همیشه ساکت شد!
■ درونگراها حرف زدن رو دوست ندارن!
□ اشتباه محضه! واقعیت اینه که درونگراها حرف نمیزنن تا وقتی که چیزی وجود داشته باشه که ارزش مطرح کردن داشته باشه‌‌.‌‌اونا از مکالمه هاي روزمره بی معنی و سلام و احوال پرسی هاي الکی بیزارن‌‌.‌‌ درباره چیزایی که بهش علاقه دارن یا موضوعاتی که درباره اش اطلاعات خوبی دارن بپرسین و ببینین که اونا تا چند ساعت یا حتی چند روز آینده ساکت نمیشن!
از تیتری که انتخاب کردم ناراضی ام. من توی خونواده ای بزرگ شدم که توی زمان به دنیا اومدن من رفت و آمدی نداشتن، چون بستگانی توی اون شهر نداشتن، و خیلی چون هاي دیگه. توی خونه مون همه ساکت بودیم. ساکت بودن یه مزیت محسوب میشد. به دلایل مختلف.  سفر نمیرفتیم. به دلایل مختلف. حالا من، همون دختری که از ۱۰ سالگی توی اون خونه ساکت تر از ساکت که همه بچه هاش رفته بودن و فقط من مونده بودم و یه برادر آروم تر از خودم، همون دختری که سال ها توی خوابگاه به غربت و تنه
کیوان ساکت در سال 1340 در شهر مشهد چشم به جهان گشود. والدین او نه تنها تحصیلات عالی داشتند، بلکه به هنر نیز بسیار علاقه‌مند بودند. مادر او که مدیر یکی از دبیرستان‌هاي مشهد بود، در جوانی آکاردئون می‌نواخت و به نقاشی نیز علاقه مند بود و همین علاقه باعث شد تا کیوان خردسال را برای آموزش طراحی و نقاشی رنگ روغن، نزد اساتید مطرح آن زمان، همچون استاد صادق پور و استاد پیراسته بفرستد. پدر او نیز به ادبیات ایران بسیار مسلط و جد پدری او نیز شاعر بود. نام خ
معلق بین زمین و هوا مانده بود.نمی دانست الان کجا نشسته؛حتی نشسته یا نه.
دست و پا زدن هیچ‌فایده ای نداشت.مدت ها پیش این را فهمیده بود که راحت ترین راه برای تحمل تیغ هاي این سیم‌ این است که ساکت و بدون هیچ حرکتی سرجای خود بنشیند.ولی خب ساکت نشستن برایش کار راحتی نبود.همینطور که شما می توانید جای زخم ها را ببینید.
ولی او یک رویا دید. رویا به او گفت یک نفر باید بمیرد تا دیگری زندگی کند و حالا او بیشتر از همیشه رویا را به خود نزدیک نگاه می دارد.
 
پ.ن :
سلااام
چوطورین؟ حال و احوال؟ چقدر ساکت شدین باباااا
خاب خاب (بجای خُب خُب) امروز میخوام درباره جمله بسیااار معروفِ "بهت انداختن" صحبت کنم، که گوینده ش هم پدرها هستن غالباً و احتمالا فقطاً (خودم میدونم فقطا نداریم!!!) 
ادامه مطلب
اوّل زبانست که باید ساکت شود. کلمات خودشان را در سکوت طوری دیگری به انسان می نمایند. و مفاهیم از کالبد کلمه خارج می شوند. سپس ذهن است که ساکت می شود. تا تصاویر در جای خودشان بایستند و جریان سیّال و جوشان ذهن خاموش شود. به قول زنون،‌ ذهن ما از سات متعاقب مفهوم حرکت را انتزاع می کند. باید سال ها در این س ذهن ماند، تا قلب انسان ساکت شود. که احساس، مسیر خودش را پیدا کند. و برسد به آن وحدتی که ابن عربی می گوید. اینجاست که عشق می جوشد. که رنگی است ا
دانلود آهنگ جدید حجت اشرف زاده به نام همین عکس ساکت تو با خاطراتت واسه من عزیزه با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه
Ahang hamin akse saket to ba khateratet vase man azize az Hojat Ashrafzadeh
دانلود آهنگ همین عکس ساکت تو با خاطراتت واسه من عزیزه حجت اشرف زاده
نه با تو رسیدم نه بی تو بریدم منی که آس و فاصله دارم .♪
تو دنیای سردم گلایه نکردم منی که خودم از خودم گله دارم .♪
تو این حالو روزم ببین که هنوزم یه فنجون خالی واست روی میزه .♪
همین عکس ساکت تو با
 
دلم برای حال و هوای محرم و ماه رمضان تنگ شده.
 
شاید بگین وات ده فاک،
من ادم مذهبی ای نیستم، ولی دلم برای ماه محرم و رمضان و مسجد رفتن و یا حتی کنار خیابون راه رفتن و حرف زدن با دوست و اشناها تنگ شده.
 
:( حال و هوای ایران رو هم میخوام مسجد اینجا برم چیکار؟ برای دوپس دوپس و حس و حالش میرم.
 
بچه که بودیم بعد مدرسه با خانواده یا همسایه ها یا گاهی اگه فامیلی نزدیک خانه ما زندگی میکرد میرفتیم مسجد و کلی حرف میزدیم.
 
و اون ه که سخنرانی میکرد همه ش
سلام
ساکت نگه داشتن دانش آموزان برای تدریس یک بحث ، از مشکل ترین کارهايی هستش که معلمان هر روز باید انجام بدن !
تصورش رو بکنید که بعد از اجرایی کردن هزار ترفند ! بچه ها ساکت و آرام در حال گوش دادن به صحبت هاي شما هستند ، ناگهان یکی از بچه ها میگه آقا اجازه . فلانی داره اذیت می کنه یا . !!! هیچی دیگه ، معلم بهتره که دوباره از اول شروع به تدریس بکنه  !
ادامه مطلب
عصر امروزتوی ماشینسر یه بحث الکی یه دعوای حسابی داشتیم
گریم گرفته بود و روی اشکام کنترلی نداشتم دلم میخواست گوشامو بگیرم و هیچی نشنوم هیچ کدوم از حرفاشو 
به جفتشون میگفتم ساکت شید حرف نزنید 
نمیخواستم صدای دعوا و بحث بشنوم
توی ماشین توی اون شلوغی توی اتوبان میترسیدم 
وقتی ساکت شدن محکم روی چشمام میکشیدم تا گریم بند بیاد  برام مهم نبود بیرون کسی ممکنه منو ببینه اشکامو ببینه چشمای سرخمو بیینه دیگه هیچ صدایی غیر از خرخر رادیو نمیومدو ماشین
آسمونم دلش غصه داره.
حق داره هر چی امشب بباره.!

امشب با داداش کوچیکه که ۶ سال ازم بزرگتره!!!.بحثم شد!
بحث ی .و باورم نمیشه که داشتم بلند بلند داد میزدم که مغلطه نکن برادر من.!!!!!
و کی باورش میشه فاطمه ساکت و صبور که سرش یا تو رمانه یا تو گوشی .اینطوری صداشو بندازه رو سرش و بعد خودش با پررویی بگه :کسی که تو بحث و استدلالاش ،منطق کم میاره ،تن صداش رو بیشتر میکنه.!!!
و بابا همینطوری نگام میکرد
شاید به نظر بحث خوبی میومد.ولی من بار اول و آخر
از 8:40 تا 9:17 یه نفس حرف زد پشت تلفن. تمام این مدت مثل آقای همساده، با خنده و کرکر از چالشهاي سال اولش میگفت. می گفت از اکیپ 6 نفره شون، از خرید رفتناشون، از آشپزیهاشون، از شاخ شدن واسه پسرهاشون.
اندر دل من با گفتن هر فالت سال اولی بودنش، موجی از خاطرات غم و خامی  توام با شیرینی رسوب میکرد و مثل مادربزرگها لبخند میزدم.
من تمام این مدت فقط شنونده بودم و گوینده ای که به زور هیجان میداد به کلمه ی "خب؟ "
هاریسون عفونی جلوی چشمم و نثر دشوارش، ریاضی عموم
روایت شده که روزى حضرت امیر علیه السّلام بر فراز منبر مسجد کوفه پس از
حمد و ثناى الهى فرمود: اى مردم! گناهان سه قسمند، سپس ساکت شد، شخصى
پرسید: یا على علیه السّلام فرمودى گناهان سه قسمند و ساکت شدى؟
فرمود:آرى
مى‏خواستم آن را توضیح دهم ولى چیزى به ذهنم رسید، که فاصله بین کلام شد،
آرى گناه سه قسم است: گناهى که آمرزیده مى‏گردد و گناهى که آمرزیده
نمى‏گردد، و گناهى که هم صاحبش بیم دارد و هم امید، عرض شد برایمان آن را
روشن کن؟
فرمود: آرى گناهى که
امروز یه اقا پسر ایرانی دیدیم
 
بچه ها کپییییییییییی حرفایی که من هر روز اینجا مینویسم حرف میزد.
 
دقیقاااا ایده هاش درباره سوشال دموکراسی، اینکه اینا همه سر و ته کامیونیزمن
درباره کانادا
درباره زندگی
درباره اروپا
درباره امریکا
همه چی!
 
انگار کپی من بود!
 
میگفت وقتی توی جامعه خیلی بچرخی و خیلی فکر کنی و خیلی درگیر جزئیاتش بشی همین میشه!
 
قراره باز همو ببینیم و گپ بزنیم!
سلام دوستان وقت تون بخیر
من یه دختر 24 ساله هستم، به تازگی به طور موقت در یک دبستان پسرانه سه روز در هفته روزی یک ساعت تدریس رباتیک دارم. دو تا کلاس چهارم و یه کلاس دوم. مشکل من اینه من اصلا نمیتونم این پسر بچه ها را ساکت و یا کنترل کنم.
همه ش دارن حرف میزنن و یا بدتر دارن همدیگه رو کتک میزنن و فحش میدن. من این کار رو به سختی بدست آوردم و نمیخوام از دستش بدم. از طرفی هم اصلا نمیتونم کلاس هام رو کنترل کنم. فقط وقتی براشون فیلم میذارم ساکت میشن، بعدش د
درای ساکت چیست؟
بعد از کشیدن دندان، در صورت عدم مراقبت، گاهی حفره دردناک و خشکی ایجاد میشود. به این حفره خشک درای ساکت میگویند. در حالت عادی در بخش حفره، ه خونی تشکیل میشود که علاوه بر محافظت از استخوان موجب التیام زخم هم میشود. ولی در عارضه درای ساکت ه خونی جابه جا شده و استخوان و اعصاب در معرض محیط دهان قرار میگیرند.
 
عوامل ایجاد درای ساکت (حفره خشک)
سیگار کشیدن در همان روزی که دندان کشیده شده
قرقره کردن آب نمک در همان روزی که دندان کش
اصل اصل زندگی دقیقا چیه و کجاست? هنوز هیچی از ۲۱ سالگیم نفهمیدم که به زودی وارد ۲۲ میشم.  جوونی کردن یعنی چی? چرا احساس خوشبختی نمیکنم? 
خودم از گوشه امنم می کشم بیرون اما باز هم نمیشه,امروز رفتم که کمی قدم بزنم ,اما آروم نبودم ,میترسیدم ,تپش قلبم بالا رفته بود و احساس امنیت نمیکردم ,هر مردی که از کنارم رد میشد نگران میشدم نکنه باشه ,نکنه م باشه. .تنهايی پیاده روی توی تاریکی عذاب آوره.
اما ادامه میدم ,این هفته میانترم دارم و قراره من به
در همین لحظات روحانى که در تبریز بودم و زله شد، بیداریمون فرصتیه براى نوشتن درباره امروز که روز چهارم بود. طوفان خشم اومد. مثل پرنده توى قفس از درون آتشفشان و از بیرون ساکت. فهمیدم خشم من از اینه که نشانه هاى منطقى براى برحق بودنم دارم و از درک نشدن حقوقم عصبانى میشم.هیچ حرف بدى نزدم هیچ کار بدى نکردم اما در سکوتم خشمم مشخص بود.و الان که دارم مینویسم فهمیدم هرچى سپاسگزارى پایین تر باشه خشم بالاتره. اوشو یه چیزى میگه درباره من صدق میکنه اینکه
موضوع درباره بادیگاردی است به نام حیدر که وظیفه حفاظت از مسؤولان بلندپایه کشور را برعهده دارد. نقش او را پرویز پرستویی بازی می‌کند. حیدر شخصیت آرمانگرایی است که مسائلی را در کارش می‌بیند و این مسائل او را نسبت به کارش دچار تضاد و شک و تردید می‌کند. داستان اما از جایی آغاز می‌شود که اتفاقی برای یکی از مسؤولان بلندپایه می‌افتد و این اتفاق مشکلاتی را برای حیدر به دنبال دارد. همه این اتفاقات حیدر را ساکت‌تر و تضادها و بحران‌هاي درونی‌اش را
تو این یک هفته ای که استراحت قرار بوده کنم تا ترم ۲
دیسک کمر گرفتم ، و هنوزم دارم کاراشو انجام میدم حالا اینارو کار ندارم ، اونقدری که حرفاشون اذیتم کرد و گریه کردم ، درد اونقد نفسمو نگرفته بود ، هی آدم بخاطرر این رشته هی میشنه میخونه صبح تا شب مگه. ارزش نداره   ، قانعم نمیشن ،،!!!این دانشگاه میندازه بخاطر پول . !
خسته شدم تا کی باید سرکوفت بخورم ، خدا چرا یکاری نمیکنی ساکت شن ، خددا به من میگه پزستاری کم دردسر تره چرا اینو رفتی ، انگار درسای پر
هرقدر هم ساکت نشستن مشکلت باشدحرف دلت تا می‌توانی در دلت باشد،اینقدر در گفتن دویدی، کوله‌بارت کو؟این سهمِ خیلی کم نباید حاصلت باشدحالا که اینقدر از تلاطم خسته‌ای، برگرداما اگر خاکی بخواهد ساحلت باشدتا وقت مردن روی خوشبختی نمی‌بینیتا درد و رنج آغشته با آب و گِلت باشداحساس غربت می‌کنی وقتی که شوقی نیستحتی اگر یک‌عمر جایی منزلت باشداصلاً بگو کی در ازای شعر نان دادهیا خنده‌ای، حرفی که شاید قابلت باشد؟از گفتنی‌ها با تو گفتم، بعد از این
خوابم گرفته بود رفتم حموم. دیروز بهم گفته بود سر دوش حمومو درارم بهش بدم درستش کنه. بعد داد وصل کنم. بعد حموم ازم پرسید درست شده بود سر دوش من نمیفهمیدم چی میگه گفتم چی؟؟ گفت سر دوش درست شده بود رفتم حموم من باز نشنیدم گفتم نمیفهمم. دیگه نگفت به مها گفتم چی گفت گفت میگه دوش درست شده بود. گفتم اره بد نبود. ولی دیگه هیچی نگفت. کلا همینجوری وقتی نمیفهمم چی میگه دیگه نمیگه :((( این موضوع ناراحتم میکنه. تقصیر من چیه؟ از حموم اومده بودم اتیو اوتیو نذاشته
https://www.instagram.com/cnhamid.ir
www.CnHamid.ir
چرا وقتی ماشین ات  جوش می آورد ، حرکت نمی کنی ؟
کنار زده و می ایستی ؟
چون ممکن است آتش بگیرد و به خودت و دیگران صدمه بزند!
خودت هم همینطوری.وقتی جوش می آوری ، عصبی و عصبانی می شوی. در این حال تخته گاز نرو !بزن کنار ، ساکت باش ، و هیچ نگو.!
وگرنه هم به خودت آسیب میزنی هم به اطرافیان.
https://www.instagram.com/cnhamid.ir
www.CnHamid.ir
 
دوست دارم ساکت باشم. آدم کم حرفی هستم. البته وقتی در جمع دوستانم قرار میگیرم خیلی نطق میکنم که بیشترش حرف هاي بیهوده ی صدتا یک غاز است. حتی نمیخواهم در جمع دوستانم‌ قرار بگیرم. 
اینجا فعلا خیلی خلوت است. درست است که از تنهايی فراری ام. اما همین الان هم چند نفری را در اطرافم میبینم. چند نفری که سرشان در کتاب یا لپتاپشان است. من هم سرم در لپتاپم است. دارم میگردم به دنبال بدبختی هايم. همینجور میگردم و میگردم تا به نتیجه برسم. شاید برسم؛ شاید هم نرس
 
 
 
 
خواب بیا لطفا 
شهر این موقع شب تو سکوت قشنگی بود
چقدر همیشه گشت زدن نصف شب رو دوس داشتم
با همه ی نامیزون بودنم سعی کردم کنار بچه ها بهمون خوش بگذره 
سعی می کنم فرار کنم از همه چیزمن آدم جنگ نیستم مخصوصا حالا وبا این توان واین جسم ناتوان 
ساکت کردن گریه بچه و رفع بی خوابی ( بسیار مجرب )
 
اگر طفل شما دچار گریه شدید و مستمر شد و یا از بی خوابی رنج می برید با انجام این دستور بسیار مجرب ٬ براحتی می توانید این مشکلات را حل کنید 
بر روی یک کاغذ سفید بی خط اینها را نوشته و زیر سر طفل یا شخص بگذارید که بسرعت ساکت شده و به خواب می رود 
 
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم  شش مرتبه 
بسم الله الرحمن الرحیم  سه مرتبه
آیة الکرسی یک مرتبه 
سوره حمد چهار مرتبه 
سوره اخلاص یک مرتبه 
لا اله الا الله مح
سی و دوتا پسر ده یازده ساله در یک کلاس جمع شدند. اوایل جمع و جور کردنشان را بلد نبودم. حالا قلقشان دستم آمده. حالا یاد گرفتم چطور موقع درس توجهشان را جلب کنم. چطور آرامشان کنم. چطور سرگرمشان کنم. چطور خوشحالشان کنم. ولی خب. گاهی هم به هیچ صراطی مستقیم نیستند. امروز از آن روزها بود. انگار انرژی مضاعفی از ناکجا به جانشان تزریق شده بود. حرف می‌زدند، دعوا می‌کردند و با مشت و لگد به جان هم می‌افتادند و شکایت‌ها و زخم‌ها و کبودی‌هايش را پیش من می‌
باران می‌بارد. همه چیز زرد و سیاه است. آرزو می‌کنم یک قطره باران باشم. ببارم. بوزم. بیایم پایین. رو تن خشک خیس یک برگ. با او حرف بزنم. حرف بزنم و بشنوم که قطره‌ی زیبایی هستم. تو راهرو دختری می‌بینم که موهاش آبی‌ست. دوست دارم با تو حرف بزنم. به او می‌گویم موهاش زیباست. می‌گردم دنبال اسم آن فیلم که دختر موهاش را آبی کرده که به برگ بگویم آن را ببیند. سُر می‌خورم. برگ رفته است. دنبال او می‌گردم. گم شده است. رفته‌ام. پله‌ها را. سراشیب را. رو به پایین.
تنها به دنبال توام؛ در انتهاهاي ناکجا. کاج، فریاد ساکت زمین، آسمان را نشانه گرفته؛ آسمان بیدادگر را. و مدتهاست که دیگر دلبستهٔ آبی آسمان نیست. آب هنوز ساکت است اما باد هیاهویی بی سر و ته به‌پا کرده است: هیاهویی به رنگِ بی‌رنگیِ خود. اینجا ناکجاست و آب هنوز آبی است. اینجا سپیداری احساس سستی می‌کند. و شقایقی را آشنایم که در هر غروب، زیر باریکه‌هاي گرم شفق، همواره داغ خود را می‌فراموشد و تا فلقِ فردا- چه‌قدر بچگانه - خود را می‌فریبد.
ای نشان د
داستان کار خوبه خدا درست کنه
داستان کار خوبه خدا درست کنه , دو گدا بودند یک بسیار چاپلوس و دیگری آرام و ساکت .
گدای چاپلوس وقتی شاه محمود و یا وزیرنش را می دید بسیار چاپلوسی می کرد و از سلطان محمود تعریف می کرد و هدیه میگرفت ولی اون یکی ساکت بود .
اون گدای چاپلوس روزی به گدای ساکت گفت چرا تو هم وقتی شاه رو می بینی چیزی نمیگی تا به تو هم پولی داده بشه.
گدای ساکت گفت: کار خوبه خدا درست کنه سلطان محمود خر کیه؟
برای سلطان محمود این سوال پیش اومده بود،
1. حقیقتاً از فردا باز میرم کتابخونه. چرا ساکت نمیشن؟ چرا؟ تلافی میکنم همه اینا رو. همشونو. یادم نمیره.
2. تنها چیزی که تونست بعد مدتها خوشحالم کنه لاک آبی بود. چرا لاک و حتی چرا آبی رو نمیدونم.
3. حقیقتاً نمی نویسم چون زندگی به شدت نکبت بار شده. 
4. اصلا قرار نیست جمعه آزمون خوبی بدم. 
در حالی که دارم به خودم لعنت میفرستم که به عقاید دیگران احترام بذار، یواشکی حرص میخورم که چطور یه عده افسانه هاي دینالیزه!  [ دین +alized] رو باور میکنن؟! اسم دین که میاد انگار مهر ساکت شو روی مغز و منطق شون میخوره، حتی اگه به محدود شدن و محدودتر شدنشون ختم بشه. 
معلم‌بودن چیز ترسناکی‌ست. منظورم این نیست که من حالا یک معلم واقعی تمام‌وقت هستم یا هر چه. منظورم آن جایگاهِ والایی‌ست که وقتی پشت میز می‌نشینی برایت قائل می‌شوند. من تا دیروز دانش‌آموز آن مدرسه بودم. کاش معلم ادبیاتی، چیزی می‌شدم. معلمی که یک‌علم را منتقل می‌کند و می‌تواند بداخلاق و کسل‌کننده و مفرت‌انگیز و احمق باشد. تسهیلگرِ زنگ‌پژوهش بودن، واقعاً من را می‌ترساند. درست است که دلم غنج می‌رود وقتی جایی، می‌گویم 《 بچه‌هام》 و وق
1
بابا اعتکاف بود،نشسته بود پای سخنرانی و خیلی غرق در سخنرانی که یه نفر میاد مصاحبه کنه به ترتیب میپرسه چرا اومدین اعتکاف هرکسی یه توضیح بلند بالای آنچنانی میگن تا میرسن به بابام
بابا هم که از حس اومده بود بیرون نگاه میکنه توصورت طرف میگه: بهرحال این یک مسئله کاملا شخصیه
2
یه سوالی که مطرحه اینه که بلاخره این دوربین جلو راست میگه یا آیینه،اگه ما خوشکلیم این دوربین جلو غلط میکنه انقدر آدم زشت نشون میده
3
دختر خالم ظهری اومد گفت میای بازی کنیم؟
اینکه تا الان بیدارم یه‌کم غیرطبیعیه. ولی دارم تمرین می‌کنم واسه هر کاری عذاب وجدان نگیرم. اگه من دارم کار اشتباهی انجام میدم و می‌دونمم که اشتباهه، پس باید ترکش کنم. اگه ترکش نمی‌کنم پس حتما لذتی داره و بهتره لذتشو کوفت نکنم واسه خودم :)))
فعلا مرز داره، یعنی نمی‌تونم به خودم اجازه بدم که واسه گناه هم عذاب وجدان نگیرم. امیدوارم این مرز شل یا برداشته نشه.
انگار یکی همه‌ش بهم گفته باشه هیس، ساکت، آروم، امشب تو نماز مغرب یهو یادم اومد می‌تون
بسته شد بازهم کمر از ما
تا بگیریم یقه از آمریکا
دامب دامب ترامپ شر شده است
ضرب شصتی نخورده تا حالا
نیستیم اهل جنگ و خونریزی
دور باشد خدا کند از ما
وقت تحمیل آن دگر ساکت
ننشینیم مثل پشمک ها
دودمان خراب آل سعود
میرود جمعشان به روی هوا
جنگ جنگ است و عزت و شرف است
یک کتاب است بحث این معنا.
احمد_یزدانی
    چون درختان ایستاده در برابر تقدیر خویش 
       اجازه می دهم که شبی سرد و سیاه که ساکت می نماید 
    اجازه می دهم دستی که چرک و کبود و زمستانی است 
مرگ را ایستاده بر تنم کند 
    تا شاید جایی دیگر 
فصلی دیگر. 
در صبح و رویایی دیگر 
    با بهاری ترین شکل آمدنت بیدار شوم. 
بهتره از اولش بنویسم چون نمیتونم تمرکز کنم, بهش  زنگ زدم و گفتم میخوام اخر این هفته با بچه هاي دانشگاه برم اردوی سه روزه ,نمیتونم بیام خونه ,اما در عوض تمام مدت فرجه رو میام خونه و کنارتم,که دیدم ساکت شد ,صداش دورگه شد و گفت آهان! پس برنامه ریزی هاتو کردی مرسی که خبر دادی! بعد هم ساکت شد ,هر چی که گفتم و خواستم توضیح بدم حرف خاصی نمیزد و اخرش هم سرد خداحافظی کرد و قطع کرد! 
میدونستم چی میخواد و حرفش یعنی چی ! یعنی حق نداری بری ,باید بیای خونه, نباید
روز ها و این بلند شب ها، همچون موج هاي زوال بر ساحل وجودم در یک جزر و مد دائمی در حال محو کردن هرآنچه هستند ک از خود به یاد دارم. سرنوشت یک وجودِ دلبسته ی از دست داده، جز این چ می تواند باشد؟ مگر غبار را برای چه آفريده اند. تکرار و روزمرگی، دارو هاي تلخ و فراموشی آوری هستند اما، برای چنین درمان هايی دگر بیش از حد گذشته است کار از کار. در تاریکی و سکوت، محکوم به زوال و نا امیدی. تنها ماندن، آنچنان ک دانته ورودی جهنم را توصیف می کرد. جایی بی هیچ آتشی،
داشتم به بچه‌ها می‌گفتم من توی محیط جدید که قرار می‌گیرم اصولاً حرف نمی‌زنم، ارتباط نمی‌گیرم و سخت وارد اینتراکشن میشم. تصورم از خودم همیشه این بوده که از اون بچه‌هايی هستم که سخت دوست پیدا می‌کنن. باید با یکی شش ماه توی یک میز بشینن تا رفیق بشن. ولی گویا تجربه، چیز دیگه‌ای رو نشون میده.دارم بیشتر حرف می‌زنم. بیشتر با آدم‌ها وارد تعامل میشم. بیشتر ارتباط می‌گیرم و به شکل ویژه‌ای بیشتر دوست پیدا می‌کنم. نمی‌دونم این روند کی شروع شده و
به نظرم
حرف دل رو زدن
و مخصوصا با نوشته به زبون اوردن
خیلی خیلی جرات میخواد.
چون تو وقتی حضوری حرف میزنی یه بار حرفو میزنی و تموم میشه.
گاهی حتی اماده سازی نداری
ولی وقتی مینویسی
ممکنه بارها چکش کنی
گاهی حتی پاکش کنی.
 
خودم رو ازین جهت دوست دارم.
 
یه چیزم هست
 
که دوست داشتم به شما هم بگم
 
وقتی توی کشوری زندگی میکنین که بهترین کشور دنیا انتخاب شده امسال
ولی در وضعیت افتضاحی به سر میبره
 
اتوماتیک توقع و انتظاراتتون رو از همه جهان پایین تر خواه
صبح زود با آفتاب درخشانشجادو‌ی کویری و خاکستری و خلوتاتوبوس ساکت که همه مسافرانش خواب بودندصدای لئونارد کوهنهمه چیز می توانست وب باشد اماموجود کریهه با نگاهی شیطانی که تا عمق وجود را به اتش می کشاند و هرم جهنمی اش حال آدم را بد می‌کرد.برخورد وحشتناکی که در برابرش مرگ را باید طلب کنی
فریاد و بغضی که خفه شد 
و پانیک اتک وحشناک و تنهايی
لعنت.
یک پسر 25 ساله با یک اقدام عجیب تبدیل به عجیب ترین کاربر سایت معروف یوتیوب شده است.
 «بنجامین بنت» احتمالا عجیب‌ترین کاربر یوتیوب باشد. او در شش ماه گذشته خیلی ساکت و آرام و با لبخند جلوی دوربین می‌نشیند و به لنز خیره می‌شود. بنجامین تاکنون ۱۲۰ ساعت فیلم به همین شکل از خودش در یوتیوب بدون هیچ توضیحی منتشر کرده است.
 
فیلم هاي بنجامین بدون هیچ صدا و صوتی ساخته شده اند و برای بسیاری از کاربران این سوال پیش آمده که هدف این پسر از ساخت و انتشار ای
چند حکایت از امام محمد باقر (ع)


 
کثیرالذکر1-
ابن قداح از امام صادق (ع) نقل مى‏ کند که فرمود: پدرم (امام باقر)
کثیرالذکر بود، خدا را بسیار یاد مى‏ کرد، من در خدمت او راه مى‏ رفتم مى
‏دیدم که خدا را ذکر مى ‏کند. با او به طعام خوردن مى ‏نشستم، مى‏ دیدم که
زبانش به ذکر خدا گویاست. با مردم سخن مى‏ گفت و این کار او را از ذکر خدا
مشغول نمى‏ کرد.من مرتب مى ‏دیدم که زبانش به سقف دهانش چسبیده و مى‏
گوید: «لااله ‏الاالله» او در خانه، ما را
کجاست انقطاع از امید به نماز هاي با حال در اتاق هاي نیمه تاریکِ خلوت و ساکت و اشک هاي سر قنوت روز هاي بیکار و بی دل مشغولی و بی دغدغه که تازه نوبت خدا شود. این امید افیونی کی قرار است خاموش شود و وسط روزهاي شلوغ و با لباس هاي کار و ساعت هاي پر کار و پر دغدغه خدا پرستیم و خودخواهانه دنبال حال خوب و اشک سر قنوت نباشیم.
یه داییِ بزرگ تو فامیل داشتیم. هنوزم داریم. خیلی پیره. پدرم تعریف میکرد از شاهکارای داییش. میگفت: دایی میخواست یکی از بچه هاي کوچیکِ فامیل رو توی بیمارستان ساکت نگه داره تا برن و از دو تا مریض که داشتن عیادت کنن و بیان.
ادامه مطلب
همیشه با خودم می گفتم ساکت بودن توی فضای فتنه چه دلیلی می تونه داسته باشه ؟! آدمایی که می دونم انقلابین می بینی توی شرایط خاص که باید فریاد بزنن ساکت می مونن . تو این چند روزه ی پر التهاب که برخلاف همیشه مدام پست هاي ی می ذاشتم یه جورایی جوابشو گرفتم . وقتی یک موضوع گل سرسبد همه ی گفت و گو هاي رسانه ای میشه ، اظهار نظر ها در مورد اون میره زیر ذره بین . مخصوصا اگر آدم تو صفحه ی مجازیش چهار تا مخاطب هم داشته باشه . به همین خاطر ترس می افته به جونش
خیلی وقت هست که توی اینستا پست نگذاشتم.نه اینکه حرفی برای نوشتن و گفتن نداشته باشم، نه .
راستش نمیدانم تقصیر چه کسی بندازم اما انگار سبک نوشتنم را گم کرده ام و نمیدانم چطوری بنویسم.مثلا همین الان دوست دارم درباره
شخصیت قصه هايم بنویسم.اینکه من کجای قصه بقیه آدمها هستم؟ از اون شخصیت هايی هستم که آدمها برای ماندنم دعا میکنند یا برای رفتن به هر حریله و ایده ای دست به دامن میشوند؟
به قول استاد بعضی از شخصیت ها کنج ذهنت جا خوش میکنند و هیچ وقت نمی
نگاه به خنده هاي بلند و کشدارم توی جمع نکن من آدم ساکتی ام.
حرف میزنم و میخندم چون حوصله ندارم برای بقیه توضیح بدم چرا ساکتم
چون آدما ساکت بودن رو میذارن به پای اینکه ناراحت و عصبی یا افسرده ای.
احساس میکنم ساکت بودن یه جور مرض که وقتی حرف میزنی
بقیه میشنون و فکر میکنن تو خوبی و مشکلی نداری.
منم نمیدونم بعدها من شبیه تو میشم یا تو شبیه من،
اما اینو خوب میدونم که نمیخوام جلوی خنده هاي تو رو بگیرم
چون فهمیدم باید سعی کرد آدم هارو رو همونجوری که
ماشین که توی جاده میرفت، باد توی صورتم میزد و هوا خنک و پاییزی بود. آفتاب روی منظره هاي سبز و طلایی میتابید و از شیشه ی پشتی سر و شانه هاي مرا هم گرم میکرد. گرمایی دلپذیر و ملایم. بدنم راحت و بی انقباض بود و ساکت بودم. فکر کردم همین بی انقباضی و سکوت هدایتم کند خوب است. برای بقیه ی زندگی ام این طور باشم خوب است. فکر کردم چه ویژگی مثبتی است این توانایی رها کردن. قبل تر ها مدرسه را رها کردم، دوستانم را رها کردم، چند وقت پیش یوگای این جا و فرشته بانوی
متن آهنگ مسیح و آرش ای پی به نام گلی
نمیخواستم از تو جدا شم تو گلی توی گلخونه بودیگلی دیدی که آخرشم مرد توی دنیام گم شده بودیگلی تو بگو من نباشم کی کی میذاره تورو روی چشماشکی میریزه آب پای جونت کی میذاره تورو جلو آفتابگلی میترسم که پژمرده شی بمیری و بریگلی اگه خاری بره باز تو تنت میمیرم من کولیگلی بیا خاکت میشم ساکت میشم تا از پیشم نریکلی دعا میکنم بارون بیاد رو سرت گلیگلی کلی خاطره مونده توی این خونه به جاتاین دل وامونده دیگه هیچ کسو جز تو نم
سایت about.me یکی از سایت هايی هست که می توانید درباره خودتان مطلب بنویسید. اگر برای خود وب سایت ندارید این وب سایت برای شما این امکان را تا درباره همه چیز بنویسید درباره خودتان ،علایقتان، تخصصتان، معرفی پیجتان در شبکه هاي اجتماعی و .
وب سایت طلوع فیلم مطالب را درباره خود در این سایت نوشته و لینک آن را در زیر برای شما قرار داده است.
 
https://about.me/hosseinfilm
خیلی وقتا خیلی از آدمها منتظرن 
منتظر توجه هاي کوچیک و یا بزرگی که ممکنه دلیل درستی هم پشتش نباشه اما هست 
چیزی که مهمه اینه این انتظار ابدی نیست 
یه روزی یه جایی میفهمن ارزشی مابین زندگی اون آدم پیدا نمیکنن که به انتظار ادامه بدن 
اونجاست که خودشونو جموجور میکنن و بار میکنن و میرن .
من انتظار زیادی نداشتم فقط از یه طرفه بودن خسته بودم 
ازین که یه طرف قضیه رو هی بکشم و هیچ نیرویی ازونور پی من نباشه 
توجیه،کار راحتیه هزار تا دلیل میشه برا ان
مطمئنا بعد از یک روز کاری پر تنش و پر از استرس هیچ چیز مانند یک مکان
ساکت و آرام برای استراحت نمی‌چسبد. حال اگر این استراحت همراه با یک ماساژ
ملایم باشد دلچسبی آن نیز دو چندان خواهد شد. یک ماساژ خوب و اصولی
می‌تواند تمامی استرس‌ها و خستگی‌هاي بدن ما را به کل از بدن دور کرده و
احساس آرامش و راحتی را به ما هدیه دهد.
ادامه مطلب
دکتر لگز به صندلی اش تکیه می دهد، دست هايش را روی پاهايش قفل می کند  و سکوت من را با سکوتش پاسخ می دهد. پدر و مادر آن طرف در، منتظر می ماندند و ما هر هفته در سکوت کامل، روبروی هم می نشستیم. 
این باعث شد به موسیقی دانی که آرون یک بار برایم تعریف کرده بود فکر کنم؛ کسی که یک قطعه ی موسیقی بدون نُت نوشته بود. وقتی قطعه اجرا می شود، یک موسیقی دان به صحنه می آید، پیانو را باز می کند، زمان را تنظیم می کند و چیزی نمی نوازد. آرون گفت اولین باری که قطعه اجرا ش
اگر نمی توانی مثل حافظ شعر بگویی، خطی ننویس. اگر هنوز شبیه تارکوفسکی فیلم ساختن را بلد نشده ای سمت دوربین نرو. اگر نمی توانی شبیه هايدگر تفلسف کنی، نیاندیش؛ و اگر هنوز نتوانسته ای شبیه آدریان بر صدایت مسلط بشوی، خفه شو. زمانه، آدم هاي متوسطی را که با علم به معمولی بودن ساکت می مانند، بیش تر از آدم هايی دوست دارد که علی‌رغم کوچک بودن می خواهند بیش از حد خود دیده شوند.
در همسایگی حتی صدای گریه تو را هم تاب نمی‌آوردند، می‌گفتند فاطمه یا شب گریه کند یا روز.به علی گفتی: ای اباالحسن! چقدر کوتاه بین آنان خواهم ماند، و چقدر پنهان شدنم از میان ایشان نزدیک است. به خدا قسم شب و روز از گریه ساکت نمی‌شوم تا این‌که به پدرم رسول خدا ملحق شوم.علی برای راحتی‌ات در کنار #بقیع #خانه‌ای_جدید بنا کرد؛ #بیت_الاحزان شد این خانه.(بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۷۷؛ بیت‌الاحزان، ص۱۳۸)
چند وقت گذشته؟ حدود 6 ماه. یا دقیق تر بگم، 6ماه و 2 روز.
حالم؟ بد نیست. چطور گذشته؟ ای. راضیم؟ اووممم
این روزا ساکت تر شدم، آروم تر بیشتر وقتم رو کار میکنم، با خانواده کمتر صحبت میکنم، کلی علامت سوال و چرا توی ذهنم هست. گاهی شک میکنم.
ترسیدم، واسه همین کاری نمیکنم تا بگذره و ببینم چی میشه. میدونم راه حل این نیست اما خب نمیدونم چیکار کنم.
برم به بقیه کارا برسم که تازه اول صبحه
زنگ
درس
فعالیت هاي انجام شده (تدریس)
فعالیت هاي خواسته شده (تکلیف)

اول
فیزیک 
حل صفحه دوم برگه داده شده
درباره (سوخت هاي فسیلی چگونه تولید می شوند ) حداقل 2 صفحه تحقیق کن(یک صفحه درباره نفت و گاز و یک صفحه درباره ذغال سنگ ) ، درباره سوخت هاي فسیلی تحقیق و جند دقیقه صحبت در باره ان (اختیازی)

دوم
عربی
پرسش از دریس  1 2 3 4 5 ، پرسش از درس 6
پرسش از درس 6

سوم
ریاضی
حل نمونه سوال پیشرفت تحصیلی
امادگی برای جلسه بعد

چهارم
هنر
اجرای کسانی که ساز می زنند
کتاب
سال‌ها می‌گذرد و طعم خوش روضه همچنان پای دندانم است. به همین خاطر محرم را دوست دارم و مرور خاطراتش را بر خیلی از چیزها ترجیح می‌دهم.»
کتاب حاوی قصه‌هايی از خاطرات اصحاب روضه است که سه فصل دارد. فصل اول درباره خدای تعالی و حضرات معصومین، فصل دوم درباره عالمان دینی و فصل سوم درباره شهدا، پیر غلامان و هنرمندان است.
هم کوپه ایم
با یه دانشجوی عقده ای،
یه سلیطه؛ ازینایی که هی داد و بیداد میکنن. و همش میگن ایران بده، عربا ملخ خورن، آلمان اقتصادش قویه ولی در عمل نهايتا نظرانشون درباره ی کاشت ناخن و شینیون عروس میتونه مورد قبول باشه
و‌ یک آدم بی نهايت معقول و آروم.
درباره ی این نفز سوم چیز زیادی در دسترس نیست ، ولی درباره ی دانشجوی عقده ای میتونم بیشتر توضیح بدم :))
تا خود کوپه اومد و کمکم کرد :) بعدش صبر کرد قطار حرکت کنه، دست ت داد! بعد رفت خونشون!
اینجا یکی از چیزایی که یهو به خودت میای و حس میکنی دلبستگیه 
دلتتگی به مدیرگروهمون به غروبا حتی به یهو خوشحال شدن تو سلف از نفس کشیدن
تو چند ماه گذشته خیلی تغییر کردم خیلی از درون تا بیرون 
این روزا حواسم بیشتر به خودم هست بچه ها با حرفاشون اذیت میکنن حرفا رفتارا دخالتا نگاها ممکنه اذیتم کنه اما من خودمم ساکت یه گوشه کار خودمو میکنم
گذشته هرطوری که گذشت دیگه اجازه نمیدم هیچ چیز جلومو بگیره .
 
یه تمایل وسوسه‌کننده و مریضی تو وجودم هست، که دوست دارم قهر کنم و تقصیرا رم بندازم گردن طرف. نمی‌دونم چرا هست. نمی‌دونم چجوری درستش کنم. هیچ حالت دیگه‌ای هم منو راضی نمی‌کنه. اگه قهر نکنم، حس می‌کنم یه ظلمی بهم شده و ساکت موندم. اگه نندازم گردن طرف، و حسِ عذاب‌وجدان رو بهش منتقل نکنم، انگار کارم ناقص بوده. گاهی این‌کار لازمه. ولی گاهی هم باید در برابرش مقاومت کنم که در برابر هر حرف و رفتاری که ناراحتم می‌کنه این کارو نکنم.
کم سن وسال تر که بودم تصمیم هاي سنجیده تر و حساب شده تر میگرفتم .
بیش از اندازه محتاط بودم راجب حرف زدن درباره ادم ها انتخاب ادمها رفتار با ادمها اون موقع ها بیشتر میفهمیدم که تاثیر یه ادم یه دوست یه اشنای بعدها غریبه چه قدر میتونه زندگی تورو به گند بکشه یا شایدم بهترش کنم
به کمترین و بی ارزش ترین کارهام فکر میکردم  که ممکنه چه تاوان یا پاداشی بخاطرش در اینده پس بدم
قدم هاي بعدی رو ملاک به ساختن یه اینده اروم بی حاشیه میزاشتم
تا اینکه دیدم زیاد
بنتلی کانتینتال یکی از لوکس‌ترین خودروهاي جهان بوده و از سال ۲۰۱۱ نسل جدید این خودرو همواره در حال رقابت، با رقبایی همانند رورویس است. در این مقاله قصد داریم که آخرین نسل از بنتلی کانتینتال را بررسی کرده و اطلاعاتی مفید درباره یکی از لوکس‌ترین خودروهاي جهان به شما بدهیم. پس در ادامه همراه موتوربان باشید و بیشتر با بنتلی کانتینتال GT 2019 آشنا شوید.
خودروی جدید بنتلی یک پروژه شکست خورده نیست؛ زیرا این خودرو علاوه بر لوکس بودن، از نظر فنی هم
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد 
دیشب که قبل از رفتن خواست بغلش کنم گفت خانوم چیزی شده؟ غمگین به نظر میرسید.
نگفتم غمم تویی که دوستت دارم.
به همین بیت فکر میکردم.به شاخه گلی که هفته پیش به دستم رسید و روی کارتش نوشته بود: ممنون که فکر نکردین از دست رفته هستم و باز هم دوستم داشتید.
دوست داشتن یه قلندر میخواد که پشیمون نشه خسته نشه و ادامه بده. 
 فیلم یک مکان ساکت A Quiet Place 2018 با لینک مستقیم
همرا با زیرنویس فارسی
عنوان:یک مکان ساکت A Quiet Place
ژانر : غم انگیز , ترسناک , مهیج , علمی تخیلی
 ۷٫۹/۱۰ از ۱۳۳,۷۰۴ رای
مدت زمان : ۹۰ دقیقهکیفیت : BluRay480p-720pحجم : 800-460مگابایتمحصول آمریکا
ادامه مطلب
دقیقا الان یک ماه هست که دست و دلم به مطالعه آزاد نرفته و وقتم رو دارم به بطالت تمام می گذرونم،قرار بود بعد از سفر کربلا یک بازنگری در خودم انجام بدم ببینم با خودم چند چندم؟!،به همین بهانه دست از مطالعه کشیدم تا کمی بیشتر درباره آموخته هام فکر کنم.و الان نه چیز جدیدی یاد گرفتم و نه بازنگری درباره خودم انجام دادم و نه درباره آموخته هام فکر کردم.
ادامه مطلب
معلمشون نیومده بود و من به جاش سر کلاسِ بچه‌ها رفتم. کلاسِ پایه شیشمِ الف. بچه‌هايی که تازه یادگرفته بودند که شیطون باشن. چند زنگ رو با بچه‌ها قرآن کار کردیم و فارسی. اما زنگ آخر بچه‌ها حوصلۀ کتاب و درس نداشتن ، مخصوصاً که روزِ اولِ مهر هم بود! بچه‌ها بازی می‌خواستند و هیجان. قبول کردم! یکی از بچه‌ها ماژیکش رو از جامدادی‌ش در آورد و داد دستم. از یک تا بیست و یک رو رویِ تخته نوشتم و هر عدد را دادم به یکی از بچه‌ها.
شروع کردم. :
- مرغ ما امروز شی
دامون و هیرمان یا الله گویان از در اتاق وارد شدند؛ آرازِ* کوچک خنده کنان خودش را به آغوش دامون انداخت و صدای "بیا بغل بابا"‌ی دامون در شلوغی افراد خانه گم شد.
آرمون* و آهو در کنار خود جایی برای دامون باز کردند و او در کنار همسرش آهو و هیرمان در گوشه‌ی دیگر سفره کنار سهند و احمد نشست‌.
دامون بسم الله سفره را گفت و همگی مشغول شدند، اما هنوز لقمه‌ی سوم را در دهان نگذاشته بودند که زلیخا رو به هیرمان گفت" امروز هاویر رو دیدم، از کوچه‌ی زهرا خانوم ای
دم ساکت مینشستم یه گوشه فقط دو بار اقدام به سوزوندن
خونه کردم،یه بار دندون بچه همسایه رو شکستم؛همین و بس
من بچه بودم بچه هاى این دوره هم بچه ان همش باید یکى مراقبشون باشه.
یه دعوا درست حسابى تو عمرشون تجربه نمیکنن یا در حال بازى با آیپد ان
یا در حال حرف مفت زدن در مورد شخصیت هاى بازیشون
کاش میشد همشونو جمع کرد ریخت تو یه محفظه شیشه اى انداختش وسط اقیانوس
بعدش لم بدى رو کاناپه با خیال راحت پسته بخورى
معلمشون نیومده بود و من به جاش سر کلاسِ بچه‌ها رفتم. کلاسِ پایه شیشمِ الف. بچه‌هايی که تازه یادگرفته بودند که شیطون باشن. چند زنگ رو با بچه‌ها قرآن کار کردیم و فارسی. اما زنگ آخر بچه‌ها حوصلۀ کتاب و درس نداشتن ، مخصوصاً که روزِ اولِ مهر هم بود! بچه‌ها بازی می‌خواستند و هیجان. قبول کردم! یکی از بچه‌ها ماژیکش رو از جامدادی‌ش در آورد و داد دستم. از یک تا بیست و یک رو رویِ تخته نوشتم و هر عدد را دادم به یکی از بچه‌ها.
شروع کردم. :
- مرغ ما امروز شی
میگفت تاکید بیش از حد بر ایگو، زندگی مارو تباه میکنه اتفاقا، فروید باید ساکت بشه. نزدیکی بیش از حد بر ابژه(شی ء، دیگری، دوزخِ سارتر)، موجب اضطراب است. (درد من هم همین بود) به دلیل اینکه ما در جهانِ دیگری، ثانوی هستیم، همانطور که جهان من ابتدا برای خودم است. و ترس از دوم بودن، ترس از تفاوت معیارها و متر و اندازه هاي جهان او و جهان من، باعث اضطرابمان است.  اما من ترسم از دست دادنِ دنیای خودم در مواجهه با دیگری ها بود.
خخخخخخخخخخ اینو درباره نظر امریکا درباره پول شویی در کانادا بخونین ها ها ها
امریکا میگه کانادا یکی از مهم تری کشورهاي پول شویی جهانه :))))
گرگ زاده اینو بخون برای اطلاعات عمومیت خیلی خوبه. آفرین کفتر کاکل به سر.

نظر امریکا درباره پول شویی کانادا
فکر می کنید چرا وقتی آدم بیکار می شه، برای خودش کار می تراشه؟ چرا آدم ها به بازی هاي کامپیتوری علاقمندن؟ چرا گاهی بی حوصله و بی انگیزه می شیم؟
دلیلش این هست که نفس (روح) انسان احتیاج داره به یکسری اهداف برسه. چالش یکی از نیازهاي اصلی انسان هاست. خدا ما رو اینجوری آفريده. این صفت رو با دیگر صفات اگر در نظر بگیریم، می بینیم خدا ما رو جوری آفريده که خودمون رو تکامل بدیم و به پرستش او برسیم.
موقعی که بی حوصله شدید، به این موضع هم فکر کنید!
لَکان میگفت تاکید بیش از حد بر ایگو، زندگی مارو تباه میکنه اتفاقا، فروید باید ساکت بشه. نزدیکی بیش از حد بر ابژه(شی ء، دیگری، دوزخِ سارتر)، موجب اضطراب است. (درد من هم همین بود) به دلیل اینکه ما در جهانِ دیگری، ثانوی هستیم، همانطور که جهان من ابتدا برای خودم است. و ترس از دوم بودن، ترس از تفاوت معیارها و متر و اندازه هاي جهان او و جهان من، باعث اضطرابمان است.  اما من ترسم از دست دادنِ دنیای خودم در مواجهه با دیگری ها بود.
اخلاص بی مانند امام على (علیه السلام)



1ـ ابن شهرآشوب گوید: وقتى امیر مؤمنان(ع) بر عمرو بن عبدود دست یافت او را ضربت
نزد و نکشت، او به على(ع) دشنام داد و حذیفه پاسخش داد، پیامبر(ص) فرمود: اى
حذیفه ساکت باش، خود على سبب درنگش را خواهد گفت. آنگاه على(ع) عمرو را از پاى
در آورد. چون به حضور رسول خدا(ص) رسید پیامبر سبب را پرسید، على(ع) عرضه داشت:
او به مادرم دشنام داد و آب دهان به صورتم افکند، من ترسیدم که براى تشفى خاطرم
گردن او را بزنم،
شب که جدی شد .سرد به اندازه ای که جا داشت! ساکت و خواب گرفته تا حدی که ممکن بود و تاریک طوری که همه بارهاي اضافه روز را خالی می کردی یک گوشه ای.تو ماندی و رها و دردی که تازه توی عمق شب کاملتر احساسش می کردی!درد گردی که هاله اش همه چیز را گرفته بوداگر هزارها میلیاردی که آتش گرفت،اگر جانهايی که از دست رفت اگر ترس سیاهی که سایه انداخت فراموش بشود بالاخره اما از دست رفتن ایمان مردم دردش آنقدر زیاد هست که چشمهاي پابماهچشمهايی که افق را می
اساسی‌ترین سوالاتی که معمولا افراد درباره بیت کوین می‌پرسند،
حول محور واحدهاي ارزی آن است. سوالاتی درباره ارزش آن، امنیت، تاریخچه و
در نهايت این پرسش که بیت کوین‌ها از کجا می‌آیند؟ در این مقاله به جواب
سوالات خود درباره چگونگی کار استخراج بیت کوین خواهید رسید.
ادامه مطلب
از غنچه هاي باغ گلاب آفريده شد
مهتاب جلوه کرد و نقاب آفريده شد

از
تشنگی که جان به لب آدمی رسید
در جستجوی آب، سراب آفريده شد

باغ
بهشت آن سوی پل چون که شد بنا
اعمال نیک و خیر و ثواب آفريده شد

چون
که هدف ز خلقت انسان عبادت است
میزان عدل و روز حساب آفريده شد

هر
چند شرط اصلی عشق است عاقلی
عاشق همیشه مست و خراب آفريده شد

ما
مست جام غنچه ی لبهاي دلبریم
لبهاي او چو جام شراب آفريده شد

شرح
کتاب تک تک آل عبا(ع) شدند
آنگاه وحی و اصل کتاب آفريده شد

در وصف ا
سلام.
امروز من اول صبح زدم بیرون واسه کاری. مامان هم بیدار شد اومد باهام. دیشب سردرد بود امروزم همینطور 
نمیدونم چی شد جنون بهش دست داد از صبح ساعتای10 دیوانه شد. قاطی کرده. هرچی ساکت شدم بهتر نشد الانم بدتر شده. 
خیلی دلم گرفته هست. کیو  دارم الان باهتش حرف بزنم؟
این از خانواده ی نصفه نیمه .   
از شانس خوبم همسر و بچه و خواهر هم ندارم که بخوام این غم ها رو با اونها قسمت کنم. یا شادی اون ها را قسمت کنم تا غم هاي خودم یادم بره 
خدا رو شکر. باز ا
این دو تا خیلی بهم میان 
دیدن دو تا از ساکت ترین و سردترین بچه هاي کلاس وقتی از ته دل باهم میخندن قشنگه 
دوست داشتن اتفاق عجیبیه انگار یه بعد جدید و ناشناخته از وجودتو حس کنی 
من تغییرو تو کمترین مدت ممکن تو این دوتا دیدم 
اونا خوشحال ترن و این کافیه تا به وجود عشق ته دل آدما ایمان بیارم 
عشق میتونه قشنگی خودشو اندازه یه چسب زدن پسر رو دست دختر بعد از آنژیوام  نشون بده 
دوست داشتن این دو تا خیلی قشنگه تو کلاسمون :) 
امیدوارم همه این حس و حال خوب
خونه ساکت‌تر از همیشه‌اس،
در حدی که صدای ناله و هوهوی جغدِ همیشگی از بیرون واضح و شفاف می‌رسه، شاید ذهن
اون هم چیزی درگیر چیزی‌ه. شب رو دوست دارم؛ ساکت‌ه، آدم‌ها توش استراحت می‌کنن و
خبری از مزاحمت‌شون نیست، افکار مهمی شب‌ها می‌آن سراغم، اتفاقات قشنگی می‌افته.
فکر میکنم سن‌مون که به
مرور بالاتر می‌ره به عمق چیزهايی که حس می‌کنیم اضافه می‌کنه، دیگه مثل قبل سطحی
و ساده نیستن. حتّی از یه جایی به بعد، اندوه یا شادی(و بقیه‌ی احساسات) فر
همه چیز اومده جلوی چشمم. تمام زجر هايی که کشیدم.انتظار هايی که تموم نمیشدن.خود خوری ها، فریاد هاي ساکت درونی.
منم وایمیسادم جلوی پنجره.مثل امشب. با این تفاوت که سه تا درخت هاي کاج جلوی اتاقم و سر نبریده بودن اون موقع.
سرم جیغ میزد. انگار یک مار زرد خوشگل دور حلقم پیچیده بود. و من داشتم خفه میشدم. و از طرفی عاشق این خفگی.
سخت بود. سخت بود.
من چجوری دووم آوردم؟
کاش تمام اون شکنجه ها یک آدم میشد تا محکم ترین سیلی دنیا رو توی گوشش بزنم.
خوابم نمی برد، نشسته ام درون خودم و به این فکر میکنم که چرا هیچ آهنگی در من نمی نوازد؟! چرا هیچ کاری مرا به حرکت وا نمی دارد؟! 
شاید مرده باشم!  دم به دم ساعت را نگاه میکنم و می بینم که زمان می گذرد. ثانیه ها از پی هم می روند و می آیند ولی درون من همه چیز ساکت و ساکن می ماند. 
خوابم نمی برد بی آنکه بدانم چه چیز مرا بی خواب کرده.  بی آنکه چیزی بخواهم بی آنکه اندیشه یا احساسی مرا درگیر کرده باشد، گویی پر از هیچم و بی تفاوت، حیرانم که چرا قدرت این حجم ان
نمایش بی سرو صدا، در فضایی ساکت، تاریک، خالی، تنها با دو سکو، و دو
بازیگر، گفتارهاي بسیار شاعرانه و غزل گونه ای که پیمان زبرجد نوشته است، و
با بازی مریم راستی و سپهر ترابی، گاه از نمایش بیرون می آید و در گذر
شاعرانگی قرار می گیرد.
انتشار: شهرسبز -
ادامه مطلب
صبح امروز در دیدار کارگران: این حرکت اخیر آمریکا برای تحریم فروش نفت ایران؛ بجایی نمیرسد. ما آنقدری که نیاز داریم و خودمان اراده میکنیم، میتوانیم نفت خود را صادر کنیم. آنها به خیال خودشان راه را مسدود کرده اند اما ملت فعال و مسئولین بیدار اگر دامن همت به کمر بزنند بن بستها را باز خواهند کرد/ ملت ایران ملتی نیست که در مقابل دشمنی آنها ساکت بنشیند/ هرچه ما کمتر وابسته به این شکل از فروش نفت باشیم، قدر میدانیم و این برای ما بهتر است.
داشتم میخوابیدم گوشی توی دستم توی تختخواب مدیر عامل آقای مهدی حق پیام داد گفت فلان سایت رو آپدیت کن بهش گفت این سایت رو باید خود برنامه نویس سایت ش سیستم مارو تغییر بده طبق قرارداداش و بعد اپدیت بشه سایت ش هیچ دیگه جواب نداد لعنتی اینقدر بدم میاد از این جور ادم ها که یه کاری از ادم میخواهند و تو داری براشون انجام میدی و یه جایی وسط کار باید یه چیزی رو باهاشون هماهنگ کنی و اون وسط کار ساکت میشه در صورتیکه آنلاین هست . نباید پیام رو سین میکردم و
انشا درباره پاییز انشا درباره پاییز کلاس هشتم انشا در مورد پاییز هفتم با مقدمه بدنه و نتیجه انشا درباره پاییز کلاس هفتم با مقدمه و نتیجه گیری انشا درباره پاییز کلاس هفتم با مقدمه بدنه نتیجه انشا در مورد پاییز با مقدمه بدنه و نتیجه انشا در مورد حیاط مدرسه هفتم انشا در مورد پاییز با مقدمه و نتیجه
 
مقدمه :به نام خداوند مهربانی که این همه زیبایی برای آفريده است ، انشای خود را آغاز میکنم .
متن انشا:من خیلی فصل پاییز را دوست دارم .
هم چون مدرسه ها د
تیم مجازی مهما تقدیم میکند:
خدمات دهی کلامی و قدرتمند در برابر کسانی که شمارا دست می اندازند.
 ایا شما هم هنگامی که دیگران شما را به تمسخر میگیرند،جوابی ندارید و ساکت میمانید؟
ایا دوست دارید دیگران جرئت به تمسخر گرفتن شما را نداشته باشند؟
ایا زمان کافی برای فکر کردن به جوابی مناسب برای این افراد ندارید؟!
ایا دارای عدم اعتماد به نفس لازم هستید؟
پس این تیم و بلاگ میتواند کمک فراوانی به شما بکند.
به زودی
ایدی اینستاگرام:                         
 همین حالا، نوشتن اولین نقد زندگی‌ام را تمام کردم. با دانسته‌هايی که ریزریز در طی این ترم جمع کرده بودم و بر یکی از نوشته‌هاي خودم. با شوق سر بلند کردم و این طرف و آن طرف را نگاه کردم که به کسی نشانش بدهم ولی کسی را پیدا نکردم. کاغذهايم را جمع کردم و ساکت و دست به سینه نشستم روی صندلی. حس طفلی را دارم که بعد از هزار مرتبه کلنجار رفتن با خودش، دستش را از میز جدا می‌کند و خودش آهسته آهسته اولین قدم‌ها را برمی‌دارد، ولی مامان و باباش نیستند که تم
اون شب هم نباید با داداشم گرم می‌گرفتم - نباید بیش‌تر از اون چیزی که تو دلم بود بهش می‌گفتم، بیش‌تر از میزانی که برام وقت می‌ذاره براش وقت می‌ذاشتم. 
وقتی مامان بهم گفت که داداش قبل از پرواز به سوئد، پنج دقیقه توی فرودگاه باهاش اسکایپ کرده مدت زیادی ساکت موندم، واقعا برای من مهم نیست که دیگه داداش توی کدوم فرودگاهه، توی کدوم شهر اروپاست. داداش رفته؛ و وقتی هم که بود داداش من نبود - اون برادر کارشه، نه برادر من.
عصر امروز در دیدار اساتید: ما درباره مسائل ناموسی انقلاب مذاکره نمیکنیم؛ درباره توانایی نظامی مذاکره نمیکنیم/ مذاکره درباره اینجور مسائل، دو کلمه است: آنها میگویند این را میخواهیم، ما میگوییم نه! مثل قضیه آن خواستگاری که پرسیدند چه شد؟ گفت همه چیز پیش رفته غیر از دو چیز: ما میگوییم دختر شما را میخواهیم و آنها میگویند غلط میکنید!منظور اینها از مذاکره، مذاکره با آمریکاست که گفتیم مذاکره نمیکنیم؛ مذاکره هیچ فایده ای ندارد و ضرر هم دارد.
نگاهی پر از خستگی
به تمام خستگی هاي آخر هفته روی میز
کلی کار عقب مانده
کلی برگه و خط خطی و مداد و خلاصه
یه اتاق بهم ریخته !
همچنان افسرده ولی ساکت تر !
همچنان بهم ریخته ولی پر احتیاط تر !
رک بگویم
برگشتنم را دوست ندارم
دوباره شروع کردن به نوشتن را دوست ندارم
حس میکنم اینجا محدود شده
کاش میشد یک سری چیز ها را حل کرد
یک سری حرف ها را پس گرفت
یک سری حرف ها را پس داد !
تمام مطالب قدیمی را میخوانم و اگر خوب بود میگذارم باشد
کمی طول میکشد ولی تمام م
کتاب تو را خدا آفريده: بچه ها را با شگفتی هاي آفرینش آشنا کنیم.
 
کتاب تو را خدا آفريده : مهرانه جندقی شاهی، نشر زائر
معرفی:
تا حالا شده باد و آب و خاک و آتش و خورشید حرف بزنن و صداشونو بشنویم؟کتاب تو را خدا آفرید که بر اساس آیات قرآن کریم نوشته شده به توضیح و تشریح عوامل هستی و نقش و جایگاه آن ها در خلقت می پردازد آن هم از زبان خودشان، و در آخر هر موجود به اینکه آفريده شده توسط خداوند مهربان است اشاره دارد و در آخر آیه قرآنی در رابطه با آن مخلوق آو
انشا در مورد یک روز سرد زمستانی انشا درباره یک روز برفی انشا در مورد یک روز سرد زمستانی را توصیف کنید انشا کوتاه درباره برف انشا در مورد برف با مقدمه خاطره از یک روز برفی انشای ذهنی درباره برف داستان کوتاه در مورد یک روز برفی
ادامه مطلب
داروهاي گیاهی برای دندان درد
 
برای ساکت شدن درد دندان ، ده گرم برگ یا تخم گشنیز تازه را با ده گرم میوه تاجریزی (عنب الثعلب) مخلوط کرده ، همراه با یک لیوان آب کمی بجوشانید . سپس آب آنرا صاف کرده و در دهان مضمضه کنید و بعد آنرا دور بریزید . در صورت نبود برگ یا تخم گشنیز تازه از گیاه بارهنگ استفاده کنید
 
در زمان حکومت عمر بن خطّاب ، دو نفر زن بر سر کودک شیرخواره اى نزاع واختلاف
کردند؛ و هر یک مدّعى بود که کودک فرزند او است ، بدون آن که دلیلى بر ادّعاى خود
داشته باشند. عمر در قضاوت این مساءله و بیان حکم فرو ماند، که آیا کودک را به
کدام یک از آن دو زن بدهد.به همین جهت از امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام در
خواست کرد تا چاره اى بیندیشد و براى رفع مشکل اقدامى نماید. حضرت امیرالمؤ
منین علىّ علیه السلام هر دو زن را دعوت به صبر و سکوت نمود؛ و با موعظه از
زندگیم شبیه بازی GTA شده. بخش‌هاي جدیدی از نقشه کشف می‌شوند و جاهاي جدیدی را پیدا می‌کنم. امروز با کتابخانه ادبیات آشنا شدم که کتاب‌هاي سینمایی هم دارد. رایگان است و مثل کتابخانه مدرسه اسلامی هنر ۱۵۰ هزار تومان هزینه ثبت نام نمی‌گیرد. آن قدر تمیز و ساکت و آرام است که آدم مطالعه کردنش می‌آید. دوست دارم بروم و پای پیج اینستایم بنویسم: این رلم با یک کتابخونه پولدار!
                                 لا اله الا الله سبحان رب الارض و السموات
بسم الله الرحمن الرحیم
اگر سوره غاشیه را بر عضوی که درد می کند بخوانید تسکین یابد هم چنین خواندن سوره ذاریات موثر
است  و سوره مجادله هم موثر است سوره تحریم را هم بخوانند بیمار آرام می شود
مـریـض روی تـخت بیمارستـان مشـغـول خواندن قرآن کریم بود. دکتر که مسلمان نبود آمد و به او گفت: اینها که عربیست تـو هـم #عربی نمی دانی ، پـس برای تو فایده ای ندارد
مـریـض رو به دکتـر گـفت : همانطـور که شمـا نسخه به زبان انگلیسی مینویسی و ما نمی فهمیـم ؛ ولی چـون ما به آن عمل میکنیم برای ما فایـده دارد #قرآن_کریم هم همینطـور است . آن دکتـر هم جواب خود را گرفت و ساکت شد!
امروز روز دوستیه؟!از میم فاکتور میگیرم و میگم :
دلم یه دوست فهمیده و قابل اعتماد میخواد
بتونم حرف بزنم باهاش بدون اینکه قضاوتم کنه.از هر چی اذیتم میکنه بگم و خیالم راحت باشه که یا منو میفهمه یا راهکار خوبی برام داره
نمیدونم
همه ی آپشنهايی که یه دوست خوب داره
من دلم یه دوست خوب میخواد
خوب واقعی. نه خوب نصفه نیمه
به اندازه موهاي سرم آدم دور و برمه اما یک دوست دلخواه ؟ نیست
و به اندازه یک عمر شاید ، میتونستم باهاش حرف بزنم اما حالا؟ تنهام و ساکت
موسسه خیریه سگال

آخرین جستجو ها

آموزش زبان ایتالیایی | LINGUA ITALIANA خریدوفروش دانشگاه قوچان موسسه حقوقی بین الملی داد به نمایندگی فروش خدمات تعمیر کولر گازی اسپلیت در شیراز - عظیمی دانلود آهنگ شاد جدید و قدیمی سگ سیاه افسردگی فلش چت| tga ]j pooyavizhen معمار جوان شرحی بر کتاب مقدس