نتایج جستجو برای عبارت :

در آخر ما می مانیم همه رفته اند

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد!در دام مانده باشد ،صیاد رفته باشدآه از دمي که تنها با داغ او چو لالهدر خون نشسته باشم ، چون باد رفته باشدامشب صدای تیشه از بیستون نیامدشاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشدخونش به تیغ حسرت یا رب حلال باداصیدی که از کمندت آزاد رفته باشداز آه دردناکی سازم خبر دلت راوقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشدرحم است بر اسیری کز گِرد دام زلفتبا صد اميدواری ناشاد رفته باشدشادم که از رقیبان دامنکشان گذشتیگو مشت خاک ما هم بر باد
گوگل نیست پست‌هام بی‌عکس شدن 
شب به پایان راهش نزدیک مي‌شودما راهرگز خوابی نیست.بیدار ميمانیم تا سپیده‌دمان.منتظر ميمانیمتا خورشید چکش‌اش رابر تارک خانه‌ها بکوبد.منتظر ميمانیمتا خورشیدچکش‌اش رابر پیشانی و قلب‌هایمان بکوبد.آنقدر بکوبدتا صدا شود.تا شنیده شود.صدایی دیگرگونه.چرا که سکوتپر از صدای گلوله‌ی اسلحه‌هایی‌ستکه نمي‌دانیم از کجا شلیک مي‌شود.
یانیس ریتسوس
زمان گذشته بعید(گذشته کامل):
خبری مثبت:
برای ساخت ابتدا ریشه فعل را آورده و سپس  پسوندهای زیر را بترتیب برای اول شخص مفرد، دوم شخص مفرد، سوم شخص مفرد، اول شخص جمع، دوم شخص جمع و سوم شخص جمع به ریشه فعل مي‌افزاییم:miş / mış / muş / müş + ti / tı / tu / tü + mmiş / mış / muş / müş + ti / tı / tu / tü + nmiş / mış / muş / müş + ti / tı / tu / tü  miş / mış / muş / müş + ti / tı / tu / tü + kmiş / mış / muş / müş + ti / tı / tu / tü + niz / nız / nuz / nüzmiş / mış / muş / müş + ti / tı / tu / tü + ler / lar
مثال:
gitmekرفته بودمgitmiştimرفته بودیgitmiştinر
اینجا مهمونی!
با یه لباس فوق تنگگگگگ.
که نفسمو بند آورده‌
زیر نگاه گروه ضربت.
و دارم هلاک ميشم.
چرا تموم نميشه ؟
ای خدااااا.
نصیب هیچ کس نکن!
یکی کنارم نشسته که هی واسه نامزدش ویس ميفرسته:حوصلم سر رفته!
خب که چی!رفته که رفته !حوصله منم سر رفته!لوووس!
تصورکن : رفته ها؛ برگردن ! 
یکی از قشنگ ترین و در عین حال دلهره آورترین صحنه‌های غدیر، آنجاست که پیامبر فرمود به هر کسی که رفته، بگویید برگردد. 
فکر کن، بعدِ یک مسیر طولانی رسیده‌ای به جایی که اميدی برای گذشتن نیست و توانی برای بازگشتن. تشنه‌ای و دلتنگ، گرسنه‌ای و دلتنگ، خسته‌ای و دلتنگ.
 بعد یکی فریاد بکشد به هر کسی که رفته، بگویید برگردد. آن وقت چشم باز کنی و همه رفته ها را ببینی که دارند، برمي‌گردند. 
عشق رفتهرفیق رفتهبابای رفتهمامان رف
اندام خیالی: مغز ممکن است احساس ها را اشتباه درک کند. اندام خیالی حالتی است که فرد در اندام از دست رفته‌ی بدنش، درد احساس مي‌کند. پژوهشگران بر این باورند که بخشی از قشر مخ که اطلاعات اندام از دست رفته را پردازش مي‌کرده، اکنون از بخش‌های دیگر بدن اطلاعاتی دریافت و این پیام‌ها را به عنوان پیام اندام از دست رفته تلقی مي‌کند.با این حساب فکر کنم بتونیم درد از دست دادن آدمای عزیزمون رو توجیه کنیم. اونا مي‌رن و یه بخشی از وجود ما رو با خودشون مي
خیلی چیزا از یادم رفته، مثلا این که چیا رو دوست داشتم و بچگی‌ام با چیا گذشت. یادم رفته چقدر طراحی کردن و نقاشی کشیدن رو دوست داشتم و معلم‌های نقاشی‌ام تشویق‌ام مي‌کردن، انگار که همه‌اش یادم رفته
راستی یه پیش‌رفت خوب: امروز دوره مقدماتی git جادی رو تموم کردم :)
از حاصل عمر به‌هدر رفته‌ام ای ‌دوستناراضی‌ام، اما گله‌ای از تو ندارم
در سینه‌ام آویخته دستی قفسی راتا حبس نفس‌های خودم را بشمارم
از غربت‌ام این‌قدر بگویم که پس ‌از توحتی ننشسته‌ست غباری به مزارم
ای کشتی جان! حوصله کن مي‌رسد آن‌ روزروزی که تو را نیز به دریا بسپارم
زنگ مي زنم به عین جواب ميده که کار دارم کار ضروری که نداری .ميگم نه 
دو قسمت از سریال نهنگ ابی را مي ببنم جداب نیست برام .
لیست مخاطب ها را بالا و پایین مي کنم 
پیام ميدهم به الف . مي نویسه رفته پیست اسکی
زنگ مي زنم به نون هنوز درگیر هدیه ولنتاین است و داره ميره بیرون .
زنگ ميزنم ميم رفته سر مرده ها .حوصله ام سر رفته از پنجره ادما را نگاه مي کنم که با یه نم باروون وسایل جمع کردند به سمت ماشین
به گزینه گلستان شهدا و پیاده روی فکر مي کنم .به
حس یه فوتبالیست مدافع رو دارم که خیلی وقته به گل زنی مي کنه . اما از اونجایی که مدافعه موقعیتش تقریبا هیچ وقت واسش پیش نمياد . تا اینکه یه روز جلوی یه تیم خیلی مهم ، به طور شانسی یه موقعیت گنی به دست مياره .اما اونقدر تو نقش دفاعیش فرو رفته و که طبق عادت فقط توپ رو پاس ميده به مهاجم تیم . مهاجم توپ رو گل مي کنه یا نه ؟ اصلا مهم نیست . بعد بازی مدافع تازه متوجه ميشه کهخودش مي تونسته موقعیت رو گل کنه ولی اینقدر تو نقشش فرو رفته که حتی آرزوش تو مهم تر
 دانلود قسمت ۱۱ سریال از یادها رفته ,
دانلود قسمت یازدهم سریال از یادها رفته , دانلود قسمت 11 سریال از یادها
رفته , از یادها رفته قسمت 11 , از یادها رفته قسمت 11 یازدهم , دانلود
قسمت یازدهم 11 سریال از یادها رفته , دانلود قسمت یازدهم 11 سریال از
یادها رفته با کیفیت , دانلود قسمت 11 سریال از یادها رفته با کیفیت 1080p ,
سریال دلدار - قسمت 11 ,
دانلود قسمت 11 سریال از یادها رفته با لینک مستقیم
دانلود رایگان سریال از یادها رفته قسمت یازدهم با کیفیت عالی 720p
دان
حتی اگر شمارش روزهای هفته از دستت رفته باشد، که مي‌دانم رفته، اما.
صبح جمعه را با دست و پا زدن در بیم‌هاو اميدهایش، عصر جمعه را با‌ دلتنگی های خفه کننده اش و پایان جمعه را با افسردگی مزمن و غیرقابل درمانش خواهی شناخت.
این هفته هم تَه کشید.
ميدونی! چیزی که اذیتم ميکنه اینه که آدمای رفته ی زندگیم، قبل از اینکه رفتنشون رو ببینم یا باور کنم، رفته بودن. رفته بودن و من باور نداشتم که رفتن. راستش دیگه موندن بقیه رو هم باور ندارم. کاش اگه قراره برن، قشنگ برن. با خداحافظی برن. برای هميشه برن. حالا بیشتر به عباس معروفی حسودیم ميشه واسه اون لحظه ش که نوشت: 
لعنت به رفتنت
 که قشنگ ميروی.

+ این پست رو دو سال پیش نوشتم. دو خط آخرش. آه! 
گاهی آدم نمي‌داند باید به کسی که نیست وفادار بماند یا نه؛
اگر عهد‌های قدیم را بشکنی چه فرقی با او داری؟
اگر پای قول و قرار‌ها بمانی، اصلا مي‌شود یک طرفه پای قول و قرار‌ها ماند؟
فکر مي‌کنم از یک جایی به بعد ما به آدم ِ رفته وفادار نیستیم، بلکه به خودمان وفادار ميمانیم؛
رو‌به‌رو شدن با این حقیقت که آن‌ حرف‌ها همه‌اش باد هوا بوده، که شاید بیشترشان دروغ بوده، کار هر کسی نیست.
از یک جایی به بعد ما اصلا نمي‌دانیم چرا و به چه کسی وفادار ماند
یه مدت بود تو سامانه تغذیه نميتونستم وارد شم
نماینده پیگیری کرد فهميد یکی از بچه هامون رفته رمزا مونو سر خود تغییر داده
نماینده رمز جدید رو اعلام کرد
دیدم باز وارد نميشه
گویا عنتر خان رفته باز رمز جدیده رو هم تفییر داده :/
یعنی کرم پیش اینا لنگ ميندازه
-سرم درد ميکنه. گیج ميره. تهوع دارم. فشارم رفته بالا.
+اسهال و دلپیچه ای چیزی ندارین؟ (همزمان فشار ميگیرم)
- اصلا. فقط اون روز گفتین فشارت بالاس(۱۳).الان باز رفته بالا.
+فشارتون ۱۲ هست خوبه. براتون دارو مينویسم.
- پس قرص اسهال هم بنویس‌. دیروز اسهال داشتم.
شما را یادم رفته بود. اصلا آن روز سخت را یادم رفته بود. از قلم افتاده بودید که این روزها این همه سخت گذشته بود به من. فراموشتان کرده بودم که رنجم این همه بزرگ شده بود برایم. که خیال برم داشته بود درد طاقت فرسا ميکشم. چه خوب که یادم افتاد به شما. وسط جشن تولد. درست وقت درآوردن کیک از جعبه، دلم رفت برای شما
+ سلام خدا بر زینب کبری 
 
 
علی زند وکیلی بر باد رفته
دانلود آهنگ جدید علی زند وکیلی به نام بر باد رفته
Ali Zand Vakili - Bar Bad Rafte
ترانه : حسین غیاثی ؛ موزیک : علیرضا افکاری و ؛ تنظیم : اشکان آریا و وحید طاهرخانی
+ متن ترانه بر باد رفته از علی زند وکیلی
بهشتم گم شده بر باد رفته / صدام کن اسم من از یاد رفته
صدام کن بی صدات از دست ميرم / نذار از ترس تنهایی بميرم
 

ادامه مطلب
 
صندلی آمفی تئاتر دارای ویژگی هایی است که کیفیت و قیمت صندلی را تعیین مي کند. ما در این پست عنواین مربوط به ویژگی های صندلی آمفی تئاتر را بیان مي کنیم.
جنس پروفیل بکار رفته در صندلی آمفی تئاتر
جنس رویه صندلی آمفی تئاتر
کیفیت رویه صندلی آمفی تئاتر
فوم بکار رفته در صندلی
دسته های صندلی آمفی تئاتر
کفی صندلی آمفی تئاتر
پشتی صندلی آمفی تئاتر
یراق آلات مورد استفاده در صندلی آمفی تئاتر
نوع رنگ بکار رفته در صندلی
جنس و نوع پلاستیک یا چوب بکار رفته د
خیلی دنیای بدی شده الان که بیست و شش سالمه احساس سیری از دنیا کردم
لعنت به دنیای سرگردون .یادمه چهارساله بودم هرکی ميگفت چن سالته ميگفتم هفت سالمه
وقتی هفت ساله شدم به خودم گفتم دیگه بزرگ نميشم یدفه چشامو باز کردم دیدم شدم هفده ساله
باورم نميشد الان که بیست و شش ساله شدم دیگه واسم عادی شده هیچ شوقی ندارم ميدونم تا چشامو باز کنم شدم شصت ساله
یادش بخیر دوران نادانی کودکی فقط فکر بازی گوشی بودم خیلی دوران شادی داشتم حیفففففف
کاش
اول آدم پی
دیشب خواب دیده یک پسر کوچک در بغل دارد. از خواب پریده، دیده بچه کنارش نیست. هول کرده و توی سرش زده که کجا رها کردم این بچه را بی شیر و غذا؟ بعد به خودش آمد. آرام نشست توی رختخواب. گفت فکر کردم یادم رفته بچه‌م رو. گفت بعضی وقت‌ها هم خواب مي‌بینم‌ دختر خانه‌ی آقامم در باغ و دو سه روز یادم رفته غذای گاو و گوسفندها را بدم.
زلف تو داد مرا بر بادمده زلفت را بر باداین دل بر باد رفته من رامده بیش از این بر باددنیا را با خطی سرخکردی شیدای خود در بادلیلی و مجنون ندارد دنیاهرکه تو را دید رفت بر بادبگذار بگویند بیگانگانهرکه دید تو را،رفت بر باد
+گاهی چنان غرق در بوی تو ميشوم که فراموش ميکنم دنیایی در بیرون از این حرم دلی که ساخته ام در جریان است،دنیایی فارغ از تو و دلگرفته ای به بهانه ی تو
ای کاش درست مينوشت خرکسی را که گفت زمان درمان دردهایمان ميشود
حالمون بد شد از بدحالی :/
هی  ميخونه: ميرن آدما 
کجا ميرن  ؟ جایی رو ندارن که برن ؟
+ميان خوبه  :)
بقول شاعر که ميگه :
اومـدی صــداتو قربون 
اون همه وفــا تو قربون :))
امروز کلی وب نوشت خوندم که همه رفته بودن ،الهی که هیچ وقت هیچکس نره ، بمونین کنارهم .
نظرسنجی: 
اکثر رابطه هایی که از بین رفته بخاطر اینکه .
علائم استرس و اضطراب  برای شما چی بوده؟؟
برادرم یک هفتس گوشاش وز وز ميکنه از شدتش جیغ ميزنه و ما پا به پاش گریه ميکنیم دکتر متخصص و فوق تخصص گوش رفته چیزی نبوده!
مغز و اعصاب و ام آر آی رفته همه چی عادی بوده و سالم
۴روزه خوب بود نفس ميکشیدیم اما  امروز باز شروع شد
 
شاید از استرس و اضطراب باشه!شما تجربه ای دارید؟؟
دانلود آهنگ علی لون و آریا به نام یادش رفته
Download music From Ali Loven & Aria - Yadesh Rafte
دانلود آهنگ علی لون و آریا به نام یادش رفته
دانلود آهنگ علی لون و آریا به نام یادش رفته با دو کیفیت 128 و 320
برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه کنید.
ادامه مطلب
توی تاکسی نشسته بودم که راننده نگه داشت و دختر نوجوانی با حالتی مضطرب داخل آمد و نشست. تا در را بست، بوی آرایش غلیظ و لایۀ ضخیم کرم فضای کوچک تاکسی را پر کرد. هنوز چند متری بیشتر راه نیفتاده بودیم که گفت: "آقا! نگه دارید، شرمنده، یادم رفته کتابم رو بیارم"!! عازم کلاس زبانی_چیزی بود. با این حال کتاب یادش رفته بود، ولی کرم یادش نرفته بود. به کجا مي رویم؟!
آتشی در خاک غربت بود و منبوده ام در خانه امّا بی وطنرفته ام در آتش امّا زنده امامتحان پس داده ای سوزنده امياد من آمد سیاوش بی گناهرفته در آتش و بیرون شد چو ماهاو درون آتش سوزنده رفتبا حیا وارد و از آن زنده رفتدیدم آتش بهر جانش سرد شدرد شد او ، در پشت پایش گرد شدمانده ای در خویشتن ، درمانده ، پستبار تهمت استخوانم را شکستدر ميان ترس آرامش کجاست؟کنج آرامش ورای ترس هاست#احمد_یزدانی
انقدر ذهنم پر از چیزهای مختلفه که هیچکدوم مجالی برای بروز پیدا نميکنندفقط همون توی ذهنم رو سروکول هم ميلولند.فقط یه سوال دارم. دیمن چجوری خودشو off کرد؟ یادم رفته قبلنا بلد بودميادم رفته چجور باید off شد پ ن: چقدر علی خوبه. چقدر یه زن شه ی بد اخلاق و کثیف رو تحمل ميکنه و هیچی نميگهقدر نميدونم بعد بدتر سرم مياد
چی شده
یادت رفته چه غلطایی کردی
یادت رفته هیچی نیستی
چند وقت گذشت فراموشی گرفتی
داد نميزنی از ضعف و بی شعوریت
داد نميزنی از بی حیاییت
گریه نميکنی دیگه
چی شده ترست ریخته چی شده نگران نیستی
نیاد اون روزی که اینقدر وقیح شده باشی
خاک بر سرت کنن.
خاک.
چی شده داد نميزنی پیش خدا
چی شده نميترسی از خودت؟ نميترسی از خودت؟
خدایا.
با بابا قهر کرده ام . با چشم های اشک بار رفته ام اسمم را از لیست مسافران خط زده ام . درس های جدید را نخوانده ام . کتاب  های غیر درسی ام را هم . دلم به نقاشی کشیدن نمي رود ‌. ميزم بهم ریخته و نامرتب است .  دو روز است که دارم جزوه ی فیزیولوژی  را مي‌نویسم و هنوز دوازده دقیقه ی دیگرش مانده .  همينجا و در همين دقیقه  ساعت زندگی ام خواب رفته اما روز هایم  با سرعت و بی حاصل  ، ميگ ميگ مي کنند و از کنارم ميگذرند‌‌‌‌. 
   
   
رفته بودم مسجد نماز بخونم، رفتم توو فکر که باید یه پولی جور کنم برم یه کاپشن بخرم، کاپشنی که ميپوشم واقعا دیگه رنگ و رو رفته اس.
به خدا گفتم خدایا ردیف کن یه جوری پولشو!   
نماز خوندم و اومدم بیام بیرون ، کفشامو که از جا کفشی در آووردم، دیدم چندین ماهِ ميخوام یه جفت کفش بخرم :|   
با خودم گفتم پول کاپشن رو جور کنم، کفشارو چی کار کنم ؟؟؟
   
    
#سالهای_صبوری
   
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یاصاحب امان ارواحنافداه♥️
یاصاحب امان عادت کرده ایم به نبودنت،به شکستن دلت.!!!
عادت کرده ایم که هرروز از شیطان پیروی کنیم و از شما غافل باشیم!!!
عین بچه های کوچک نميفهميم که اگر ميدانستیم الان شما در کنار ما بودین!!!
نه حوصله صبح زنده داری داریم و نه حوصله درد و دل باشما!!!
یادمان رفته کی هستیم،ازکجاآمده ایم،درکجاییم و به کجا ميرویم.
یادمون رفته شما کی هستین!!!
یادمون رفته داریم چیکارميکنیم،بندگب شیطا
زهرا جان سلام
کجایی بابا که این قدر دور از دسترسی؟ دور از دسترس ولی نزدیک.کجاست آنجا؟
نه نشانی و نه خبری! آخر کجا رفته ای که انگار سالهاست رفته ای اما با هر نگاه به عکس و فیلمت انگار همين جایی اصلا جایی نرفته ای.انگار پیش کسی هستی و قرار است برگردی.آخر این واژه مرگ چه مي کند با آدمها که این طور بینمان جدایی مي افکند. بابا جان! این چه دنیایی است که رفته ای؟هر چه فکر مي کنم نمي توانم ماهیت آن دنیا را درک کنم.چرا یک ذره  فقط یک ذره از آنجایی که هستی ن
خالم با خانواده رفته روسیه(همون که گفتم خیلی ایراد گیره و اینا).این خالم به شدددت مذهبیه و ازینا که جلوی بابای منم چادر ميپوشه و به مامانمم هميشه برای چادر گیر ميده:/ خلاصه خاله جان رفته اونور و چادر کلا به فراموشی سپرده شده و با یه مانتو جینگیلی مي‌گرده اونورا.فک کنم فقط مردای ما خار دارن://
من‌ یک سره مرده‌ام. مرا ببوسند یا بميرانند. من مرده‌ام. 
انگشتان و تن و ذهنم را مي‌کِشم که چیزی بنویسم. ميان زمان و مکان کش مي‌آیم. مردی مي‌آید و مرا مي‌بوسد، باران مي‌بارد، کسانی دستانم را اطرافشان مي‌کشند و گریه مي‌کنند، حرف مي‌زنم، گوش مي‌دهم، اما لامسه‌ی من از کار افتاده‌ست. ميان کش آمدن مُرده‌ام و نعشِ من مرا مي‌کشاند. و کش مي‌آیم.  این حالتی ست که جسمي مرده هنوز موها و ناخن‌هایش رشد مي‌کند. بوها از بین رفتهاند. صداها از بین ر
سلامي چو بو !خوبید ، اقا این بلاگ یادم رفته بود اصلا،
یه اتفاق که ننوشتم تو بلاگ یعنی یادم رفته بود کلاااااااا، خدا رو شکر تغییر رشته دادم و رفتم رشته مهندسی کامپیوتر!
چقدرررر زود ميگذره این عمر، یه دفعه دیدم ترم چهارم ! باید پست 1/2 رو بزارم تا دو ماه دیگه، پست قبلی 1/8 بود !
پشمااااااااااااااام ریخت !
راستی این بلاگ رو فک کنم ادامه بدم چون بالاخره من ورودی نفت 96 هستم دیگه !
الی خسته است.
الی صبح ساعت 6 و نیم پا شده و با خودش فکر کرده این بار با کیف جا دار ميرم بیرون
دیگه خسته شده از کیفای کوچیک که هميشه یا عینک توشون جا نميشه یا یه چیز دیگه.
الی ساعت 8 و نیم رسیده اون ساختمونه اما راش ندادن توگفتن ما محدودیت سایز کیف داریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!
الی یه عمر کیف کوچیک داشته تا امروز
الی رو فرستادن یه مرکز که اجاره ميگیره و کیف نگه ميداره.
بدو بدو رفته و پا در شده و  کیفش رو به مدت سه ساعت تحویل داده و باز رفته اون ساختمونه.
چه کرده چشم تو این مرد زخم آلود دیرین را
که یادش رفته آن پیمان سنگین نخستین را
من آشوب زمان و کینه افروز جهان بودم
نشانده بر دهانم بوسه هایت مهر تسکین را
هر آنکس که به فتوای من از خود عشق را رانده
بگو باز آورد با احترام این جام زرین را
که من بعد از دو قرن رفته از کاوشگری هایم
ندیدم در خم صد ساله این تلخی شیرین را
دلیلش هیچ چیزی نیست الا عشق الا عشق
به لب هایت اگر مي آورد این شعر تحسین را
محمد صادق اميری فر
به جهنم که نیستی! مگر مغول ها یک قرن ِ تمام حمله نکردند؟ مگر نگذشت!؟ نبودن ِ تو هم مي گذرد! به هیچ کجای جهان هم بر نمي خورد؛ فقط یک تکه از دل ِ من کنده مي شود و از دست مي رود! فدای سرت، مگر نه!؟ به جهنم که نیستی، کافه گودو هست، فرانسه با شیر، تابلوهای ساموئل بکت، ماشین تحریر شکسته و خرابِ آن گوشه هستند؛ مي شود بنشینم پشت یکی از ميزها و شعری خط خطی کنم بر کاغذی! به جهنم که هرگز این نوشته را نمي خوانی! ژوزف تورناتوره و جیم جارموش اصلا همه ی فیلم هایشان
برف مي‌بارد تی‌تی. و حالا درون و بیرونمان یکی شده. سرد و یخ. به آفتاب بعدش نیاز دارم. به آفتابی که نورش واقعی‌ست و قرار است در دلم بتابد.اما تی‌تی مي‌گویند برف در جاده‌ها زیاد است و من هم گمان مي‌کنم خدا پشت برف گیر کرده که نیامد. منتظرش ميمانیم چون چاره‌ای نداریم.
ای ميان‌رفته بیا تا به ميان بنشینیدر دلم نیم‌شبی باز عیان بنشینی 
مشق خم کردن جان دادی و سی سال گذشتحال خوش باش که در قوس کمان بنشینی
بنده‌ی عشق کجا حجره‌ی زهّاد گرفتگفت بهتر که به بازار و دکان بنشینی
گفتی و نیست مرا با دگران الفت حرفاگرم حرف تو باشد به زمان بنشینی
متفرّق‌شده از خویشم و پیدایم نیستتا بیایی به سر منبر جان بنشینی
گفتگوهای من و عشق به هر گوش رسیدبخت این بود که در گوش جهان بنشینی
حلميا سهم تو از و مکان هیچکسی‌ستتا که بر سی
دومين بهترین سایت محبوب ایران سایت دیجیکالا هست. این سایت که توسط برادران محمدی تأسیس شد، در ابتدا کار خود را با مقایسه محصولات دیجیتالی مثل موبایل و لپ تاپ آغاز کرد.سپس در سال 1385 شروع کرد به فروش این نوع محصولات. رفته رفته محصولات این فروشگاه اینترنتی بیشتر و بیشتر شد و حتی فروش خودرو هم از طریف این سایت صورت گرفت.
ادامه مطلب
گفت پایش خواب رفته است، بدجنسی‌ام گل مي‌کند، مي‌روم که پایش را له کنم، یک پایش را بالا مي‌برد، گمان مي‌کنم باهوش‌تر از آن است که همان پای خواب رفته‌اش را بالا برده باشد، روی پای دیگرش نشانه مي‌روم، نشانه‌ام و خودم هر دو به خطا مي‌رویم، آن پای دیگرش مصنوعیست. مي‌گوید یک وقت فکر نکنی ناظم هستی مرا تنبیه کرده و یک پا در هوا نگاهم داشته، آن پایم را دادم تا این پایم روی خاک وطنم باشد. نگرانش نباش پا هم مثل ناخن پا در خواهد آمد اما اندکی طول م
▪️وسعت دید خانمها:
 
دیدن یک تار موی شرابی روی کت شوهر !!!
ندیدن تیر برق موقع رانندگی!!!
 
 
 
 
 
 
 
▫️وسعت و دقت دید اقایون
 
ندیدن تغییر رنگ موی خانم هاشون از مشکی پر کلاغی به بلوند
 
دیدن خراش یک سانتی روی رنگ ماشین زیر گلگیر سمت راست

پسر خالم رفته مُکبر نماز جماعت شده 
سر رکوع یادش رفته چی بگه.گفته دولا شید.
 
 
 
امام جماعت:
 
صف اول :
 
صف دوم :
 
صف سوم :
 
صف چهارم :
 
متاسفانه صف پنجم در قید حیات نیستند
 
.
شبیه کشتی در گل نشسته آرامم به دست موج بلایت به ميل خود رامم من آن کسم که خودم را نمي شناسم هم و بی تو پاک شد از ذهن عالمي نامم برایم ارزشی افزون تر از خودم داری به جان خریدمت ای تلخی سرانجامم اگر که رفته ای از یاد دوست یعنی مرگ به خاک سرد غریبی فرو شد اندامم ز رنگ موی سیاه تو شب پدید آمد که مثل هم شده اوقات صبح و هر شامم دریغ هر چه سرم رفته از دل خود رفت زمانه خون دل تنگ ریخت در جامم تنم سلامت و روحم هزار تکه شده ز , زهر تلخ است
کوله‌ام رو جمع کردم که برم کرمانشاه. دلم گرفته از غروبی. نمي‌دونم چرا. شب با خودم فکر مي‌کردم که الان باید یکی بود که هی پیام مي‌داد و مي‌گفت مي‌خوای برسونمت تا ترمينال؟ باید یکی بود که وسایلم رو جمع مي‌کرد و قایمکی تو کوله‌ زهوار دررفته‌ام چند تا خوراکی مي‌ذاشت و توی راه پیام مي‌داد که از جیب بغلی بردار بخور ضعف نکنی. باید یکی بود که دلش گوشه اتاقش تنگ مي‌شد برای نبودنم. برای رفتنم. باید یکی بود که گوشه ذهنم درگیرش بود و گوشه ذهنش
#روز_دانشجو/ طنزاین که ميبینی کنون چون لاله خوش‌بو شدهخرزده تا لایق عنوان دانشجو شدهکل فاميلش کل ممتد کشیدند از خوشیتا خبر آمد زمان ثبت نام او شدهاو خودش یک پا نیوتن بود اما ای دریغسیب ها کلا کمي گندیده و کرمو شدهکنترل سی، کنترل وی، اند تحقیقات اوستگاه حتی دیده ام محتاج بر آندو شدهخواسته رنگ‌ی هم بگیرد یک کميگاه با کیهان و گه با آرمان همسو شدهاکس روزی موج بود، حالا ببین در خوابگاهسخت محبوب است نام گونه ای دارو شدهاز حراست تا که با اذن ا
منتظرم از یه شرکت ک رفته بودم مصاحبه باهام تماس گرفته بشه
طبق گفته خودشون قرار بود این هفته باهام تماس بگیرن اما امروزم گذشت و کسی نه بهم ایميل زد نه باهام تماس گرفت
حتی ایميل نزدن ک بگن رد شدی و بیخود دلخوش نباش
مصاحبه تو نظر خودم برعکس مصاحبه های قبلی ک رفته بودم خوب پیش رفت اما.
دراز کشیدم تو تخت و گرمای بعدازظهر تهران رو تحمل ميکنم و با خودم ميگم این کار هم نشد بعدش چی کار کنم?
واقعا چی کار کنم؟
نخواه که صبور باشم. نخواه که منتظر آینده روشن باشم. نخواه که رنج بکشم و آن را به چشم پله‌هایی به سمت خورشید ببینم. نخواه بگویم «رفته که رفته، دیگری در راه است». نخواه خودم را با دیگران مقایسه نکنم. نخواه که اگر افتادم دوباره بایستم. نخواه که در هر صورت لبخند بزنم. نخواه که بدبین نباشم. نخواه که نزد مشاور بروم. نخواه که کمال‌گراییم را کنار بگذارم. نخواه که خودم را دوست داشته باشم. نخواه که به چیزی یا کسی توکل کنم. از من هیچ مخواه. همين نخواستنت بز
دومين بهترین سایت محبوب ایران سایت دیجیکالا هست. این سایت که توسط برادران محمدی تأسیس شد، در ابتدا کار خود را با مقایسه محصولات دیجیتالی مثل موبایل و لپ تاپ آغاز کرد.سپس در سال 1385 شروع کرد به فروش این نوع محصولات. رفته رفته محصولات این فروشگاه اینترنتی بیشتر و بیشتر شد و حتی فروش خودرو هم از طریف این سایت صورت گرفت.
 برای ورود به دومين بهترین سایت ایرانی کلیک کنید
✅ *مرحوم حاج سید احمد خمينی نقل نمودند.*
*آن ‌روزی که حکومت نظامي شاه اخطار داده بود از ساعت 4 بعد از ظهر در تهران حکومت نظامي است و کسی در سطح شهر حق ندارد حرکت کند.*
مام با ناراحتی قدم مي زدند و مرتب مي گفتند* *ای امام زمان این کشور و این انقلاب مال شماست خودتان محافظتش کنید .*
*این جمله را مرتب تکرار مي کردند.چند دقیقه گذشت ناگهان برگشتند و گفتند بگویید مردم همه ساعت 4 به خیابانها بریزند.*
*آن روز همه مسولان قیام، نگران بودند و از امام مي خ
شاخص کل بورس تهران  امروز با رشد 9010 واحدی به رقم 322059 واحد رسید. در ميانه بازار بر تعداد عرضه ها افزوده شد اما رفته رفته تعادل دوباره به بازار برگشت.
 ارزش معاملات خرد در بورس تهران امروز معادل 1891 ميلیارد تومان به ثبت رسید
 خالص تغییر مالکیت بورس تهران: 251 ميلیارد تومان حقوقی به حقیقی
در دیدار دست اندرکاران کنگره ملی ۶۲۰۰ شهید استان مرکزی صبح امروز در محل برگزاری این همایش منتشر شد: خاطرات پدران و مادران شهدا و همسران شهدا، چیزهایی است که مثل جواهر قیمتی در دسترس ماست که اگر غفلت کنیم، از دست ما خواهد رفت، کما اینکه خیلی از آنها از دسترس ما رفته؛ بسیاری از پدران شهدا، مادران شهدا از دنیا رفته اند؛ بسیاری از آنها دچار فراموشی شده اند، در حالی که هر شهیدی، یک مجموعه درس است برای هر کسی که در حال آن شهید تدبّر کند.
یادم رفته بود که افتاب ساعت 11 و 12 که خودشو از پنجره تا وسط های فرش ميکشونه، چه ارامشی داره. یادم رفته بود که صدای دمپایی های مخصوص مامان تو اشپرخونه، چه ارامشی داره. اره، خونه همين شکلیه. خونه باید همين شکلی باشه. از تموم اون سرعت دیوانه وار همه چیز، فرار کردم و اومدم تو نقطه امنم. همون مبل هميشگی، همون ن هميشگی و اره همون بهترین ادم های دنیا. 
 
اگر کسی مرا خواستبگویید رفته باران ها را تماشا کندو اگر اصرار کردبگویید برای دیدن ِ طوفان هارفته است !و اگر باز هم سماجت کرد بگوییدرفته است تا دیگر بازنگردد .  #بیژن_جلالی
 
 
پ .ن : 
دوستی ميگفت چرا پست های کوتاه و مختصر ميذاری و نوشته های خودتو کمتر انتشار ميکنی ! خواستم بگم من دلنوشته زیاد دارم ,دلنوشته های طولانی و بلند بالا ولی خوب مخاطب من متن کوتاه بیشتر ترجیح ميده و براش وقت ميذاره .
اگه بگم هنوزم دنبال جایی ام بتونم محتویات ذهنمو با
اگه بگم‌دلم‌برای اون ظهرایی که قرار بود بابام ساعت ۱ نیم درِ مدرسه باشه ولی طبق معمول یادش رفته بودو ۲نیم پیاده و خسته و گشنه و عصبی ميرسیدم خونه و با حیاطِ تا خرخره پر از وسیله و فرش و مبل روبه رو ميشدم که مامانم باقر و جواد رو بالباسای مدرسه گرفته به کارو دارن با پاچه های بالا زده چلپ چلوپ روی فرشِ خیس راه ميرنو پارو ميکشن و مامانمو تهدید ميکنن اگه سریعا بهشون نپیوندم پارو رو ميذارن و ميرن و بعد دستور مامانم برای ملحق شدن بهشون و گرفتن بافش
آهنگ ای که رفته باخود محمد اصفهانی از سایت ایندکس وار دریافت کنید.
دانلود آهنگ محمد اصفهانی به نام تو رفتی
دانلود آهنگ جدید محمد اصفهانی تو رفتی Download New Music مجموعه محمد اصفهانی با نام بزرگی دانلود آهنگ محمد اصفهانی با نام صورت کن که.
ادامه مطلب
سلام خدمت دوستان گل
من ۲۱ سالمه، امسال سال آخر پرستاری ام، تقریبا یک سال پیش یکی از همکلاسی هام که ازم یک سال بزرگتره و موقعیت خوبی داره، بهم ابراز علاقه کرد و رسما خواست که به خواستگاری بیان. منم چون پارسال کمي دو دل بودم جواب منفی بهشون ندادم و جواب مثبت هم ندادم گفتم فعلا نميتونم چیزی بگم . 
رفته رفته بهشون علاقه مند شدم، پسر به روز و باکلاسیه، خیلی هم متین و آقاست و تو این یک سال که شماره منو داره حتی یک بار هم نشده مزاحمت ایجاد کنه یا پیامي
من رفته بودم که نیام دیگه.هفته پیش همينجوری اومدم سر بزنم یهو با کلی نظر مواجه شدمفک کن یکی از دوستات که سال اول کارشناسی انصراف داده بود رفته بود و چند سال ازش بی خبر بودم و تنها شماره ای که ازش داشتم خاموش بود
کلی پیام داده بود حالا منم چند روز سر نزده بودم
خلاصه ایميل دادم بهش و شمارمو گذاشتم براش
باز من چند روز منتظر 
که چهارشنبه پیام داد و خلاصه به هم رسیدیم
ميگم بهش وبلاگ منو چطوری پیدا کردی؟
ميگه یه بهشت یادم بود سرچ کردم
*امروز یعنی دی
و به یاد بسپار که چگونه خواهی دانست که آیا بر نفس چیره شده‌ای یا به ورای آن رفته‌ای.
اگر بر نفس غلبه کرده باشی، آن‌ وقت فروتن مي‌شوی. اگر به ورای نفس رفته باشی نه فروتن هستی و نه مغرور. زیرا کل آن مورد از بین رفته است. فقط یک انسان نفسانی و مغرور است که مي‌تواند فروتن باشد. وقتی نفسی وجود نداشته باشد، چگونه مي‌توانی فروتن باشی؟ چه کسی فروتن خواهد بود؟ آنگاه تمام آن پایه و اساس از آن زیر ناپدید مي‌گردد. پس هرگاه بر نفس غلبه کنی، به فروتنی تبد
رفتم اداره با آقای فلانی کار داشتم، نبودش، پرسیدم: کجاس؟
یکی سر صندلی نشسته بود، گفت:عموش رحمت خدا رفته!
پرسیدم  آقای بهمانی؟
گفت : داییش فوت کرده!
گفتم جناب فلانی کجان؟
گفت:داداشش فوت کرده!
گفتم خانم فلانی چه؟
گفت : باباش فوت کرده!
گفتم استاد فلانی کو؟
گفت : دومادش فوت کرده!
 سرتون رو درد نیارم، سراغ هرکسی که گرفتم ، یکی شون فوت کرده بود !!آخرش فهميدم همه با هم فاميلن و فقط یکی به رحمت خدا رفته!
یک نخ آرامش دود مي کنم به یاد نا آرامي هایی که از سر و کول دیروزم بالا رفته اند !
یک نخ تنهایی به یاد تمام دل مشغولیهایم !
یک نخ سکوت به یاد حرفهایی که هميشه قورت داده ام !
یک نخ بغض به یاد تمام اشکهای نریخته !
یاد آن روزها بخیر که هیچ سیگاری تا دلت رضایت نميداد نميسوخت ولی از وقتی رفته ای با اولین کام قلبم هم ميسوزد.
قسمت نشد تا در کنار هم بمانیمقسمت نشد تا در هوای هم بميریمتا سرنوشت ما جدایی رو رقم زدای یار عاشق از جدایی ناگزیریمفرصت نشد غمگین ترین آواز خود رادر خلوت معصوم چشمانت بخوانمفرصت نشد غمگین ترین آواز خود رادر خلوت معصوم چشمانت بخوانمصد سوز پنهان مانده در سازم که یک شببا گریه در چشمان گریانت بخوانمآیینه ام چین خرده از رنج جداییاز تو سرودن یعنی فصل آشناییتو رفته ای تا صد بهار ارغوانیبعد از تو دشت و خانه را بر بگیردبعد از تو ای عاشق ترین هر کوچه
درست همين‌ جایی که وایسادم. همين جا سخت‌ترین بخش این قصه است. ساختن و به دست آوردن چیزی که خاک سردی بشه روی جنازه از دست رفته‌ها، نتونستن‌ها، نشدن‌ها، ناممکن‌ها. اینجایی که نه دیگه پشت سرت رو مي‌خوای و نه مي‌تونی حدس بزنی در آینده چقدر ممکنه خوشحال یا غمگین‌تر باشی. هر لحظه احتمال زدن زیر همه چیز، زانوی غم بغل گرفتن و افسردگی کردن هست. اما این تو نیستی. این تو نمي‌خوای باشی. باید ادامه بدی. تمرین بی‌توجهی به نداهای گذشته و سُرو*ی از کف رف
فردا مي خواهیم برویم سیزده بدر؟
خبرنگار شبکه خبر : شهر پلدختر دچار ابگرفتگی شدید شده و مردم به کمک نیازمندند .
فردا مي خواهیم برویم سیزده 
خبر نگار شبکه خبر : هموطنان عزیز شدت ابگرفتگی به حدی است که مردم خانه خود را رها کرده و به مناطق بلند تر رفته اند
فردا مي خواهیم برویم
خبرنگار شبکه خبر : بعضی از هموطنانمان در سیلاب گرفتار شده اندو به بالا پشت بام ها رفته اند.
فردا مي خواهیم 
خبر نگار شبکه خبر : جناب استاندار با توجه به اخباری که رسیده است که
معنیِ واقعی کلمه ها ،خود واژه هانیستن بنظرم.پشت کلمه ها
وجمله ها‌ معناهای قابل اعتمادتر‌و‌اصیل تری قایم شده .اون روز تو دفتریادداشتم نوشتم.صبح از خواب بیدارشدم و نوشتم
 نیست،رفته.
معنای این جمله  امروزسه ساله شد
گفتم رفته وزدم زیرگریه.فحش دادم،بیشترگریه کردم،.بعدگفتم به درک که رفته خب چیکارکنم.بعددلم تنگ ش ميشد یهو.و خطرناک ترین لحظه هار‌و باخودم داشتم.ميگفتی حل ميشه،یادت ميره،ميری پی زندگیت.
حل شد،تو وجودم حل شد نبودنش ،تو کل مغزم پ
ای که رفته با خود دلی شکسته بردیاین چنین به توفان تن مرا سپردیای که مهر باطل زدی به دفتر منبعد تو نیامد چه ها که بر سر من!ای خدای عالم چگونه باورم بودآنکه روزگاری پناه و یاورم بودسایه اش نماند هميشه بر سر من زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من
رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال و خسته امرفتی و ندیدی که بی تو چگونه پرشکسته امرفتی و نهادی چه آسان دل مرا به زیر پارفتی و خیالم زمانی نمي کند مرا رهاای به دل آشنا، تا که هستم بیا، وایِ من اگر نیایی
روغن ار کارتل توسط پمپ روغن (اویل پمپ)کشیده شده وبه کانال های ثابت ميل لنگ(یاتاقان های ثابت)منتقل ميگرددوبه سر تاسر یاتاقان ها انتقال پیدا کرده وسپس به فیلتر روغن رفته و تصفیه ميشود.سپس از طریق کانال متحرک و کانال اصلی به سمت ميل سوپاپ رفته و پس از چرب کاری ميل سوپاپ به روی سر سیلندر ميرود و باعث چرب و روان کاری اسبک های سوپاپ مي گردد و سپس از طریق مجراهای بازگشت سرسیلندر به درون کارتل بر ميگردد.
ته تغاریمان رفته سربازی. فعلا دوره آموزشی را مي گذراند. متأسفانه جای دوری افتاده. البته از آنجا که حساسیتهای ما و مادر را مي داند زود به زود با خانه تماس مي گیرد. گوشی موبایلش را تحویل داده و تنها با معدود تلفن های پادگان مي تواند با ما ارتباط بگیرد. به قول خودش باید مدتی را توی صف، منتظر بماند تا نوبتش بشود. شماره پادگان را هم به ما داده که تنها از هفت شب تا نه و نیم شب پاسخگو هستند. امشب تماس گرفتیم، گفتند رفته سر پست! مادر نگران شد. همه افکار من
  ای فرزند حسین تنهایت نمي‌گذاریم. سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان دیشب در سخنرانی شب عاشورا: ✅ امام ‌ای، رهبر انقلاب اسلامي ایران "فرمانده خیمه‌گاه مقاومت" است و حزب‌الله فرزند امام حسین (ع) را تنها نمي‌گذارد. به ترامپ و نتانیاهو مي‌گوییم که ما قومي هستیم که نه محاصره، نه تحریم و نه گرسنگی به اراده ما خللی وارد نمي‌کند. ☑️ ما در حال جنگ در نبردی بزرگ هستیم و آمریکا و اسرائیل مي‌خواهند خیمه‌گاه ما را محاصره کنند. امروز فرم
دانلود آهنگ دلم که رفته از دست یجوری عاشقی؛ ميدونی خنده های تو برام تک یه دونس سینا درخشنده موزیک ایرانی
Ahang delam ke rafte az dast yejori asheghi midoni khandehaye to baram tak ye donast az Sina Derakhshande
دانلود اهنگ دلم که رفته از دست یجوری عاشقی؛ ميدونی خنده های تو برام تک یه دونست
عشق یعنی با کسی باشی که دنیاشی .♪
عشق یعنی تو فراتر از یه رویا شی .♪
عشق یعنی که برات از همه دل کندم .♪
این خوبه که فقط واسه تو ميخندم .♪
دلم که رفته از دست یجوری عاشقی که عشق تو واسه نمونه است .♪
ميد
قبل از اینکه شروع کنم به نوشتن  سعی مي کنم یادم بیاید امروز چندم است. از آنجایی که امروز جمعه هست و سرکار نرفته ام تاریخ یادم نمي آید. به مغزم خیلی هم فشار نمي آورم. فقط مي دانم آخرای اردیبهشت هست. time.ir  را باز ميکنم و اسکرول ميکنم تا ميفهمم 27 ام است. چشم ميگردانم و مي بینم 4 روز بیشتر نمانده تا اردیبهشت تمام شود و من این 27 روز را نه رفته ام بیرون تا از اردیبهشت شیراز لذت ببرم نه چیزی. مثل یک ماشین رفته ام سر کار و برگشته ام و توی خانه خوابیده ام؛ ه
******************************* .
 همين. همين کافی‌ست که من به تمامي از کارِ نوشتن نااميد شوم و شده‌ام. دیگر چه بلایی بدتر از این ممکن است سرِ من، سرِ آدمِ از همه‌جا رانده‌ای مثلِ من بیاید.
به هر حال، خودِ من هم از سنگی که پای‌ام بسته خسته ام شده‌ام. یک ملالِ تدریجی که رفتهرفته بسط پیدا کرد و جمله‌ای که دیشب شنیدم نقطه‌ای شد و نشست تهِ این جمله‌ی چندین و چند ساله.
من و این سنگ سال‌هاست که با هم‌ایم. در ابتدا فکر مي‌کردم که من و سنگ‌ام داریم به هم تزریق
نه معشوقه ای ی بودی 
نه پنجه در پنجه با سرطان 
نه با مين رفته بود
پاهایت 
نشسته بودی
در ایوانی سنتی 
گونه هایت گناه بود 
دست هایت گناه
چشم هایت گناه 
نميتوانم در پارک های تهران آرام بگیرم 
دو نفر 
چند نفر 
چندین نفر 
یک دیگر را شکل مه و دره در آغوش کشیده اند
و ما سالهاست مرده ایم 
سالهاست
پشت پنجره ها
پشت سیم های رابط 
صداهایمان همدیگر را در آغوش مي کشند 
بگذار لااقل فکر کنم
معشوقه ای ی هستی 
سرطان هم داری 
و پاهایت با مين رفته اند
سلام و درود خدا بر سردار شهید حاج قاسم سلیمانی 
 
سالها قبل شنیده بودم که به دلیل محبوبیت ميان جوانان ایرانی
ثروتمندترین فرد ایران هستید.اما اکنون ميزان دارایی عظیم 
شما از مرزهای ایران هم فراتر رفته است.خوشا به سعادتتان.
شما پله های آسمان را به شوق دیدار معبود یک به یک طی کرده 
و سرانجام به بهشت رسیدید.اما عروجتان چنان آتشی به دل دوست
دارانتان زد که جز با یاری خدا التیام نمي یابد.تاریخ ثابت کرده که
عاقبت سفاکان ختم به خیر نخواهد شد.به اميد ا
توی فصل پروازبازم دل شکستهپرنده نشستهنشسته همونجاهمونجا که بغضشتو روزای سرماهميشه شکستهیه روز خزونییه مرغ شکاریزد و جفشو بردهمين شاخه بودشهمين شاخه ای کهکنارش ، شکستهغم و غصه هامونصداشون سکوتهبا چشمای بستهبازم ميشه پر زدبازم ميشه سر زدولی باز خیالیبه روزای رفتهبا یه ذهن خستهچرا هیچ عقابیسراغش نمياداخه این پرنده دلش اونو ميخوادیه جفت خیالی یه دنیای دیگهیه روز خزونیپرنده که رفته
تا اینجا صفحه پنجاه که خوانده ام
وه که چه های و هویی است که نوجوان باشی و آزادی خواه و تعالی طلب.یک روح باشی پیچیده شده در یک جسدیک راه بی نظیر برای ادامه زندگی
درخت نشینی است آن طوری که نویسنده ترسیم کرده است.یادم رفته بود .یاد یادم رفته بود بچه بودم  و با سپیدارهای مدرسه بابام اینها چه نجواها داشتمدوستان دراز و سبز و صميمي ای که این آزادی را داشتند که سر به آسمان سائیده و از آن بالاها خبر بیاورند
خیلی خوب است.یک عصیان دوازده ساله ی
زک تصميم داشت برگردد آمریکا. ميخواست برای دکترا اپلای کند. تابستان مادربزرگش فوت شده و برای همين رفته بود خانه. بعد از دو سال. و حالا مي‌گوید پشیمان است از برگشتن. تابستان که رفته آمریکا دیده دیگر نمي‌تواند آنجا زندگی کند. حالا مي‌خواهد همين‌جا بماند.
هميشه فکر ميکردم خوش به حال آن‌هایی که از کشورهای جهان اول هستند. آن‌ها هميشه بدون نگرانی برمي‌گردند کشورشان. انگار اشتباه مي‌کردم. مهاجرت چیز عجیبی است. به قول زک نه اینجا هیچ‌وقت خانه‌ا
خواهرم ميگه امروز خواب بودم، بیدار که شدم دیدم بره‌ی ناقلا هم کنارم خوابه. رفتم تو آشپزخونه دیدم ظرفا رو شسته، سه تا تخم‌مرغ بدون روغن! واسه خودش پخته، دو تاشو خورده و یه دونه‌ی باقی‌مونده رو گذاشته تو یخچال، بعد هم اومده کنار من خوابیده!
کلا هميشه بچه‌ی عجیبی هست، حالا امروز عجیب‌تر هم بوده :) یک مورد هم قبلا از این کارا کرده. نصف شب بی‌خواب شده، بلند شده رفته تو آشپزخونه واسه خودش لوبیا گرم کرده، سفره پهن کرده، بعد به دلیل نبودن نون، لوب
 
سلام و درود خدا بر سردار شهید حاج قاسم سلیمانی 
 
سالها قبل شنیده بودم که به دلیل محبوبیت ميان جوانان ایرانی
ثروتمندترین فرد ایران هستید.اما اکنون ميزان دارایی عظیم 
شما از مرزهای ایران هم فراتر رفته است.خوشا به سعادتتان.
شما پله های آسمان را به شوق دیدار معبود یک به یک طی کرده 
و سرانجام به بهشت رسیدید.اما عروجتان چنان آتشی به دل دوست
دارانتان زد که جز با یاری خدا التیام نمي یابد.تاریخ ثابت کرده که
عاقبت سفاکان ختم به خیر نخواهد شد.به اميد
متن آهنگ جدید از یادها رفته با صدای حجت اشرف زاده

روز و شب به یاد عشقت ای یار همدم صدای گریه و بارانم 
 رفتم از یادت اما ای عشق تا ابد بیاد تو ميمانم 
 عشقت را رها نکردم دست از پا خطا نکردم جز اسمت صدا نکردم 
 تا ناز تو را خریدم دل از هر کسی بریدم عشق دیگری ندیدم 
 خورشیدی شدی در هر روز من دور سرت بگردم 
 زیبایی این جهان را در چشمت خلاصه کردم
 جانا به تمام دنیا از عشق تو گفته بودم
 افسوس عاشقم نبودی از یاد تو رفته بودم 
 عشقت را رها نکردم دست از
ادمي رو تصور کنید که تاحالا چندبار پاش رفته تو جوب کنار خیابون(یبار که اساسی افتادم تو جوب های سنگی کنار ميدون امام و قشنگگگ تا چندوقت ميلنگیدم) و در راه رفتن روزمره ممکنه به مانع های فی داخل پیاده رو بر بخوره و یکم کبود شه(:-)) البته در باب کبودی که حرف بسیاره)  اره خلاصه این ادمو تصور کنید که تازه دوچرخه سواری یادگرفته و 6-7 عصر که هنوووز خیابونای اصفهان شلووووووغن، رفته تمرین کنه:-S :-S 
.
.
.
.
:-)) احتمالا تاالان فکرکردین سیاه و کبود و خونی و اینج
ای وای بر اسیری . کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد. صیاد رفته باشد
آه از دمي که تنها. با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم. چون باد رفته باشد

این شعر خیلی زیباست. اما هیچ وقت نتونستم با تمام اشعارش همراه بشم.
نمي تونم اسیری رو تصور کنم که در دام مانده باشه بعد از یاد رفته باشه. صیاد هم رفته باشه.
راه نداره.
فقط توی عشق های زمينی ممکنه این اتفاق بیفته.

نميدونم از عقل خودم بنالم یا از این شعرا. درکشون نميکنم.
من اصلا انسان خشکی نیستم اما
عسل مي بارد از لب ها، چه شیرین ست مردن ها
دعا مي جوشد از خیمه، ميان چادر زن ها
تنی تب کرده در خیمه، سری بی تن شده آن سو
و قاسم ميل ميدان دارد و  مولا تک و تن ها
خلاصه بی زره آمد شبیه حضرت حیدر
به بابای حسن رفته، چه شیرین ست رفتن ها
ميان رفت و آمد ها کسی ورد زبانش من
و قاسم بر زمينش زد، امان از کبر دشمن ها
خود ازرق به ميدان شد که من جنگ آورِ رزمم
ذبیح دست قاسم شد، اسیر آن همه فن ها
دم ميدان علمدار و صدای آفرین قاسم
همه محو تماشایش، چه شیرین ست دیدن ها
برای خرید یک سری ظروف مسی به بازار رفته بودم.
قیمتهای این ظروف واقعا بالا رفته و برام جالب بود.
قیمت لیوان مسی از هجده هزار تومان شروع مي شد و تا سی هزار تومان ميرسید.
قیمت یک جای ميوه ای بزرگ تقریبا چهارصد هزار تومان بود
قیمت یک پارچ آب را تقریبا یکصد و بیست هزار تومان 
 
چیزی که با توجه به مقایسه قیمتها مشاهده کردم حدودا بیست درصد قیمتها از داخل شهر پایین تر بود
البته توصیه مي کنم به بازار سید اسماعیل بروید. قیمتهاش بهتره و مس فروشهای بیشتری
در مورد معنی نام آلتین کش مطالب زیادی گفته شده است.این نام در گذر زمان تغییراتی کرده است.مثلا اینطور گفته ميشود قبلا آلتون کوش یا آلتون کوشک بوده که رفته رفته به شکل امروزی درآمده است.یا عبارت آتش کوه را نیز در بعضی از  گفت و گو ها شنیده ایم.یا داستان سرداری سلجوقی به نام آلتین.
اگر کمي دقت کنیم متوجه ميشویم که کلمات آلتین و کش ریشه ی ترکی دارند مگر اینکه روزی خلاف آن ثابت شود!پس فکر ميکنم قوی ترین پاسخی که در مورد مفهوم نام آلتین کش وجود دارد ا
توی خوابم نگاهش مي‌کردم. وسایل‌م رو مرتب مي‌کردم و نگاهش مي‌کردم. مي‌خواستم چیزی بهش بگم. همه مي‌دیدن چه اخمم رفته توی هم و اشاره مي‌کردن که نگو، زشته. مهمونه. شاید خودش یادش رفته، یادآوری نکن.
نگاهش کردم. نشسته بود مبل کنار در تراس. توی شلوغی داشت به چیزی که شنیده بود یا شاید خودش تعریف کرده بود، مي‌خندید.
از دهنم پرید. پرسیدم "مي‌دونی بعدش چی مي‌شه؟"
جمله و نیم جمله‌های بعدی یکباره سر ریز شدن. ". مي‌دونی بیدار که بشم، تو نیستی؟"
[از جای
روند فراموشی در حال شدن دارد کم‌کم مي‌رود. چیزی که از ابتدا هم مي‌دانستم. قرار نبود بماند، که اگر ماندنی بود مثل ميم خاک مي‌خورد. حالم گرفته است، بغض دارم و اشک توی چشمانم حلقه زده و از گوشه‌ی پلک مي‌غلتد و پایین مي‌رود. حدس است که جایی مشغول است یا واقع بین شده یا . هرچه هست در دام فراموشی‌ام و ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد در دام مانده باشد صیاد رفته باشد .
عشق و صید و اینها کجا بود آخر ؟ همه‌اش کشک همه‌اش دوغ همه اش هورمون‌های ن
-رفته بودیم تبریز این چند روز تعطیلی رو 
ميخواستم بنویسم، زیاد ، ولی مگه همين سه تا کلمه بس نیست؟ "رفته بودم تبریز" . 
- شاید اگه مردم کلیبر برن دیگه حوصله شمال رو نداشته باشن. بهشته . بهشت واقعی. 
- تبریز قشنگ تر از تصورم بود . مگه ميشه قشنگ نباشه؟ 
- تهران و تلخکامي من مانده است کاش، تبریز دیگری و شکر ریز دیگری
انشا ریشه هایش در ابر فرو رفته است انشا ص 96 پایه نهم انشا در مورد درختی که شاخه هایش روی زمين گسترده شده است انشا در مورد درختی که پا در هواست انشا صفحه ۹۶ نگارش نهم انشا صفحه 93 نهم انشایی درمورد درختی که پادرهواست انشا تخیلی درباره درخت
انشا در ادامه مطلب
ادامه مطلب
مامانم گفتن آب ودون، قمری بی زبون دادی؟؟
اخ اخ اخ یادم رفته بودآمدم اتاق خواب دیدم پنجره بازِ و.مرغ از قفس پریده ببخشید قمری!
حالا همدم من رفته و باز من موندم و گلدون  های اشک(چرا اشک بماند!)
باید یک فکر به حال دل بی طاقتم بکنمحالا قمری امشب نیست که تا صبح باهاش حرف بزنم.خب مادره دیگه چه توقعی داری بشینه کنار شوفاژ گرم شه و اون بیرون با این هوا داخل لونه بی مادر چند تا جوجه دل نگران؟!!!
خب باز تنها شدم این چند شب قمری با بال زخمي مهمون اتاق
 
ميخوام بگم، ميخوام ازش بگم، از چیزی که بیشتر از هر چیزِ دیگه ای حسش کردم، چه خفیف، چه فاش.
یادِ گذشته بعضی موقع ها برام تلخ و بعضی موقع ها شیرین و بعضی موقع ها هیچی. ميگن به چیزی که رفته فکر نکن، اما من دارم دنبالش ميگردم توی الآنم، و چیزی پیدا نميکنم. حوصلم سر رفته. نه اون حوصله ی هميشگی. حوصله ی دلم سر رفته. برای همه چیز، همه چیز های کوچیک و بزرگ تنگه. انقدر که نميتونم توصیفش کنم. برای چیزهایی که داشتمشون، برای چیز هایی که نداشتمشون. برای کسای
تو‌ دوران خدمتم یه همخدمتی داشتم به اسم مهرداد که حسرت نوع خدمت کردنش رو ميخوردم
یه سری باهاش بحثم شد که البته مقصر اون بودخلاصه یه دو سه روزی اصلا با هم صحبت نميکردیم بعدم دیدم یه چند روزیه نیستمن چند روزی رفتم مرخصی و بعد این چند روز صبح که ميخواستم برم ستاد یه بچه ها رو تو اتوبوس دیدم که بهم گفت قضیه مهرداد رو شنیدی؟من بهش گفتم پافنگ شده؟ميگم ازش خبری نیستشدوستم هیچی دیگه نگفتوقتی رفتم ستاد به هم اتاقیم گفتم جریان مهرداد چیه؟برگشت گفت به
ساختمون دوتا کوچه اون‌طرف‌تر خیلی سریع بالا رفته و نمای سنگ‌شده‌اش از توی بالکن مشخصه؛ مثل هر برنامۀ دیگه‌ای بخش‌بخش پیش رفته و به نتیجه رسیده. نمي‌دونم شاید سازندگان این ساختمون هم دارن کم‌کم فراموش مي‌کنن که چه ذوقی برای اجرایی شدن این برنامه داشتن؛ مثل من که تو روزمرگی فراموش مي‌کنم دارم بخش‌بخش برنامه‌هام رو جلو مي‌برم و نمي‌تونم از بیرون ماجرا بهش نگاه کنم و مثل قدیم ذوق کنم. گاهی دعاهام رو فراموش مي‌کنم و حواسم نیست که هر بو
دوستم رفته دکتر، و تشخیص دادن که باید سریع جراحی بشه.
پس بهش نوبت دو سه ساله ندادن.
 
و کیستش رو بدون تزریق بیهسی یا بی هوشی برداشتن.
 
دو بار از حال رفته و یه بار بیهوش شده و بقیه اون ساعت رو داد زده.
 
ميفهمين؟
 
همين کانادا.
 
همين جا.
 
الان ميفهمين من چرا تا ميتونم دکتر نميرم؟
 
چون دیوونه خون هست ازین لحاظ.
 
خدا اون روزو نیاره تو مریض بشی.
 
گرچه من ميفهمم که شماها قبول نميکنین حرف منو و فکر ميکنین چرت و پرت ميگم.
 
ولی همين دیروز زار زار گریه م
جلال مقامي که به گفته‌ی خودش حدود پنج سال مي‌شود از دنیای دوبله دور است، با یادآوری آثار مطرحی که دوبله کرده است، مي‌گوید: مردم در خیابان‌ها و کوچه و پس‌کوچه‌ها بیشتر راجع به «دیدنی‌ها» با من صحبت مي‌کنند تا آثار دوبله و یادشان رفته که من دوبلور بودم؛ در حالی که من دلم برای فیلم‌هایی که دوبله کرده‌ام تنگ شده است.
ادامه مطلب
 
قفل کارتی ار پرکاربردترین قفل ها در هتل ها و شرکت های بزرگ هستند.  کلید های این قفل ها، کارت های مغناطیسی هستند که اطلاعات کاربران و اطلاعات لازم برای باز کردن قفل ها را در خود ثبت ميکنند و با استفاده از آن زمانی که کارت را به درب نزدیک کنیم، درب باز ميشود.این سیستم برای زمان هایی که اطلاعات زیادی باید ثبت شود بسیار مناسب است، هتلداران معمولا ترجیح ميدهند که از این قفل ها برای درب های اتاق ها استفاده کنند، در نوشته های قبلی برخی از مزایای اس
 
یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود: «دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنیم.»در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده کی بوده است.این کنجکاوى، تقریباً تمام ک
سلام
جمعه هفته پیش رفت پاریس! برای یک سفر کاری که مي بایست چند روزی در چند شهر مختلف اروپایی برود
دروغ چرا خیلی دلم برایش تنگ شده رئز قبل از سفرش همو دیدیم و کلی خوش گذشت قبلا گفته بود که فقط کیک شکلاتی بی بی رو دوست داره و اینکه رومه روزی که متولد شده بود را قاب کردم به همراه کیک رفتم پیشش! چون برایش تولد نگرفته بودم خیلی خوشحال شد و خوشش امد و بالطبع من هم کلی ذوق کردم از روزی که رفته کم و بیش در تلگرام با هم صحبت ميکنیم و اینکه واقعا رفت
کتابی که دارم مي‌خونم مثل خودمه. داستان یه خطی داره: مرده به نامزدش که دوسش داشته نامه مينویسه اما رفته رفته به خاطر محیطی که درش هست و فاصله احساسش عوض ميشه و دردی که به جونش نشسته باعث ميشه علاقه ای وجود نداشته باشه و نامه هاش از عاشقانه بودن در مياد و به یه متن سنگین و فلسفی در باب معنای زندگی تبدیل ميشه. ولی یه جوری شاخ و برگش داده که نميفهمم. یه داستان دیگه ی کتاب یه جوری شخضیت ها رو ميپیچونه به هم که من نميفهمم این آدمه یا اون حیوونه‌س که
اگه فکر کردن به اینکه من رفتم و دارم زندگیمو ميکنم باعث ميشه حالت خوب باشه، پس آره عزیزم، من رفتم، و دارم بی تو زندگیمو ميکنم. خیلی خوبه حالم. هر لحظهٔ بیداریم بهت فکر نميکنم. زندگیم شده عین قبل از اومدنت. انگار نه انگار تویی وجود داشتی. دیگه شبا خوابتو نميبینم. دلهرهٔ ماموریتتاتو ندارم. منتظر دیدنت تو بلوار کشاورز نیستم. دلتنگت نیستم. وقتی رفیقم ميپرسه «ینی هیچ آشنای مشترکی باهاش نداری که لااقل از حالش باخبر شی؟»، گریه نميکنم. دیگه ادکلنتو ب
در جوامعی که کارفرما غالباً از صاحبان زر است، کم‌کاری و فرار
از وظائف تحميلی یک واکنش طبیعی و مشروع تلقی گردیده رفته رفته عادت ثانوی مردم مي‌شود.|شما هم برای این عکس کاریکاتوری کپشن بزنید. فیش مرتبط: زیردستان و بالاسری های ما
خوابیده ام زیر درخت انگور حیاط. از زیر شاخه های سبز و تازه روییده اش نور بی جان ماه و ستاره ها به پایین ميریزد و نسیم خنکی خودش را به پشت پلک هایم ميمالد. به این فکر ميکنم که از همه چیز دور شده ام، گم شده ام. انزوایی خودخواسته. عزیز دلم، به این فکر ميکنم که اگر این ستاره ها، اگر شاخه های جوان و ظریف درختان و اگر پلک های خسته من باخبر بشوند که تو را هم از دست خواهم داد خاموش خواهند شد، خواهند مرد.
اگر بیایی، ذره ذره خاک زیر پایت را سرمه چشمانم ميکن
یکی از روزهای زمستان یا پاییز، اندکی بعد از من به اصفهان رسیده بود. یک ساعت قبل من به کافه‌ای که پاتوقش کرده‌‌ام رسیده بود. همه چیز هم دقیقا همانطور پیش رفته بود که باید. به اصفهان رفته بودم. در هوایی بارانی از آرش قهوه و سیگار خریده بودم. در هوای ابری سری به مازیار زده بودم، با هم دیزی خورده بودیم و تا ميشد حرف‌های زشت و ناپسند زده بودیم. پیش ایمان رفته بودم تا تازه های نشر را ببینم. و حالا باید به آن کافه ميرفتم و بعد هم به تهران بازمي‌گشتم.
ابراهیم آبادی به کما رفت
ابراهیم آبادی بازیگر سینما و تلویزیون در بیمارستان بستری شده و به کما رفته است.همسر ابراهیم آبادی با اشاره به وخامت حال این هنرمند به ایلنا گفت: وی از حدود ۱۲ روز بیش به دلیل مشکلات قلبی و ریوی در بیمارستانی در تهران بستری و تحت درمان بود و روز گذشته به تشخیص پزشکان از ریه وی نمونه‌برداری شد.وی ادامه داد: متأسفانه به رغم تلاش تیم پزشکی حال ایشان بسیار وخیم شده است و به دلیل عوارض ناشی از بیماری ابتدا بیهوش و بعد به کم
موسسه خیریه سگال

آخرین جستجو ها

حسابداری جدید ارایش صورت گروه صنعتی لابل Sharpener بانک اندروید ATTractive PICture مشاوره کسب و کار محمدعلی عطارزاده در شیراز سرای دل سجاده فرش مسجدی , فرش سجاده ای رشته ی وصال ابهام ها