ورود به چت روم
چت روم جوانان و نوجوانان ویژه دهه 70 و 80
ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

نتایج جستجو برای عبارت :

در آخر ما می مانیم همه رفته اند

تصورکن : رفته ها؛ برگردن ! 
یکی از قشنگ ترین و در عین حال دلهره آورترین صحنه‌های غدیر، آنجاست که پیامبر فرمود به هر کسی که رفته، بگویید برگردد. 
فکر کن، بعدِ یک مسیر طولانی رسیده‌ای به جایی که اميدی برای گذشتن نیست و توانی برای بازگشتن. تشنه‌ای و دلتنگ، گرسنه‌ای و دلتنگ، خسته‌ای و دلتنگ.
 بعد یکی فریاد بکشد به هر کسی که رفته، بگویید برگردد. آن وقت چشم باز کنی و همه رفته ها را ببینی که دارند، برمي‌گردند. 
عشق رفتهرفیق رفتهبابای رفتهمامان رف
اندام خیالی: مغز ممکن است احساس ها را اشتباه درک کند. اندام خیالی حالتی است که فرد در اندام از دست رفته‌ی بدنش، درد احساس مي‌کند. پژوهشگران بر این باورند که بخشی از قشر مخ که اطلاعات اندام از دست رفته را پردازش مي‌کرده، اکنون از بخش‌های دیگر بدن اطلاعاتی دریافت و این پیام‌ها را به عنوان پیام اندام از دست رفته تلقی مي‌کند.با این حساب فکر کنم بتونیم درد از دست دادن آدمای عزیزمون رو توجیه کنیم. اونا مي‌رن و یه بخشی از وجود ما رو با خودشون مي
خیلی چیزا از یادم رفته، مثلا این که چیا رو دوست داشتم و بچگی‌ام با چیا گذشت. یادم رفته چقدر طراحی کردن و نقاشی کشیدن رو دوست داشتم و معلم‌های نقاشی‌ام تشویق‌ام مي‌کردن، انگار که همه‌اش یادم رفته
راستی یه پیش‌رفت خوب: امروز دوره مقدماتی git جادی رو تموم کردم :)
زنگ مي زنم به عین جواب ميده که کار دارم کار ضروری که نداری .ميگم نه 
دو قسمت از سریال نهنگ ابی را مي ببنم جداب نیست برام .
لیست مخاطب ها را بالا و پایین مي کنم 
پیام ميدهم به الف . مي نویسه رفته پیست اسکی
زنگ مي زنم به نون هنوز درگیر هدیه ولنتاین است و داره ميره بیرون .
زنگ ميزنم ميم رفته سر مرده ها .حوصله ام سر رفته از پنجره ادما را نگاه مي کنم که با یه نم باروون وسایل جمع کردند به سمت ماشین
به گزینه گلستان شهدا و پیاده روی فکر مي کنم .به
حس یه فوتبالیست مدافع رو دارم که خیلی وقته به گل زنی مي کنه . اما از اونجایی که مدافعه موقعیتش تقریبا هیچ وقت واسش پیش نمياد . تا اینکه یه روز جلوی یه تیم خیلی مهم ، به طور شانسی یه موقعیت گنی به دست مياره .اما اونقدر تو نقش دفاعیش فرو رفته و که طبق عادت فقط توپ رو پاس ميده به مهاجم تیم . مهاجم توپ رو گل مي کنه یا نه ؟ اصلا مهم نیست . بعد بازی مدافع تازه متوجه ميشه کهخودش مي تونسته موقعیت رو گل کنه ولی اینقدر تو نقشش فرو رفته که حتی آرزوش تو مهم تر
 دانلود قسمت ۱۱ سریال از یادها رفته ,
دانلود قسمت یازدهم سریال از یادها رفته , دانلود قسمت 11 سریال از یادها
رفته , از یادها رفته قسمت 11 , از یادها رفته قسمت 11 یازدهم , دانلود
قسمت یازدهم 11 سریال از یادها رفته , دانلود قسمت یازدهم 11 سریال از
یادها رفته با کیفیت , دانلود قسمت 11 سریال از یادها رفته با کیفیت 1080p ,
سریال دلدار - قسمت 11 ,
دانلود قسمت 11 سریال از یادها رفته با لینک مستقیم
دانلود رایگان سریال از یادها رفته قسمت یازدهم با کیفیت عالی 720p
دان
ميدونی! چیزی که اذیتم ميکنه اینه که آدمای رفته ی زندگیم، قبل از اینکه رفتنشون رو ببینم یا باور کنم، رفته بودن. رفته بودن و من باور نداشتم که رفتن. راستش دیگه موندن بقیه رو هم باور ندارم. کاش اگه قراره برن، قشنگ برن. با خداحافظی برن. برای هميشه برن. حالا بیشتر به عباس معروفی حسودیم ميشه واسه اون لحظه ش که نوشت: 
لعنت به رفتنت
 که قشنگ ميروی.

+ این پست رو دو سال پیش نوشتم. دو خط آخرش. آه! 
گاهی آدم نمي‌داند باید به کسی که نیست وفادار بماند یا نه؛
اگر عهد‌های قدیم را بشکنی چه فرقی با او داری؟
اگر پای قول و قرار‌ها بمانی، اصلا مي‌شود یک طرفه پای قول و قرار‌ها ماند؟
فکر مي‌کنم از یک جایی به بعد ما به آدم ِ رفته وفادار نیستیم، بلکه به خودمان وفادار ميمانیم؛
رو‌به‌رو شدن با این حقیقت که آن‌ حرف‌ها همه‌اش باد هوا بوده، که شاید بیشترشان دروغ بوده، کار هر کسی نیست.
از یک جایی به بعد ما اصلا نمي‌دانیم چرا و به چه کسی وفادار ماند
به او حسودیم ميشود رنگی رنگیست حالش خوب است دنبال علاقه اش رفته 
دلم ميخواست جای او باشم 
مثلا دقیقا با آن جمعیت رنگی تمام آن خیابان را پیاده ميرفتم همه جاهایی که او رفته بود 
دختر شادیست 
اجازه نميدهند خودم باشم 
حالم گرفته .
حساسیت بیش از حد نیست
دلم گرفته 
یه مدت بود تو سامانه تغذیه نميتونستم وارد شم
نماینده پیگیری کرد فهميد یکی از بچه هامون رفته رمزا مونو سر خود تغییر داده
نماینده رمز جدید رو اعلام کرد
دیدم باز وارد نميشه
گویا عنتر خان رفته باز رمز جدیده رو هم تفییر داده :/
یعنی کرم پیش اینا لنگ ميندازه
-سرم درد ميکنه. گیج ميره. تهوع دارم. فشارم رفته بالا.
+اسهال و دلپیچه ای چیزی ندارین؟ (همزمان فشار ميگیرم)
- اصلا. فقط اون روز گفتین فشارت بالاس(۱۳).الان باز رفته بالا.
+فشارتون ۱۲ هست خوبه. براتون دارو مينویسم.
- پس قرص اسهال هم بنویس‌. دیروز اسهال داشتم.
 
صندلی آمفی تئاتر دارای ویژگی هایی است که کیفیت و قیمت صندلی را تعیین مي کند. ما در این پست عنواین مربوط به ویژگی های صندلی آمفی تئاتر را بیان مي کنیم.
جنس پروفیل بکار رفته در صندلی آمفی تئاتر
جنس رویه صندلی آمفی تئاتر
کیفیت رویه صندلی آمفی تئاتر
فوم بکار رفته در صندلی
دسته های صندلی آمفی تئاتر
کفی صندلی آمفی تئاتر
پشتی صندلی آمفی تئاتر
یراق آلات مورد استفاده در صندلی آمفی تئاتر
نوع رنگ بکار رفته در صندلی
جنس و نوع پلاستیک یا چوب بکار رفته د
خیلی دنیای بدی شده الان که بیست و شش سالمه احساس سیری از دنیا کردم
لعنت به دنیای سرگردون .یادمه چهارساله بودم هرکی ميگفت چن سالته ميگفتم هفت سالمه
وقتی هفت ساله شدم به خودم گفتم دیگه بزرگ نميشم یدفه چشامو باز کردم دیدم شدم هفده ساله
باورم نميشد الان که بیست و شش ساله شدم دیگه واسم عادی شده هیچ شوقی ندارم ميدونم تا چشامو باز کنم شدم شصت ساله
یادش بخیر دوران نادانی کودکی فقط فکر بازی گوشی بودم خیلی دوران شادی داشتم حیفففففف
کاش
اول آدم پی
زلف تو داد مرا بر بادمده زلفت را بر باداین دل بر باد رفته من رامده بیش از این بر باددنیا را با خطی سرخکردی شیدای خود در بادلیلی و مجنون ندارد دنیاهرکه تو را دید رفت بر بادبگذار بگویند بیگانگانهرکه دید تو را،رفت بر باد
+گاهی چنان غرق در بوی تو ميشوم که فراموش ميکنم دنیایی در بیرون از این حرم دلی که ساخته ام در جریان است،دنیایی فارغ از تو و دلگرفته ای به بهانه ی تو
ای کاش درست مينوشت خرکسی را که گفت زمان درمان دردهایمان ميشود
حالمون بد شد از بدحالی :/
هی  ميخونه: ميرن آدما 
کجا ميرن  ؟ جایی رو ندارن که برن ؟
+ميان خوبه  :)
بقول شاعر که ميگه :
اومـدی صــداتو قربون 
اون همه وفــا تو قربون :))
امروز کلی وب نوشت خوندم که همه رفته بودن ،الهی که هیچ وقت هیچکس نره ، بمونین کنارهم .
نظرسنجی: 
اکثر رابطه هایی که از بین رفته بخاطر اینکه .
دانلود آهنگ علی لون و آریا به نام یادش رفته
Download music From Ali Loven & Aria - Yadesh Rafte
دانلود آهنگ علی لون و آریا به نام یادش رفته
دانلود آهنگ علی لون و آریا به نام یادش رفته با دو کیفیت 128 و 320
برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه کنید.
ادامه مطلب
توی تاکسی نشسته بودم که راننده نگه داشت و دختر نوجوانی با حالتی مضطرب داخل آمد و نشست. تا در را بست، بوی آرایش غلیظ و لایۀ ضخیم کرم فضای کوچک تاکسی را پر کرد. هنوز چند متری بیشتر راه نیفتاده بودیم که گفت: "آقا! نگه دارید، شرمنده، یادم رفته کتابم رو بیارم"!! عازم کلاس زبانی_چیزی بود. با این حال کتاب یادش رفته بود، ولی کرم یادش نرفته بود. به کجا مي رویم؟!
بسم الله الرحمن الرحیم
کربلا رفته بودم انگار اصفهان رفته بودم هر جاميرفتم یه اصفهانی کنارم بود
قم رفته بودم انگار اصفهان رفته بودم(قربون چسبات برم:)
اما تو مشهد خیلی ندیدمتون
اینجا هم که همش اصفهانی فک کنم ۹۹ درصد بیانی ها اصفهانی ان
آقا چه خبرتونه؟؟؟
چرا همه جا هستید اصفهانی اینجا اصفهانی آنجا اصفهانی همه جا
+ازاونجایی که من خیلی خوشم مياد جملات خبری بگم و شما مجازی اما واقعی هستید.عرضم به حضورتون که هفته پیش بعد از کلی مقاومت(من نميرم سرک
چی شده
یادت رفته چه غلطایی کردی
یادت رفته هیچی نیستی
چند وقت گذشت فراموشی گرفتی
داد نميزنی از ضعف و بی شعوریت
داد نميزنی از بی حیاییت
گریه نميکنی دیگه
چی شده ترست ریخته چی شده نگران نیستی
نیاد اون روزی که اینقدر وقیح شده باشی
خاک بر سرت کنن.
خاک.
چی شده داد نميزنی پیش خدا
چی شده نميترسی از خودت؟ نميترسی از خودت؟
خدایا.
با بابا قهر کرده ام . با چشم های اشک بار رفته ام اسمم را از لیست مسافران خط زده ام . درس های جدید را نخوانده ام . کتاب  های غیر درسی ام را هم . دلم به نقاشی کشیدن نمي رود ‌. ميزم بهم ریخته و نامرتب است .  دو روز است که دارم جزوه ی فیزیولوژی  را مي‌نویسم و هنوز دوازده دقیقه ی دیگرش مانده .  همينجا و در همين دقیقه  ساعت زندگی ام خواب رفته اما روز هایم  با سرعت و بی حاصل  ، ميگ ميگ مي کنند و از کنارم ميگذرند‌‌‌‌. 
   
   
رفته بودم مسجد نماز بخونم، رفتم توو فکر که باید یه پولی جور کنم برم یه کاپشن بخرم، کاپشنی که ميپوشم واقعا دیگه رنگ و رو رفته اس.
به خدا گفتم خدایا ردیف کن یه جوری پولشو!   
نماز خوندم و اومدم بیام بیرون ، کفشامو که از جا کفشی در آووردم، دیدم چندین ماهِ ميخوام یه جفت کفش بخرم :|   
با خودم گفتم پول کاپشن رو جور کنم، کفشارو چی کار کنم ؟؟؟
   
    
#سالهای_صبوری
   
خالم با خانواده رفته روسیه(همون که گفتم خیلی ایراد گیره و اینا).این خالم به شدددت مذهبیه و ازینا که جلوی بابای منم چادر ميپوشه و به مامانمم هميشه برای چادر گیر ميده:/ خلاصه خاله جان رفته اونور و چادر کلا به فراموشی سپرده شده و با یه مانتو جینگیلی مي‌گرده اونورا.فک کنم فقط مردای ما خار دارن://
سلامي چو بو !خوبید ، اقا این بلاگ یادم رفته بود اصلا،
یه اتفاق که ننوشتم تو بلاگ یعنی یادم رفته بود کلاااااااا، خدا رو شکر تغییر رشته دادم و رفتم رشته مهندسی کامپیوتر!
چقدرررر زود ميگذره این عمر، یه دفعه دیدم ترم چهارم ! باید پست 1/2 رو بزارم تا دو ماه دیگه، پست قبلی 1/8 بود !
پشمااااااااااااااام ریخت !
راستی این بلاگ رو فک کنم ادامه بدم چون بالاخره من ورودی نفت 96 هستم دیگه !
الی خسته است.
الی صبح ساعت 6 و نیم پا شده و با خودش فکر کرده این بار با کیف جا دار ميرم بیرون
دیگه خسته شده از کیفای کوچیک که هميشه یا عینک توشون جا نميشه یا یه چیز دیگه.
الی ساعت 8 و نیم رسیده اون ساختمونه اما راش ندادن توگفتن ما محدودیت سایز کیف داریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!
الی یه عمر کیف کوچیک داشته تا امروز
الی رو فرستادن یه مرکز که اجاره ميگیره و کیف نگه ميداره.
بدو بدو رفته و پا در شده و  کیفش رو به مدت سه ساعت تحویل داده و باز رفته اون ساختمونه.
چه کرده چشم تو این مرد زخم آلود دیرین را
که یادش رفته آن پیمان سنگین نخستین را
من آشوب زمان و کینه افروز جهان بودم
نشانده بر دهانم بوسه هایت مهر تسکین را
هر آنکس که به فتوای من از خود عشق را رانده
بگو باز آورد با احترام این جام زرین را
که من بعد از دو قرن رفته از کاوشگری هایم
ندیدم در خم صد ساله این تلخی شیرین را
دلیلش هیچ چیزی نیست الا عشق الا عشق
به لب هایت اگر مي آورد این شعر تحسین را
محمد صادق اميری فر
به جهنم که نیستی! مگر مغول ها یک قرن ِ تمام حمله نکردند؟ مگر نگذشت!؟ نبودن ِ تو هم مي گذرد! به هیچ کجای جهان هم بر نمي خورد؛ فقط یک تکه از دل ِ من کنده مي شود و از دست مي رود! فدای سرت، مگر نه!؟ به جهنم که نیستی، کافه گودو هست، فرانسه با شیر، تابلوهای ساموئل بکت، ماشین تحریر شکسته و خرابِ آن گوشه هستند؛ مي شود بنشینم پشت یکی از ميزها و شعری خط خطی کنم بر کاغذی! به جهنم که هرگز این نوشته را نمي خوانی! ژوزف تورناتوره و جیم جارموش اصلا همه ی فیلم هایشان
گفت پایش خواب رفته است، بدجنسی‌ام گل مي‌کند، مي‌روم که پایش را له کنم، یک پایش را بالا مي‌برد، گمان مي‌کنم باهوش‌تر از آن است که همان پای خواب رفته‌اش را بالا برده باشد، روی پای دیگرش نشانه مي‌روم، نشانه‌ام و خودم هر دو به خطا مي‌رویم، آن پای دیگرش مصنوعیست. مي‌گوید یک وقت فکر نکنی ناظم هستی مرا تنبیه کرده و یک پا در هوا نگاهم داشته، آن پایم را دادم تا این پایم روی خاک وطنم باشد. نگرانش نباش پا هم مثل ناخن پا در خواهد آمد اما اندکی طول م
شبیه کشتی در گل نشسته آرامم به دست موج بلایت به ميل خود رامم من آن کسم که خودم را نمي شناسم هم و بی تو پاک شد از ذهن عالمي نامم برایم ارزشی افزون تر از خودم داری به جان خریدمت ای تلخی سرانجامم اگر که رفته ای از یاد دوست یعنی مرگ به خاک سرد غریبی فرو شد اندامم ز رنگ موی سیاه تو شب پدید آمد که مثل هم شده اوقات صبح و هر شامم دریغ هر چه سرم رفته از دل خود رفت زمانه خون دل تنگ ریخت در جامم تنم سلامت و روحم هزار تکه شده ز , زهر تلخ است
کوله‌ام رو جمع کردم که برم کرمانشاه. دلم گرفته از غروبی. نمي‌دونم چرا. شب با خودم فکر مي‌کردم که الان باید یکی بود که هی پیام مي‌داد و مي‌گفت مي‌خوای برسونمت تا ترمينال؟ باید یکی بود که وسایلم رو جمع مي‌کرد و قایمکی تو کوله‌ زهوار دررفته‌ام چند تا خوراکی مي‌ذاشت و توی راه پیام مي‌داد که از جیب بغلی بردار بخور ضعف نکنی. باید یکی بود که دلش گوشه اتاقش تنگ مي‌شد برای نبودنم. برای رفتنم. باید یکی بود که گوشه ذهنم درگیرش بود و گوشه ذهنش
5
امروز به طرز ویار گونه ای وبلاگ خوندم وبلاگ خوندم وبلاگ خوندممم!یادم رفته بود چقدر آدم ها برام جذابن وقتی نوشته هاشونو ميخونم! چقدر دلم ميخواد بیشتر بخونم بیشتر بدونم ازشون ولی همينکه نميتونم حس خوبی داره!!! یادم رفته بود اینکه قیافشونو متصور بشم چقدر لذت بخشه برام! چقدر حیف که هرازگاهی رشته ی علایقاتم از دستم درميره و تا مدتها فراموشم ميشه!
#روز_دانشجو/ طنزاین که ميبینی کنون چون لاله خوش‌بو شدهخرزده تا لایق عنوان دانشجو شدهکل فاميلش کل ممتد کشیدند از خوشیتا خبر آمد زمان ثبت نام او شدهاو خودش یک پا نیوتن بود اما ای دریغسیب ها کلا کمي گندیده و کرمو شدهکنترل سی، کنترل وی، اند تحقیقات اوستگاه حتی دیده ام محتاج بر آندو شدهخواسته رنگ‌ی هم بگیرد یک کميگاه با کیهان و گه با آرمان همسو شدهاکس روزی موج بود، حالا ببین در خوابگاهسخت محبوب است نام گونه ای دارو شدهاز حراست تا که با اذن ا
منتظرم از یه شرکت ک رفته بودم مصاحبه باهام تماس گرفته بشه
طبق گفته خودشون قرار بود این هفته باهام تماس بگیرن اما امروزم گذشت و کسی نه بهم ایميل زد نه باهام تماس گرفت
حتی ایميل نزدن ک بگن رد شدی و بیخود دلخوش نباش
مصاحبه تو نظر خودم برعکس مصاحبه های قبلی ک رفته بودم خوب پیش رفت اما.
دراز کشیدم تو تخت و گرمای بعدازظهر تهران رو تحمل ميکنم و با خودم ميگم این کار هم نشد بعدش چی کار کنم?
واقعا چی کار کنم؟
اگه بگم‌دلم‌برای اون ظهرایی که قرار بود بابام ساعت ۱ نیم درِ مدرسه باشه ولی طبق معمول یادش رفته بودو ۲نیم پیاده و خسته و گشنه و عصبی ميرسیدم خونه و با حیاطِ تا خرخره پر از وسیله و فرش و مبل روبه رو ميشدم که مامانم باقر و جواد رو بالباسای مدرسه گرفته به کارو دارن با پاچه های بالا زده چلپ چلوپ روی فرشِ خیس راه ميرنو پارو ميکشن و مامانمو تهدید ميکنن اگه سریعا بهشون نپیوندم پارو رو ميذارن و ميرن و بعد دستور مامانم برای ملحق شدن بهشون و گرفتن بافش
آهنگ ای که رفته باخود محمد اصفهانی از سایت ایندکس وار دریافت کنید.
دانلود آهنگ محمد اصفهانی به نام تو رفتی
دانلود آهنگ جدید محمد اصفهانی تو رفتی Download New Music مجموعه محمد اصفهانی با نام بزرگی دانلود آهنگ محمد اصفهانی با نام صورت کن که.
ادامه مطلب
سلام خدمت دوستان گل
من ۲۱ سالمه، امسال سال آخر پرستاری ام، تقریبا یک سال پیش یکی از همکلاسی هام که ازم یک سال بزرگتره و موقعیت خوبی داره، بهم ابراز علاقه کرد و رسما خواست که به خواستگاری بیان. منم چون پارسال کمي دو دل بودم جواب منفی بهشون ندادم و جواب مثبت هم ندادم گفتم فعلا نميتونم چیزی بگم . 
رفته رفته بهشون علاقه مند شدم، پسر به روز و باکلاسیه، خیلی هم متین و آقاست و تو این یک سال که شماره منو داره حتی یک بار هم نشده مزاحمت ایجاد کنه یا پیامي
من رفته بودم که نیام دیگه.هفته پیش همينجوری اومدم سر بزنم یهو با کلی نظر مواجه شدمفک کن یکی از دوستات که سال اول کارشناسی انصراف داده بود رفته بود و چند سال ازش بی خبر بودم و تنها شماره ای که ازش داشتم خاموش بود
کلی پیام داده بود حالا منم چند روز سر نزده بودم
خلاصه ایميل دادم بهش و شمارمو گذاشتم براش
باز من چند روز منتظر 
که چهارشنبه پیام داد و خلاصه به هم رسیدیم
ميگم بهش وبلاگ منو چطوری پیدا کردی؟
ميگه یه بهشت یادم بود سرچ کردم
*امروز یعنی دی
و به یاد بسپار که چگونه خواهی دانست که آیا بر نفس چیره شده‌ای یا به ورای آن رفته‌ای.
اگر بر نفس غلبه کرده باشی، آن‌ وقت فروتن مي‌شوی. اگر به ورای نفس رفته باشی نه فروتن هستی و نه مغرور. زیرا کل آن مورد از بین رفته است. فقط یک انسان نفسانی و مغرور است که مي‌تواند فروتن باشد. وقتی نفسی وجود نداشته باشد، چگونه مي‌توانی فروتن باشی؟ چه کسی فروتن خواهد بود؟ آنگاه تمام آن پایه و اساس از آن زیر ناپدید مي‌گردد. پس هرگاه بر نفس غلبه کنی، به فروتنی تبد
رفتم اداره با آقای فلانی کار داشتم، نبودش، پرسیدم: کجاس؟
یکی سر صندلی نشسته بود، گفت:عموش رحمت خدا رفته!
پرسیدم  آقای بهمانی؟
گفت : داییش فوت کرده!
گفتم جناب فلانی کجان؟
گفت:داداشش فوت کرده!
گفتم خانم فلانی چه؟
گفت : باباش فوت کرده!
گفتم استاد فلانی کو؟
گفت : دومادش فوت کرده!
 سرتون رو درد نیارم، سراغ هرکسی که گرفتم ، یکی شون فوت کرده بود !!آخرش فهميدم همه با هم فاميلن و فقط یکی به رحمت خدا رفته!
دل بده به کار
ميدونی مدت ها بود یادم رفته بود این تکنیکم
دل بده به کار
از وقتی رفته بودم باشگاه تو دبیرستان یاد گرفته بودم دل بدم به کار 
اینطوری هم رشدم خیلی زیاد ميشد و هم لذتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتی زیاد داشت برام
امروز دلی بودم کلا
برخلاف همه روز ها پر از انرژی مثبتم و خر کیفم
وقتی تمرکز کنی روی اون چیز و سعی کنی ازش لذت ببری زندگی متفاوت تر ميشه
با هندزفری آهنگ گوش ميدادم 
توجهم رو کامل بهش دادم حس جذابی بود مثل این بود که وسط سرم یکی دا
یک نخ آرامش دود مي کنم به یاد نا آرامي هایی که از سر و کول دیروزم بالا رفته اند !
یک نخ تنهایی به یاد تمام دل مشغولیهایم !
یک نخ سکوت به یاد حرفهایی که هميشه قورت داده ام !
یک نخ بغض به یاد تمام اشکهای نریخته !
یاد آن روزها بخیر که هیچ سیگاری تا دلت رضایت نميداد نميسوخت ولی از وقتی رفته ای با اولین کام قلبم هم ميسوزد.
درست همين‌ جایی که وایسادم. همين جا سخت‌ترین بخش این قصه است. ساختن و به دست آوردن چیزی که خاک سردی بشه روی جنازه از دست رفته‌ها، نتونستن‌ها، نشدن‌ها، ناممکن‌ها. اینجایی که نه دیگه پشت سرت رو مي‌خوای و نه مي‌تونی حدس بزنی در آینده چقدر ممکنه خوشحال یا غمگین‌تر باشی. هر لحظه احتمال زدن زیر همه چیز، زانوی غم بغل گرفتن و افسردگی کردن هست. اما این تو نیستی. این تو نمي‌خوای باشی. باید ادامه بدی. تمرین بی‌توجهی به نداهای گذشته و سُرو*ی از کف رف
فردا مي خواهیم برویم سیزده بدر؟
خبرنگار شبکه خبر : شهر پلدختر دچار ابگرفتگی شدید شده و مردم به کمک نیازمندند .
فردا مي خواهیم برویم سیزده 
خبر نگار شبکه خبر : هموطنان عزیز شدت ابگرفتگی به حدی است که مردم خانه خود را رها کرده و به مناطق بلند تر رفته اند
فردا مي خواهیم برویم
خبرنگار شبکه خبر : بعضی از هموطنانمان در سیلاب گرفتار شده اندو به بالا پشت بام ها رفته اند.
فردا مي خواهیم 
خبر نگار شبکه خبر : جناب استاندار با توجه به اخباری که رسیده است که
معنیِ واقعی کلمه ها ،خود واژه هانیستن بنظرم.پشت کلمه ها
وجمله ها‌ معناهای قابل اعتمادتر‌و‌اصیل تری قایم شده .اون روز تو دفتریادداشتم نوشتم.صبح از خواب بیدارشدم و نوشتم
 نیست،رفته.
معنای این جمله  امروزسه ساله شد
گفتم رفته وزدم زیرگریه.فحش دادم،بیشترگریه کردم،.بعدگفتم به درک که رفته خب چیکارکنم.بعددلم تنگ ش ميشد یهو.و خطرناک ترین لحظه هار‌و باخودم داشتم.ميگفتی حل ميشه،یادت ميره،ميری پی زندگیت.
حل شد،تو وجودم حل شد نبودنش ،تو کل مغزم پ
روغن ار کارتل توسط پمپ روغن (اویل پمپ)کشیده شده وبه کانال های ثابت ميل لنگ(یاتاقان های ثابت)منتقل ميگرددوبه سر تاسر یاتاقان ها انتقال پیدا کرده وسپس به فیلتر روغن رفته و تصفیه ميشود.سپس از طریق کانال متحرک و کانال اصلی به سمت ميل سوپاپ رفته و پس از چرب کاری ميل سوپاپ به روی سر سیلندر ميرود و باعث چرب و روان کاری اسبک های سوپاپ مي گردد و سپس از طریق مجراهای بازگشت سرسیلندر به درون کارتل بر ميگردد.
ته تغاریمان رفته سربازی. فعلا دوره آموزشی را مي گذراند. متأسفانه جای دوری افتاده. البته از آنجا که حساسیتهای ما و مادر را مي داند زود به زود با خانه تماس مي گیرد. گوشی موبایلش را تحویل داده و تنها با معدود تلفن های پادگان مي تواند با ما ارتباط بگیرد. به قول خودش باید مدتی را توی صف، منتظر بماند تا نوبتش بشود. شماره پادگان را هم به ما داده که تنها از هفت شب تا نه و نیم شب پاسخگو هستند. امشب تماس گرفتیم، گفتند رفته سر پست! مادر نگران شد. همه افکار من
دانلود آهنگ دلم که رفته از دست یجوری عاشقی؛ ميدونی خنده های تو برام تک یه دونس سینا درخشنده موزیک ایرانی
Ahang delam ke rafte az dast yejori asheghi midoni khandehaye to baram tak ye donast az Sina Derakhshande
دانلود اهنگ دلم که رفته از دست یجوری عاشقی؛ ميدونی خنده های تو برام تک یه دونست
عشق یعنی با کسی باشی که دنیاشی .♪
عشق یعنی تو فراتر از یه رویا شی .♪
عشق یعنی که برات از همه دل کندم .♪
این خوبه که فقط واسه تو ميخندم .♪
دلم که رفته از دست یجوری عاشقی که عشق تو واسه نمونه است .♪
ميد
قبل از اینکه شروع کنم به نوشتن  سعی مي کنم یادم بیاید امروز چندم است. از آنجایی که امروز جمعه هست و سرکار نرفته ام تاریخ یادم نمي آید. به مغزم خیلی هم فشار نمي آورم. فقط مي دانم آخرای اردیبهشت هست. time.ir  را باز ميکنم و اسکرول ميکنم تا ميفهمم 27 ام است. چشم ميگردانم و مي بینم 4 روز بیشتر نمانده تا اردیبهشت تمام شود و من این 27 روز را نه رفته ام بیرون تا از اردیبهشت شیراز لذت ببرم نه چیزی. مثل یک ماشین رفته ام سر کار و برگشته ام و توی خانه خوابیده ام؛ ه
  ای فرزند حسین تنهایت نمي‌گذاریم. سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان دیشب در سخنرانی شب عاشورا: ✅ امام ‌ای، رهبر انقلاب اسلامي ایران "فرمانده خیمه‌گاه مقاومت" است و حزب‌الله فرزند امام حسین (ع) را تنها نمي‌گذارد. به ترامپ و نتانیاهو مي‌گوییم که ما قومي هستیم که نه محاصره، نه تحریم و نه گرسنگی به اراده ما خللی وارد نمي‌کند. ☑️ ما در حال جنگ در نبردی بزرگ هستیم و آمریکا و اسرائیل مي‌خواهند خیمه‌گاه ما را محاصره کنند. امروز فرم
******************************* .
 همين. همين کافی‌ست که من به تمامي از کارِ نوشتن نااميد شوم و شده‌ام. دیگر چه بلایی بدتر از این ممکن است سرِ من، سرِ آدمِ از همه‌جا رانده‌ای مثلِ من بیاید.
به هر حال، خودِ من هم از سنگی که پای‌ام بسته خسته ام شده‌ام. یک ملالِ تدریجی که رفتهرفته بسط پیدا کرد و جمله‌ای که دیشب شنیدم نقطه‌ای شد و نشست تهِ این جمله‌ی چندین و چند ساله.
من و این سنگ سال‌هاست که با هم‌ایم. در ابتدا فکر مي‌کردم که من و سنگ‌ام داریم به هم تزریق
نه معشوقه ای ی بودی 
نه پنجه در پنجه با سرطان 
نه با مين رفته بود
پاهایت 
نشسته بودی
در ایوانی سنتی 
گونه هایت گناه بود 
دست هایت گناه
چشم هایت گناه 
نميتوانم در پارک های تهران آرام بگیرم 
دو نفر 
چند نفر 
چندین نفر 
یک دیگر را شکل مه و دره در آغوش کشیده اند
و ما سالهاست مرده ایم 
سالهاست
پشت پنجره ها
پشت سیم های رابط 
صداهایمان همدیگر را در آغوش مي کشند 
بگذار لااقل فکر کنم
معشوقه ای ی هستی 
سرطان هم داری 
و پاهایت با مين رفته اند
توی فصل پروازبازم دل شکستهپرنده نشستهنشسته همونجاهمونجا که بغضشتو روزای سرماهميشه شکستهیه روز خزونییه مرغ شکاریزد و جفشو بردهمين شاخه بودشهمين شاخه ای کهکنارش ، شکستهغم و غصه هامونصداشون سکوتهبا چشمای بستهبازم ميشه پر زدبازم ميشه سر زدولی باز خیالیبه روزای رفتهبا یه ذهن خستهچرا هیچ عقابیسراغش نمياداخه این پرنده دلش اونو ميخوادیه جفت خیالی یه دنیای دیگهیه روز خزونیپرنده که رفته
تا اینجا صفحه پنجاه که خوانده ام
وه که چه های و هویی است که نوجوان باشی و آزادی خواه و تعالی طلب.یک روح باشی پیچیده شده در یک جسدیک راه بی نظیر برای ادامه زندگی
درخت نشینی است آن طوری که نویسنده ترسیم کرده است.یادم رفته بود .یاد یادم رفته بود بچه بودم  و با سپیدارهای مدرسه بابام اینها چه نجواها داشتمدوستان دراز و سبز و صميمي ای که این آزادی را داشتند که سر به آسمان سائیده و از آن بالاها خبر بیاورند
خیلی خوب است.یک عصیان دوازده ساله ی
قبل اینکه بیام خونه بابام باهاش خدافظی کردم
برای هميشه.
وقتی من برگردم به اون شهر لعنتی اون رفته.رفته یه شهر لعنتی دیگه
رفتم کافه.اومد.چند نفر از دوستای نزدیکم جمع شده بودیم که ازش خدافظی کنیم.
در نهایت چهارنفر موندیم و ساعت حدودای ۸ شب بود.
رفتیم چرخیدیم هی چرخیدیم هی چرخیدیم و تهش رفتیم گیم نت و بازی کردیم
وقتی رسوندمش دم خونش از ماشین پیاده شد و گفت بیا بغل
بغلش کردم.شونه هاشو لمس کردم و بغض کردم که دیگه این حس تکرار‌ نميشه.
از دست دادنت به
خواهرم ميگه امروز خواب بودم، بیدار که شدم دیدم بره‌ی ناقلا هم کنارم خوابه. رفتم تو آشپزخونه دیدم ظرفا رو شسته، سه تا تخم‌مرغ بدون روغن! واسه خودش پخته، دو تاشو خورده و یه دونه‌ی باقی‌مونده رو گذاشته تو یخچال، بعد هم اومده کنار من خوابیده!
کلا هميشه بچه‌ی عجیبی هست، حالا امروز عجیب‌تر هم بوده :) یک مورد هم قبلا از این کارا کرده. نصف شب بی‌خواب شده، بلند شده رفته تو آشپزخونه واسه خودش لوبیا گرم کرده، سفره پهن کرده، بعد به دلیل نبودن نون، لوب
متن آهنگ جدید از یادها رفته با صدای حجت اشرف زاده

روز و شب به یاد عشقت ای یار همدم صدای گریه و بارانم 
 رفتم از یادت اما ای عشق تا ابد بیاد تو ميمانم 
 عشقت را رها نکردم دست از پا خطا نکردم جز اسمت صدا نکردم 
 تا ناز تو را خریدم دل از هر کسی بریدم عشق دیگری ندیدم 
 خورشیدی شدی در هر روز من دور سرت بگردم 
 زیبایی این جهان را در چشمت خلاصه کردم
 جانا به تمام دنیا از عشق تو گفته بودم
 افسوس عاشقم نبودی از یاد تو رفته بودم 
 عشقت را رها نکردم دست از
‫سحردختری که خودسوزی کرده بخاطراینکه به ورزشگاه رفته بود و بازداشته شده بود اگر حکومت عوض نمي‌شود و این ⁧‫فرقه تبهکار‬⁩ سرکار بود سحر مثل خیلی دیگه ميرفت ورزشگاه بازی ميد و بعد بازی یا با خوشحالی بخاطر برد تیم ش توی جشن خیابانی که بخاطر جمع شدن هواداری تیم ش بیرون ورزشگاه بود جشن ميگرفت  و یا ناراحت بخاطر باخت تیم برمي‌گشت خونه و هی به خودش ميگفت گاو بهتر این بازیکن ها هستند یا بدترین مربی تاریخ تیم بهتر از این مربی . و یا با چند از دوس
ای وای بر اسیری . کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد. صیاد رفته باشد
آه از دمي که تنها. با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم. چون باد رفته باشد

این شعر خیلی زیباست. اما هیچ وقت نتونستم با تمام اشعارش همراه بشم.
نمي تونم اسیری رو تصور کنم که در دام مانده باشه بعد از یاد رفته باشه. صیاد هم رفته باشه.
راه نداره.
فقط توی عشق های زمينی ممکنه این اتفاق بیفته.

نميدونم از عقل خودم بنالم یا از این شعرا. درکشون نميکنم.
من اصلا انسان خشکی نیستم اما
عسل مي بارد از لب ها، چه شیرین ست مردن ها
دعا مي جوشد از خیمه، ميان چادر زن ها
تنی تب کرده در خیمه، سری بی تن شده آن سو
و قاسم ميل ميدان دارد و  مولا تک و تن ها
خلاصه بی زره آمد شبیه حضرت حیدر
به بابای حسن رفته، چه شیرین ست رفتن ها
ميان رفت و آمد ها کسی ورد زبانش من
و قاسم بر زمينش زد، امان از کبر دشمن ها
خود ازرق به ميدان شد که من جنگ آورِ رزمم
ذبیح دست قاسم شد، اسیر آن همه فن ها
دم ميدان علمدار و صدای آفرین قاسم
همه محو تماشایش، چه شیرین ست دیدن ها
توی خوابم نگاهش مي‌کردم. وسایل‌م رو مرتب مي‌کردم و نگاهش مي‌کردم. مي‌خواستم چیزی بهش بگم. همه مي‌دیدن چه اخمم رفته توی هم و اشاره مي‌کردن که نگو، زشته. مهمونه. شاید خودش یادش رفته، یادآوری نکن.
نگاهش کردم. نشسته بود مبل کنار در تراس. توی شلوغی داشت به چیزی که شنیده بود یا شاید خودش تعریف کرده بود، مي‌خندید.
از دهنم پرید. پرسیدم "مي‌دونی بعدش چی مي‌شه؟"
جمله و نیم جمله‌های بعدی یکباره سر ریز شدن. ". مي‌دونی بیدار که بشم، تو نیستی؟"
[از جای
روند فراموشی در حال شدن دارد کم‌کم مي‌رود. چیزی که از ابتدا هم مي‌دانستم. قرار نبود بماند، که اگر ماندنی بود مثل ميم خاک مي‌خورد. حالم گرفته است، بغض دارم و اشک توی چشمانم حلقه زده و از گوشه‌ی پلک مي‌غلتد و پایین مي‌رود. حدس است که جایی مشغول است یا واقع بین شده یا . هرچه هست در دام فراموشی‌ام و ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد در دام مانده باشد صیاد رفته باشد .
عشق و صید و اینها کجا بود آخر ؟ همه‌اش کشک همه‌اش دوغ همه اش هورمون‌های ن
-رفته بودیم تبریز این چند روز تعطیلی رو 
ميخواستم بنویسم، زیاد ، ولی مگه همين سه تا کلمه بس نیست؟ "رفته بودم تبریز" . 
- شاید اگه مردم کلیبر برن دیگه حوصله شمال رو نداشته باشن. بهشته . بهشت واقعی. 
- تبریز قشنگ تر از تصورم بود . مگه ميشه قشنگ نباشه؟ 
- تهران و تلخکامي من مانده است کاش، تبریز دیگری و شکر ریز دیگری
انشا ریشه هایش در ابر فرو رفته است انشا ص 96 پایه نهم انشا در مورد درختی که شاخه هایش روی زمين گسترده شده است انشا در مورد درختی که پا در هواست انشا صفحه ۹۶ نگارش نهم انشا صفحه 93 نهم انشایی درمورد درختی که پادرهواست انشا تخیلی درباره درخت
انشا در ادامه مطلب
ادامه مطلب
دو سه سال قبل
قبل اومدنم به اینجا
رفته بودم خونه عموم
یعنی رفتم خونه عمه بعد عمه رو عین این شمالیا ورداشتم رفتیم خونه عموم
بعد همه رو جمع کردیم رفتیم خونه اون یکی عمه
به عمه کوچیکه داشتم ميگفتم که عمه کوچیک ما کلی غلط غولوط داریم توی فارسی
مثلا ميخوای بگی موهام اینقدر بلندههههههههههه که نگو.
گفت موهام از کمرمه!
گفتم عمه اون ميشه موهام تا کمرمه!
گفت نه!
گفتم اره! یکی از دوستام که فارسی خونه حرف ميزدن اینو گفته!
(جدی گرگ زاده گفته بود بهم، همون رو
تو‌ دوران خدمتم یه همخدمتی داشتم به اسم مهرداد که حسرت نوع خدمت کردنش رو ميخوردم
یه سری باهاش بحثم شد که البته مقصر اون بودخلاصه یه دو سه روزی اصلا با هم صحبت نميکردیم بعدم دیدم یه چند روزیه نیستمن چند روزی رفتم مرخصی و بعد این چند روز صبح که ميخواستم برم ستاد یه بچه ها رو تو اتوبوس دیدم که بهم گفت قضیه مهرداد رو شنیدی؟من بهش گفتم پافنگ شده؟ميگم ازش خبری نیستشدوستم هیچی دیگه نگفتوقتی رفتم ستاد به هم اتاقیم گفتم جریان مهرداد چیه؟برگشت گفت به
ساختمون دوتا کوچه اون‌طرف‌تر خیلی سریع بالا رفته و نمای سنگ‌شده‌اش از توی بالکن مشخصه؛ مثل هر برنامۀ دیگه‌ای بخش‌بخش پیش رفته و به نتیجه رسیده. نمي‌دونم شاید سازندگان این ساختمون هم دارن کم‌کم فراموش مي‌کنن که چه ذوقی برای اجرایی شدن این برنامه داشتن؛ مثل من که تو روزمرگی فراموش مي‌کنم دارم بخش‌بخش برنامه‌هام رو جلو مي‌برم و نمي‌تونم از بیرون ماجرا بهش نگاه کنم و مثل قدیم ذوق کنم. گاهی دعاهام رو فراموش مي‌کنم و حواسم نیست که هر بو
جلال مقامي که به گفته‌ی خودش حدود پنج سال مي‌شود از دنیای دوبله دور است، با یادآوری آثار مطرحی که دوبله کرده است، مي‌گوید: مردم در خیابان‌ها و کوچه و پس‌کوچه‌ها بیشتر راجع به «دیدنی‌ها» با من صحبت مي‌کنند تا آثار دوبله و یادشان رفته که من دوبلور بودم؛ در حالی که من دلم برای فیلم‌هایی که دوبله کرده‌ام تنگ شده است.
ادامه مطلب
 
قفل کارتی ار پرکاربردترین قفل ها در هتل ها و شرکت های بزرگ هستند.  کلید های این قفل ها، کارت های مغناطیسی هستند که اطلاعات کاربران و اطلاعات لازم برای باز کردن قفل ها را در خود ثبت ميکنند و با استفاده از آن زمانی که کارت را به درب نزدیک کنیم، درب باز ميشود.این سیستم برای زمان هایی که اطلاعات زیادی باید ثبت شود بسیار مناسب است، هتلداران معمولا ترجیح ميدهند که از این قفل ها برای درب های اتاق ها استفاده کنند، در نوشته های قبلی برخی از مزایای اس
سلام
جمعه هفته پیش رفت پاریس! برای یک سفر کاری که مي بایست چند روزی در چند شهر مختلف اروپایی برود
دروغ چرا خیلی دلم برایش تنگ شده رئز قبل از سفرش همو دیدیم و کلی خوش گذشت قبلا گفته بود که فقط کیک شکلاتی بی بی رو دوست داره و اینکه رومه روزی که متولد شده بود را قاب کردم به همراه کیک رفتم پیشش! چون برایش تولد نگرفته بودم خیلی خوشحال شد و خوشش امد و بالطبع من هم کلی ذوق کردم از روزی که رفته کم و بیش در تلگرام با هم صحبت ميکنیم و اینکه واقعا رفت
کتابی که دارم مي‌خونم مثل خودمه. داستان یه خطی داره: مرده به نامزدش که دوسش داشته نامه مينویسه اما رفته رفته به خاطر محیطی که درش هست و فاصله احساسش عوض ميشه و دردی که به جونش نشسته باعث ميشه علاقه ای وجود نداشته باشه و نامه هاش از عاشقانه بودن در مياد و به یه متن سنگین و فلسفی در باب معنای زندگی تبدیل ميشه. ولی یه جوری شاخ و برگش داده که نميفهمم. یه داستان دیگه ی کتاب یه جوری شخضیت ها رو ميپیچونه به هم که من نميفهمم این آدمه یا اون حیوونه‌س که
اگه فکر کردن به اینکه من رفتم و دارم زندگیمو ميکنم باعث ميشه حالت خوب باشه، پس آره عزیزم، من رفتم، و دارم بی تو زندگیمو ميکنم. خیلی خوبه حالم. هر لحظهٔ بیداریم بهت فکر نميکنم. زندگیم شده عین قبل از اومدنت. انگار نه انگار تویی وجود داشتی. دیگه شبا خوابتو نميبینم. دلهرهٔ ماموریتتاتو ندارم. منتظر دیدنت تو بلوار کشاورز نیستم. دلتنگت نیستم. وقتی رفیقم ميپرسه «ینی هیچ آشنای مشترکی باهاش نداری که لااقل از حالش باخبر شی؟»، گریه نميکنم. دیگه ادکلنتو ب
در جوامعی که کارفرما غالباً از صاحبان زر است، کم‌کاری و فرار
از وظائف تحميلی یک واکنش طبیعی و مشروع تلقی گردیده رفته رفته عادت ثانوی مردم مي‌شود.|شما هم برای این عکس کاریکاتوری کپشن بزنید. فیش مرتبط: زیردستان و بالاسری های ما
خوابیده ام زیر درخت انگور حیاط. از زیر شاخه های سبز و تازه روییده اش نور بی جان ماه و ستاره ها به پایین ميریزد و نسیم خنکی خودش را به پشت پلک هایم ميمالد. به این فکر ميکنم که از همه چیز دور شده ام، گم شده ام. انزوایی خودخواسته. عزیز دلم، به این فکر ميکنم که اگر این ستاره ها، اگر شاخه های جوان و ظریف درختان و اگر پلک های خسته من باخبر بشوند که تو را هم از دست خواهم داد خاموش خواهند شد، خواهند مرد.
اگر بیایی، ذره ذره خاک زیر پایت را سرمه چشمانم ميکن
یکی از روزهای زمستان یا پاییز، اندکی بعد از من به اصفهان رسیده بود. یک ساعت قبل من به کافه‌ای که پاتوقش کرده‌‌ام رسیده بود. همه چیز هم دقیقا همانطور پیش رفته بود که باید. به اصفهان رفته بودم. در هوایی بارانی از آرش قهوه و سیگار خریده بودم. در هوای ابری سری به مازیار زده بودم، با هم دیزی خورده بودیم و تا ميشد حرف‌های زشت و ناپسند زده بودیم. پیش ایمان رفته بودم تا تازه های نشر را ببینم. و حالا باید به آن کافه ميرفتم و بعد هم به تهران بازمي‌گشتم.
چالش پایان ناپذیر تم های مذهبی 

 



حامد افضلی سال پرکاری را در سینما و تلویزیون داشت. از فیلم سینمایی «سمفونی نهم» محمدرضا هنرمند تا سریال «از یادها رفته» بهرام بهراميان. این سریال ماجراهای زیادی را از سرگذرانده تا امروز به پخش رسیده است. با حامد افضلی درباره این موضوعات و حواشی «از یادها رفته» به گفت‌وگو پرداختیم.
ادامه مطلب
بچه ها جدی گرگ زاده لاس ميزد امشب با من
دیوث
خیلی ناراحت شدم.
وقت خوابش بود تحریک شده بود کاملا معلوم بود.
من هرگز و هرگز پیش نیومده موقع تحریک شدن با کسی حرف بزنم مگر اون آدم شریک زندگیم  عشقم باشه.
احمق.
بچه ها جدی حسودی ميکنه :) گوگوری، دلم براش سوخت
دیشب داشت به من اثبات ميکرد که من براش مهم نیستم (هميشه این کارو ميکنه که ثابت کنه اهميتی به من نميده)
دلم سوخت :(
عزیزم.
من کلا دلم ميسوزه برایکسی که تنهاست و عشقش هم لو رفته.
به زور همه ش بهم ميگه تو
چطور خود را زجر دهیم؟
وقتی به شدت دلتنگ هستیم بریم/برویم فیلم تولد فرزان رو تماشا کنیم که پاییز و در بوفه بودیم و بوفه مال ما بود و شاد بودیم. بعد دلتنگ لئو بشیم. بعد توی فیلم ببینیم که من از یه جا به بعد نیستم چون وقتی جیمينا هنوز جیمينای من نبود، و از دوربین فرار کرده بود و رفته بود دور، رفته بودم پیشش و خوب یادم نیست اما شاید بغلش کرده بودم. دارم به کاری که فرزان بعد از رفتنش با خودش کرد مبتلا ميشم. نباید احساساتی باشم. باید احساساتم رو کم کم خ
امروز به دعوت بابا اهالی خانواده یعنی زن و بچه و دامادین رو دعوت کردن ارم شیشلیک خورون
اینقدر خوردم که جا نداشتم داشتم ميمردم 
بعد از ناهار هم رفتیم با حميد آبميوه خوردیم!
شب هم با مامان  فالل و حميد رفتم پاژ چندتا چیز ميزی خریدیم شام خوردیم برگشتیم. بابا رفته بودن خونه عمه جون اميررضا و فاطمه و سینا هم رفته بودن باغ یکی از فاميلای سینا
پ.ن: من هیچ انگیزه و آرزویی ندارم برای ادامه زندگی به جز خانواده م.
هرچه قدر انگیزه کمتری پیدا ميکنم وابستگی
بیرون خوابیدیم تو حیاط چهارتایی.اون سه تا خواب رفتن و من از شدت نور زیاد ماه که امشب همه جا رو روشن کرده نتونستم بخوابم.اومدم داخل و الان یه باد خنکی مياد و دارم تو تاریکی عزیزِ جانِ فریدون رو گوش ميکنم؛ دیده بر رهت دارم، در دل شب تارم، در غم تو بیمارم، تا دوباره برگردی، بر هر کرانه رفته ای، به یک بهانه رفته ای، دلم نشانه رفته ای، بجویمت ز بی نشان ها، دوباره پیش من بیا، ببین که ميشود به پا، نوای شور و نغمه ها، ز کوه و دشت و آسمان ها.
شبها چه قدر ه
یاحق.
دانش آموزی دارم که در ابتدای سال، بسیار وابسته بود؛ انتظار داشت سوالات را برایش بخوانم و توضیح دهم و بعد او آن ها را پاسخ دهد. توانمند بود اما توانایی اش را باور نداشت. رفته رفته توانمندی اش را باور کرد و چند روز پیش، هنگامي که ضرب المثلی را با هم تحلیل مي کردیم، برخلاف تحلیل های دیگران که برداشتی مستقیم از کلمات بود، به مفهومي درست و عميق اشاره کرد که هم من و هم خودش را بسیار خوشحال کرد : )
مي خواهم بگویم که باور کنیم که همه بچه ها توانمن
تعداد مداحان و سطح کیفی مداحی بچه ها از زمان جنگ بالاتر رفته است. ما الان در بسیاری از شهر ها چندین مداح با کیفیت و خوش صدا داریم. حتی تعداد یادواره ها و هیئت ها زیاد شده است. در شهرستان ها هر مسجد یادواره شهدا دارد. به لطف خدا خیلی پتانسیل هیئت ها بالا رفته است.

ادامه مطلب
زهرای بابا سلام

یازده ماه پیش همين دقایق بود که تو را ازدست دادم. دقیقه هایی تلخ و شوک آور. بین هوا و زمين بودم. نور شدیدی اطرافم را گرفته بود و هیچ چیز نمي فهميدم. بین همه بودم اما جدا و شناور. همه را مي دیدم و با همه حرف مي زدم حتی بغلم مي کردند اما انگار در هوایی متراکم جدا شده بودم. این که چطور شد از دستت دادم هر روز کمرنگ و کمرنگ تر مي شود جز لحظه ای که بغلت کردم و دیدم که که رفته ای. رفته ای برای هميشه.
چه مي شد اگر نمي رفتی بابا جان! چقدر تحمل جد
سلام رفقای جان
آقا من شرمنده تک تکتم که نگرانتون کردم بذارید دستتونا ببوسم منو ببخشید واقعا روم سیاه
باورتون ميشه شرایط جوری شده بود من اصلا یادم رفته بود وبلاگ دارم چند روز قبل نميدونم چی شد یاد اینجا افتادم اصلا آدرس وبلاگ و نام کاربری و همه چی یادم رفته بود
چیا به من گذشت مهم نیست ولی واقعا از معجزات خداست که من زندم دخترم زندس و حالمون خوبه
فقط از یادگار اون روزای سخت دوتا قرص لوزار25و هیدروکلروتیازید50با من موند +استرسی که اصلا دست خو
دخترِ دخترخالم یا همون نوه خالم اومده باهاش زبان کار کنم،فردا امتحان زبان داره.
سرخوش و خندان اومده و کتابش یادش رفته بیاره خونشون هم خیلی دوره از ما.
آبروداری کردم و جلوی مامان و باباش چیزی نگفتم اما ميخوام پوسش رو بکنم از سخت گیری
نه به نسل ما که از ترس و فشار امتحان و معلم کم مونده بود سکته بزنیم نه به این ها که انقدر بی خیال و سرخوش هستن
این نسل چرا اینجوری هستن خدایی؟!
+مامانم بیشتر از این دختره داره شور ميزنه :)) چادر کرده سرش رفته در این خو
هر چی فکر ميکنم نمي‌فهمم که چرا یک نفر باید علاوه بر پاک کردن پیام‌های خودش، تیک گزینه برای طرف مقابل هم پاک کن رو توی تلگرام بزنه. پاول دوروف در دفاع از این آپشن گفته باید به آدم‌ها فرصت بدیم گذشته‌شون رو فراموش کنند. اما این فیلسوف ارزنده به این فکر نکرده که شاید ما (طرف مقابل) همچنان نیاز به یادآوردن ماجرایی، دیالوگی، گفتگویی، خاطره‌ای، ابراز عشق و علاقه‌ای از لای همين پیام‌ها داشته باشیم. من هنوزم از کاری که سینا کرده شوکه‌ام. به خود
حس مي کردم هیچ تعلقی به این زنده گانی ندارم 
پوچی در تک تک سلول هایم نفوذ کرده بودو مرا ميلی نبود به ادامه راه من تمام آنچه که حتی مي توانست اتفاق بیوفتد را دیده بودم
دخترک تاریک درونم دستهایش را دور سرش گرفته بود و فریاد مي زد ولی چطور مي توانست از صداهایِ سرش خلاص شود؟! 
حس های پوچ و مبهمي که نمي فهميدم شان در تمام سوراخ های مغزم رسوخ کرده بودند حس مي کردم برای این جا نیستم خودم را یک موجود عبث و بیهوده مي دانستم و هیچ حس تعلقی در من نب
منه احمق ترین خودم رو وارد چیزی کردم که نباید.با یه برنامه آشنا شدم که ميشه با آدم های دنیا چت کرد و صحبت کرد. درگیر آدمي شدم که نباید.با اینکه اعتماد به نفسم توی صحبت کردن بالا رفته و به نظرم اگه یه توریست ببینم ميتونم باهاش صحبت کنم اما به هرحال نباید درگیرش ميشدم.مثل بچه ای شدم که هرچی بهش ميگی به این دست نزن این خطرناکه بازم ميره سمتش.
ميتونم از پس خودم بربیام؟ همش دلتنگشم.وقتی ازش خبری ندارم اعصابم بهم ميریزه.انگار شده یه بازیچه برای دل من
بعضی وقتا یه چیزی رو ميخوای ، دلت آرومه که دعا ميکنی و ميگیریش
یه پولی نیاز داری ، کار ميکنی به دستش مياری
دلت نوشیدنی ميخواد ، برای خودت ميخری
ولی بعضی وقتا دلتنگ کسی هستی
که رفته ، که نیست
حالا تو هی گریه کن
هی دعا کن
رفته
برنميگرده
یه روزایی هر چی خودتو بزنی به نفهميدن
بری سراغ سازت ، بزنی و بزنی و مثلا دلتو خالی کنی
قلم کاغذ برداری بنویسی
نه انگار فایده نداره
انگار آسمون ابری و تنهایی تو خونه و مرور خودکار یه سری چیزا تو مغزت
قراره امروز
شکر لله شیعه ای نامي شدیم
اهل جمهوری اسلامي شدیم
از خمينی درس عشق آموختیم
در تنور جنگ و جبهه سوختیم
❤️بیعتی کردیم با سید علی ❤️
راه حق در قول و فعلش منجلی
#عاشق_شهادتیم
#فدائیان_رهبریم
#شهید_علی_ميرعلیزاده
وبلاگ شهید ميرعلیزاده
http://shidalimiralizadh.blog.ir
اجتماع بزرگ عاشقان شهادت
@asganshadt
برای این آینده ی تباه شده، لبخندِ لگد مال شده؟ برای چشمانی ک درخشندگی ـش از دست رفته. برای تمام آن کسی ک رفته و برنگشته؟ برای ایستادن، و تکرار این صحبت ها. برای نگاه کردن، و پلک نزدن برای ساعت ها. برای سردرد گرفتن، شب بیدار ماندن ها. برای سیگار کشیدن، ترک کردن و دوباره کشیدن ها. برای فکر به مرگ، و اجبار به زندگی. برای ميل به خوابیدن توی قبر، و ایستادن های زوری توی بیداری. برای خیلی چیز ها. برای تمام این بی اهميت ها. برای خودم، خودم، برای اندک چیزی
 یک شب بعد از هیئت فهميدند که مسئول هیئت رفته و ممکن است دیگر هیئت برپا نشود. در خانه اصغر جمع شدند. همان طور که نشسته بودند، محرم چایی اش را سرکشید و گفت «چرا ناراحتید مسئول هیئت رفته که رفته، مهم پرچم حضرت زهرا (س) ست که باید بالا باشه. اگر کسی نیست هیئت را نگه داره ما که هستیم. هر کاری مي کنیم تا پرچم هیئت فاطميون زمين نمونه. به نظرم پول روی هم بگذاریم و هر هفته خانه یکیمون هیئت بگیریم.» بچه ها از خدا خواسته قبول کردند و گفتند «خودت باید مسئول ه
 
اگر دندان های جلوی فک شما از بین رفته باشد. احتمالاً تا حد زیادی بر اعتماد به نفس شما تأثیر مي گذارد، شما را از لبخند زدن، صحبت کردن یا خندیدن متوقف مي کند. در سطح شخصی و حرفه ای محدودیت هایی ایجاد مي کند. دیگر از جای خالی دندان از دست رفته خجالت نکشید. امروز با ما تماس بگیرید تا در مورد کاشت دندان، روشی بسیار هیجان انگیز و واقعاً مدرن برای جایگزینی دندان از دست رفته انتخاب کنید.
 
ادامه مطلب
سوار بی آرتی که شده ام و نشستم روی صندلی های ردیف آخر بخش بانوان، شنیدم یه آقایی که پشت سرم نشسته، داره با تلفنش صحبت ميکنه :
بله آقا. پدربزرگم سال 85 فوت شدن. اما سندی که دست اون خانمه، سال 91 تاریخ خورده. یعنی پدربزرگ من که سال 85 فوت شده، چطوری سال 91 از توی قبر پا شده اومده بیرون، رفته محضر، سند رو به نام ایشون منتقل کرده و تازه علاوه بر مهر و امضا، انگشت هم زده؟ بله آقا. شما امروز چه ساعتی وقت دارین؟ . پس من ساعت 4و نیم خدمت ميرسم.
خیلی مکالمه جال
دانلود ریميکس آهنگ بیقرار امين حبیبی
دانلود آهنگ امين حبیبی نميتونم من طاقت بیارم

متن آهنگ بیقرار امين حبیبی
آهنگ با این که رفته اما هنوزم

دانلود بی قرار از حبیبی
امين حبیبی نامهربونه
دانلود اهنگ امين حبیبی نميتونم
دانلوداهنگ خیال ميکردم پیشم ميمونه ترانه ی عشق واسم ميخونه
کمپانی یونیورسال طی سالهای اخیر از تی رونمایی کرده که خود نام « جهان تاریک » را بر روی آن نهاده و به این موضوع اشاره دارد که قرار است در این استودیو فیلمسازی، عناوین ” هیولا محور ” تاریخ سینما بازسازی شوند و رفته رفته در سالن های سینما حضور یابند. بازسازی عنوان « موميایی » یکی از این عناوین است که حالا به اکران عمومي درآمده و پس از این نیز مي بایست منتظر آثاری نظیر « عروس فرانکشتاین » به سینما نیز باشیم تا سهم آثار ” هیولایی ” از استودیو
برای این آینده ی تباه شده، لبخندِ لگد مال شده؟ برای
چشمانی ک درخشندگی ـش از دست رفته. برای تمام آن کسی ک رفته و برنگشته؟
برای ایستادن، و تکرار این صحبت ها. برای نگاه کردن، و پلک نزدن برای ساعت
ها. برای سردرد گرفتن، شب بیدار ماندن ها. برای سیگار کشیدن، ترک کردن و
دوباره کشیدن ها. برای فکر کردن به مرگ، و زندگی کردن های زوری. برای ميل
به خوابیدن توی قبر، و ایستادن های اجباری توی بیداری. برای خیلی چیز ها.
برای تمام این بی اهميت ها. برای خودم، خودم
دیروز همسر در حالی اومد خونه که یه پرنده تو دستش بود. گفت داشتم از فلان جاده ميومدم که این کبکه یهو خورد به سپر ماشینم. گفت پاش شکسته.
یه کارتن آوردم با مشت برنج و یه کاسه آب. گذاشتش تو آشپزخونه. خواستم بگم بذارش تو بالکن، بعد گفتم حالا گربه ميخوردش عذاب وجدان همسر بدتر ميشه! بد از ظهر رفتیم سر کار، وقتی برگشتیم دیدیم کبکه رفته زیر سینک. نميدونم چرا اصلا فک نکردم اتفاق بدی باشه. فک نکردم کبکا هم پی پی ميکنن! :/
صبح همسر چند ساعتی مرخصی گرفت که کار
هروقت شب راحت تونستی
سرت رو بزاری روی بالش و 
سریع خوابت ببره 
معنیش اینه که همه چیز روبه راهه
هرموقع بی دلیل خواستی
فقط بخندی و شاد باشی 
یعنی یکی برات چنین آرزویی کرده 
هروقت دیدی فقط داری شانس مياری 
بدون خدااومده کنارت و اسمش شده شانست 
ولی تو خبرنداری 
اما اما اما 
هروقت چهار ستون بدنت لرزید و تب کردی 
هر موقع که تو زندگیت فقط سیاهی دیدی و 
سیاهی و سیاهی 
فکر کن 
نکنه قلب یک پروانه رو یک جایی تو زندگیت لرزونده باشی 
نکنه دونه یک مورچه
متاسفم ازتون خیلی ميانهه.
حقیقتا من چند روز بود حالم خوب نبود و دیشب به اوج خودش رسید و باعث شد تصميم به رفتن بگیرم ,بیشتر ناراحتیام واسه دنیای واقعی بود اما چی شد که اینجوری کردم خودمم نميدونم.
ناراحت کردن کسایی که دوسم دارن و دوستشون دارم من هیچوقت نميخواستم چنین کاری بکنم اماميدونم فک کردم با رفتنم کمتر اسیب ميزنم و ناراحتشون ميکنم
ولی اشتباه بودِ. اون موقع همه چی از یادم رفته بود.
یادم رفته بودخیلییی وقت پیش به یکی که خیلی برا
درد از بندِ انگشتانم شروع و به کمر منتهی ميشود.
بعد از ظهر کمي زیاده روی کردم شاید اما ارزشش را داشت.
چیزی شبیه به پتک را برداشتم و افتادم به جانِ دیواری که قرار بود تخریب شود،کاری سنگین و زمخت که زیادی برای من و دخترانه هایم سخت بود،اما راهی برای تخلیه ی خشمم سراغ نداشتم،با اصرار پتک را گرفتم و مشغول شدم،رفته رفته سختی جای خود را ب لذتی وصف نشدنی داد.
در حین کار کردن صدای مشاجرشان به گوش ميرسید_البته شاید بهتر است بگویم سخنرانی غرایی به راه ا
این روزا خیلی آشفته م آشفته و پریشون،از چهرم ميباره غم رخنه کرده تو سلول سلولم تو وجودم تصور کنین کلی از وقتی که زیر چشمام چاله ایجاد شده بود ميگذره و خوب شده بودم بازم برگشت. من دوسِت دارم درسته که این مِهر به این سادگیا ولم نميکنه و بیشتر از این حرفا دمار از روزگارم در مياره اما مطمئنم این غما اگر نکُشَتَم آدمم ميکنه ارزش آدما اندازه تایميه که بهشون فکر ميکنی خیلی با ارزشی‌،با ارزش بودن جذابه نه؟تو چی ميفهمي از اینا =)چند بار بهتون گفتم به
هروقت شب راحت تونستی
سرت رو بزاری روی بالش و 
سریع خوابت ببره 
معنیش اینه که همه چیز روبه راهه
هرموقع بی دلیل خواستی
فقط بخندی و برقصی و شاد باشی 
یعنی یکی برات چنین آرزویی کرده 
هروقت دیدی فقط داری شانس مياری 
بدون خدااومده کنارت و اسمش شده شانست 
ولی تو خبرنداری 
اما اما اما 
هروقت چهار ستون بدنت لرزید و تب کردی 
هر موقع که تو زندگیت  فقط سیاهی دیدی و 
سیاهی و سیاهی 
فکر کن 
نکنه قلب یک پروانه رو یک جایی تو زندگیت لرزونده باشی 
نکنه دونه ی
همه ی نوشته هام رو پیش نویس کردم. همه چیز چه خوب چه بد گذشته و من تمامش رو توی گذاشته جا ميذارم و درس هایی که ازش گرفتم رو تو قلب و ذهنم نگهداری ميکنم.
شاید بگید خیلی دیوونه م اما خوب شد که امسال نشد و دوباره قراره یه سال دیگه هم تلاش کنم . 
خوشحالم بابت درسایی که گرفتم و قراره بگیرم.
خوشحالم از اینکه فهميدم برای خانواده م خیلی مهمم فارغ از نتیجه.
دلم آشوبه بابت وقت های از دست رفته و کم کاریام اما هرچه زودتر تلاش ميکنم احیا بشم . الان وقت این کار ها
+ حس ميکنم دیوار زندگیم کج رفته بالا.حس ميکنم هرکاری کنم دیوار زندگیم همچنان کج ميره بالاحس بدیه- چرا فکر ميکنی دیوار زندگیت کج رفته بالا و نميشه درستش کرد؟شاید تو داری کج ميبینیش؟شاید اونقدرها هم کج نیستشاید اصلا کج نیست+نميدونممثل یه مهندس شکست خورده شدم که حس ميکنه ساختمانی که ساخته کجه مهندسی که به بن بست خورده.- ولی یه مهندس خوب با احساساتش خونه نميسازه و تصميم نميگیره . ميشینه حساب کتاب ميکنه ببینه کجا رو اشتباه کرده و تلاش
هوالرئوف الرحیم.
28م ميشد 100 روزگی فسقلک. یادم رفت تا 31 م. 
صبح پاشدم کیک پختم. بعد خاله تولدیا اومدن و تولد بازی و کیک و پیتزا خوری. تمام شد رفتن.
بعد که رضا اومد جشن گرفتیم.
صبح زنگ زده بودم به رضا گفته بودم که یادمون رفته و اون گفته بود عیب نداره امروز ميگیریم.
بعد کیک و چای آوردم و عکس گرفتیم و یهو رضا کادو بهش یه دستبند مدل مال یاس هدیه داد.
انقدر به چشمم قشنگ اومد کارش که نگو. چون بدون هماهنگی و از ذوق خودش رفته بود این کارو انجام داده بود.

صبح ع
ذهنم درگیر این جمله ست
✨حضرت آیت الله بهجت (ره):
در زمان ما، اگر طلبه ای طی الارض نداشت، انگشت نما بود،
✅راهش گناه نکردن است،
همان چیزی که ما توجه نداریم.
@behjat135 کانال ایتا
پ.ن:به خداوندی خدا ما زندگی نمي کنیم
به مرده های متحرک مي مانیم:(((
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

نصب پیچ رولپلاک نما فال تلفنی خوب 09196518128 گالری مقدس اتاق شیشه ای رویاها املاک نگین سبز آموزش php (وبلاگ یک پی اچ پی کار) تعمیرات لوازم خانگی در تهران 02154837 فرادید طراحی سایت | سایت گوگل هوار