نتایج جستجو برای عبارت :

دیگه واسه من نمیخنده دلش به یکی دیگه بنده

متن آهنگ بهنام بانی دل نکن
نه نرو دیوونم نکن نرو داغونم نکن نرو عشق تو هنوز تو دلمهنه نگو اینجور بهتره داره رنگم می پره داری تنهام می ذاری مثل همهدل نکن آخه دلم به مو بنده بری ديگه لبام نميخنده مگه آدم از عشقش انقد ساده رد میشهآروم آروم اومدی به دلم نشستی تو منو مثل همه شکستی تو مگه کسی که انقد عاشق بوده بد میشه.
چجوری میتونی انقد عوض شی آخه دلت بگو خسته شد از چی منی که با همه خوب و بدت ساختمچجوری دلت میاد بری ساده بگی که مثل تو واسم زیاده منو کی
امروز يکي همه ی غلطایی ک کرده بودمو کوبید تو صورتم.^^اومدم اعتراف کنم شاید بار گناهم سبک شهمن.پاک نیستم.هرزه تر از اونیم ک فکرشو کنین.الانم دارم تاوان آه کساییو میدم ک.دلشونو شکستمجیمین شی.منو ببخش.با تو بیشتر از همه بد کردم.کوثر.لیندا.و.خیلیای ديگه.آره خیلیای ديگه.واسه همه ی دروغای کثیفم متاسفم.واسه.قایم شدن پشت نقاب بی گناهی.متاسفم.واسه حماقتام متاسفم.واسه خودخواهیام.نامردیام
دلم واسه دانشگاه و قرارا و جلساتی که با استاد داشتم تنگ شده
واسه حس مفید بودنی که بهم میداد
واسه تعریف تمجیدایی که ازم میکرد
واسه زندگی سگی تو خوابگاه
واسه همش تو جاده بودن و یه جا بند نبودن
حتی واسه حسایی که تو کلاسای ترم یک داشتم و چه گهی که خوردمام
واسه امتحانای پایان ترم
واسه تحمل زورکی کلاسای بعدظهر
حتی واسه شهر دانشگاهی!
دلم تنگ شده
چه روزایی بود
اومدم اون مقدمه‌ای ک واسه پست مشترک سه‌شنبه‌ی مهدوی واسه آخرسال بود رو بنویسم/ولی ظاهرا بشدت مغزم قفل شده و وای و ای داد
کلا قشنگ معلومه ک ديگه اون ارزش سابق رو ندارم و این خیلی بده.:/
حالا اینکه واسه گناهامه یا مغرور شدم نمیدونم ولی در کل امسال رو کلا همه‌ی مناسبتای مذهبی رو تا اونجا ک یادمه يکي پس از دیگری دارم از دست می‌دم:(
////////////
اگه ی مقدمه‌ واسه پست مشترک سه‌شنبه‌ی مهدوی نوشتید واسه منم بفرستید
١-
اح اح اینو!!!
خوب یا درست و حسابی بذار یا درست و حسابی بردار!!
این کلاس گذاشتنا ديگه چیه عمو؟!
اصلا میزنم شبکه ديگه که نبینم اون ادا اطوارت رو!!
٢-
مطالعه برام سخت شده بود
چشم پزشک رفتم برام عینک ته استکانی نوشت! خخخ
توصیه کرد چون نزدیک بینیت فقط مشکل داره عینکی رو انتخاب کن که رو قسمت جلوی بینیت قرار بگیره
نزدیکو با اون ببینی، دور رو از بالای عینک
٣-
وای خدای من!!
یهو یاد اون بنده خدا افتادم!!
بنده خدا! هر کجا هستی منو ببخش!
قربون اون نگاههای بالا
امروز واسه امریه رفتیم و ظرفیتشون تکمیل بود، به چند جای ديگه ارجاع دادن الان. و واسه همین کافه نرفتم.
دیشب هم خوابم نبرد و اون 3 ساعت از کف رفت.
صفحه ی 400 طبل حلبی ام و کماکان راضی نیستم ازش. 400 صفحه ی ديگه هم مونده.
واسه فردا برنامه ای ندارم، حتی در این حد که: "مسواک بزنم، کتابو ادامه بدم" .
الانم میخوام با یه ملاتونین برم به استقبال خواب.
بامداد نوزده تیر، یازده روز مانده به مرداد.
دانلود آهنگ بهنام بانی دل نکن
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * دل نکن * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , بهنام بانی باشید.
 
دانلود آهنگ بهنام بانی به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Behnam Bani called Del Nakan With online playback , text and the best quality in mediac
 
متن ترانه بهنام بانی به نام دل نکن
نه نرو دیوونم نکن نرو داغونم نکننرو عشق تو هنوز تو دلمهنه نگو اینجور بهتره داره رنگم میپرهداری تنهام میذاری مثل همهدل ن
I thought you were the one, listening to my heart instead of my head
 
اشتباه میکردم . ولی حالا ديگه اون روزا تموم شدن. خوب و بد همه چی باید به گذشته سپرده شه. 
باید برای آینده م تلاش کنم. باید بدون تو همه چیو بسازم. تنها بدون تو. فقط و فقط خودم.
تو نامردو گذاشتم کنار
ديگه تموم شدی. از این به بعد من جدیدو میبینی. البته تو ديگه قرار نیست منو ببینی. منم قرار نبست تورو ببینم. پس از این به بعد من جدید یه دنیای جدید میسازه. 
تنها پشت و پناهمم من بعد خداست و نه هیچکدوم از بنده هاش. 
ديگه
خیلی مسائل واسه فکر کردن ، خیلی تصمیمات واسه گرفتن و خیلی کارها واسه انجام دادن دارمباید واسه همشون برنامه ریزی کنم
و این در حالیه که دیروز با دوستام تفریح بودیم ، امروز در حال جمع آوری وسایل و مرتب کردن اتاق و آماده شدن واسه کلاس های فردا و مهمونی بعد از ظهرشم
فردا الف میاد پیشم.
دیدار دیروز هم باعث شد دلم بیشتر واسه ف تنگ شه.دوستی که دنبالشم.اما حیف که خیلی همديگه رو نمیبینیم
ديگه آدمی هم نیستم که توی مجازی بتونم باهاشون صحبت کنم آنچنان.هیچ
ديگه اما خسته شدم. خسته شدم از دوییدن و نرسیدن. خسته شدم بس که واسه هر چیزی دویدم و تهش دنیا بم ندادش. مگه چیز بزرگی میخواستم آخه؟ هر بار که این سوالو از خودم میپرسم گریه امون نمیده. خسته شدم اما. واسه خودتون. نمیخوام. هیچی ديگه نمیخوام. ديگه نمیخوام بلند شم و حالم خوب شه. این بار واقعا ديگه دلم نمیخواد بلند شم. بلند شم که چی؟ هی دوییدن و نرسیدن که چی؟ عصری داشتم فکر میکردم که ديگه نمیخوام که خوب بشم. اینجوری راحت تره. بعد یهو یه نشونه دیدم. خوندم ک
امروز آخرین روز از برج زیبایم، آبان ماه بود
و من در سگ اخلاق ترین حالت ممکن خودم بودم
پاچه‌ی همه‌رو از دم گرفتم
حوصله‌ی خودمم نداشتم
نمیدونم چرا
واسه اینکه آخر آبان شده یا شایدم تو دوره باشم
ولی نه، دوره که نمیشه. اصن در توانم نیست
ولی حالم خوب نیست
دلم پر میکشه واسه اینکه یه بار ديگه ببینمش
اینم که شد دیالوگ فیلم
ولی به هرحال
من حالم بده
خوب نیستم
دلم تنگ شده
تنگ میشه
واسه آبان
واسه زندگیم
واسه ماه قشنگم
کاش یه جایی داشتم برم یه دل سیر
یه دل
اگه این کار مزخرف رو تو این سه ماه و این گرما تحل میکنم؛ فقط و فقط واسه این بود یکم پول داشته باشم واسه تولدش یه چی خوب بگیرم.
الان که نیست
ديگه فقط جون کندنه اینجا بودن برام
راستی راستی تموم شد همه چی؟!
چرا من نمیتونم باور کنم
چقد بدم میاد از عنوان نوشتن واسه اینجا
+امروز روم دوم رژیمم بود.
+روغن نارگیل واسه مو فوق‌العااااده اس. یه شی باتر هم واسه قبل حمام میگیرم و البته حیف تمام پولایی که واسه سرم مو داذم! هیچ کدوم به پای روغن نارنگیل نمیرسن، با دو بار زدن موهام خیلییی نرم شده. ماسک موم البته تموم شده که به زودی یه گارنیه میگیرم.+چقدددر حال و هوای عید دارم! البته اینم بگم که امشب  حسابی سرده اما صبحا حس عید دارم!
+ديگه برم یه ویدیو واسه پیجم ادیت کنم. فعلا :)
این همه حرف دراومده بگو دروغه اینا بگو لیلا
همه الان مجنونن و مث من میشه پیدا کی میشه لیلا
لیلا من بد زخمی شدم من همون حرفی شدم
که توی سینه یه آه موندش و لب تر نکردم
دلم تنگه خیلی آخ لیلی لیلی
میخوام بازم صدام کنی تو خونه جون لیلی
لیلا دارم صدات میکنم ديگه نیستی بهم بگی جون لیلا
توی این شهر ديگه مثل تو واسه من از کجا میشه پیدا
لیلا دارم صدات میکنم ديگه نیستی بهم بگی جون لیلا
توی این شهر ديگه مثل تو واسه من از کجا میشه پیدا
لب ایوون منه حیرون میشی
واسه همه زنگ زدنات مرسی از سایت ایندکس وار دریافت کنید.
دانلود اهنگ واسه همه زنگ زدنات مرسی بیا قرش بده ی واسه همه کادوهات
Gentleman Lyrics هی وقتشه بدی لب روی baby اول اول بگیر کمر و هی قر بیا بیا قرش بده ی واسه همه زنگوله زدنات ممنون واسه همه. بیا بیا قرش بده واسه همه زنگوله زدنات ممنون واسه همه پیگیریات ممنون واسه همه ی کادوهات ممنون آه بدن و ببین جوون اب خودتو بلرزون اب همه میگن ساسی پاشو همه.
ادامه مطلب
امشب که تقریبا دو هفته مونده به عروسی، وسط بل بشوی خونه ای که باید مرتب شه لباسی که باید آماده شه و هزار تا هماهنگی که باید انجام شه و همش تمام و کمال به گردن منه، دلم واسه خودم تنگ شده، واسه کتاب خوندن و خیال کردن، واسه پیاده روی و موزیک گوش کردن، واسه درس خوندن و آرزو کردن دلم واسه یه روز بی دغدغه تنگ شده، روزی که نه حسرت دیروزو داشته باشی نه دلهره فردا، نه برای شروع دیر باشه نه واسه بیخیال شدن زود 
حس میکنم ديگه چیزی نمیتونه منو بشکنه، یه د
یه بار ديگه رو اون مبل داغون کنار هم بشینیم تو خیره شی به من. من سعی کنم نادیده بگیرم گرمای شیرینی که بینمونه‌. با هم نورپردازی کنسرتا رو تحلیل کنیم و از نبود امکانات تو دانشگاه غر بزنیم. تو هی نگام کنی من بگم چیه؟ بگی قشنگی. چیه نگات نکنم؟ من بگم نه تو مثل هربار ناراحت شی و روتو برگردونی. بعد نوبت من میشه که دلتنگیمو رفع کنم. چقدر دلم تنگ شده واسه اون روزا. واسه مأمن دستات که یه هزارتوی پر از قصه بود. واسه سونات مهتاب بتهوون.
سر نقصهای پرونده هاموضوع پایان نامه امو مجبور شدم عوض کنمب بدبختی سر ی هفته پروپوزالمو نوشتمشفرستادم واسه استاد راهنمامک اوکی رو بدهبفرستم واسه استاد مشاورم واسه کارای آماریشک دفاعش کنم و کد اخلاقمو بگیرمبرم سر جمع اوری
بعد ک باز کردم ایمیله استاد راهنمامو.ببین ینی حتی ب فرمه پروپوزالمم گیر داده بودديگه از ایراداتش بر نوشته ها نگم ديگهالبته تقصیر خودمه ک رفتم سراغه سختگیرترین استادولی میارزه ب نوشتن ی پایان نامه اساسی
ول
متن آهنگ مگه واسه تو فرقی داره مهدی جهانیدلخوشی من توبودی که رفتی خواب میبینم هی به خونه برگشتیبد جا ولم کردی تو این همه سختی کی از حال من خبر دارهدنیا شده تیره انگار ديگه دیره تصمیم تو گرفتی که خبری نی ديگهخیلی وقته دلم از زندگی سیره کی از حال من خبر دارهکی از حال من خبر داره کی از حال من خبر داره مگه واسه تو فرقیم داره
ادامه مطلب
این خاطره را دوستم که بود برایم تعریف کرد بنده از قول او نقل می کنم او می گفت:در مجلسی تعدادی از آشنایان دور هم نشسته بودیم يکي  از بنده سوال کرد اکنون کجا مشغولی ؛من گفتم در فلان روستا کار تبلیغی میکنم .مادر زن بنده که مثل همه ی مادر زنها رابطه ی خوبی با داماد عزیزش نداشت به من گفت آنجا هم مثل اینجا به ها فحش می دهند ؟ بنده ی حقیرگفتم آخه اینم شد سوال همه جا مثل هم است  من نمی دانم پشت سرمان چه می گویند اما جلو ی رویمان فحش مادر زن می
سلام
با تشکر از خانوم فاطمه از وبلاگ "بلاگی از آنِ خود" که منو دعوت کردند!اینجا قراره چند تا چیز از "بیان"بخوام تا به خودشون سر و سامون بدند.
اولین چیز به نظرم راه اندازی اپ اندروید و آی او اسِ که واسه ما انسان های سر به زیرِ گوشی به دست واجب به نظر میرسه.
دومین چیز به نظرم یکم تبلیغات کار خودشون تو فضاهای ديگه اس!من خودم تاحالا تبلیغی از بیان ندیدم هر چند شاید واقعا بنده خداها اینقدر درآمد ندارند که تبلیغ کنند!
چیز ديگه ای ندارم الان!لطفا هر کسی
دلم واسه فضای وبلاگ تنگ شد
فکر کنم يکي دوسالی هست که ديگه خیلی اینجا نمیومدم
راستش وقت نوشتن چندانی ديگه ندارم اما تو این مدت یه رمان ديگه نوشتم
سال ۹۷ با تمام خوب و بدش گذشت
۹۸ شروع خوبی واسه من نداشت اما اون شروع ناخوشایند شد تولد من جدید
رخ داد تا من رو ویران کنه و دوباره آجر به آجر بچینه اما این بار با دقت بیشتر و با دست لرزون
امیدوارم اتفاقای بد تو زندگیتون نیفته ولی مدت ها بود می خواستم خراب کنن آسمون خراش خودمو و به جاش یه کلبه ی نقلی بسا
خیلی ساده ست احتمالا کسانی که اینجا رو می خونن استادن ولی سه دفه بنظرم جالب تر از پیش شد این مسائل، خلیفه ی خدا روی زمین یعنی مثلا مادر میشی، میشی نماینده ی خدا برای محبت کردن و مراقبت از یک بنده ی خدا. خود خدا نمی تونست این بنده رو در مهر پرورش بده؟ می تونست، منتهی بنا به حکمت بزرگی امانت دست بنده ی ديگه ش داد، لنبلوکم ایکم احسن عملا.
پدرمیشی، شوهر میشی، میشی نماینده ی خدا برای جاری شدن صفت رزاق خدا، خدا می تونه همه بنده هاشو بی منت شما سیر و س
قبلا نوشتم نمیتونم اشک بریزم .خشک شده و سوخته:/الان میتونم.ولی فقط واسه احمقانه ترین چیزا.چیزهایی که از قلبم نیست.مثلا ممکنه پام بخوره به میز اشکم بزنه بیرون:|یا درمورد يکي بخوام حرف احساسی بزنم صد بار صدام میگیره چشمم خیس میشهولی امکان نداره وقتی صدای شکستن قلبم میاد اشکم بیاد:/فقط بغضم باد میکنه.ازم خودم بدم میاد .ولی باید خودمو دوست داشته باشممگه غیر از خودم کسی ديگه رو میتونم بشناسم؟یا کسی میمونه واسه ادم؟اگه قرار باشه خودم واسه
 فرار میکنم از این موقعیتتلاش های مصر و مکررش برای بوسیدنو همزمان زمزمه های "خیلی دوستت دارم"نه طاقت ماندن دارم و نه پای رفتننه اینجانه آنجامعجزه لازم دارمتو قرار بود معجزه کنی واسم، معجزه ای به اندازه ی بزرگیتپس چرا بدتر کردی
      
ديگه نمیتونم حتی ببوسمشیه چیز خیلی کوچيکيا شایدم بزرگمتاسفمواسه انقدر بد بودنمواسه قدرتو ندونستنبه خدا نمیدونم باید چکار کنمخیلی متاسفم واسه همه چیزواسه بودنم تو زندگیت.جهان من آشوب است
واقعا دلم میخواد بعد از صحبت‌هایی که قراره شنبه اتفاق بیفته یه پشتیبان روحی داشته باشم.کاش میشد چند ساعت ديگه کنارم باشه بعد بره (واسه همیشه؟) نه به خاطر اینکه چیزی بینمون پیش بیادا، نه. فقط واسه وداع پایانی.ولی خب از اونجایی که خواسته‌های من فقط روی کاغذ برای سامر چایلد مهم بوده و نه در عمل، امیدی به برآورده شدنش نیست.شاید من توقع زیادی دارم از کسی که ديگه تو زندگیش نیستم. هم؟
حاجی قشنگم 
دلم عجیب برات تنگ شده.من آخرین بار تو بهشت زهرا روبروی یادبود شما واینستادم
چرا؟
چون حاجی من باید باشی نه برای بقیه.چون یهویی میام دوست ندارم واسه کسی دلبری کنی جز من.
حاجی.حاج آقا.اجازه هست درد و دل کنم باهات؟میشه اون چشمای قشنگتو اینقدر نندازی تو چشمام که گناهامو يکي يکي بگم؟که ازت خجالت نکشم حاجی؟
من شرمنده ی خدای مهربونمم.من بنده ی خوبی نبودم براش.حاجی بهش بگو حالا که کنارشی بهش بگو تو میلیاردها بنده داری که عاشقتن تو بزرگی و
فکر کنم یه مشکلی تو نوشتم هست هنوز کشفش نکردم متاسفانه. ولی سعی میکنم ادمیزادی تر بنویسم. اینم واسه این گفتم که خیلیا پستامو نمیخونن یا یه خط ازش میخونن یه چیزی میگن یا هم که از کامنتا یه کامنتی میذارن. البته بعضیام تا تهشو میخونن که مدیونشونم.
 
پ.ن: چند روزه میخوام پست بزارم درگیر یه عکسم فقط:( میخواستم یه عکس قشنگ بگیرم ولی نمیشه واسه اون عکس باید تا 20 فروردین صبر کنم. حالا صبرم بکنم ديگه ذوقم میپره. یا باید بیخیال بشم یا یه جور ديگه
دلم میخواد برم سفر . خیلی دلم میخواداما هم کارم اجازه نمیده هم فرصتش رو ندارم ديگه.کمتر از یک ماه ديگه باید برم دانشگاه اون هم خیلی دور از خونه
واسه همین تصمیم گرفتم مادرم رو خوشحال کنم.چون اون هم با من بود . اتفاق مشترکی که واسه هر دومون افتاد
و میدونستم علاوه بر اون به دلایل ديگه هم میتونه نیاز داشته باشه به این سفر
نتیجه چی شد؟ 
خودم امشب در نامناسب ترین زمان واسش بلیط خریدم
تجدید خاطره ی سفر به یادموندنی قبلیش به مشهد.
این بار تنهایی
و
احساس کردم که باید بیشتر صحبت کنم اینجا، چون نیاز دارم بهش.
الان که شما من رو دارید، بنده حوله پیچ در مقابل لپ تاب عزیزم نشستم در حالیکه قبلش ورزش کردم و بعدش رفتم دوش گرفتم که شگفتا! از دو جهت: 1-من ورزش کردم. 2- من دوش گرفتم.
من کسی بودم که همیشه غر به جون این و اون و انها و ایشان میزدم که چرا من لاغر نمیشم؟ چرا من شکم دارم؟ چرا دنیا اینقدر بی انصافه با هیکل من؟ و یه جا فهمیدم که بهتره خفه شم و یه کاری کنم و الان من خفه شدم و دارم یه کاری میکنم. متوجه
امان از وابستگی، این زهر کشنده ی خلاقیت ها و تلاش ها و شکوفاییِ استعداد ها.
جدا وابستگی برای من سمه.
اینکه واسه چیزی منتظر باشم تا طرف مقابلم عشقش بکشه و اطلاعاتشو در اختیارم بذاره یا با انبر از دهنش حرف بکشم یا هر مدل اتفاق ديگه ای که منو واسه چیزی که میخوام معطل کسی کنه که میتونه کمکم کنه ولی دریغ میکنه.
نوچ من آدم ول معطل گذاشتن کسی نیستم و خوشمم نمیاد کسی معطلم کنه ديگه تمیزکاری زندگیم واسم سخت نیست پس راحت میتونم با یه جارو خاک انداز از ای
من انقدر دل تنگ آذربایجان و شهرم هستم که با شنیدن هر آهنگ آذری یا ترکی دلم پر میکشه واسه فامیل و دوستام واسه شهرم واسه عروسی ها واسه اون لحظه های خوب.
من 10 سال اونجا زندگی کردم و 14 سال اینجا با این حال دلم واسش پر میکشه.
من همه روزای خوبمو اونجا جا گذاشتم.
شهری که خاکش طلاست.
قطعا اگه منو ولم کنن سر از شهر های ترک زبان درمیارم و ديگه فارسی مارسی یوخدی در اعماق وجودم من یک نژادپرستم!
دلم تنگ شد واسه قدیما، واسه روزایی که دختر بچه شش ،هفت ساله بودم، واسه کوچه بن بست کنار خونه بابا بزرگ ،واسه شیطنت کردنا و بازی کردنمون.واسه اون حوض مربعی شکل کنار باغچه ،واسه خونه ای که خیلی وقته چراغش خاموشِ
دلم تنگ شد واسه روزای عید که  بی قرار قبلی و دعوت و هماهنگی،همه جمع بودیم خونه بابا بزرگ ،واسه جمعمون که جمع  بود.روزای عید قربان بی اراده ذهنم میره به سال های بچگی و روزای خوب وخوش گذشته .روزایی که بعد فوت بابا بزرگ و مامانبزرگ حکم
دلم واسه فضای وبلاگ تنگ شد
فکر کنم يکي دوسالی هست که ديگه خیلی اینجا نمیومدم
راستش وقت نوشتن چندانی ديگه ندارم اما تو این مدت یه رمان ديگه نوشتم
سال ۹۷ با تمام خوب و بدش گذشت
۹۸ شروع خوبی واسه من نداشت اما اون شروع ناخوشایند شد تولد من جدید
رخ داد تا من رو ویران کنه و دوباره آجر به آجر بچینه اما این بار با دقت بیشتر و با دست لرزون
امیدوارم اتفاقای بد تو زندگیتون نیفته ولی مدت ها بود می خواستم خراب کنم آسمون خراش خودمو و به جاش یه کلبه ی نقلی بسا
دلم واسه فضای وبلاگ تنگ شد
فکر کنم يکي دوسالی هست که ديگه خیلی اینجا نمیومدم
راستش وقت نوشتن چندانی ديگه ندارم اما تو این مدت یه رمان ديگه نوشتم
سال ۹۷ با تمام خوب و بدش گذشت
۹۸ شروع خوبی واسه من نداشت اما اون شروع ناخوشایند شد تولد من جدید
رخ داد تا من رو ویران کنه و دوباره آجر به آجر بچینه اما این بار با دقت بیشتر و با دست لرزون
امیدوارم اتفاقای بد تو زندگیتون نیفته ولی مدت ها بود می خواستم خراب کنن آسمون خراش خودمو و به جاش یه کلبه ی نقلی بسا
اولین جمعه ای که نیستی سردار . !
#یا صاحب امان 
برنامه مشهد رفتن به کل بخاطر اتفاقات اخیر بهم خورد. ! اونم واسه اینکه مبادا اتوبوسِ ماهم چپ کنه ، الان باید بگم خستم ازین دست به دعاها بردن. !
بااین اتفاقا با این مرگ و میرا با این فرار کردن از سختی و شر و رسیدن به مرگ ، زندگی روزمره و تکراری ديگه دارم میترسم ، انگار واقعا روزای آخره ، میترسم از در خونه برم بیرون و ديگه مامانم اینارو نبینم  ، یا میترسم اونا برن و ديگه اونارو نبینم ، میترسم که يکي
امشب ب زور يکي‌رو‌گیر آوردم باهاش حرف زدم
ولی کافی نبود
تمام سعیمو کردم درباره موضوع پیش رو حرفی نزنم
کاش پایان نامه ش زودتر تموم شه. بیشتر وقت داشته باشه باهم حرف بزنیم
دلم برا اون وقتا ک هر رور از صبح تا غروب با هم بودیم تنگ شده
و داشتن هم اتاقی هایی ک همیشه کنارتن و احساساتتو جواب میدن
دلم واسه ی دردودل ۲ نصف شبی با یه گروه دوستانه تنگ شده
واسه ی بحث فلسفی ۵ ۶ نفره جذاب درباره معنای همه چی
واسه تعریف کردن از تجربیات مختلف برا هم
واسه گفتن از
فاطمه خانوم اومده خونمون
واسه تمرین حفظ قران
ایه ۶۱ سوره بقره است.
بودنش واسه منم خوبه
مرور میکنم.
چند ماهه ديگه به سن تکلیف میرسه، اگه پولم برسه واسش یه چادر مشکی میخرم، خیلی دوست داره.
البته فکر کنم مامان باباش زودتر براش بخرند.
دانلود آهنگ محسن عباسی واسه خودمه | کیفیت خوب و عالی
امروز جاز موزیک برای شما کاربران عزیز ترانه واسه خودمه با صدای محسن عباسی با متن آماده کرده
Exclusive Song: Mohsen Abbasi – Vase Khodame With Text And Direct Links In jazzMusic
متن آهنگ واسه خودمه محسن عباسی»───♫♫●|●|●♫♫───«اگه میبینی عاشقو دیوونم ، اگه میبینی بی تو نمیتونم … !واسه دیدنت ، دنبال بهونم یعنی شدی جونم … !»──|♫●|──«اگه دل ديگه طاقت نمیاره ، نباشی حالش تعریفی نداره … !اگه زندگی ایندفعه بذاره ، با تو می
یه کانالی هست روسری و کیف های ست و سنتی داره
ده درصد آف زده
مامان گفت یه کیف ازش سفارش بده
گفتم من پولی ندارم که بخوام باهاش بخرم اگه میخوای که واسه تو سفارش بدم
گفت چیه از همین الان افتادی به روغن سوزی؟
گفتم آره ديگه پس چی پولی ندارم
والا
حالا من هی هیچی نمی گم اینا فک می کنن من سر گنج نشستم
اون دو قرون پول به کجای من می رسه آخه؟
آره شاید اگه پارسال بود می شد باهاش خدایی کرد
ولی الان به زووووور می تونم دخل و خرجم رو يکي کنم
مثل این ماه هم اگه قرار
دلم برات تنگ شده دارم دیوونه میشم
تا وقتی که نبینمت آروم نمیشم
بین ما هر دیواری باشه برمیدارم
فاصله عمرم که باشه کم نمیذارم
بغض ترانه و دلم هر دو شکسته
چشام به در منتظر نگات نشسته
باور نمیکنم فراموشت شدم من
گواه دلتنگی من ترانه هامن
تویی که بودی و هستی و موندی همیشه کنار ترانه من
واسه موندن و خوندن از عشق و ستاره تو شدی بهانه من
ديگه نه نمیخوام که ببینم نیستی پیشم
ديگه خنده زورکی سخته برام راضی نمیشم
ديگه دوری تو مثل سم چرا نمیفهمی
نذار حس کنم
دلم لک زده واسه پا رو پا انداختنا موسیقی گوش دادنا ، لک زده واسه پا رو پا انداختنا مسئله حل کردنا ، واسه پا رو پا انداختنا فیلم نگا کردن و کتاب خوندنا ، دلم لک زده واسه پشت خط وایسادنا ، از رو پریدنا ، بدن کشیدنا همراه خمیازه ، حتی دلم لک زده واسه یه لحظه بیشتر آب گرم ریختنا !
دلم لک زده واسه هزار جور چیزا ، ولی حیف که نه این پا ديگه پا میشه ، نه این عید و نه این روزا .
شدم یه عقده ای ، عقده ای کارای عادی ، فقط بزار این نیز بگذرد ، اصن میدونی چیه ، اون
واسه شما هم شده گاهی یه دفعه دلتون واسه رویاتون قنج بره؟!
یعنی خدای مهربونم میشه چند ماه ديگه من دانشجوی این جا باشم؟!
امیدوارم چند ماه ديگه به این پست رجوع  کنم و بگم دیدی تونستی؟!
+ در راستای پست دیروز باید بگم حالم خیلی بهتر شده و یعد از دو روز استراحت با اعمال شاقه(!) می ریم که درس های کنکور رو بتریم!
کورونا یارنامهربان روزهای خانه تکانی
 
البته میگم نامهربان خود ما از کرونا نامهربانانه تر باهاش برخورد کردیم
همیشه عشق و آموختن میتونه ترس رو از بین ببره
اما ما چه چیزی از کورونا آموختیم؟
اینکه چه جوری از بینش ببریم؟اینکه چجوری از شرش خلاص شیم.
یه لحظه فکر کن
تا حالا دیده بودی چنین اتفاقی رخ بده
من خیلی فکر کردم .به نظرم خدا اینو فرستاد تا به ما بگه ای بنده ی من.شاخ شدی.واسه بقیه.واسه خانوادتواسه خودت.واسه من!
چی شده که اینطور فکر ک
سلام :) 
من خوبم تشکر حال شما خوبه ؟
خواهش میکنم ما ديگه عادت کردیم صداتون کنیم بعد صد سال ديگه ی صدایی بشنویم :| 
زندگی من هم پر شده از اتفاقات دردناک و تلخ و خدارا شاکرم ک تا الان زنده موندم :/ 
بنده پنج شنبه بیکارم 
قبل شب 
 
ديگه تمومه هرچی بهم گفتی دروغه
اون که عاشق باشه هیچوقت از پیش عشقش نمیره
برو ديگه نده منو عذابم، ما ديگه نمیمونیم برا هم
تو خراب کردی همه رویایی رو که واسه تو ذهنم ساختم آره نامرد
چرا بازی دادی قلب منو ؟ دارم دیوونه میشم تو نرو
گفتی همیشه من کنارتم ولی رفتی واسه همیشه تو
چرا بازی دادی قلب منو ؟ دارم دیوونه میشم تو نرو
گفتی همیشه من کنارتم ولی رفتی واسه همیشه تو
آروم نمیگیره این قلبم …
آسون دادیم همو ما از دست
داغون شدم من از بس برو برنگرد
برو د
سلام دوستان
من حدود دو سال با دختری بودم و رابطه ما فراز نشیب هایی داشت، ولی در کل خوب بودیم. ایشون در این مدت خواستگارهایی داشتن ولی همه رو رد میکردن تا اینکه خواستگار براشون اومد و پدرشون گفتن باید ازدواج کنید، با وجود مخالفت دختر پدرشون گفتن باید ازدواج کنی وگرنه قید خانواده ت رو باید بزنی ، دختر مورد علاقه بنده هم از یه مرحله ای کم آورد و گفت ديگه نمیکشم تو هم برو تا از دست من و خانوادم راحت بشی ولی هر چی گفتم بمون گفت نه ديگه نمیتونم.
ببین
تکست آهنگ بام نبود کسی علیرضا طلیسچی
من یه مو نذاشتم از سرِ تو کم بشه
قبلِ تو نذاشتم هیشکی عاشقم بشه
من گذاشتم عشقت حسرتِ دلم بشه
اما تهش دو سه تا یادگاری موند ازت
بعدِ تو دلمو ديگه خوش کنم به چیت
لَک زده دلم برای حرفای دلیت
بعدِ من نذار کسی بیاد توو زندگیت
من فقط دلم به دیدنت خوشه فقط
باهام نبود کسی تا وقتی باهام بودی
در میومد اشکت اگه جام بودی
این دلم یه ذره میشه واسه عطر و بوت
کاشکی دست نذاشته باشه يکي ديگه روت
يکي ديگه روت …
لطف کن ، هر چی پی
+بابا میشه گوشیمو بدید؟
- :/
+خواهش می کنم.امروز مامان زنگ زده بودن،متوجه نشدم .خواهش می کنم.
-خب
+ خب نداره که ديگه. خب بدید گوشی پیشم باشه زنگ خورد بفهمم ديگه.
-قبلا چجوری می‌فهمیدی؟
+ بگید نه خلاص ديگه،این سوالا چیه ديگه؟ نمی خواهم اصلا.
- آخرش نمی خوای درست درخواست کردنو یاد بگیری نه؟ -_-
+ ازتون خواهش کردم، اونم نه یه بار دوبار، ديگه درستش چجوریه؟
-گفتم خب که بیشتر توضیح بدی بفهمم مشکل دقیقا چیه، فرقش با وقتای ديگه چیه.داشتیم حرف می زدیم به یه ت
سلام
یه عده جمع شدند تا بنده  مسخره کنند عین خیلی هابعد از نطر ایشون بنده شیعه و مشرک هستم.بنده قبول کردم(مثالا).بحث تمام شد.همیناز یه عده ای که خصوصی نظر گذاشتند توقع نداشتم(مزاحم نبودند يکي از نوجه هاشون بودند).بنده نه ادعا دارم البته قبلا چرا ولی نهونه به کسی گفتم این طور باش یا نباشو ادعا کردمکاری به کاری کسی ندارم.احیانا ضرر به دین اسلام میرسونم.دعا میکنم خداوند مرگ مو برسونه تا ضرر بیشتری وارد نکنم.احیانا این مدت باعث آزار  وا
دانلود آهنگ آکس واسه کی + متن اهنگ 
Download New Music Aks – Vase Ki
دانلود آهنگ جدید آکس به نام واسه کی با لینک مستقیم و کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸ از تهران دانلود
متن آهنگ واسه کی آکس 
خواستم بگم که دلم برات خیلی تنگ شده ولش کننمیدونی چته بد درگیری نمیشینه به دلت هیچ تفریحیدلت تنگ شده میدونم تنگ شده میدونم تنگ شده میدونم
 
یه خاطره داری از یه رابطه ی طولانینمیتونی هیشکی رو جای اون بیاریحتی اگه بهت بگه بدم میاد ازتباز از کل دنیا بیشتر دوستش داری
♥♥♥♥
واسه کی بی
سلام و عرض ادب، وقتتون بخیر
این مجموعه از شماره تلفن ها که تفکیک شده بر اساس شهر های ایران هستش جزء کاملترین مجموعه های بانک اطلاعاتی هستش.
این مجموعه عظیم اطلاعاتی که شامل میلیونها شماره هستش تنها واسه زیرمجموعه های بنده هستش و میتونن با ارسال پیامک به شماره 09206803737 درخواست لینک هریک از شهرهای ایران رو بدن.
بارم فایل ها و اطلاعاتی واسه زیرمجموعه های کنتل بنده قرار داده خواهد شد.
من به اندازه ی تموم اتفاق های بدی که تو زندگیم افتاده به خودم مدیونم، به اندازه ی بدی هایی که در حقم شدو در مقابلش فقط سکوت کردم! به اندازه ی شبهایی که تا صبح بیدار موندمو خوابم نمیبرد، به اندازه ی کارایی که دوست داشتم و نکردم! به اندازه ی غرور بیجایی که  بعضی وقتها داشتم، به اندازه ی جرأت نداشتنم، به اندازه ی خوردن بعضی از حرفامو نگفتنشون، به اندازه ی کم کاری هام واسه موفق نشدنم، به اندازه ی همه ی این ها به خودم مدیونم! من ادم بدقولی بودم واسه
  فر مود بخدا سوگند که گداردن یک حج نزد من از اینکه یک بنده ازاد کنم تا برسد به ده بنده وهفتاد بنده محبوتر است و اگر یک خانواده از مسلمین را کفالت کنم که انها را ا ز گرسنگی برهانم وپیکرشانرا بپوشانم تا ابروی انهارا نزد مردم حفط کنم نزد من ازگزاردن حجی وحجی تابرسد بده حج و هفتاد حج محبوبترتر است
انقدر توی این تعطیلات عید، بچه ها شیرین زبونی کردن که دلم نیومد ثبت نشه. 
1. بچه ها رو بردم آتلیه ازشون عکس بگیرم واسه عید. علی دائم از خانم عکاس، درباره لوازم مختلف سوال می کرد و انصافا اون بنده خدا هم همه رو با حوصله جواب می داد. یه هو علی گفت خاله یه وسیله هم اون بیرون دیدم بیا بریم بهم بگو اون چیه. وقتی خانم عکاس خواست باهاش بره علی گفت نه خاله اون بیرون آقا هست، اول روسریت رو بپوش بعد بیا ((((((((((((((((((((((((: یعنی عاشق این امر به معروف خوشگلش شدیم (:
انگار استادم که تازه برگشته ، یک هفته بیشتر نمیمونه و دوباره باید برگرده :( ای خدا چرا ؟ خوب من پایان ناممو خودم تنها نمیشه پیش ببرم که :(
دیشب واسه مینا سورپرایز تولدشو گرفتیم با دوستاش ولی انقدر ضایع بازی های تابلو دراوردیم که فهمید ، ولی به نظرم بهش خوش گذشت :) واسش یه دونه از اون گوی های شیشه ای که داخلش یه پسر و دختر نشستن و رو سرشون پولک میریزه گرفتم :) ديگه وسعم در همین حد بود اگه سال ديگه زنده باشم دوباره براش تولد میگیرم :)
واسه پایان نامم
دلم برای روزهای بهتر از الانم تنگ میشه گاهی وقتا ولی نه قراره اون روزها برگردن نه من اون آدم سابقماگه پتانسیل بهتر شدن هم داشته باشه ، جنسش متفاوت با گذشته ست ديگه
بیاید قبل از رفتنم یکم ناشناس با هم گپ بزنیم :) حتی واسه اون کامنتهای عجیب غریب هم دلم تنگ شده :))
پس بگو .
(آی خراب سمت چپی واسه کامنته!!!)
به وقتِ  اولین روز فروردین ماه ۱۳۹۹ حوالی ساعت ۷:۱۶  ،ارتباط مستقیم از حرم امام رضا،حتی الان که حدودا  دوازده روز گذشته از این قاب تصویر ،بی اختیار چشمم خیس اشک شد،بغض بدی بود حرم امام رضا اونقدر  خلوت میدیدم .
مهمون نه اینروزا که با همه کوچیک بودنش یه دنیا را درگیر کرده ،کاش ديگه میرفت.
عیدِ  امسال خبری از دید وبازدید های هرساله نبود، عید  امسال  دلتنگی  هر روز همراهمه، عید امسال و مرور  سال های قبل عجیب  حال وهوای اینروزا   را ابری
آمار بازدید امروز حدودا 80 نفر !!! ینی من وختی نیستم میاین سر میزنین؟! اونوخ وقتی پست میزارم میگم اعلام حضور کنین میرید خودتونو قایم میکنین؟ آی لاناتیااااااااااا ! :/چخبراااااااا ؟ چیکارااااااا میکنین؟ :) عاقا من تایم خوابم کلا ریخته بهم ساعت دو سه بعد شب خوابم میبره صبحم متغیره ديگه ! اصن یه وضعیهههههههه بیا و ببیننننننن ! قشنگگگگگ داره میریزه داره میریزه
درجریانید هفته ی ديگه تولدمه ؟! میدونم هیش کی از شما یادش نیس
در جریان ترید که کم کم استا
چی شد که انقدر توی پیشرفت کردن و رفتن به سمت اهداف بزرگ ترسو شدیم؟ چی شد که انقدر تعلل میکنیم واسه شروع راهی که لازمه رسیدن به آخرش تلاشه و تلاش و تلاش؟ چی شد که انقدر راحت طلب شدیم؟ همه چی از کِی حاضر آماده رسید دستمون که ديگه زحمت کشیدن واسه به دست آوردن رو از یادمون برد؟ کِی افتادیم توی چاهی که  هرروز داره عمیق تر میشه و بیرون اومدن ازش سخت تر؟ چی شد و از کِی بی طاقت شدیم واسه زندگی کردن؟
این مطلب رو هم حتما بخونید پشیمون نمی شوید :) 
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود
واسه آرزوهای ناگفتنیت 
واسه اوناییکه هیچ کسى ازشون خبر نداره،
واسه "التماس دعا" هاىِ از ته دلت که خجالت کشیدى بگى ولى خدا شنیدتشون 
واسه تمام اینها هم که شده میخوام بگم ، نگران نباش
مطمئن باش بهترینش برات اتفاق می افته❤️
دختر عموی 4 ساله م دور ستونی که درست وسط خونه ی پدربزرگم هست میچرخه
میچرخه
میچرخه
میچرخه
 
مادربزرگم بهش میگه نچرخ حالت بد میشه ها
می ایسته
با حالت پرخاشگری به مادربزرگم میگه :
مگه نگفتم هر وقت دلم واسه مامانم تنگ بشه انقدر میچرخم دور این تا غش کنم ؟
خب مامانم رفته پیش خدا و فکر نمیکنم ديگه برگرده
 
 
 
من . هزار بار میمیرم و زنده میشم
هزار بار تو دلم میشکنم واسه دل تنهای این بچه
و هزار بار به خودم فحش میدم بابت کارهایی که کردم و مامانمو رنجوندم
داری میری از خونه ی آرزو جدا میشم از تو چه آواره و کنارت نمیزارم از زندگیم
برو زندگی کن بزارم کنار پی آرزو های بعد از منی منم غصه هامو به دوش میکشم
بتونم از عشقت بمیرم ولی نمیتونم عشق يکي ديگه شم
واست بهترین هارو میخوام چون واسه اولین بار فهمیدمت
واسه آخرین بار عاشق شدم واسه اولین بار بخشیدمت
به امید رویای بوسیدنت به عشق تو چشمامو خواب میکنم
اگه صد دفعه باز به دنیا بیام میدونم تو رو انتخاب میکنم
اگه بعضی وقتا دلت تنگ شد یه گوشه مثل من فقط گریه
داری میری از خونه ی آرزو جدا میشم از تو چه آواره و کنارت نمیزارم از زندگیم
برو زندگی کن بزارم کنار پی آرزو های بعد از منی منم غصه هامو به دوش میکشم
بتونم از عشقت بمیرم ولی نمیتونم عشق يکي ديگه شم
واست بهترین هارو میخوام چون واسه اولین بار فهمیدمت
واسه آخرین بار عاشق شدم واسه اولین بار بخشیدمت
به امید رویای بوسیدنت به عشق تو چشمامو خواب میکنم
اگه صد دفعه باز به دنیا بیام میدونم تو رو انتخاب میکنم
اگه بعضی وقتا دلت تنگ شد یه گوشه مثل من فقط گریه
آغاز همه ی آغاز ها اوست و پایان همه ی پایان ها او
بر این گنبد کبود تنها شاید ما چون نقطه ای بدرخشیم و خاموش شویم که آن درخشش هم به اراده ی اوست
چه بسیار انسان هایی که در تاريکي آمدند و در تاريکي رفتند 
و چه بسیار کسانی که آمدنشان انفجار نور بود و بعد سال ها رفتن هنوز جایشان نورانی است
حسرت زمانی است که نه آمدنمان نور داشته باشد نه بودنمان و نه رفتنمان
گویی که هرگز نبوده ایم
زمانی اینگونه می شود که تنها به زندگی حیوانی بسنده کنیم و نه بندگی بدانی
خوب ديگه بچه ها وقت رفتنه کاری ندارید با من .
خوبی بدی هرچی از من دیدید حلال کنید .
چمدونمو بستم که برم . کم کم باس آماده بشم واسه رویت :دی
بله ديگه من میرم اماده بشم که رویت بشم وعید بشه دیه :دییییی
چیه نکنید توقع داشتید که بگم میخوام وبمو ببندم هان ؟ واقعا که جای شما رو تنگ کرده بودم ؟ بروید توبه کنید به درگاه خدا :دی
از شما چنین توقعی نداشتم :دی
برم که دیر شد فعلا :دی
دیروز که بیمارستان بودیمیه خانم و آقایی حدودا سی و خورده‌ای ساله رو دیدم
خانمه با واکر راه می‌رفت.
بنده خدا خیلی سخت راه می‌رفت.
یه خانم چادریه نورانی
یاد حرفم افتادم که همیشه تو دلم می‌گفتم چرا من با این سن کمم باید مامانم اینطور بشه
بعد دیدن اینا، گفتم این بنده خدا چی بگه
شوهرش دائم باید مراقبش باشه.
با سن کمش راه نمی‌تونه بره
واقعا از حرفم پشیمون شدم.
قول دادم ديگه اینطور نگم. بدتر از من هم هست.
متن ترانه سایمان به نام آس دل

 
 
رو من حساسی این احساسی که بهم داری خوبهاین قلبم ديگه واسه هیچکی جز تو نمیکوبهوقتی که مدام هستی جلو چشمام کی ديگه به چشمم میاداین قلبم ديگه تو بگو غیر تو کیو میتونه بخوادمگه ديگه چیزی از این دلم مونده که بدم به کسی گلمواسه دلم آس دلی بدون نمیده جاتو به این و اونعشقم جونم من به تو مدیونم حس قشنگ توی این قلبموپات میمونم قدرتو میدونم خوبه که پیدا کردیم ما همو
 
منبع : سایت نکست وان موزیک
 
 
برخلاف این چند روز صبح بعدنماز ديگه نخوابیدم رفتم دویدم 
فکرمیکردم الان کسی نیست و خلوته امنیت نداره ولی درکمال تعجب یه عالمه خانم و اقا مسن بودن 
درحال نرمش.
دلم خواست مادرمم ببرم عادتش بدم ورزش صبحا ولی بنده خدا پادرد زندگی براش نزاشته.
هفت و نیم برگشتم نون تازه گرفتم قبل رفتن هم عدسی گذاشته بودم واسه صبحونه
من اومدم دوشمم گرفتم صبحونه ام با مادرم خوردیم این دوتا پسر همچنان خواب موندن
( اینا مرد زندگی نمیشن)

ادامه مطلب
آغاز همه ی آغاز ها اوست و پایان همه ی پایان ها او
بر این گنبد کبود تنها شاید ما چون نقطه ای بدرخشیم و خاموش شویم که آن درخشش هم به اراده ی اوست
چه بسیار انسان هایی که در تاريکي آمدند و در تاريکي رفتند 
و چه بسیار کسانی که آمدنشان انفجار نور بود و بعد سال ها رفتن هنوز جایشان نورانی است
حسرت زمانی است که نه آمدنمان نور داشته باشد نه بودنمان و نه رفتنمان
گویی که هرگز نبوده ایم
زمانی اینگونه می شود که تنها به زندگی حیوانی بسنده کنیم و نه بندگی بدانی
واسه خاله سوغات سوهان حلوایی آورده بودیم، منتهی سوهان خودمون رو که تست کردیم پشیمون شدیم و واسه خودمون نگهش داشتیم. منتهی بعد از یه هفته قضیه اش طی وراجی تلفنی لو رفت. منتهی خاله چون مثل مادر آدمه اجازه داد نصف جعبه رو بخوریم ولی نصف ديگه اش رو حتما واسشون ببریم.
رسیدم خونه و خوابیدم
طرفای 6 غروب بیدار شدم
تو همون لحظاتی که من داشتم از تختم میومدم پایین و بیدار میشدم
توهمون لحظات
داشته طنابو چک میکرده که محکم بسته باشتش
گره ملوانی زده اینطور که میگفتن
و طبق محاسباتم تو تایمی که داشتم دست و رومو میشستم
اون صندلی رو از زیر پاش کنار زده و تمومش کرده
 
 
تموم شد
تمومش کرد
الان سردشه تو اون یخچال؟
امشب گوشیشو نمیذاره رو فلایت مود؟
کوکش نمیکنه واسه هفت صبح؟
فردا مربای هویج نمیخوره؟
ديگه پودینگ شکلاتی درست
حالا اینجوریه ديگه. آدم یه روزی خوشحاله یه روزی تلخه. یه ساعتی میرقصه یه ساعتی گریه میکنه. یه لحظه هایی عاشقه یه لحظه هایی دلتنگه. یه وقتایی امیدواره و میدوئه و یه وقتایی ناامیده و نا نداره حرکت کنه حتی. آدم مگه دوساعت غذا درست نمیکنه واسه یه ربع لذتِ خوردن؟ آدم اصلا از سختیه که دوس داره ادامه بده. واسه اینکه یه ساحلی هست که بگی هی اونجا رو، ارزششو داره ادامه بدی.که دیدنت شبیهِ امنیتِ ساحلیه که آدم مطمئنه به ارزیدنِ ادامه دادن.
#نازنین_هاتفی
.
.
دیشب خونوادگی ی خیابون پایین تر از ولیعصر دعوت بودیم شدیدا تحریک شدم که خونواده رو ی سر ببرم افطاری دانشگاه و ی سر هم بریم محل کار جدیدم(اون جا هم اتفاقا افطاری بود) و ی سر هم بریم ولیعصر گردی ولی متاسفانه به محض برگشت از اونجا(بعد افطار خوردن) به سمت ماشین پدرجان مقصد خونه رو تو گوشی زد و همه‌ی این ایده‌های ناب به فنا رفت و نشد که آخرین افطاری و دورهمی کارشناسیم رو پلی‌تکنیک باشم(احتمالا **** هم بود البته دقیق نمیدونم)
پ.ن۱:
شاید باورتون نشه ول
چرخ گوشتمون رو گذاشته بودم تو دیواریه بنده خدایی که بیمارستان کار میکرد اومد چرخ گوشت رو ببینه،در رو که باز کردم دیدم از یه ماشین مدل بالا پیاده شد پیش خودم گفتم طرف وضعش خوبه حتماخلاصه چرخ گوشت رو فروختیم بهشوقتی رفت از رو رفتارش پیش خودم گفتم بهش نمیخوره این ماشین واسه خودش باشه،یعنی با این رفتار عمرا به این ماشین رسیده باشهبعدا متوجه شدم گوشت کوبش رو فراموش کردم بهش بدمیه جا ديگه قرار گذاشتیم و گوش کوب رو براش بردم این سری با پراید اومد.
این چن روزی که اینترنت مشکل داشت تا حدی به کارم فشار اومد ولی خب خیلی خودمو درگیر نکردم و سعی کردم از راه های ديگه جبران کنم. ولی امروز واقعا ناراحت شدم
برای ارسال پروژه ای فایل پی دی اف فرستادم . بنده خدا از همدان اومده بود که بگیرتش
باورتون میشه!!!
همدان!
قسمت سخت ماجرا این بود که یه پیشنهاد جدید داشت و باید درست میکردم براش و بنده خدا به خاطر اون مجبوره یه شب رو بمونه تا فردا تحویلش بدم.
خدایا تو کدوم عصر داریم زندگی میکنیم.
دیشب جشن یلدا رو خونه مامان بزرگم گرفتیم و همه هم بودن. حسابی خوش گذشت خداروشکر و البته جای پدربزرگم حسابی خالی بود. امروز هم کیک خامه ای پختم واسه اولین بار، برخلاف تصورم خامه کشی اصلاااا خوب نشد. خامه شل شد و یه وضعی اصن. اما خب به هرحال خوشمزه بود. 
این روزا خیلی کار میکنم خداروشکر. حوصله درس هم ندارم. مینویسم که بدونم درس بده و من نمیخوامش و بعدا واسه دانشگاه دلم تنگ نشه! البته بگم بازم خوبه ادم تحصیلات دانشگاهی داشته باشه، خوش میگذره دانشگ
در حالی که تا چند دقیقه ديگه کلاس مون شروع میشهمن اومدم رو تختم لش کردم واستون پست میذارم
چون هفته پیش خواستم الکی واسه ه حضور بزنم که استادم فهمید
تا اینجاش که به تخمکمه و دروغ گفتم و لو رفتم ديگه
آدم که نکشتم
اما گند کار اونجایی در اومد که زنگ زدم به ه خبر فتحمو براش بگم
داشتم با آب و تاب قضیه رو واسه ه میگفتم که بچه ها بهم گفتن برنگرد گازشو بگیر برو استاد پشت سرته و شنیده :/
ل گفت بد نگات کرد و رفت سمت ماشینش
الانم من غایب شدم که قیافه م یادش بر
امروز امتحان قارچ داشتیم بسی سخت بود.
از اون قسمت ۶ صبح بلند شدن واسه ۸ صبح امتحان دادن ⁦ರ_ರ⁩
و بای‌بای کردن با استاد از تو تاکسی ⁦(≧▽≦)⁩
و چشمایی که بزور باز میشد واسه امتحان⁦(ー_ー゛)⁩
که بگذریم ⁦<( ̄︶ ̄)>⁩
استاد از نصف جلسه رفت و به جاش يکي از بچه‌های دکتری اومد بالا سرمون
هی میگفت: بچه‌ها دو نفری حداقل تقلب کنید
من گردنم درد گرفت انقدر سرمو بالا گرفتم
بچه‌ها دکتر اومد حواستون باشه
آخرش ديگه بنده خدا خودشم به همه داشت میرسوند.
منم بر
موافق گذاشتن پست مشترک مهدوی واسه سه‌شنبه‌ی هفته‌ی بعد هستید عایا؟
نوشتنش ک من خواهم نوشت ولی اگه شما هم اگه می‌خواید متن رو همه مشترک بذاریم پیام بدید
یا نه کلا هر کی با زبون خودش سه شنبه پست مهدوی بذاره
★*★*★*★*★*★*
واسه امشب ک شب رغبت‌ها هست(ی سرچ بزنید ک فرق شب آرزوها با شب رغبت‌ها چیه) پیشنهاد می‌کنم مناجات شعبانیه رو بخونید ب خصوص اونجا ک میگه
"إِلَهِی هَبْ لِی کَمَالَ الاِنْقِطَاعِ إلَیْکَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَا
گفتم ديگه نیا. میخواستم بگم نمیخوام ديگه ببینمت. حتی تصادفی. ديگه حتی اندازه‌ی قبل دوسِتَم ندارم. شاید صرفا یه حس عادته که واسه جدی شدن وسط خنده‌هات ذوق میکنم. گفتم به مری گفتی توهم زده و هیچی بینمون نیست. اگه واقعا هیچی نیست پس بذار نباشه. یا بیشتر از این یا هیچی. گفت الان نمیتونم صبا. نمیتونم یه حاشیه‌ی جدید درست کنم. واسه دو ماه یه چیز جدیدو شکل بدم. گفتم پس کامل حاشیه‌هاتو حذف کن. اخرش به نتیجه‌ی خاصی نرسیدیم. فقط میدونم اگه زنگ بزنه قرار
يکي از بچه ها گفت شاید ترم تابستونی ارائه بدن و اینابه گلگلی گفتم چیکار می کنی؟ گفت بر نمی دارم
از اونجایی که قلی تو همه سوراخا یه سری کشیده گفتم بذار از این بپرسم ببینم بر میداره یا نه و چجوریاس و سوالامو بپرسم
اونم یه جوری گفت که بر نمی داره
گفت وا اصا اگه ارائه م بشه مگه تو میخوای برداری؟
نه من و نه هیچکس ديگه بر نمی داره
خلاصه ديگه منم دو دل شدم بعد یهو به خودم گفتم تو که میخواستی برداری پس چی شد؟ 
چرا چون بقیه نمیخوان بردارن پشیمون شدی
نذار
یادم نمیاد توى هیچ دوره اى از زندگیم اینقدر دلسرد بوده باشم، انگار واقعا ديگه کارى ندارم توى این دنیا، نه امیدى و نه انگیزه اى. حالا میفهمم عصبانیت و هر واکنش تند منفى هم نشونه زنده بودنه، اما حالا تنها واکنش من بغل کردن پتو و جمع شدن توى خودمه و فکر به اینکه کى به تهش میرسه این شربت حیات.
حتى ديگه نا ندارم در برابر کسى که محکومم میکنه به اینکه تقصیر خودته و یه حرکتى بکن، از خودم دفاع کنم. رسیدم به جایى که به همه حق بدم که فقط دهنشونو ببندن. 
وق
هر آدمى تو زندگیش 
فقط یه چیزو با جون و دل از خدا میخواد
اگه اون یه چیز نشه خیلى باورا توی آدم میمیره
حالا باور هیچى،
امیدِ داشتن، ديگه رنگ قبلش نمیشه واسه اون آدم
یعنی زندگی ديگه براش خوشحال کننده نیست که بخواد براش تلاشی کنه شروع میکنه ذره ذره مردن، لین مدل مرگ خیلی سخته! دلت میخواد از زمدگیت لذت ببری، شادی کنی، بچرخی، بخوری، بخابی و از همه چیز لذت ببری ولی ديگه هیچی برات مزه نداره
شما هم وقتی دلتون گرفته یاد تموم نامهربونی ها ی دنیا میفتین؟چرا بعضی ها دلشون میخواد کل دنیا مهربون باشن؟
شاید خیلی بچه ان!
ی چیز ديگه
تا حالا فک کردین ‌ک چقد ما کوچيکيم؟!نسبت ب کهکشان!
و کهکشان نسبت ب کل مجموعه هستی
شاید از ی پرز تو هوا هم کمتر باشیم.!
نمیدونم خدا چجوری حواسش ب همه چی هست چه خدای خوبی داریم ک حواسش ب ما هست و مراقبمونهشاید تو پرز  های ک خودمون تو هوا میبینیم یا تو ی برگ گل هم همچین دنیایی باشه و مثل ما آدما زندگی میکن
سلام دوستان
من قصد دارم یه نویسنده ديگه اضافه کنم چون 5نویسنده میتونم اضافه کنم و ممکنه تاریخش منقضی بشه
از نویسنده هام که راضی هستم ولی فقط دلیل بالا بود☝که میخوام نویسنده بگیرم.نویسنده هام خیلی خوبن❤و فعال تر از اونا فک نکنم بشه پیدا کرد به جزء پست گزاشتن خیلی کارای ديگه واسه وب انجام میدن
و اینکه من چندتا نویسنده غیرحضوری عضو بیان دارم ولی به دلایلی نمیتونم اضافشون کنم نویسنده غیرحضوری که عضو بیان نباشه هم که ديگه
خب دو سه شرط برای نویس
دیشب خوابتو دیدم دیوونه من
داشتیم قدم میزدیم، مث همیشه
سرد بود و دستای همو محکم گرفته بودیم
چشمات پر بغض بود
خودتو انداختی تو بغلم و محکم گرفتمت بین دستام
هم تو آروم شدی، هم من
ریه‌هامو پر کردم از عطرحضورت
جاری شدی در من
سرتو گرفتم بین دستام
نگاهم رو دوختم به صورت ماهت
پیشونیتو بوسیدم
مثل همیشه
و بیدار شدم
ای کاش این رویا هیچوقت تموم نمیشد
کاش اون روزا ادامه داشت تا ابد
تا .
دلم خیلی تنگه واسه دیدنت
واسه بودنت، واسه همه چی
واسه قهرکردنات،
بابا بخاری اتاقم که داده بود درستش کنن رو امشب وصل کرد. حالا هم هی میاد چک میکنه ببینه خوب شده یا نه:***مامان امروز بیرون بود با ستاره واسه خرید و بعدشم داییم رو بردن بیمارستان چون دلش درد میکرد. خلاصه کم خونه بود و من کلییی منتظرش بودم تا بیاد. اخر وقتی زنگ زدم گفت تو راهم انقد خوشحال شدم و رقصیدم
 
عصر با ستاره میوه کاکتوس خوردیم که هیچم خوشمزه نبود، اما عوضش هم مامان و هم بابا واسمون پسته تر محبوبم رو خریدن. اونم وقتی که فکر میکردم ديگه امسال
در راستای پست قبلی شخص عزیزی که خیلی برای من محترمه، توی چندتا پیام خصوصی بنده رو نصیحت کردن که کاملا هم بجا بود، لابه لای صحبت هاشون گفتن که به پسرا هم حق بدم چون اونا چشمشون ترسیده و از طلاقی که معمولا از طرف خانوما درخواست داده میشه میترسن! یادم رفت ازشون بپرسم، گفتم بیام اینجا از همه ی خواننده ها بپرسم که پسرا دقیقا از چیه طلاق میترسن؟! الحمدا. واسه مهریه که زندان رو برداشتن، تا خانوم تمکین نکنه نفقه بهش تعلق نمیگیره، مهریه رو هم اینقد ق
با سلام
شما میتوانید با تماس با آکادمی IMQ  ( 02188529400) ، خانم مهندس آرتونیان  (داخلی شماره 3) از زمان دوره های بنده در ارتباط با مشتری ( رضایت، شکایت و) و دیگر دوره های بنده اطلاع لازم را کسب نمایید.
در صورت تمایل می توانید دوره های درون سازمانی و یا دوره های عمومی بنده را پذیرا باشید.
هم چنین برای دوره های 
استراتژی و ارزیابی عملکرد (BSC)
و مدل تعالی EFQM می توانید با شماره مستقیم بنده در تماس باشید 
با تشکر

09125468950
دلم واسه میم خیلی تنگ شدهخیلی زیاد
این روزها چیزی که کم دارم یکم کنار میم نشستن و آرامش گرفتنه
خیلی با هم فاصله نداریم اما مدتهاست نتونستیم همديگه رو ببینیم
و میدونی چیه؟ امروز تو راه سلف يکي رو دیدم که خیلی شبیهش بود و مغزم نمیتونست باور کنه که این خودش نیست.يکي ديگه ست.غریبه ست
دیشب هم داشتم به ستاره ام نگاه میکردم و میگفتم کاش زودتر تموم شه این روزهای خاکستری پررنگ .
کاش روزهای خوب واسه هممون بیان
شادی حق ماست
خیلی وقته که دم به دقیقه دلم میگیره و یه بغض لعنتی میاد خفه ام میکنه. میدونم دلیل همه ی این حال بد ها چیه.دلیلش آدم هایی هستن که باهاشون تو یه خونه زندگی میکنم.دلم میخواد برم دور بشم ازشون واسه همیشه یا برن دور بشن ازم واسه همیشه.از اینکه با وجود همه فشار های فکری خودم واسه خودم مجبورم اونارو هم ببینم حالم بد میشه.این حال میدونی از کِی با منه؟ از دبیرستان! آره اون موقع ها ساعت 13:45 که زنگ مدرسه میخورد و همه خوشحال بودن برن خونه من واقعا بغضم میگر
بعضی اوقات احساس میکنم خیلی خودخواهم و خیلی بد مثل الان
وقتی مرور می کنم لحظاتو بعضی کار هامو یا تصمیمامو خیلی خودخواهانه می بینم 
نمیدونم شایدم امپر مغز من مثل ارز زده بالا
کلا الان تو دوره ای هستیم که غیر ممکنه
غیر ممکنه ناراحت نشی نه واسه خودت واسه نزدیکانت یا واسه اطرافیانت
امروز خیلی دلم گرفته ،هم واسه خودم هم واسه بقیه انا به جرئت میتونم بگم درد خودمو با درد دیگران فراموش کردم.
واقعا بعضیا چقدر دردمندن به اون بالایی دلم گرفته و حالم خ
امام باقر ع فرمود بخدا سوگند که گذاردن یک حج نزد من از اینکه یک بنده اراد کنم تا برسد به ده بنده و هفتاد بنده محبوتر است واگر یک خانواده از مسلمین را کفالت کنم که انها را از گرسنگی برهانم و پیکر شانرا بپوشانم تا ابروی انهارا نزد مردم حعظ کنم نزد من از گزاردن حجیو حجی تا برسد بده حج و هفتاد حج محبوتراست این لف خدای تبارک  تعالی ای حقوق بشر ااسلامی
در روایتی امام‌صادق(ع) می‌فرماید: زنی بیابانی وارد مدینه شد و با پیغمبراکرم(ص) برخورد کرد. دید پیامبر(ص) دارد غذا می‌خورد. «وَ هُوَ جَالِسٌ عَلَى الْحَضِیض»؛ دید ایشان روی سنگ یا زمین نشسته و مشغول غذا خوردن است. «فَقَالَتْ یَا مُحَمَّدُ وَ اللَّهِ إِنَّکَ لَتَأْکُلُ أَکْلَ الْعَبْد»؛ تعجّب کرد و گفت: مثل بنده‌ها نشسته‌ای و سفره‌ات را پهن کرده و غذا می‌خوری؟ تو آقایی! تو مولایی! چه مولایی بالاتر از تو! «وَ تَجْلِسُ جُلُوسَه»؛ امّا به سب
مثلا میخواستم این چند روز پست نذارم!
آقاااا
بعضیا میگن که همه‌ی تخم‌مرغ‌ها رو نباید توی یه سبد گذاشت که اگر یه جا به بن بست خوردی راه ديگه‌ای هم واست باشه
از طرف ديگه
بعضیای ديگه میگن آدم نباید Plan B یا به قول ما نقشه‌ی پشتیبان داشته باشه - چون وقتی آدم یه راه جایگزین داشته باشه واسه رسیدن به هدف اولی و اصلی تمام تلاشش رو نمیکنه و کمی هم بی انگیزه میشه.
واقعا آدم چقدر باید روی هدفش پافشاری کنه؟
از کجا معلوم که داره زور بی خودی نمیزنه؟
قرار شد با فاطمه امروز برم بیرون چهار این طورا میاد دنبالم. خب فکر کنم تا شب بیرون باشم. شایدم زود بیام معلوم نیست. امروزم خوب پیش نرفتم الان فصل سه هم خوندم تموم شد. همش فکرم به بیرونه و هواسم پرته واسه کار کردن. سه نیم هم باید پاشم حاضر شم. یه ساعت وقت دارم بخونم که اونو میذارم واسه زبان. فکر کنم ديگه کار تعطیل تا شب که ببینم کی خونم. اما عوضش دلم باز میشه رفیقمو بعد مدتها ندیدن. بعد میره تا یه قرن بعد :دی
 من آدمِ دلتَنگی هستم، ازون دلتنگا که یادشون نمیره آدمارو، ازونا که لیستِ مخاطبین گوشیشون پٌر از شمارَست، شماره ی آدمایی که شاید یه بار اتفاقی دیدمشونو ديگه هرگز تکرار نشدن .
 من آدمِ دلتنگی هستم، من حتی دلم واسه اون راننده ی پیر که پارسال بِهِم زردآلو داد تنگ شده یا اون خانومه که روزِ درختکاری تو پارک باهم درباره ی محیط زیست حرف زدیم حتی واسه اون دختره که ازم بدش میومد و همیشه پشت سرم حرف میزد !
 من آدمِ دلتنگی هستم و دلتَنگیام یه روزا او
بسم الله
با تشکر از شما
بابت دیدن وبلاگ بنده
دو نکته:
اول اینکه هرگونه کپی برداری دارای  پیگرد خواهد بود
چون تمام اشعار در سایت حفظ و مالکیت آثار هنری و ادبی و علمی ثبت شده است
دوما
در صورت اینکه به بنده لطف داشتید و قصد بازنشر اشعار بنده رو داشتید
لطفا با ذکر منبع و آدرس وبلاگ باشد 
بسیار ممنون
 
کسی که رنگ خدا بگیره، با صداش، حرفاش، حضورش و اثرش فقط و فقط اطمینان و امنیت رو به اطرافش میده یه جوری میشه که آدم کنار این بنده ها دوست داره بیشتر و بیشتر به خدا نزدیک بشه این همون بزرگترین لذت این دنیاست بهشت های کوچيکي که خدا روی زمین گذاشته هر جا که یه بنده خوب خدا باشه، هر جا که کسی باشه وصل به خدا اونجا برکت داره، بلا هم دچار بشی، باز رضایت داری و اطمینان
 
بنده های خوب خدا نه می ترسن و نه غمگین می شن  
خدایا، ای اگاه به هر لحظه از حال بنده ات
ای که بنده ای را آفریدی که گاهی بی خبریش را موجب شادمانی و ارامشش گردانیدی
آری
گاهی بنده ات انقدر ظرفیت ندارد که ببیند اتفاقی برای انجه دوستش دارد در حال رخ دادن است
و به اذن خود، انچه رخ میدهد را از چشمان و نظرشان مخفی میکنی
حتی گاهی از چشم فرشتگان مقربت
ای کاش میشد یکبار این صحنه را ببینیم و ببینیم چگونه در این حال فرشتگانت در حال پر پر شدن هستند و تو خود به اذن خود پرده ای را در برابر چشمانشان میکشانی
یه روزی يکي میاد تو زندگیت بجا همه اونایی که زدن قلبتو شکستن
چیزی که تورو نکشه قوی ترت میکنه. این سگ سیاه افسردگی نتونست جونمو بگیره ولی بجاش خودم کلی قوی تر شدم. اونقدر قوی که یه روزی حتی فکرشم نمیکردم به این قدرتا برسم. این تازه یه نمونه ش بود تو زندگی. واسه من در آینده چالشای درست حسابی و بزرگتری رقم میخوره که دقیقا منو تبدیل به یه فرد فراموش نشدنی میکنه.
چیزی که من انجامش میدم قراره اتفاق می باشه واسه رخ دادن :)
یه روزی يکي میاد تو زندگیت بجا همه اونایی که زدن قلبتو شکستن
چیزی که تورو نکشه قوی ترت میکنه. این سگ سیاه افسردگی نتونست جونمو بگیره ولی بجاش خودم کلی قوی تر شدم. اونقدر قوی که یه روزی حتی فکرشم نمیکردم به این قدرتا برسم. این تازه یه نمونه ش بود تو زندگی. واسه من در آینده چالشای درست حسابی و بزرگتری رقم میخوره که دقیقا منو تبدیل به یه فرد فراموش نشدنی میکنه.
چیزی که من انجامش میدم قراره اتفاق می باشه واسه رخ دادن :)
خدای خوب من،
امشب فهمیدم پرت شدن ته دره خیلی آسونه. کافیه یه کم به چپ متمایل شی تا ببینی تو جاده‌ی اشتباهی هستی و ديگه راه برگشتی نداری و مجبوری تا تهش بری. و فهمیدم یک نماز قضا می‌تونه اون سنگی باشه که می‌ره تو پات و باعث میشه فکر کنی باید مسیر رو عوض کنی. و فهمیدم دعای خیر پدر و مادر مثل یه هاله دور ادمو میگیره و حتی اگه بخواد گندی بزنه هم نمی‌ذاره. امشب خیلی گریه کردم. واسه معصومیت از دست رفته‌ی دوست صمیمیم. واسه بی‌غیرتی عشقش و واسه خودم،
سلام بنده نویسنده سایت هستم این برنامه واسه سرعت دادن به ویندوز هست اونایی که کار زیادی از ویندوز میکشن به نظر من مفید بود باهاتون درمیون بزارم چون چند تا از اشنا ها همین مشکل رو داشتن استفاده کنید مفده 
با تشکر
 
برای دانلود لینک زیر رو کلیک کنید
 
https://xip.li/IOi4l2 
موسسه خیریه سگال

آخرین جستجو ها

وبلاگ شخصی امیرمحمد کیانی ازن زن مرجع آکورد و آموزش گیتار آموزش شبکه کارت ویزیت، تبلیغات رایگان مشاغل منبع کویل دار وبلاگ ساختمان خوب آسانسور شیشه ای ثبت شرکت وبلاگ سینا صدفی