نتایج جستجو برای عبارت :

دست میکنه توسینهاش

یکی تو ۲۳ سالگی ازدواج ميکنه و اولین بچه شو ۱۰ سال بعد به دنیا میاره،
اون یکی ۲۹ سالگی ازدواج ميکنه و اولین بچه شو سال بعدش به دنیا میاره
یکی ۲۵ سالگی فارغ التحصیل میشه ولی ۵ سال بعدش کار پیدا ميکنه،
اون یکی ۲۹ سالگی مدرکشو میگیره و بلافاصله کار مورد علاقه شو پیدا ميکنه
یکی ۳۰ سالگی رئیس شرکت میشه و در ۴۰ سالگی فوت ميکنه، اون یکی ۴۵ سالگی رئیس شرکت میشه و تا ۹۰ سالگی عمر ميکنه
تو نه از بقیه جلوتری نه عقب تر.
تو توی زمان خودت وباشرایط خودت زندگی
از وقتی یادم میاد شبهای قدر من به درس خوندن گذشته.
اصلا حواسم نبود شب قدره.
و برنامه ی درسی ریختم برای امشبم.
و امشب هم درس میخونم.
چه فرقی ميکنه ؟ 
نمیدونم چرا همیشه تو ذهنم بوده که شب قدر آدم باید یه کار مفید انجام بده که به درد خودش و بقیه بخوره.
مفیدِ من اینه.
هم مسیرم رو روشن تر ميکنه و هم به دیگران کمک ميکنه
میشه برای من هم دعا کنید ؟ :) 
چند روزیه عصر که میشه هوا میگیره و شروع ميکنه به باریدن،صدای رعد و برقی که تو صدای ممتد قطرات تند بارون قدرت نمایی ميکنه و نور برقی که وسط رنگ طوسی آسمون جلوه ميکنه و بادی که سلطه جویانه می وزه.تو این لحظه کارم میشه نشستن تو اتاق و بغل کردن زانوهام و گوش سپردن به نوای آسمون و ذهنی که بی اختیار یک سال پیش رو یادآوری ميکنه،روزایی که دقیقا مثل همین روزا بود.
ادامه مطلب
سلام
راستش نمیدونم آزمون رو چطور دادم هر چی تلاش کردم نتونستم وارد سایت بشم 
بابا گفته اگه ۳۰ درصد پیشرفت کنی میفرستمت بری کیش  
ولی اخه ترازم ۳۰ درصد افزایش پیدا کنه ینی بشه ۷۵۰۰ و خب این خیلیههههه
فکر نکنم بشه
اخه شیمی و زیستمو گند زدم:/
یه چیز بگم
نمیدونم چرا غ داره اینجوری ميکنه چرا داره س زو درگیر یه رابطه عشقی ميکنه میدونه س خیلی بی جنبس و مامانش خیلی گیره نمیفهمم چرا داره اینجوری ميکنه 
حالم از روابط دوست پسر دختری و اینا بهم میخورههه
خاک شوره زده و خشکیده و ترک ترک شده رو زیر پام له میکنم و لبخند میزنم
مامانم هم همین کارو ميکنه تند تند راه میره و زیر لب یه آواز رو زمزمه ميکنه و صداش با صدای باد تو گوشم میپیچه
صدایی که فکر میکنم خیلی روزا فقط با شنیدنش به زندگی برگشتم
روزی رو یادم میاد که مستاصل به دیوار اون خونه ی منحوس لعنتی تکیه کرده بود و گریه میکرد
و من اون لحظات. من اون لحظات من نبودم که از اون وضع دلم خنک میشد
من واقعی نمیتونه انقدر بی رحم باشه
من واقعی این منیه که الان
کنار هم خوابیدیم
میگه - دوووست دارمبهش میگم - بزرگم بشی همینجوری دوسم داری؟
- (فکر ميکنه چند لحظه) نه فکر نکنم
میخنده خودش
اضافه ميکنه - آخه من بزرگ بشم نق نقو میشم برای همین.
بهش میگم - بزرگ بشی نق نقو بشی من بازم دوستت دارم
فکر ميکنه
میگع: چرا دوست نداشته باشم ؟؟!!! دوووست دارم
و تیر خلاصو میزنه و پیشونیم رو میبوسه
بسم الله مهربون :)
 
استاد اومده، هنوز شروع نکرده صداشو انداخته تو سرش و داد میزنه! 
طفلک بچه ها هرچی جواب میدن، حتی اگه درست هم باشه دعواشون ميکنه، تحقیرشون ميکنه و فحش میده حتی! جلوی خود مریض و بقیه ی پرسنل و بچه ها! اصن یه جوری رفتار ميکنه حتی بلد باشی هم سکته میکنی.
دو گروه دیگه نوبت گروه ما میشه. کاش استاد "خ" برای امتحان میومد ‌.
خدایا پناه بر تو
شبا که میخوایم بخوابیم، حاجعلیاقا بعد ازین که یه ساعت رو کله و دست و پای من میپره و از هفت ناحیه ناقصم ميکنه، میره پیش باباش و مث جوجه ها سرشو زیر دستای بابا فرو ميکنه که یعنی کمرمو ماساژ بده تا خوابم ببره! اگه هم باباش خواب باشه انقد اعتراض ميکنه تا بیدار بشه (والا رضاخان هم با اون همه زورگویی نمیتونست اینجوری وسط خواب و بیداری از باباش ماساژ بگیره!)
پنج دقیقه که ماساژ گرفت دوباره میاد میپره رو سر و فرق من!
دوباره میره پیش باباش
دوباره میاد.
و
دوستان ازین تفکرا نداشته باشین که وای چه خوب.
نخیر.
بهترین شریک زندگی، شریک زندگی ای هست که یه آدم بالغ باشه.
نه خیلی پیر درون داشته باشه، نه خیلی کودک درونش فعال باشه. یه balance از هر دو رو داشته باشه.
به شخصه، با یه شریک زندگی بالغ راحت تر زندگی و تا میکنم تا کسی که عین پیرمردا میشینه همه رو امر و نهی ميکنه و به این و اون میپره و هی گیر میده خودتو درست کن و اصلاح شو و.
آدم بالغ هست، که زندگی باهاش لذت بخشه. نه کسی که ریسک های کودکانه و گاهی حتی احمق
یکی از دوستان خیلی تو اینستا گرام از خوشبخت بودنش مطلب مینویسه و پست میذاره دلیل اینکارهاشو نمیفهمیدم تا اینکه دیدم تبلیغ کلاس های روانشناسی ميکنه میخواد به ما بفهمونه من که خیلی خوشبختم این کلاسهارو رفتم انقدر هم اصرار ميکنه که نگو شاید از این راه امرار معاش ميکنه منم اگه بلد بودم از یه راهی امرار معاش کنم خب مثل تو پستهای خوشبختی میذاشتم و تبلیغاتچی میشدم. راست میگن همه ایرانیها دلال هستن .
داستان عشقی غیرممکن که زاده ی انتقام است. میران بعنوان تاجری وارد
شهر میشه و مراوداتش رو با خانواده ی شاداوعلوها بیشتر وبیشتر ميکنه و در
نهایت نوه ی نصوح شاداوعلو(ریّان) رو خواستگاری ميکنه. از اوجاییکه ریّان
نوه ی تنی نصوح نیست و میران خواستگار واقعا خوبی محسوب میشه نصوح نوه ی
دیگه اش رو بهش میده و میران که هدفش انتقامه قبول ميکنه
قرص وحشی هست کل وجود آدمو زیروزبر ميکنه اونقدر تهاجمی عمل ميکنه که تمام اعضای داخلی بدن رو درگیر ميکنه مخصوصا ریه ها رو، تنگ نفسم بیشتر شده احساس میکنم دیگه هیچ فضای خالی برای هوا نداره، از صبح مدام خودمو سرگرم کردم آهنگ گوش دادم صلوات فرستادم باهاش حرف زدم هر کاری که میتونست بهم آرامش بده انجام دادم اما بی فایدست
مدام تشنه ام، گلوم خشکه، خس خس سینه ام هم صدای بد و ترسناکی داره، اونقدر آب، چای و آبلیمو عسل و آب پرتقال خوردم بی نتیجه، درونم م
یکی از شاعرانه ترین تعبیرها رو از مرگ شازده کوچولوی اگزوپری داره که فکر ميکنه قراره جای دیگه ای بره و اونجا به بدنش نیازی نداره( وقتی مار قراره نیشش بزنه) شازده کوچولو هم تعلقات زیبای زمینی داره؛ بائوباب ها که روزه گی های ملال آورن شاید و گلش و روباهی که برای ترک تنهایی اهلیش ميکنه تا دوستش باشه اما در نهایت به جای دیگه ای سفر ميکنه.
نام فارسی : شادی شیطانینام انگلیسی : Devilish Joyهانگول : 마성의 기쁨ژانر : #کمدی , #عاشقانهشبکه پخش : MBNروز های پخش : چهارشنبه , پنجشنبهتعداد قسمت ها : ۱۶زمان هر قسمت : ۶۰ Minکشور سازنده : کره جنوبیکارگردان : Kim Ga Ramنویسنده : Choi Ji Yun
| خلاصه داستان |گونگ ما سونگ (چوی جین هیوک) جانشین شرکت سان وو هست که در زمینه مغز و اعصاب فعالیت ميکنه. یک روز با ماشین تصادف ميکنه و بعد از اون از فراموشی حافظه کوتاه مدت رنج میبره به طوری که خاطراتش فقط برای یک روز در ذهنش میمونه. ا
~× یک نفر مقاومت ميکنه، یک نفر مشکوک میشه. یک نفر تمسخر ميکنه، یک نفر احترامو رعایت نميکنه. یکی فکر بد ميکنه، یکی اصلا منظورتو نمی فهمه، یکی اصن میذاره میــــره.
بعد به یه جایی میرسی که فکر میکنی یه ویروسی چیزی داری! یه مشکلی تو تو هست! یه چیزیت سرجاش نیست! بقول خارجکیا:
 
Something is wrong with you!
 
ولی نه.
ادامه مطلب
زندگی ما شاید سخت باشه و عذاب از جهات مختلف بکشیم
ولی همونطورکه میبینید غم سختش ميکنه
دلمون بعضی وقتا میگیره و تنگ میشه و یا موقعی که عشقمون میره
ولی همونطور که میبنید انتظار تنگش ميکنه
جوانی که عاشق میشه برا این میشه که عشقش و خانومش باهاش بمونه و عشق زیباست
ولی همونطور که میبنید دروغ زشت و ناپسندش ميکنه
دلا بعضی وقتا خوبن بعضی وقتا بد.!و بعضی وقتا آروم
ولی همونطور که میبینید روزگار سنگش ميکنه
*عرفان ترانه
آدمی که زیر بارون میره و با لباس خیس بر میگرده با آدمی که زیر بارون نرفته خیلی فرق ميکنه .
آدمی که حتی با چتر زیر بارون میره و بدون هیچ رطوبتی بر میگرده با آدمی که زیر بارون نرفته هم فرق ميکنه .
آدمی که سفری سخت و تنها یا راحت و دستجمعی میره و بر میگرده با آدمی که سفر نرفته خیلی فرق ميکنه.
آدمی که توی بازاری وارد میشه و ضرر هم ميکنه (درسته چیزی رو از دست داده ولی) با آدمی که تا حالا وارد بازار نشده خیلی فرق داره.
سفر رو باید رفت ،
چراکه تمام بهشت ه
 
 
 این ریش ما لامصب بلند که میشه عین جنگل مولا میشه، یه جور فر میخوره که ماشین بعضا گیر ميکنه توش دردم میام خلاصه زدیم دیگه بعد مدتها صفا دادیم کاش بودی میدیدی. (کبوتر هم بچّه ميکنه هر چند یکبار روی پکیج‌مون، نگران اون نباش :)
نوشتم و پاک کردم چون دیگه نمیخوام اینجا از تفکر هام و احساسام بنویسم 
چون حمید از حرف هام اشتباه برداشت ميکنه و قضاوت اشتباه ميکنه و یه آجر کج گذاشته میشه تو برج شناخت همسر که اول ازدواجمون داره میسازه و تا آخر با همون آجر کج برج رو میسازه :/
خیلی ساده میخوام توضیح بدم تو قدیم پول سکه طلا بود بعد تصمیم گرفتن به جای سکه طلا از پول کاغذی استفاده کنن حالا چه جوری؟
بزارید یه مثال بزنم فرض کنید هر سکه قیمتش هزار تومنه من سکه طلام رو تحویل میدم و هزار تومن میگیرم و هر موقع ک دلم خواست باید بتونم سکم رو پس بگیرم تا اینجا خوبه مشکل از اونجای شروع میشه که اون کسی که سکه و پول رو تبدیل ميکنه به مشکل میخوره و زیاد پول چاپ ميکنه و اون پول رو میده به یکی دیگه بدون اینکه پشتوانه طلا داشته باشه!   چ
چندی پیش تلویزیون یک فیلمی قدیمی درباره دفاع مقدس پخش کرد که توش بازیگر نقش اول مرد وسط شب زار زار گریه ميکنه. پدرم بلافاصله گفت این از جنگ ترسیده ماهم دوران جنگ از این آدما زیاد داشتیم. برق عجیبی تو چشم بابام دیدم فکر کنم رفت تو اعماق خاطراتش. گاهی وقتا یه حس انقدر ساده انتقال پیدا ميکنه.
وقتی شادم بیشتر جای خالی ت حس میشه؛ کنار همه ی لبخند ها و صدای خنده ها هستی. شاید برای همین تا میخندم یه چیزهایی از صورتم چکه ميکنه. مامان صبح ها بیدار شدن خیلی سخته. دلتنگی مثل دستم، مثل چشمم یه تیکه از من شده. یه تیکه از من که درد ميکنه.
به خبرنگارا توهین کرد، با لگد به صندلی ضربه زد، در نشست‌های خبری شرکت نميکنه و اگر به درخواستش عمل نکنن تهدید به جدایی ميکنه و با کسی حرف نمیزنه!! استراماهوچی نشون داده پتانسیل کی‌روش شدن رو داره، همونطور که فدراسیون با کی‌روش برخوردی نکرد کمیته استقلالی هم با مدارا داره بهش کمک ميکنه!
نفسم به زور بالا میاد
بغض داره خفم ميکنه
حالم از خودم از اعتمادای بیجام بهم میخوره
حس میکنم دیگه هیچ قلبی دیگه تو وجودم نمیزنه 
کاش نفر بعدی فوت ميکنه من باشم
 
لطفا کامنت نصیحت نذارید آشفته تر از اونم که توضیح بدم یا نصیحت بخونم
یادمون باشه ،
اگه مردی شلوار جین رو با کفش مردونه میپوشه ، 
به ما ربطی نداره ، 
اگه زنی با کفش پاشنه بلند پیاده روی اومد ، 
به ما ربطی نداره ، 
اگه پسری زیر ابروی خودشو برداشت ، 
به ما ربطی نداره ، 
اگه دختری قبل از سرد شدن هوا و بارندگی بوت پوشید ، 
به ما ربطی نداره ، 
اگه کسی لباسی با طرحی خاص رو به تن کرد ، 
به ما ربطی نداره ، 
اگه تو خونه ی همسایه زیاد رفت و آمد میشه ، 
به ما ربطی نداره ، 
اگه کسی موهای خودشو مدل خاصی کوتاه ميکنه ، 
به ما ربطی ن
از دست مامان قولنج کردم
من دستگیره در ورودی و داخل توالت رو ضدعفونی کردم
اون زارت و زارت سرفه ميکنه که من بهش حساسیت دارم
یعنی چی آخه؟ من ده متر اونورتر بودم لعنتی
قدرت تلقینش خیلی قویه و همه بیماریها رو هم به راحتی به خودش جذب ميکنه با این افکارش :||||||||||||| تا کره ماه
از ساعت شیش شیش و نیم که رفتیم بازار رو پا وایستادم تا هشت و نیم که اومدیم. از هشت و نیم که نماز خوندم به بعد،تا دو و نیم نیمه شب بازم رو پا وایستادم. پاهام داره لعن و نفرین و تف و هر آنچه بلده نثار روح پاکم ميکنه.
آخه کدوم ادم دیوانه ای امتحان آشپزی رو ساعت هشت صبح برگزار ميکنه؟؟؟؟ 
فقط امیدوارم نتیجه رضایت بخش باشه
خب حالا چی کار کنیم که از این گردباد افسردگی بیرون بیایم؟
اولین نکته که خیلی کمک ميکنه در نظر داشتن این مسئلس که واقعا شرایط بهتر میشه. قرار نیست همیشه تو این وضعیت بمونیم حتی اگه همچین احساسی نکنیم . البته این به این معنی نیست که افسردگی هیچ وقت بر نمیگرده. (مثل سرماخوردگین.جفتشون مزخرفن. یه موقع هایی میان که فکرشم نمیکردی و باید تایم بهشون بدی تا تموم شن.)
دومین نکته نور خورشیده. شاید مثل من خون آشام باشین و از خورشید بدتون بیاد ولی واقعا کمک
مادرم بی وقفه گریه ميکنه
از صدای گریه و ناله و فریادش نفسم بالا نمیاد. 
تا داداشم زنده بود فقط اون بود. حالا که نیس بازم فقط اونه. 
حالم بده. 
نمیبخشم مادرمو. اگه حقی دارم حلال نمیکنم. 
+ من خودم تنهایی از پسش برمیام! هرکس اشتباه ميکنه دیگه! همراهی و دوستی هیچ بنی بشری هم نمیخوام دیگه!  
+ آدما فقط به هم آسیب میزنن. من به بقیه و بقیه هم به من. همشون. :|
+ قلبم درد ميکنه. از صبح نفسم بالا نمیاد! نمیدونم برا قلبمه یا از دست این فضای موجود خونه و ماد
سلام به همه دوستان
اوراکل‌با استفاده از cluster health monitor  به صورت خودکار ارزیابی معیارهای عملکرد سیستم عامل برای تشخیص node evictions، قطع ویروس ها و سایر مسائل مربوط به عملکرد OS مانیتور ميکنه  . Cluster Health Monitor جزئیات مربوط به استفاده از حافظه، پردازش ها، و همچنین CPU، I / O و استفاده از شبکه را جمع آوری می کند. در Oracle Grid Infrastructure 12c، Cluster Health Monitor متریک های  OS را هر 5 ثانیه جمع اوری ميکنه  و در نسخه های قبل از 12c هر ثانیه متریک ها  را جمع آوری می کرد
نکنه ای که خ
دقیقا در مرکزی ترین قسمت اورژانس حشمت،یه آقایی نشسته ،از راه دور اومدهخیلیی دورسرش کلاه محلی گذاشته. داره اطرافو نگاه ميکنه ،باذوق نگاه ميکنه هاادما رو پرستارا رو. ماهاروبقیه مریضا رو. ،حس میکنم همین که محیطش عوض شده و غرق شده تو این همه شلوغی و داره این همه ادم رنگ و وارنگ میبینه واسش قشنگهکیف ميکنه از دیدن این همه ادم جوروا جور و رنگا وارنگ. حظ میبره از این شلوغیوسط این بل بشو ،وسط این همه داد و بیداد ذوق مرگی تو چشاش و واقعا باو
+ حس میکنم دیوار زندگیم کج رفته بالا.حس میکنم هرکاری کنم دیوار زندگیم همچنان کج میره بالاحس بدیه- چرا فکر میکنی دیوار زندگیت کج رفته بالا و نمیشه درستش کرد؟شاید تو داری کج میبینیش؟شاید اونقدرها هم کج نیستشاید اصلا کج نیست+نمیدونممثل یه مهندس شکست خورده شدم که حس ميکنه ساختمانی که ساخته کجه مهندسی که به بن بست خورده.- ولی یه مهندس خوب با احساساتش خونه نمیسازه و تصمیم نمیگیره . میشینه حساب کتاب ميکنه ببینه کجا رو اشتباه کرده و تلاش
یه بار یه جمله قشنگ شنیدم از یکی:
وقتی بارون میباره،
همه پرنده ها دنبال یه سرپناهن؛
ولی عقاب برای خیس نشدن بالا تر از ابر ها پرواز ميکنه.
پس شاید،

این دیدگاه آدماس که تفاوت هارو خلق ميکنه.
شاید برای موفق شدن باید دیدگاهتونو تغیر بدین*
خیلی خوبه که انگیزمو بیشتر ميکنه برای درس خوندن
من میخواستم از سال بعد شروع کنم اما بشدت تشویقم ميکنه که از همین امروز شروع کنم!
یکم میترسم ک بی انگیزه بشم بعد انتظارش از ی دختر درس خون و دنبال پیشرفت بی پاسخ بمونه. چون من همیشه انقدر پر انرژی نیستم:/
اما تو این لحظه از این که بهم جرئت میده لذت میبرم
با خودم فکر میکنم اگه روزی من غم یا مشکلی داشته باشم چه قدر روی کمک و همدلی تو حساب میکنم؟ چه قدر حرف زدن با تو آرومم ميکنه؟ 
و جواب اینه که هیچ تصوری ندارم که تو میتونی مرهم باشی.
حتی دلم دیگه برات تنگ نیست.
فقط یادمه اخرین بار که دیدمت نگام نکردی. همونجور که سرت تو گوشی بود خداحافظی کردی و رفتی.
و این دل چرکین ترم ميکنه.
ادم یه وقتایی به خاطر سبک شدن بار سنگینی که روی دوش خودش حس ميکنه،دنبال گوش شنوا میگرده
یه وقتایی هم اما حس میکنی نیاز داری که یه چیزایی رو یه جایی ثبت کنی.شاید فکر میکنی اینکار بهت کمک ميکنه.
شاید به همین دلیل این صفحه ایجاد شد.
بسم الله
سلام اگر اشتباه نکنم این پرسش و پاسخ دومه
به نظر شما مردم امروزا بیشتر ب چ چیزایی نیاز دارن؟؟
ینی خود شما چی تو زندگیتون کمه؟؟
چی هر روز عصبیتون ميکنه؟؟
اگر هرچیزی هست بگین
حتی مثلا اگر سوراخ جوابتونم اذیتتون ميکنه بگین
مهم نیست چی باشه فقط لطفا تو نظرات بیگن
نشستم با سین صحبت میکنم . میگم این مانتو خیلی خوشگله ولی خیلی هم گرونه.  منم که چندتا پارچه خریدم اونا رو میتونم لباس بدوزم برای عید. میگه اصلا نگو که اینو گرفتم پس اونو نگیرم. هیچوقت مرد رو به کم خریدن عادت نده. یادمه از همون روزای اول عروسی بهم میگفت وقتی بین دوتا چیز گرون و ارزون شک داری حتما گرونه رو بخر که شانت حفظ بشه
از همون روزا خیلی به حرفاش فکر میکردم، به جمله داداشم که میگفت زن قانع مرد رو بدبخت ميکنه، به اینکه مردو هرجور ازش بخوای هم
از همه چیت میزنی، از همه اصولت میگذری خودتو تا حد اون میاری پایین بعد بهت میگه من درحد تو نیستم بودن با تو اعتماد به نفسمو کم ميکنه و بهت نمیرسم پس میرم چون اگه باشم حالم بده! قشنگه نه؟همه دلخوشیت بین حال بدش اینه که براش با همه فرق داری بعد میاد مستقیم بهت میگه بعد از اینهمه سال شدی یکی مثل بقیه! همه دلخوشیتو میگیره اون کور سوی امیدتو نابود ميکنه و همه چی اوار میشه رو سرت.میره تنهات میذاره و هروقت دلش تنگ میشه میاد پیام میده صدات ميکنه و ناله
ی حس بدی دارم
هروقت مامانم اینا خونمون هستن علی یکم سرد برخورد ميکنه
ساکته و توخودشه
من از این رفتارش بدم میاد
قبلا اینجوری نبود
گرم بود میجوشید و می گفت و میخندید
ازوقتی من حالم بد شده و از اومدن مامانش دلم شاد نمیشه
اونم بدخلقی ميکنه
چیزی که عوض داره گله نداره
ولی من یه روز زنگ میزنم به پلیس گزارش میدم پسرعموی نه چندان محترم من هرچند وقت یه بار مهمونی شبانه میگیره و واسه منی که اتاقم با هالشون دیوار به دیواره مزاحمت ایجاد ميکنه ! >_< 
اصلا چرا خونه ی کل خاندان ما تو این محل جمع شده ! 
خدایا ناموسن امشب بریزن اینارو ببرن سرم رفتتتتتتتتتتتتت ! البته فایده ای نداره ! :| دو روز دیگه باز کار خودشو ميکنه . پووووووف -_-
اریب روی تختم توی اتاق تاریک دراز کشیدم، زینب خوابه، کمرم درد ميکنه، جهتبخش همین العان باز اصلاحیه فرستاد، نمره ریه ام خوب نشد و گویا دونه دونه امتحانامو تا الان ریدم،علی رغم این که خیلی تلاش کردم. کمرم درد ميکنه و ننیدونم چجوری قراره تا آخر امتحانا سر کنم.
مردم بابا دارن تشویقشون ميکنه
میگه آفرین کلاس خیاطی رفتی. آفرین خلاقیت داری میتونی پونصدتا مانتو درست کنی دیگه. آفرین خرج رو دستم کمتر میزاری
یه بار گفتم من خیاطم، به هر دری زده که کوچیکم کنه بگه نگو من خیاطم الکی.
جدیدا طوری رفتار ميکنه انگار من بچه مردمم
از جمعه بیرون نرفتم و بیشتر ساعات روز پیش یارام. روی تختم می شینم و فیلم نگاه میکنم. یارا هم جلوم میشینه و "آقای مزرعه دار" بازی ميکنه. بازی اینجوریه که با چهارتا مینی فیگور و لِگو قصه ی یه مزرعه رو تعریف ميکنه. و توی اون مزرعه همیشه یه گاوی مریضه و یه گوسفند خیلی زبر و زرنگی هست که میخواد دکتر بشه و انواع و اقسام مرض های گاوی رو درمان ميکنه.
امروز سوژه ی بازی، کرونا بود. گاو بیچاره در اثر ابتلا به کرونا صدای کلاغ از خودش می آورد :)
دست آخر که حوصلش
 
من حالم خوب نیست ؛اونم حالش خوب نیست
نه من اونو درک میکنم ؛ نه اون منو درک ميکنه
دلم میخواد با خاطراتش برای همیشه برم ؛دلش میخواد تنهام بذاره وبره
من به سفر به یه جای دور فکر میکنم ؛اون به خودکشی فکر ميکنه 
با چشمای بی حسم نگاش میکنم ؛با چشمای پر از بغضش سرم داد میکشه
خودکشی خودکشی خودکشی خودکشی خودکشی خودکشی 
 تصورش منو داغون ميکنه؛تصورش اونو آروم ميکنه 
دل من پر میکشه که آغوشش بگیره ؛دل اون فرمان میده در رو محکم بکوبه و صورتمو نبینه 
دست
امروز فهمیدم یکی از همکارا میخوادآخر اردیبهشت کلاسشو جا بجا کنه یا صب بیاد یا بعداز ظهر 
اگه بعدازظهر باشه  من تنها میشم و از طرفی بازم همه چی بلاتکلیف و بهم ریخته میشه.
بلاتکلیفی برام آزار دهندس تغییر پشت سر هم کلافه ام‌ميکنه و سر این کلاف از دستم در میره قلبمو غصه پر ميکنه و عدم اطمینان از وضعیت روحم و غمگین.
دعا کنید صبحا بیاد
یه قرص دکتر واسم تجویز کردهعوارض جانبیش رو که میخونی نوشته :  تهوع ، میگرن ، سردرد ، افزایش فشار خون ، افسردگی و
تا همینجا رو من تمااامش رو با هم دارم :| خب این چه درمانیه که یه جاتو درمان ميکنه بقیه جاهاتو نابود ميکنه دقیقا؟ :/ 
کاش اصن از خیر خوب شدن بگذرم؟ همونطوری حالم بهتر بود
درمان هم نکرده البته ://
هندزفیریم یه گوشه شده.از اونجایی که این ماه فقط پولم رسید گلس گوشیه رو عوض کنم .دیگه پول واسه هندزفیری نموند.
داشتم وسایل قدیمی داداش بزرگه رو میگشتم که بعد از فلاپی ها و نوار کاست های قدیمی و ریکوردر خاک گرفته جیبیش و فیلم سنتوری و اینا رسیدم به یه هندزفیری که فک کنم مال سنه دو باشه.زدم گوشیم.دوتا گوشاش هم کار ميکنه فقط قضیه اینه که صدا تو خودش هزار بار اکو میشه و گر گر ميکنه.!
خیلی بامزه اس .کوتاه کوتاه.اصلا تو گوش نمیره.
خدایا همینه
و اینترنت وصل شد 
و ایسنتاگرام 
و دوباره حس عجیب افسردگی خاصی برگشت 
حس میکنم این حس در اثر شکست و هیچی بودنه 
اینطوریه که ادمهایی که یه زمانی از من پایین تر بودن الان از من جلوترن 
و اینکه زویاپردازیام و خیال هام هیچکدوم واقعی نیستن بیشتر اعصابمو خورد ميکنه
و تلاش نمرنم برای محقق کردنشون بیشتر ميکنه این حسو
بعضی موقع ها رفتاراش عجیب اذیتم ميکنه ، 
ولی من یاد گرفتم جدیدا هیچی نمی گم بهش ، صبر ایوب.!
برای یک بار هم‌که شده میخوام‌تو زندگیم برم‌ بدم خیاطی برام‌مانتو بدوزه ، مامان اذیت ميکنه ، خیلی ،،،
میگه برو بده مانتو بخر،  بدم نمیگه ها، اما اون جیزی که من‌میخوام تو بازار نیست و دوست دارم‌اینو بفهمه.
درآمد اینترنتی از سال 1961 که اینترنت برای اولین بار کشف شد معنای خودش رو یواش یواش پیدا کرد.منابع کسب درآمد خیلی زیاد هستن.یکی مغازه داره و خرید و فروش ميکنه و یکی دیگه تو کار تولیده ولی میان این همه شغل درآمد اینترنتی هر روز داره پیشرفت زیادی ميکنه و علاقمندان بیشتری رو به خودش جذب ميکنه.این امر دلایل مختلفی داره که بخشی از اون رو میتونید از اینجا مشاهده کنید.
ادامه مطلب
درآمد اینترنتی از سال 1961 که اینترنت برای اولین بار کشف شد معنای خودش رو یواش یواش پیدا کرد.منابع کسب درآمد خیلی زیاد هستن.یکی مغازه داره و خرید و فروش ميکنه و یکی دیگه تو کار تولیده ولی میان این همه شغل درآمد اینترنتی هر روز داره پیشرفت زیادی ميکنه و علاقمندان بیشتری رو به خودش جذب ميکنه.این امر دلایل مختلفی داره که بخشی از اون رو میتونید از اینجا مشاهده کنید.
ادامه مطلب
احساس میکنم یه متأهل تنها هستم.زنی که همسرش به ندرت بغلش ميکنه،بهش نمیگه دوست دارم،بهش ابراز علاقه نميکنه،بهش توجه نميکنه.
نتیجه؟؟؟
زن جوونی که بیشتر اوقات عصبیه،دلخوره،غصه میخوره،تو تنهایی مدام گریه ميکنه،بد خلقه.
نمیدونم میتونم پدرمو ببخشم یا نه.
ببینید ما وقتی میخواهیم وارد یک حسابی در یک سایتی بشیم اون سایت ایپی مارو میخونه و میاد چک ميکنه میبینه این ایپی سه بار در حال حاضر درخواست ورود داشته و همش غلط بوده پس میاد ایپی رو بلاک ميکنه در اصل پروکسی لیست ها جمع ایپی ها هستند حالا اگر ما به ابزاری پروکسی لیست بدیم ابزار میاد با ایپی های مختلف تک تک یوزر پسورد های کمبو لیست مارو چک ميکنه پس در نهایت پروکسی لیست برای کرک واجبه
امروز رفتیم با دوستم دوئیدیم :)
بعدشم دعوتش کردم اومد خونه مون چایی و شیرینی خوردیم :)
خیلی خوش گذشت با همه!
بچه ها زندگیمو دوست دارم.
راستی بچه ها
هرکسی که شما رو بلاک ميکنه بدونین که دوستون داره بی حد و اندازه، و چون بهش اون توجه کافی رو ندارینو نمیتونه منتظر بمونه بلاکتون ميکنه :)
اینو از 10 تا پسر دیدم :) هر روزم داره تکرار میشه :)
بچه ها به نظرتون به جدی بگم که اگه از در افیس بیاد بیرون،
سمت راست رو نگاه کنه،
منو میبینه؟
محل کارم اونجاست؟
ازین به بعد چون میدونم جدی شبا تا نه اونجا میمونه خودیی ميکنه 
میخوام ساعت شش بعد از ظهر برم افیسش بگم 
Oh I need some sort of help
 و فقط وقتشو بگیرم و اذیتش کنم :))) و تمام کینه و انتقام های این هزاران سال اخیر رو دربیام.
ولی خداییش قسمت رو میبنیین؟
کی فکرشو میکرد من تو آفیسی کار کنم که توی ساختمونی هست که جدی توش کار ميکنه؟!
جدی بعد این منتظر د
حس چندگانه ای دارممثل بازیگری شدم ک هربار به صحنه میره نقش متفاوتی رو ایفا ميکنه
یکبار معشوقه ام و بار دیگه عاشق
یکبار فرزندم و بار دیگه مادر
هر روز نقاب میزنم
هر روز ک از خواب بلند میشم وعده های شب قبلم رو فراموش میکنم
وقتی از آینه به چشمای خودم نگاه میکنم میترسم
سرم درد ميکنه
هفت سال پیش آقای ب از یکی از دوستاش میخواد که براش یه وام 20 میلیونی بگیره و قول میده خودش اقساطش رو پرداخت کنه و در ازای اون وام یه چک 20 میلیونی هم به دوستش میده. آقای ب نمیتونه اقساط رو پرداخت کنه و اون دوست شروع ميکنه به پرداخت اقساط. بعد یه مدت یه پولی دست آقای ب میاد و میاد به دوستش میگه بیا شریکی یه کاری رو راه بندازیم. - دوستش همچنان در حال پرداخت اقساط آقای ب بوده-  خلاصه شریک میشن و یه کاری رو راه میندازن و آقای ب یه چک 60 میلیونی میده دست کس
ببینید ما وقتی میخواهیم وارد یک حسابی در یک سایتی بشیم اون سایت ایپی مارو میخونه و میاد چک ميکنه میبینه این ایپی سه بار در حال حاضر درخواست ورود داشته و همش غلط بوده پس میاد ایپی رو بلاک ميکنه در اصل پروکسی لیست ها جمع ایپی ها هستند حالا اگر ما به ابزاری پروکسی لیست بدیم ابزار میاد با ایپی های مختلف تک تک یوزر پسورد های کمبو لیست مارو چک ميکنه پس در نهایت پروکسی لیست برای کرک واجبه
از عجایب وکالت  اینه که موکلت میاد پیشت و اعتراف ميکنه  ٢ میلیارد تومن پول به یه دلال داده تا قاضی به نفعش رای بده بعد شما میری براش حکم قطعی و نهایی میگیری میاری ولی برای دادن حق الوکاله ات گوشیشو خاموش ميکنه :|
ولی ٢ میلیارد همینطوری میبره به یه دلالی که نمیشناسه بدون رسید و امضا و رابطه قراردادی میده :|
 
این روزها برای منعجیب خبرهای تلخ و شیرین بهم گره خوردهعجیب حال خوب و بدش در چرخشه. میتونه همون وقت که اشک راه پیدا ميکنه( برای منی که گریه نمیکنم)، همون حوالی جوری حالم خوب شه که خیلی وقت بوده تجربش نکردم.این روزها عحیب داره بزرگ ميکنه هممونوکاش واقعا اخرش دیگه ادم سابق نباشیم
امروز خواب یونگی رو می دیدم و این اولین بار نیست که خوابشو می بینم ولی این یادم موند یکم :)
که پیشم نشسته بود و گوشواره شبیه الماسی دستش بود و من گفتم چرا نمیندازیش؟ و گفت گوشش رو اذیت ميکنه و سنگینه و من گفتم منم گوشواره گوشمو اذیت ميکنه و بعد کلییی صورتشو ناز کردم و اون هی ملوس تر میشد تا من بیشتر نازش کنم و خب چقدر تو خواب دلم ضعف رفت براش :(
چند روزه حال ندارم ، دیروز جواب آزمایشم رو گرفتم همه چیز خوب بود جز یه مورد !!! ذهنمو مشغول کردچطور ممکنه این اتفاق بیفته ! راستش فکر کردن بهش بیشتر عذابم میداد تا اینکه بدونم این درد رو دارم !
از سرکار رسیدم خونه و با همون خستگی شام پختم ، آشپزی آرومم ميکنه و باعث میشه به چیزهای خوب فکر کنم 
آخر شب میرم که بخوابم ، آروم و یواش صدام ميکنه ، میرم کنارش ، سعی ميکنه بغضشو نگهداره و اشکهاش نریزه، همونطور که تو گوشم زمزمه میکرد اشکهم سرازیر شد ، حرفها
چند روزه حال ندارم ، دیروز جواب آزمایشم رو گرفتم همه چیز خوب بود جز یه مورد !!! ذهنمو مشغول کردچطور ممکنه این اتفاق بیفته ! راستش فکر کردن بهش بیشتر عذابم میداد تا اینکه بدونم این درد رو دارم !
از سرکار رسیدم خونه و با همون خستگی شام پختم ، آشپزی آرومم ميکنه و باعث میشه به چیزهای خوب فکر کنم 
آخر شب میرم که بخوابم ، آروم و یواش صدام ميکنه ، میرم کنارش ، سعی ميکنه بغضشو نگهداره و اشکهاش نریزه، همونطور که تو گوشم زمزمه میکرد اشکهم سرازیر شد ، حرفها
خدا بعضی وقتا کارایی ميکنه که خودش رو ثابت کنه.یا بهتر بگم خودش رو یاداوری کنه.
مخصوصا وقتی ما قول ها و وعده هاش رو نادیده میگیریم.
وقتی یادمون میره که قرار و مدارمون با هم چی بوده.
یا وقتایی که «او» رو اولویت آخر زندگیمون قرار میدیم.
به همه چیز و همه کس اهمیت میدیم و فکر میکنیم غیر از« او».
خیلی براش مهمه که ما بهش توجه کنیم و یادمون باشه که حواسش به تک تک ما هست و روی یکی یکی ما به صورت ویژه تمرکز ميکنه.
و وقتی ما این چیزا را یادمون میره هر کاری م
اگه کسی از وقت شریفش مایه میذاره و به شما کمک ميکنه،
بله به شما لطف ميکنه.
ولی بیشتر ازون داره به خودش هم لطف ميکنه.
اگه وظیفه کسی نیست انجام کاری،
و داره از سر حسن نیت اونکارو انجام میده،
بدونین که داره جای چیزی رو توی مخش پر ميکنه.
بعضی ادمها، دوست دارن مفید باشن.
دنبال یه راه برای مفید بودن میگردن.
نمیگم همه اونهایی که به شما کمک میکنن، اینطورین.
نه.
ولی وقتی کسی در به در دنبال کمک کردنه و خودش میاد پیشنهاد میده، یا حتی خودش پیشنهاد نمیده ولی
«هر بار که معنی زندگی را فهمیدم، عوضش کردند» اثر دانیل مارتین کلاین.
نویسنده در دوران جوانی و زمانی که رشته‌ی فلسفه رو برای تحصیل انتخاب ميکنه، شروع به جمع‌آوری جملات قصار فلاسفه‌ی مختلف ميکنه. پنجاه سال بعد، اون جملات قصار و تحلیلش از هرکدوم رو توی این کتاب ارائه ميکنه و تلاش ميکنه به کمک ایدئولوژی فلاسفه‌ی مختلف معنا و طریقی برای زندگی پیدا کنه. کتاب با مکتب لذت گرایی اپیکور و آریستیپور شروع میشه، بعد از اون اگزیستانسیالیسم سارتر و کا
میخواستم پست قبلی رو پاک کنم اما کامنتایی که دریافت کردم رو دوست داشتم و درنتیجه نگهش میدارم.

یه جوری طوفانه که وای!
.‌.‌.
بچه کوچولو های مدرسه رو به روی خونه رو باید میخ کنن رو زمین.!انقدر جیغ جیغ میکنن و هی باد بلندشون ميکنه این ور و اونورشون ميکنه.خخخخ!نه که واقعا بلندشون کنه ها.سرعت دویدنشونو بالا برده.میدوئن این ور اونور .از پنجره نگاه میکنی فقط میخندی.!البته یه کم سرعت باد زیاد بشه خطر ناک میشه!!!

مربی ورزش بازم نیومد و این بار
انشا درمورد ماه مهر ( دوره ابتدایی)
از خیلی ها پرسیدم ماه مهر یعنی چی؟ گفتند:(( یعنی بوی لبخند، بوی درس و مدرسه و مشق های ناتمام، بیدار شدن از خواب تابستونی و آغاز جنب و جوش مدرسه و تلاش و کوشش))
این ماه یه سی روزه ی جالبه که بچه ها را از خوش گذرونی های تابستونی جدا ميکنه و اون هارو به درس و مشق و کتاب مشغول ميکنه.
ادامه مطلب
علی منو به کنه این حدیث رسونده که «الانسان حریص علی ما منع»
ازونجایی که پسرم شده عاشق تشت کوچولوی حمام که من گاهی لباسای علی رو میذارم توش
و علی فک ميکنه چه رازی نهفته اس در اینکه من این تشتک رو ازش میگیرم!
تا چشم برمیگردونم میبینم یواشکی رفته از تو حمام تشت رو آورده، بغلش کرده،زیر چشمی منو نگاه ميکنه 
فکر میکنم به دوران پست کرونا (شایدم میان_کرونا) رسیدیم، 
دیگه نه کسی میرقصه
نه گریه ميکنه
نه فحش میده
نه جوک میسازه
نه پست میذاره
نه خوشحاله
نه نالانه
نه تشکر ميکنه
نه تذکر میده
دیگه هممون به صفر مطلق رسیدیم
چیزایی که فکر نمیکردیم به سرمون اومد و از سرمون گذشت و هیچیمون نشد :| 
ما الان گولاخای پوست کفتی بیش نیستیم!
❌نام واقعی: park jimin ( عشق من )نام استیج: jiminتاریخ تولد: october 13th 1995 ( همسن وی هست )گروه خونی: Aجایگاه در گروه: وکال، دنسراسم مستعار: jiminie و chim chimخانواده: بابا، مامان، خواهر بزرگ ترغذای مورد علاقه: گوشت، میوه ، خورشترنگ مورد علاقه: آبی، سیاهیکی از وراج ترین اعضای گروه به شمار میرود (کلا چرت و پرت زیاد میگه)خوش اخلاق و همیشه خنده رو.درسته دوستاش میگن یکم منحرفه و ذهنش تو دنیای هپروت و .ه ولی در کل بچس.همیشه زیاد تمرین ميکنه (بیشتر از بقیه)در این مورد جین
اگه یه روز یه دختر بچه یا پسر بچه از پنجره خونشون به شما سلام کرد، جوابشو بدید خوش حال میشه.شاید تنهاست، حوصلش سر رفته :)
جوابشو بدید ذوق ميکنه.
+خواهرم میگه، خواهر زادم میره لب پنجره، به همه سلام ميکنه
اقا سلاام
عمو سلاام
نی نی سلام
.
ولی کسی جوابشو نمیده . پسر قشنگم!
تو این روزهای نسبتا سخت و بد (از همه لحاظ )یکی از چیز هایی که خیلی دوسش دارم و بهم کمک ميکنه تا همه چیز رو درک کنم موزیک هست.البته نه هر موسیقی ؛ یک خواننده هست که واقعا دوسش دارم و توی صداش دارو داره.
محمدرضا شایع. البته این به خاطر این نیست که اسم هامون یکیه به خاطر اینکه توی موزیکاش چرت و پرت نمیگه و قشنگ باهات دردودل ميکنه.
از خودش به عنوان پروردگار قلم یاد ميکنه ولی ازش به عنوان پروردگار خالی یاد میکنم.
(احتیاج دارم بهم اعتماد کنی بدون امضا
میزان امید به زندگی پدربزرگ و مادربزرگم تو 80 سالگی اونقد بالاست که هر چند وقت یه بار میان تهران،همه جاشونو چکاپ میکنن و دوباره برمیگردن نهار، جوجه شونو میزنن.
اگر دردی داشته باشن،سریع درمان میکنن
پدربزرگم سرطان داشت و درمان کرد. هرروز ورزش ميکنه. سر زمان مشخص ریش هاشو اصلاح ميکنه.
مادربزرگم چندین ساله قند و آسم و روماتیسم رو یه جا باهم داره. الان دیگه نمیتونه بشینه. اما چنان قشنگ بلده تو همون جا،زندگی رو بچرخونه که احدی نمیتونه. صبح به صبح،
یادمه 
حدود دو سال قبل
یکی از بچه های ایرانی میگفت
که "اووووووووووووفففففففففف دنیا رو سخت نگیر
دو سال دیگه تو ازدواج ميکنه و سه چهار سال دیگه یه بچه بغلته.
مطمئن باش که سال دیگه همین موقع در حالی که روی صندلی نشستی و شومینه پشتت داره گرم ميکنه خونه رو، به این روزها میخندی."
میخوام بهتون بگم
که حرفای ادمها و مخصوصا ایرانیا و در راسش ایرانیای کانادا رو کلا جدی نگیرین.
nonsense زیاد میگن.
آخر هفته تون عالی :)
مابین هال و پذیراییمون دو تا
پله خورده که اون دو فضا رو از هم مجزا کرده . دمپایی پام بود .
میخواستم پله رو رد کنم قسمت جلوی دمپاییم گیر کرد به پله خوردم زمین
انگشت پام ضرب دیده و درد ميکنه . رفتیم بیمارستان عکس گرفتن از پام و
دکتر گفت فقط ضرب دیده 
پام باد کرده و نمیتونم بذارم زمین . شانسو ببین
حالا از شنبه قرار بود برم سرکار . خداکنه تا اون موقع خوب بشه 
 
دختر بدشانس روزگار  کاش بغضم بترکه . داره خفم ميکنه
مابین هال و پذیراییمون دو تا
پله خورده که اون دو فضا رو از هم مجزا کرده . دمپایی پام بود .
میخواستم پله رو رد کنم قسمت جلوی دمپاییم گیر کرد به پله خوردم زمین
انگشت پام ضرب دیده و درد ميکنه . رفتیم بیمارستان عکس گرفتن از پام و
دکتر گفت فقط ضرب دیده 
پام باد کرده و نمیتونم بذارم زمین . شانسو ببین
حالا از شنبه قرار بود برم سرکار . خداکنه تا اون موقع خوب بشه 
 
دختر بدشانس روزگار  کاش بغضم بترکه . داره خفم ميکنه
 
- لطفا هویت متهم رو مشخص کنید.
- دکتر "ویلیام چستر ماینر"، پزشک جراح در ارتش آمریکا، بازنشسته
- دکتر ماینر به سواحل ما پناه آوردن
- در کشورِ خودشون ایالات متحده
ایشون در تعقیب مردی بودن که قصد شکنجه و کشتنشون را داشتن
درست در همون شب، هفدهم فوریه، مدعی ناگهان از خواب میپره
با واهمه از اینکه بزودی اون مرد پیداش ميکنه و میکشتش
او ادعا ميکنه، فرد تعقیب کننده،" دکلان رایلی"، اون شب در اتاقش بوده
دکتر ماینر هفت تیرش رو برمیداره و اون رو تعقیب ميکنه
چقدر خوبه که آدم دست آویزی به گذشته باشه. انگار گذشته هویت تو رو جمع ميکنه تو یه ظرفی که وقتی میری سراغش درشو باز ميکنه و تنها چیزی که میبینی احساس امنیته. امنیت اینکه خود خودتو پیدا کردی. حتی تو دردهای گذشته هم آرامش و تکسین نهفته س. چون عمیقا برا توئه. نه برا هیچکس دیگه و نه از هیچکس دیگه. از خودت و برای خودت.
واقعا از مزایای پرایوسی تلگرم و واتس اپ اینه که کسایی که حس میکنی فضولن یا به هر دلیلی دوست نداری توی کانکتهات باشن (من خودم وقتی کسی رو از کانتکتهام ریموو میکنم که حس کنم فضولی ميکنه یا سرکوفت میزنه یا قضاوت ميکنه)
و بعد ازادانه عکس پروفایل میذاری و حالشو میبری.
چون با قابلیت جدید تلگرم حتی اگه موبوگرم هم داشته باشی باز کسی نمیتونه عکساتو ببینه اگه خودت نخوای.
همه چی رو فراموش میکنیم همه چی رو . یادش میره برای چی داره زندگی ميکنه . یه مسیری رو برای موفقیتش مشخص ميکنه تا میرسه همه چی یادش میره یادش میره کجا بود چه سختی های کشید به کجا رسیده . همه چی به کل یادش میره انگار که هرگز تو این دنیا نبوده .
روزهای سختیه
هرهفته سه شنبه حالم خرابه. هم میدونم و هم نمیفهمم چرا
مشغولیت روزها هم خوبه هم بد
گاهی جونی ندارم واسه مراجعانم بذارم
گاهی بودنشون حالمو بهتر ميکنه
امروز تعطیل بودم بخاطر کرونا اما باز هم اون حال
و اون خواب طولانی لعنتی
و تاتها
و اون جان دو
همه شون کلافه ام ميکنه
هرروز اینه
تشویش و بغضی که خاک میشه و جاش لبخند میاد
یه سوشال رول حال بهم زن
 
براى کشتن خودم هرروز مصمم تر میشم. ولى همینکه بعد از مرگمو تصور میکنم میبینم که ابجیمم مرده. و همین منو منصرف ميکنه
هیچوقت خونوادم انقدر دوستم نداشتن. داداشم همش منو میبره بیرون، باهام حرف میزنه انگار که ادم مهمى هستم.
مامانم بغلم ميکنه بجاى همه ى اون بغل نکردناى بچگیم.
بابام. بابام واقعا داره خودشو تغییر میده. برام خونه میگیره. ازم حمایت ميکنه و باهام مهربونه.
ولى من نمیتونم ادامه بدم انگار که هیچ چیز دیگه اى براى دیدن و تجربه کردن وجود ندا
ساعت حدوداً ۱۳:۳۰ بود که داشتم تو پیاده رو و تو گرما به سمت خونه میرفتم/ دیدم که یه مادری داره دخترشو با عصبانیت صدا ميکنه که زود بیا/ اول تو دید نبود بعد که کمی جلوتر رفتم/ دیدم یه دختر کوچولوی خوشگل خندان و لبخند به لب داره با پرنده ها بازی ميکنه/ بالا و پائین میپره/ و پرنده ها رو میپرونه/ خیلی صحنۀ قشنگی بود/ کاشکی از این صحنه هاهم ما تو زندگی داشته باشیم.
یادته گفتی بهت نگم فرشته؟معنی اسمتو میدونی؟اسم تو دوتا تلفظ داره.Mohaddese ,MohaddaseMohaddAse یه معنی خاص داره که یه پی دی اف واسه توضیحش برات فرستادم اما خلاصه میگم:یعنی کسی که فرشته ها رو می بینه و باهاشون صحبت ميکنه!که اگه اینو با ساعتای خاص ربط بدیم میشه 11:11این کد ژنتیکی بطور خلاصه به DNA اشاره ميکنه.DNA اسم جدیدتو قبول میکنی فرشتم؟
سلام
میخوام بدونم دختر پاک چطوری با دیگران ارتباط برقرار ميکنه؟
مگه اسلام نگفته باید مقابل نامحرم مغرور باشه، پس چطوری با پسر خاله ش احوال پرسی ميکنه؟،  یعنی بهش سلام نمیده؟، یا به حرف های خنده دار پسر خاله ش تو جمع نمی خنده؟، اگه میخنده مرتکب گناه نمیشه؟، نمیگه شاید مهرم به دلش بیافته؟
یا مثلا بیرون، پسرها میگن از دخترهای خشک خوش شون نمیاد. یعنی دختر به هر پسری که از راه رسید باید لبخند بزنه؟، بعد بهش میشه گفت دختر پاک؟
یا تو خواستگاری بخو
هیچ دقت کردین، الان بچه های این دوره که گریه میکنن مامانشون براشون میخونه:گریه نکن جان دلم، ️بچه خوب و خوشگلم،️ گریه کنی چشمای تو پف ميکنه میاد جلو، ️قرمز و بد نما میشه،️ نم نمی تا به تا میشه،️ به جای گریه خنده کن،️صورت خود تابنده کن
- اما زمان ما، وقتی که گریه میکردیم مامانمون میخوند:گریه نکن زار زار، میبرمت بازار(یا لاله زار) میفروشمت چهارهزار(قیمتها متفاوت بود)، چهار هزار قدیمی خاک بر سر رحیمی
یعنی اولا که میفرختنموندوما که فحش یادمون
و درود خدا بر او فرمود:
دوری تو از آن کس که خواهان تو است نشانه کمبود بهره تو در دوستی است،
و گرایش تو به آن کس که تو را نخواهد، سبب خواری تو است.
حکمت451
اخ اخ چقدر بدرد این روزهای زندگیمون میخوره این کلام
فهم من از این حکمت :
کسی که بهت ابراز علاقه ميکنه و باهات دوسته و تو ازش دوری میکنی نشونه کمبود بهره تو در دوستیِ
کسی که محلت نمیذاره و بهت بی توجهی ميکنه و تو میری سمتش این هم نشونه خواری توِ
تو رفاقت و ارتباط عزت نفس مهمه، عزت نفس خودمون و طرف
سلام یه رباتی برای اینستاگرام دارم میسازم که به صورت خودکار فالو و لایک ميکنه و شاید بزودی ارسال کامنت را هم براش گذاشتم.
روش کار کلی ربات های اینستاگرام:
دیدید بعضی وقتا وقتی که یکی را فالو میکنید اونم فالو بک میده یعنی شما را به صورت متقابل فالو ميکنه. معمولا از هر 10 نفر که شانسی فالو کنید حداقل یکیشون شما را فالو میکنن و ربات اینستاگرام میاد 10000 نفر را فالو ميکنه و وقتی که 1000 تاشون فالو بک دادن اونوقت همه 10000 نفر را آنفالو ميکنه! الان مطمئن
من هیچی نمیدونم.فقط تنها چیزی ک میدونم اینه ک توم ی هیولا سبز شده ک دستش با خدا توی ی کاسه اس.بعضی وقتا حس میکنم میشینن با خدا ب دراکولای غمگینِ تو دلم میخندن و هعی نگاش میکن و هعی باز میخندن و با هم خرت و خرت تخمه میشکنن و باز ب دراکولا غمگینه میخندن!همه ی شب ,همه  ی روز همه هفته و ماه و سال!بعد چی میشه؟دراکولا غمگینه اول هر سال نو دلش خوش میشه ب ارزوهای جدیدش اصا یجور کیفوری ذوق ميکنه واسه برنامه های جدیدش.با همون پاهای کوچولو و دستای کوچولو تر
میدونی .
خیلی بهت حسودیم میشه 
یکی هست نگرانت میشه یکی هست بهت فکر ميکنه یکی هست حواسش به همه حالو هوات هست به خندیدنات به ساکت شدنات 
یکی دوست داره 
یکی ته ته خواستنش اینه باهات هرجایی باشه فقط کنارش باشی 
خوش بحالت یکی هست که حس ميکنه تا هستی هیچی نمیتونه جلوشو بگیره 
یکی همه امید و انگیزه نفس کشیدنش تویی 
میدونی 
خوش بحالت یکی برات مینویسه یکی دلش برا صدات تنگ میشه 
یکی تو رویاهاش داره باهات زندگی ميکنه 
خوش بحالت .
خوش بحالت یکیو دار
و من همان پوست و گوشت و هورمون هم اگر باشم، باید بفهمی.
از کسی شکایتی نمیشه کرد. هردگی خودش رو داره. اولویت آدما با هم فرق ميکنه. اولویت برخی شاید زندگی نیست. مودبانش میشه تعریف آدما از زندگی فرق ميکنه و . این مزخرفات.
این حجم از احساسات تو این دنیای سگی برای یه مرد خوب نیس. باید یجا تخلیش کنم. ولی اولویت آدما فرق ميکنه. اولویت برخی شاید احساسات نیست.
بدون حتی یک کلمه حرف، قضیه معلق شد. حتی یک کلمه. در حالی که من منتظر شروع زندگی بودم.
جالبه
سوار هواپیما ک میشی میبینی ی شخصی داره با بلیط جمع کن هواپیما دعوا ميکنه
وقتی برمیگرده میبینی کوکیه
فکرشو بکن اونم میخواد با هواپیمای تو بره هوایی
وقتی میخوای بشین یکدفعه دستتو میگیره ب بلیط جمع کن میگه بی اینم زوج میتونم بشیننم
بلیط جمع کنن.از کجا بدونم زوجته
و ناگهان کوکی جلوی همه بوست ميکنه
کتاب روی ماه خدارا ببوس از مصطفی مستور 
تا الان به نصف کتاب رسیدم و با توجه به عنوان کتاب ،تفکرم اینگونه بود یه کتاب مثبت باشه ولی تا الان تو وضعیت مشکی داره حرکت ميکنه و حس خوبی بهم نمیده ولی هنوز رسیدم به نصفش ببینم تا آخر چی میشه ،کتابیه که تو چند نقطه برات علامت سوال باز ميکنه و هنوز جواب نداده.
اگه دوست داشتین کتاب معرفی کنید 
بارون ى نغمھ آشقونس تو کرھ زمین 
""      ى صدایی مث لالایھ ک ھروقت و ھرجا میشنومش آرامش میگیرم
"   تکھ ھاى پاره شدھ تسبیح خداس ک باعث رحمتھ
ى آوازه ک ھیچ وقت باعث اتفاقاى بدى نمیشه 
ى حس حسى ک روزاى کسل کنندھ رو ب بھترین روزت تبدیل ميکنه^^
ى چیزی مثل.
ى چیزی مثل صداییھ ک تورو از عمق بى ھوشى بیدار ميکنه و میگھ سنگ دل نباشو چشماتو وا کن،خدا ھس حسش کن تا بهش ایمان بیاری      
       
                ******ى ایمان قلبى******

*ببخشید اگ بد بود
**نظر فراموش نشه
***ل
تو《 بلندگو》قرآن بذاری پخشش ميکنهموسیقی حرامم بذاری پخشش ميکنهندای وحدت یا تفرقه؟! فحش یا تمجید؟! حرف حق یا باطل؟! براش هیچ فرقی نداره.نون خشکی صدا بزنه یا پلیس راهنمایی رانندگی؟سر ظهر و نیمه شب باشه یا نباشه؟جلو بیمارستان و مدرسه باشه یا تو بیابون برهوت؟و و وحالا یه سوال جدیبه نظر شما بلندگو اگه درک و شعور داشت، این کارا رو میکرد؟؟؟!!!ما آدما که ادعای شعور داریم چرا.؟!
همینطور که کارتن کتابا رو به سختی جابجا ميکنه، زیر لب غرولند ميکنه:«آخه کی تو خونه ی مستاجری اینقدر کتاب میاره؟ اصلا به چه دردی میخوره اینهمه کتاب؟»
مثل پیر باهاش کل کل میکنم: «حالا اینهمه چیزمیز اشکال نداره تو خونه مستاجری، فقط یه کارتن کتاب زیادیه؟!»
باز یکی اون میگه یکی من. مث پیرزن پیرمردا!
تازه خبر نداره که دوسه تا کارتنِ همینجوری هم خونه ی پدری دارم که وقتی اون خونه فروش بره، مجبورم نصف کتابا رو بیارم خونه و نصف دیگه ش رو با اکراه
غلام خیلی پسر گلی هستش و به مدرسه میره و درسشم خوب بود ولی از موقه ای که به سن بلوغ رسیده حس ميکنه زشته و تو درسا ضعیف شده فکر ميکنه همه چیز توی چهره ی زیباست و اعتماد به نفسش رو از دست داده حس ميکنه قشنگ نیست و با خدا و عالم و آدم قهر کرده و عکس های بازیگران مشهور رو میزنه به دیوار خونه وساعت ها بهشون فکر ميکنه و فکر ميکنه اگه خوشگل بود بازیگر میشد و همه چیزش رو در بازیگر شدن و زیبا بودن میدونه و میگه ای خدا چرا منو زشت آفریدی چرا من نمیتونم بازی
مادرشوهرم در همه امور زندگیم دخالت ميکنه
من بیشتر از مادر خودم به مادرشوهرم احترام می‌گذارم و البته متقابلا هم بی‌احترامی ندیده‌ام اما بزرگ‌ترین مشکل زندگی مشترکم، ‌مادرشوهرم است چون در همه جای زندگی‌ام حضور دارد و انگار رد پایش همه جا هست! تا حالا نشده با شوهرم تنهایی به مسافرت، مهمانی، عروسی و . برویم. همیشه باید مادر شوهرم را همراه‌مان ببریم. به خاطر شوهرم تحمل می‌کنم و دچار انواع و اقسام بیماری‌های روحی به خاطر سرکوب احساسم شده
امروز صب دیر بیدار شدم‌، بعد غذا گرم کردم ، و گفت نمیخوره چون تکراریه نمیدونم چرا بعضی از پسرا اینقد از غذا ایراد میگیرن ، و همش بهونه میاره و لوس بازی و اذیت ميکنه ، من جای عمه بودم نشونش میدادم عمه همش کتاب روانشناسی میخونه ، میگه تو این سن طبیعیه ، و در برابر تمام کاراش مهربونی نشون میده و ذره ذره آب میشه و همش بوسش ميکنه ، خیلی سخته آدم اینطور باشه ، نمیدونم هرکسی جای اون بود چیکار میکرد
ادامه مطلب
اینکه ابا نداره تلفن رو که برمیداره با عشق به فرزندش بگه جانم باباجان و نمیترسه بقیه متوجه بشن بچه ای داره و طلاق گرفته.
مردی که در شرایط قراردادش چیزی شبیه این را با کارفرما توافق کرده: مکرر نیاز به مرخصی ساعتی پیدا خواهم کرد؛ با هر تماس فرزندم.
اینکه ابدا مذهبی نیست اما چارچوب های رفتاری ظریفی رو با خانومها _ چه مجرد و چه متاهل _ رعایت ميکنه.
اینها برای من ارجمند و قابل احترام ميکنه ایشون رو .
گاهی شنیدن توانایی های شخصی، آدمو نسبت به خودش مطمئن تر ميکنه و انگیزه میده برای بهتر شدن و چقدر خوب بلدن بعضی افراد این کارو بکنن.مدیر صدام زد تا برم دفتر، شروع کرد به معرفی من به یکی از دوستانش.خانم پورابراهیم، مهندس کامپیوتر، نقاش ، صوت فوق العاده زیبایی هم دارن و و و . واقعا ما با وجودش به چیزی نیاز نداریم .من لبخند میزدم از شنیدن این چیزها از زبون کسی که داره منو خارج از گود رصد ميکنه.هرازچندگاهی منو صدا میزنه تا معرفیم کنه:)
حرف برای گفتن زیاده
خییییییلی زیاد اما دیگه به این نتیجه رسیدم وقتی برای طرف مقابلم اهمیتی ندارم چرا مدام یه حرفیوبزنم
وقتی طرف اینقدر از خود متشکر هست ک دائم از خودش تعریف وتمجید ميکنه ویه لحظه پیش خودش نمیگه شاید من اشتباه کردم چرا خودمو زجر بدم
ولی میدونی آدم اونجایی قلبش به در میاد که طرف ادعا داره
برای خودش هرجور دلش بخواد قضاوت ميکنه 
اما بازم دلم خوشه یه خدایی هست❤
سلام 
دوستان گلم
میریم سراغ دوست بی نظیرم علی رهما
علی رحمانی با لقب هنری علی رهما
متولد 23 بهمن سال 1374
هستش اهل کرج بسیار با استعداد و خوش سلیقه
از سال 90 موسیقی رو شروع کرده خودشم میخونه (رپ - هیپ هاپ - R&B)
هم آهنگسازی ميکنه هم میکس و مستر ميکنه
هم ساز میزنه پیانو گیتار
آهنگسازی و میکس و مستر هم
تدریس ميکنه
تا الان نزدیک به 5 سال استودیو داره 
ناظر رکورد هم هست 
-- آلبوم پگاه
در استودیو علی رهما ضبط شده 
و میکس و مستر آلبوم با علی رهما بوده
 
آلبو
موسسه خیریه سگال

آخرین جستجو ها

فروشگاه اینترنتی برش سا همسران بـانشــاط در آرزوی پزشک شدن فروشگاه اینترنتی بیگ بگ خبرگزاری عدالت مرکزی بلاگ بیان ، محمد حسین نادی زنانگی هایم عاشقانه برای تو وبلاگ درس کاربرد فناوری امیرمنصور بنی اسدی Software training ترکیه