ورود به چت روم
چت روم جوانان و نوجوانان ویژه دهه 70 و 80
ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

نتایج جستجو برای عبارت :

شبا گریه کنم روزا بخندم از احمدزاده

بعضی روزا اونجوری ک تو نیخوای پیش نمیره
بعضی روزا عجیب سردرگم میشی
گیج میشی
نمیدونی درست چیه غلط چیه
هر کاری میکنی انگار یه حرکت اضافه زدی که چیزی جز پشیمونی نداره برات
بعضی روزا چهره ی قشنگی ندارن
اومدن که حالتو بد کنن
چند روزی میشه که تو این بعضی روزام
  احتمال بازگشت بازیکن سابق پرسپولیس به این تیم زیاد شد.


 
  بخش پرسپولیس مجله خبری ورزشی اسپورت‌استار
 
به گزارش خبرگزاری فارس، فرشاد احمدزاده بازیکن سابق تیم پرسپولیس که یک فصل به تیم اشلاسک وروتسواف لهستان رفته بود در پایان فصل لیگ این کشور از این تیم جدا شد.
 
احمدزاده در روزهای اخیر مذاکراتی را با مسئولان باشگاه پرسپولیس انجام داده و احتمالا طی روزهای آینده قرارداد این بازیکن با تیم سابقش به امضا خواهد رسید.
 
این بازیکن در پایان فص
دانلود آهنگ جدید علی بهراد زده به سرم
دانلود آهنگ علی بهراد به نام زده به سرم کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ ، با لینک مستقیم ، همراه با پخش آنلاین و متن آهنگ
دانلود آهنگ فوق العاده زده به سرم با صدای علی بهراد از جوان ریمیکس
ترانه و موزیک : دارا, میکس و مستر : ایمان احمدزاده, تنظیم : مهرداد احمدزاده
Download New Music Ali Behrad – Zade Be Saram
 
شنوندگان عزیز هم اکنون می توانید ساخته جدید علی بهراد عزیز را از جوان ریمیکس دانلود نمایید.
آهنگ جدید علی بهراد، زده به سرم نام گرفته
زمان به نظر می آید که میگذرد .
زمان خودش وجود خارجی ندارد چه برسد که بگذرد .
همه چیز همین الان وجود دارد . هیچ چیز نمیگذرد مادامی که در ذهن ما زندگی میکند !
جسم ما پیر میشود . به سرعتی که ما آن را سال میگذاریم . 50 سال .60 سال .70 و .
زمان را خودمان تراشیده ایم . خودمان را دستی دستی پیر کرده ایم و زندگی را مرده ایم .
جسم ما سریعتر از آنچه که ما فهمیده ایم پیر میشود و نه سال به سال !
در واقع ما در ذهن مان می زییم و نه در در کالبدمان !  پس پیری را حس نمیکنیم م
این اواخر خیلی درگیرِ گذشته هام. 
فک کردن به کنار، همش تو وبلاگای قدیمیم چرخ میخورم، همش دفترای قدیمیمو ورق میزنم، همش فایلای قدیمیِ باقی مونده از گوشیامو میبینم (که خیی کم اَن).
یکی دو هفته پیش اینقد تو این فاز بودم اولین وبلاگم و اولین نوشته هامو پیدا کردم. البته اولین وبلاگِ ثابتم. چون همیشه وبلاگ میساختم و باز یکی دیگه میساختم. 
اولین وبلاگ ثابتم مال شهریورِ 87 بود. دقیقا 11 سال پیش. که از اینور و اونور توش کپی میکردم و چیزای کودکانه مینوشتم
 
گابریل کالدرون:
من تمام تلاشم را می‌کنم که تیم نه ۱۰۰ درصد بلکه ۲۰۰ درصد پیشرفت کند این وظیفه من است و مشکلات مالی مربوط به مدیریت باشگاه است
احمدزاده مصدوم بود و به خاطر این مشکل چند روزی به او استراحت دادم، مقابل سایپا بازی کرد و شرایط او در حال بهتر شدن است
زمان  ؛ به نظر می آید که میگذرد !
زمان خودش وجود خارجی ندارد چه برسد که مصدر رفتن را صرف کند .
همه چیز دقیقا همین ^الان^ وجود دارد . هیچ چیز^ نمیگذرد ^مادامی که در ذهن ما ^زندگی^ میکند !
جسم ما پیر میشود . به سرعتی که ما نام آن را ^سال^ میگذاریم . 50 سال .60 سال .70 و .
زمان را خودمان تراشیده ایم . خودمان را دستی دستی پیر کرده ایم و زندگی را پیوسته مرده ایم !
خبر بد اینکه در واقع جسم ما سریعتر از آنچه که ما فهمیده ایم پیر میشود و نه سال به سال !
 ما در ذهن ما
زندگیِ ما مثل طبیعت می مونه
چهار فصل داره
بعضی روزا بهاری هستن، همش خبرهای خوب، هم سرحالی هم موفق
گاهی پاییزی و زمستانی میشن، خبرهای خوب کم میشه و سرمای شدیدی به زندگیت حاکم(تو این روزا فقط مواظب باش خودت رو نبازی)
گاهی تابستانی، با اینکه داغ و سوزانه ولی خوشحالیم و شاد
این روزا جدی جدی دارم دنیای واقعی میبینم ! 
+ چرا نقاب ها تون دارید دونه دونه برمیدارید ؟ لطفا برندارید ! من واقعا تحمل مواجه شدن با واقعیت ها رو ندارم ! لطفا نقاب ها یتون دوبار بزارید 
+ از این به بعد می خوام برای یه سری آدم ناشناس باشم برای همیشه 
میدونی من جمع اضدادم.دیگه این روزا خوب به این نتیجه رسیدم که جمع اضداد رو اصلا از رو من ساختن!
من همون دختر چادر به سری‌ام که در نگاه اول خانوم و مظلوم به نظر میام اما حالا که ترم ۳ هم گذشت می‌تونم ببینم بچه‌های بسیج چقدر ازم شاکین و تو دلشون میگن کاش این دختره‌ی جلف چادری نبود! می‌بینم نگاه بچه مثبتارو وقتی صدای خندم تو دانشکده می‌پیچه. وقتی گرم صحبت با پسری می‌شم و یهو می‌زنم زیر خنده.
اما من مهمه مگه اینا برام؟ من سبک زندگیمو انتخاب کردم
راست راستش اینه هنوزم دلم میخواد با اون خوشحال باشم و همه ی اتفاقای قشنگ زندگیم با اون بیافته با اون بخندم با اون حتی گريه کنم کنار اون نفس بکشم و با اون دیوونه بازی در بیارم جیغ بزنم دعوا کنم بترسم  با اون تولد بگیرم و برم پیش مامان بابای اون کنار اون باشم تو همه ی لحظه های سختش و سختم
راستش من ادم درون گرایی هستم یعنی نه خیلی یعنی یه چیزی بین درون گرا و برونگرام.گاهی کم حرفم ولی اکثرا متناسب حرف میزنم نه معز کسی رو میخورم نه که خیلیم سا کت  و
تهران ؛ روز های سخت ۹۸ 
وسط فشار همه جانبه ی زندگیمم . جوری که امید به آینده ندارم 
مدام با خودم تکرار میکنم . سحر ندارد این شبِ تار .
دقیقا همونی شدم که یه عمر با غرور میگفتم من هیچوقت اینجوری نمیشم 
همه ی کارها پیچیدن تو هم . 
خدا میدونه تو این یه ساله چند شبو گريه کردم ساعتها .
خدا میدونه کلمه به کلمه ی حرفای اطرافیانم چجوری درد میشه یکی یکی به قلبم شلیک میشه 
خدا میدونه چقد حالم بده 
خدا میدونه من درونم چی میگذره 
خدا میدوته چقد برام سخت
دلبر این روزا یکم بیشتر دلشوره دارم
 یکم بیشتر نگرانم این روزا هوا بس ناجوانمردونه سرد است
 تو یکم بیشتر مراقب خودت باش 
اون لباس خوشگلای بافتنیتو از طاقچه در بیار 
راستی مراقب دستکشات باش روی صندلی پارک دیوونه خونه جاشون نذاری اون انگشتای ظریف و کشیدت یخ نزنن 
دلبر این روزا که دوری ،دستام بس ناجوانمردونه یخ زدن 
چایی دم میکنم تو لیوان میریزم جوری لیوان و میچسبم که انگار دستای توِ
تو بالکن دو تا صندلی گذاشتم یکی واسه تو یکی واسه خودم 
هی ب
امروز از آن روزهایی بود که بعد ها قطعن از آن یاد خواهم کرد.
مدت هاست روزها از ساعت سه بعد از ظهر برایم شروع میشود و به هفت صبح میانجامد.
در این بین هیچ کار مفیدی انجام نمیدهم
نه فیلم میبینم
نه کتاب میخوانم
حال این روزهایم طور عجیبیست
این روزا کتاب ضدخاطرات نوشته آندره مارلرو با پفک نمکی برایم فرق خاصی ندارد
جفتشان را به یک اندازه دوست دارم.
این روزا همه را به یک اندازه دوست دارم
به اندازه هیچ
من وقتی ک باتو صحبت میکنم 
از ذوق نمیدونم باید چیکار کنم 
ولی اون لحظه یه حس خیلی خوبی دارم اصلا نمیتونم توصیفش کنم
وقتی ک خداحافظی میکنی بعدش دلم میخواد بلند بلند بخندم یا حتی شده از ذوق بشینم گريه کنم 
ولی اون لحظه دلم میخواد یهو جلوم ظاهر شی و محکم بغلت کنم و گم بشم توی هیکل مردونت 
من خیلی دوست دارم
دلم سکوت و آرامش می‌خواد و متاسفانه دور و بریا توقع دارن من یه آدم سر حال پر حرف باشم، بیرون بیام، بشینم توی پارک، تخمه بشکنم, بخندم و.
حتی اگر تو هم مذمتم کنی و حتی اگر من همون بشم که این ها می‌خوان، یا حتی اگر تو هم همین رو از من بخوای، من از اینطور شدن متنفرم!
سلام :) حالتون چطوره ؟ 
این روزا اینقدر درگیرم که اومدنم به اینجا از اولویتام خارج شده 
پسر مدتیه سینه خیز میره و این روزا تبدیل به سینه خیز سرعتی شده 
مدام باید دنبالش این ور اون ور برم 
راستش خیلی خسته کننده است 
مخصوصا این که دست تنهام :( 
چقدر بده این تنهاییِ لعنتی !

همین پسر شیطون گاهی اینقدر خودشو لوس میکنه که میگم خدایا من چندتا دیگه ازین بچه ها میخوام
ولی باید حواسم باشه احساسی تصمیم نگیرم :))))
دانلود مداحی بعضی روزا فکر میکنم بار گناهم
Download Madahi Bazi Roza Fekr Mikonam
دانلود مداحی بعضی روزا فکر میکنم بار گناهم از محمود کریمی از سایت پلی نیو موزیک
برای دانلود نوحه به ادامه مطلب مراجعه کنید …
تکست و متن مداحی بعضی روزا فکر میکنم بار گناهم
بعضی روزا فکر میکنم بار گناهم کاری کرده با من که پیش تو رو سیاهم
از خجالت بسته نگاهم درونم میسوزه از سوز گناهم
یاد گرفتاریم می افتم ، یاد اون لحظه ای که میبرنم
به یاد غسل و کفنم
یاد فشار قبرمو فریاد زدنم یاد ع
سلام :) 
این روزا خیلی احساس تنهایی تو دنیای واقعیمو میکنم، آدم‌های واقعی زندگیم که شاید بتونن من رو از تنهاییم دربیارن کیلومترها ازم دورن 
فکر میکنم یک هفته بیشتر باشه که بیرون نرفتم به جز شبی که با گريه و استرس پسر رو بردیم درمانگاه و مستقیم برگشتیم خونه  همینجور بی دلیل جیغ میکشید و گريه میکرد رسیدیم درمانگاه میخندید :/ 
ما هم جوون و بی تجربه، نمیدونستیم علت این جیغ ها چی میتونه باشه و من اینقدر ترسیدم که به همسر گفتم زود ببریمش درمانگاه
قرص افسردگیم که قرص خیلی تیپیکیه،کمیاب شده!!!!!!! نه از خارج وارد میشه و نه چیز عجیب غریبیه! ولی نیست!
امروز از استرس اینکه اگه پیداش نکنم چیکار کنم داشتم دیوونه میشدم!
به خودم می گفتم حالا من دوماه مونده به کنکور چجوری قرصامو عوض کنم؟! چقدر طول میکشه تا به جدیدا عادت کنم؟!اگر بخوام دکتر وقت بگیرم یه هفته طول میکشه، من تا اون موقع چیکار کنم با افسردگی؟!!!!!
بدی قرصای افسردگی اینه که در طولانی مدت جواب میده و ممکنه یه قرص رو دوماه بخوری روی تو اثر ن
 من آدمِ دلتَنگی هستم، ازون دلتنگا که یادشون نمیره آدمارو، ازونا که لیستِ مخاطبین گوشیشون پٌر از شمارَست، شماره ی آدمایی که شاید یه بار اتفاقی دیدمشونو دیگه هرگز تکرار نشدن .
 من آدمِ دلتنگی هستم، من حتی دلم واسه اون راننده ی پیر که پارسال بِهِم زردآلو داد تنگ شده یا اون خانومه که روزِ درختکاری تو پارک باهم درباره ی محیط زیست حرف زدیم حتی واسه اون دختره که ازم بدش میومد و همیشه پشت سرم حرف میزد !
 من آدمِ دلتنگی هستم و دلتَنگیام یه روزا او
حرف نزنم و نخندم نمیتونم چطور میتونم 
چطور چیزی باشم که هیچ وقت نبودم دلم میخواد جدی باشم جدی محکم ساکت عاقل آخ خدایا این لبخند و خنده های مصنوعی چیه. نمیخوام بخندم نمیخوامممم چرا نمیتونم جدی باشم. چرا نمیتونم سرو سنگین و محکم باشم دلم میخواد مث ز به وقتش بخندم و به وقتش جدی باشم . ناراحتم از خودم که باعث میشم هیچ کس دوسم نداشته باشه همیشه فکر میکنم در نظر بقیه من یک آدم شُل و جلفم. خودمو دوست ندارم. 
کاش خدا کمک میکرد اخلاقایی که دوست ندارم ح
استرس
ترس،استرس،اضطراب،دلهره،گریز حس هایی هست که این روزا باهاش دست و پنجه نرم میکنم هر چقدر بهش نزدیک میشم ترس ام بیشتر میشه،نگاهم بیشتر به گذشته ام میفته قلبم از شدت دلهره میگیره و مغزم فرمان میده آروم باش طبیعیه هیچ سالی اینطور نبودی درست انا طرق یک قاعده نانوشته تجربه حس های مختلف کمی دیرتر برات پیش میاد ولی دل که نمیشنوه بد میکوبه و تنگی نفس حاصل میشه و دلم گريه میخواد.
دل داری دادن به خودم این روزا شده همراهم و هر کجا حواسش بهم هست.
گذ
خیلی وقته اینجا ننوشتم. اولین دلیلم حال خیلی خیلی بد روحی اون روزا یعنی ۴ماه اخیر بود دوست ندارم چیزی بنویسم که توش گله و شکایت و غم و غصه اس بعدم کنکور و بعدشم فعالیت اینستایی (فعالیت کاری) باعث شد دور بشم ازینجا
بشدت دارم کار میکنم تا جایی که مدت طولانی و چندین بار سخت مریض شدم و الانم اثرات کلر کماکان پابرجاست خدا رو شکر که کاری هست برای انجام دادن
اگر گفتنی مفیدی بود میام مینویسم فعلا این روزا همش خسته و خوابالودم وگرنه همچنان وبلاگ
صدای آهنگ بی کلامی که از کامپیوتر پخش می شه توی موزه پیچیده، بوی غلیظ قهوه های علی کافه میاد و صدای کار کردن بخاری برقی زیر میز هم تو پس زمینه است. من نشستم پشت میز و دارم فیزیولوژی جانوری می خونم، یکم اونطرف تر آقای صاد و خانم سین دارن برای امتحان جامع میخونن و تو فضای اصلی موزه الف و آقای میم، هر کدوم به نحوی مشغولن بوی قهوه و صدای آهنگ سینما پارادایزو و متن کتاب رو می بلعم و با خودم فکر می کنم احتمالا چند سال دیگه، هر جایی باشم حسرت این روزا،
عاقا امروز  داشتم توی پست های پیش نویس شده سالها قبلم توی همین وبلاگ میگشتم اون روزا که  هنوز اینستا نرفته بودم یه عالمه پست پیش نویس شده قدیمی دارم برای سالهای نود و چهار و پنج که بعد از ترک وبلاگ هیچ وقت ثبت نشد بین اون پستا این دست نوشتم رو پیدا کردم خیلی خوشم اومد نمیدونم کی این رو نوشتم ولی خب جالب بود برام تصمیم گرفتم امروز انتشارش بدم 

من برایت یک غزل گفتم 
یک غزل ساده 
یک غزل بی ادعا 
یک غزل از جنس شبهای بلند بی تو در آوار سرد آرزو هایم
دانلود آهنگ جدید شایان میر منو نجات بده
دانلود آهنگ شایان میر به نام منو نجات بده کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ ، با لینک مستقیم ، همراه با پخش آنلاین و متن آهنگ
دانلود آهنگ فوق العاده منو نجات بده با صدای شایان میر از جوان ریمیکس
ترانه و موزیک : هادی جولانی, میکس و مستر : ایمان احمدزاده
Download New Music Shayan Mir – Mano Nejat Bede
 
 شنوندگان عزیز، هم اکنون می توانید ساخته جدید شایان میر را از جوان ریمیکس دانلود نمایید.
جدیدترین آهنگ شایان میر، منو نجات بده نام گرفته است.
ا
این روزا
خوشحالم. بابت پیشرفت های درسی‌م ، اینکه اجازه ندادم از هیچ نظر به اردیبهشتِ پارسال شباهت پیدا کنه. همین که الان کارنامه ها رو نگاهمیکنم و لبخند میزنم و میگم این مدت دیگه رو هم بخونم همه چی تمومه ، یعنی راهمو درست اومدم .
این روزا خسته‌م .
بابت روزهایی که انگار تمومی ندارن. خسته م از اینکه طیِ ۸ ماه اخیر ، بعد از چشم باز کردن از تو رختخواب رفتم سمت قفسه کتابا . خسته م از همه ی دعوت های کوهنوردی و مهمونی و پیاده روی و بستنی‌خوری که مجبو
سال اول دانشگاه واقعا سال سختی بود برام! نمی‌دونید چی گذشت بهم پس فقط یه گرا بدم! من از اول ترم یک تا آخرش اول یه ۱۵ کیلو وزن اضافه کردم و بعد یه ۱۰ کیلو کم کردم. بی‌ثباتی روحی و فیزیکی رو از این دریابید!
یه سری چیزا شدیدا یادآور اون ایامن برام. وقتی اون چیزا برام اتفاق میفتن، یاد اون سال میفتم و سه بویی حس می‌کنم(واقعا به معنی لغوی: بو)
فک کنم نورونای مغزم آچمز شدن =)))
از بین همه‌ی این‌چیزا یکیشون صدای محمدعلیزاده‌س تو آهنگ عشقم این روزاست. او
سال اول دانشگاه واقعا سال سختی بود برام! نمی‌دونید چی گذشت بهم پس فقط یه گرا بدم! من از اول ترم یک تا آخرش اول یه ۱۵ کیلو وزن اضافه کردم و بعد یه ۱۰ کیلو کم کردم. بی‌ثباتی روحی و فیزیکی رو از این دریابید!
یه سری چیزا شدیدا یادآور اون ایامن برام. وقتی اون چیزا برام اتفاق میفتن، یاد اون سال میفتم و یه بویی حس می‌کنم(واقعا به معنی لغوی: بو)
فک کنم نورونای مغزم آچمز شدن =)))
از بین همه‌ی این‌چیزا یکیشون صدای محمدعلیزاده‌س تو آهنگ عشقم این روزاست. او
ریتم: 6/8          گام: A
Bb Am
این روزا گوزن رو سر نمی برن
Am Gm
میشکنن شاخشو میفرستن تو باغ
Bb C Am
این روزا طاقو نمیریزن سرش
Am C Gm
سر گله شونو میکوبن به طاق
Am Bb C
آخر نمایشا عوض شده
Dm A C
همه نقش همو بازی می کنن
Am C Gm
اونایی که چشمشون به قدرته
Dm C Bb
هم پیاله هاشو راضی می کنن
Am C Bm
نمی دونم اگه برگردیم عقب
Dm C Bb
دل طوقی واسه کی پر میزنه
Am C
دلشکسته که باشی
ساده ترین حرف ها , اشکت را در می آورند
دلشکستگی پیچیده نیست
یک دل , یک آسمان , یک بغض آرزو های ترک خورده .
به همین سادگی
حالم خوب است.اما , دلتنگ روز هایی هستم , که میتوانستم از ته دل بخندم
دل شکسته هایم را زیر دوش حمام میبرم. ,
بغض هایم را زیر شرشر آب داغ میترکانم. ,
تا همه فکر کنند , قرمزی چشمانم از دم کردن حمام است . 
دل شکستگی درد دارد معنا ندارد 
دانلود آهنگ ناصر عبداللهی یه رویا
Download Music Naser Abdollahi Ye Roya Ye Roz Az Hamin Rouza
دانلود آهنگ بسیار زیبای ناصر عبدالهی با نام یه روز از همین روزا یه رویا”
این اهنگ با اسم (یه روز از همین روزا) هم شناخته میشود
دانلود آهنگ یه رویا ناصر عبداللهی
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید…
تکست و متن آهنگ یه روز از همین روزا با صدای ناصرعبدالهی
یه روز از همین روزا روی شب پا میذارم توی قاب لحظه ها عکس فردا میذارم
تا که خوب خوب بشه زخمای دلواپسی عشقو مرهم میک
متن درادامه مطلب
این روزا پای علم---غم میزنه به دلم
شبا تا صبح میبینم---خواب حرم تاحرم
چی میشه خط نزنی---دوباره اسم منو
پاهام طلب میکنه---پیاده اومدنو
گناه این دله من---چیه که جوری شده
همه میان حرم و کارمن---فقط صبوری شده
منم باید برم به مدد امام رضا-پیاده از نجف تا به دیار عاشقا
به مرکز جنون تا برسم به کربلا
 
حسین آقام آقام- حسین آقام آقام آقام
 
آهای مسافری که---عازم این سفری
قول میدی کرببلا---اسم منم ببری
گريه ها وقتی گرفت---فضای چشم تورو
یه بارحرم ب
بعضی روزا انگار با آدم سر لج دارن. امروز از اون روزا بود؛ برنامه‌ها پشت هم کنسل می‌شدن یا درست پیش نمی‌رفتن. تیر خلاص چی بود؟ عصر اس‌ام‌اس اومد که سفر فردا لغو شده.
شما شاهد باشین، من این دفعه بدون این که دیگه منتظر دوستام بمونم تنهایی ثبت نام کرده بودم با تور دانشگاه برم یه طرفی، خودشون کنسل کردن :(


پ.ن. عوضش خوب شد نمایشگاه الکامپ رو رفتم. برام جذابه! این که سر چند تا از غرفه‌ها (که یه کم به رشته‌م و چیزایی که بلدم نزدیک بودن) بیشتر وایس
اومدم با یه من غر و گلایه د بغض
من چه هیرمی تری به کسی فروختم آخه؟
تو که میدونی من چقدر شکنتده ام . تو که میدونی من حال و هوام بهم ریخته 
تو که میدونی بغض دارم تو که میدونی حسرت میخورم که میدونی عوض شدم که میدونی گم شدم که.
اشکهام امان نمیدن 
با تمام وجودم با تمام عجز و ناتوانی و بغض و گريه و نادمانه و هر چی که بخوای
زندگیمو بساز . حالمو خوب کن 
آخه من کیو جز تو دارم بیام پیشش زار بزنم و کمک بخوام 
تموم شدم رفیق 
من آدم این روزا نبودم
بیا کمکم رف
سلااااااام :))
دلم تنگ شده بود برای اینجا.برای نوشتن.برای شما! :)
اول یه خبر خوب بدم!
حال نباتِ هیجده ماهه خوبه.خداروشکر به هوش اومده :)
[خدایا مرسی]
روزای قشنگیه،مگه نه؟ :)
از اون روزاست که خدا مدام داره قربون صدقه ی آبنباتش میره :)
از اون روزاست که مدام داره قند تو دل نباتش آب میشه :)
چه خدایی.چه نباتی.جانم!
دلم میخواد هر روز این ماه قشنگ رو نقاشی کنم،قابش بگیرم :)
روزهایی که تنهایی افطار میکنم.
روزهایی که ح میمونه پیشم تا تنها نباشم.
نصف شبای
دنیایی که توش دارم زندگی میکنم خیلی مواقع کسل کننده است خیلی مواقع افتضاحه و خیلی مواقع ناراحت کننده. اما خیلی مواقع هم میتونم با دیدن فیلم ازش جدا شم لذت ببرم بخندم غمگین بشم هیجان داشته باشم و یک روز دیگه رو هم بگذرونم و زندگی کنم منظورم زنده بودن نیست دقیقا زندگی کردن هست. 
با مامان و ساجده بابا رو سورپرایز میکنیمـازون طرف بین همون برنامه با ایده ی بابا مامانو سوپرایز میکنیم
یوعضیه ک ب ساجده میگم سورپرایزا ریخته شده توهم چرااا
بازگشت همه به سوی خوابگاه است،
دوباره  برگشتیم ب  همون وعض ک من نصفه شب بلند بخندم
مینا بامهربونی دعوام کنه
سر اینک کی چای بیاره بحث کنیم و از غذاهای سلف غر بزنیم
اما ته ته همه ی این ناله ها ازین روزا اینو یادم می مونه
که تو اتوبوس نتونم جلو خندمو بگیرم و بلند بلند بخندم همینطور فقد
ک دلم
فرشاد احمدزاده که به دلیل آسیب‌ دیدگی از تمرینات معاف شده بود، از چهارشنبه هفته آینده در تمرینات سرخپوشان حاضر خواهد شد
 
گابریل کالدرون هفته آینده برای حضور در اجلاس برترین مربیان آسیا راهی چین خواهد شد
 
باشگاه پرسپولیس با صدور اطلاعیه‌ای از هواداران دعوت کرد روز جمعه برای حمایت از تیم محبوب خود با حضور در ورزشگاه یادگار امام، به تشویق قهرمان ایران بپردازند
 
۱۶ سال پیش در چنین روزی؛ پرسپولیس در دیداری پرگل با نتیجه ۲-۸ پگاه را شکست دا
نمیدونم من از دید اطرافیان آدم بسیار مرموز و شیادی هستم !!!! سال قبل کسی بهم گفت " بیش از حد مظلوم نمایی میکنی؟ " شاید حق با اون بوده و هست !!! من فقط مظلوم نمایی میکنم و هیچ خبری از درد و ناامیدی نیست !! یا یکی دیگه بهم گفت تو دو سوم ت توی زمین ! شاید حق با اون هاست ولی نمیدونم من فقط میخوام خودم باشم یعنی من با درد بی حوصله ام و نمیتونم بخندم وقتی درد دارم .شاید هم حق با کس دیگری ست باید پارک مو عوض کنم
اعصابم خورده،
نه نمیگم ولی باید رفت، تا خستگیم در ره.
اون روزا دیگه بر نمیگرده، باید رفت
رفتنم بهتره بودنت عادتِ
کاش بر نمیگشتم
نمیدونم چیکار دارم میکنم، نمیفهمم، هی میخوام ادیتش بزنم میگم نه، نه، نهه!با اینکه میدونم ببینه شاید یکم ناراحت شه. یکم؟ 
تو کارکترام ندارم کلک یکم.
بیشتر اَ یکم. ولی نه! ادیتش نمیزنم. نمیدونم میخام تلافی چیو سرش خالی کنم؟ چرا خوبم میدونم، ولی این مشکل توعه کوثر. اینو بفهم.
شرت مثل غمت کم 
 
اه ، به من چههههه، بهت گ
این یه هفته کلا اینطوری گذشت: صبحا تا عصر میرفتم سرکار.عصرا مسیر شرکت تا خونه که دوساعت میشد رو آژانس میگرفتم که بشینم تو آژانس تا خونه گريه کنم.میرسیدم خونه بعدش افطار میکردم.دوباره بغض و گريه و خواب.فرداش به همبن منوال.یعنی نگم چقد این هفته پول آژانس دادم که بشینم گريه کنم فقط.ولی از فردا دیگه باید با مترو برمپولام حیفه بخدا
هادسون چندروز پیش زنگ زد برای عذرخواخی و اراجیف دیگه و من گفتم حالم ازت بهم میخوره و تا روزی که زنده ام نمیبخش
بعضی وقتا که حوصلم سر رفته یا حالم خوب نیست یه جای معرکه میاد توی ذهنم با یه ادم معرکه تر که صاحب اونجاست  من خیلی تا خیلی باهاش صمیمیم و نا خداگاه باعث میشه بخندم ولی تا میام عزم رفتن کنم نه یادم میاد کی بوده کی هست کجا بوده کجا هست و یا اصلا هست؟ و اینها باعث میشه لبخندم محو بشه و خودم رو احمق دیوانه خطاب کنم:)
نمیدونم چرا اصلا حس و حال وبلاگ نیست دیگه
انگار حوصله حرف زدن هم ندارم
دلم میخواد یه پست بلند بالا بنویسم از ادم های مذهبی گله کنم
اما حسش نیست، فقط تو یه جمله بگم خلاصه همه حرص هام و!!!
اگر جامعه شما رو بعنوان یه ادم مذهبی میشناسه، کاری کنید که زینت دین باشید! کارهای شمارو پای دین میذارن ملت!!!
اعصابم یکم خورده این روزها!!!!
از روز عرفه یه بغض سنگین مونده تو گلوم
صبحِ روز عرفه دوسانس استخر بودم(مجبور بودم) از 9و نیم تا 1تو اب بودم بعد هم نیم ساعت جک
  ماندن یا نماندن برانکو در پرسپولیس این روزها سوژه اصلی رسانه‌ها شده است.


 
    بخش پرسپولیس مجله خبری ورزشی اسپورت‌استار
 
به گزارش خبرگزاری فارس، با وجود اینکه مسئولان باشگاه پرسپولیس مدعی هستند مطالبات برانکو را آماده کرده‌اند اما اخبار ضد و نقیض در خصوص ادامه همکاری این مربی کروات با قهرمان ۳ دوره اخیر فوتبال کشورمان سوژه رسانه‌ها شده است.
 
برانکو شرط ادامه همکاری را پرداخت مطالبات خود و دستیارانش عنوان کرده و به همین دلیل تا رو
هی فشار پشت فشار، گريه و درس و دوری، دلم میخواست وسط همه ی اینا تو بودی، تو بودی تا به جای این بالشو پتو سرمو بذارم رو بازوتو تو بغلت اروم بگیرم، دلم میخواست تو بودی وسط همه این شلوغیا، وسط بود و نبود ادما، تو بودی که صبح چشمام رو به تو باز شه نه دیوار زرد بی روح، دلم میخواست تو بودی و بغلم میکردی دستتو میبردی لای موهام و میذاشتی تو بغلت اروم بگیرم تو بغلت گريه کنم حتی شده بمیرمدلم میخواد باز بهم بگی دوستم داری بهم بگی خواستن تو چشماتو الکی نمی
دانلود آهنگ عزیزم از وقتی رفتی خیلی مریضم اشک توی آغوش کی بریزم (علی سفلی)
Ahang azizam az vaghti rafti kheili marizam ashk toye aghoshe ki berizam az Ali Sofla
دانلود آهنگ عزیزم از وقتی رفتی خیلی مریضم اشک توی آغوش کی بریزم (علی سفلی)
عذابم نده که من این روزا خرابم♬!
یه قایق شکسته رو آبم♬!
تموم دنیا کرد جوابم♬!
دانلود آهنگ علی سفلی عذاب
عزیزم از وقتی رفتی خیلی مریضم♬!
اشک توی آغوش کی بریزم♬!
باید تو تنهاییم بسوزم♬!
عذابم نده که من این روزا خرابم♬!
یه قایق شکسته رو آبم♬!
تموم دنی
 یاد داده دنیا به من دل به خوبیهانبندم
                   تو روزای پر غبارم نبارم بلکه بخندم
                   
        درکلبه مارونق اگر نیست صفا هست
                        هرجا که صفا هست در آن نور خدا هست            
                   
دانلود آهنگ غمگین محسن لرستانی خیانت
Download Music Mohsen Lorestani Khianat
دانلود اهنگ خیانت محسن لرستانی – این روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
دانلود آهنگ کردی محسن لرستانی بنام خیانت با لینک مستقیم
دانلود موزیک و ترانه های کوردی با صدای محسن لرستانی
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
تکست و متن آهنگ محسن لرستانی خیانت
این روزا قصه ها همش قصه ی دل سوزوندنی
خلاصه این حرفا همه حرف زدن و نموندنیست
جنس دلای آدما این روزا سخت و سنگیه
فقط توی نق
میگفت اگه قراره وقتی حالم بده شعر بگم، حاضرم همه ی عمرم رو تو این وضعیت روحی نکبت بگذرونم.
من شاعر نیستم ولی واسه نوشتن دو خط متن هم یه حالی لازمه که تهش به اشک برسه.
اتفاقا یکی دو شب پیش داشتم به آخر قصه امون فکر میکردم، انقد تلخ واسه خودم تمومش کردم که گريه تنها چاره اش بود.
ولی فرق داره. حال نوشتن فرق داره. حال تلخ نوشتن فرق داره.
تلخ نیستم این روزا.
همین.
.
.
بماند که گاهی امیدی به این زندگی نیست
یه سایت هست مخصوص کنکوریا!
میرم مرورش میکنم
یه نوع مرضِ بی درمانه شاید :|
مرور میشه واسم تمام خاطرات 4 سال دبیرستان و حتی قبل تر ها
اونجایی که ذوق کرده بودم ک معدلم شده بالای19.70
بعد یادم میفته نهایی ها چه ذوقی کردن خانوادم
یادم میفته روزایی ک از نهایی ها ک میومدم میشستم اهنگ میزاشتم و سیب زمینی سرخ کرده میخوردم و کیف میکردم و افتخاز میکردم به خودم
تابستان سال پیش سال بدی بود .
چه قدر گريه کردم
و چه بد گذشت
و الان ک اومدم دانشگاه فک میکنم او
شاید مسخره به نظر برسه ولی این روزا که دیگه اون ادم نیس من با زنش دارم صحبت میکنم.چیزهایی برام تعریف میکنه که شاخ درمیارمیعنی واقعا نمیتونم عمق وقاحت رو براتون شرح بدم! از وضعیت اشفته خانواده اون اقا در حال حاضر، از وضعیت خودش، چیزایی که به سرش اومده.یه جورایی انگار شدیم همدرد هم.انگار جفتمون یه بلا سرمون اومده باشه که البته مال اون به دفعات از مال من سنگین تره و با حرف زدن و پیدا کردن بلاهای مشترکمون همو اروم میکنیماون ادم،   زن خودش ر
1.خب میدونین من شکست عشقیامم مسخرس. یه عکس یارو رو تو اینستا میبینم، کسی که پشتش وایساده رم میبینم مثل دیوونه ها میزنم زیر گريه. بعد میرم تلگرام با صبا کلی می خندم و همه چی یادم میره. خوبه دیگه اینجوری. فراموشی اینجوری قشنگه.
2.دیوونه شدم! یه کم دارم درس میخونم این روزا چون حالم بده! حالم که بد میشه درس میخونم چون بلد نیستم هیچی رو و یه بهونه موجه برای گريه کردن پیدا میکنم. موقع خوندن، جمله ها مغزمو میجون! قول دادم اون تایما چون وسط درسه سمت گوشی
میدونی خوشبختی یعنی چی؟! :)وقتی عشقم میره اتاق مامان اینا بخوابه تامن تو اتاق خودم یکی دوساعت درس بخونم بعدیه ساعت که فکرمیکنم خوابه یهو صدام کنه بگه بیا کنارمن باش تا من خوابم ببره بعدش برو به درست برس!بدون تو خوابم نمیبره :)
وچه لذتی داره نوازش کردن موهات و صورتت چشم رنگی من.
کی فکرش رو میکرد من تو این وبلاگ همچین پستایی بزارم؟! :)
داره بارون میباره . فکرکنم تواین حوالی فقط چراغای خونه ی ما روشنه !!! خب چیکارکنم تنهایی تو اتاق میترسم !!! :) چرا
اسم یه کتاب قصه‌ی معروفِ زمان کودکیمون‌ بود. یه تراژدی دردناک. شما هم اونو داشتید؟
جزء به جزء با تموم نقاشیاش عین روزِ روشن یادمه. اینقدر موقع خوندنش ناراحت می‌شدم که دلم می‌خو‌است بپرم توی قصه و اون دختر عوضیه رو یه کتک اساسی بزمم؛ بعدم به اون آقای شاهراده بگم چطور اینقدر خر بودی :)) بعدم اون دختر مظلوم رو بغل کنم و یه دل سیر برای همه‌ی بغضاش گريه کنم.
می‌خواستم‌ ببینم توی همین روزا، کسی‌ از شما با درشکه‌‌‌ی زیباش قصد نداره بره شهر؟ اگ
دیگه نشددیگه نتونستم.ایندفعه نتونستم.جلوی همه زدم زیر گريه.
+بابا تو که می دونستی اوضام چجوریه این روزانباید بهم زنگ میزدی جلوی باباجون اینا.نباید.حالا همینو بهانه کن که مشکل دارم با مامان و نیا.بابا گفتم بعضی وقتا خوب نباش.چرا کلا خوب بودن یادت رفته؟؟!! :,((
پنج روزه که هم اتاقی هام رفتن خونه هاشون و من خوابگاه موندم چون هم راهم دوره هم اینکه میدونستم اگر بعد از دو ماه برم خونه اونقدر همه چیز تازه هست و اونقدر دلم تنگ شده که درس نخونم! لذا تصمیمم بر این شد که همینجا بمونم و منم که عاشق داشتن فضای خصوصی . این روزا دارم از تنهاییم توی اتاق لذت فراوان میبرم!یه چیزی هم که کشف کردم اینه که خوابگاهمون علاوه بر اتاق دونفره ، اتاق یک نفره هم داره.یعنی ممکنه به بچه های لیسانس هم تعلق بگیره؟! آخه دختری که من
مهسا، می دونی این روزا خیلی بهت فکر می کنم؟!یعنی فقط به تو فکر می کنم.
دوماه گذشت از روزی که باهات خداحافظی کردم.گفتم دیگه باهات حرفی ندارم یادته؟
ببخش مهسا.ولی این روزا فقط با تو حرف دارم.
می شنوی صدامو؟
حتما می شنوی.،مرده ها صدای همو می شنون مگه نه؟
آخر هفته میام پیشت.حتما میام.تو هم بگو
بعضی روزها سعی میکنم با تمام سختی ها خودم را شاد نشان بدهم 
سعی میکنم بخندم و به عبارتی شادی های کوچک برای خودم درست کنم 
اما
به یک باره با یک خبرهمه ی ان دلخوشی ها دود میشود و به هوا میرود
درست مثل الان که حتی حوصله ی خودم را هم ندارم.
خدایا میبینی دیگر؟؟؟
بعضی روزها سعی میکنم با تمام سختی ها خودم را شاد نشان بدهم 
سعی میکنم بخندم و به عبارتی شادی های کوچک برای خودم درست کنم 
اما
به یک باره با یه خبرهمه ی ان دلخوشی ها دود میشود و به هوا میرود
درست مثل الان که حتی حوصله ی خودم را هم ندارم.
خدایا میبینی دیگر؟؟؟
روزای آخر ساله . دیروز جمعه 24 اسفند با دوستان خانوادگی رفتیم هتل کوثر برای ناهار .
با اینکه هنوز خیلی کار دارم ولی چند روزه سعی می کنم فیلم ببینم .
چند شب پیش فیلم " با او حرف بزن " رو دیدم . جالب بود .
امروز شنبه بعدازظهر 25 اسفند ، فیلم روما رو دیدم . توی یه قسمت از فیلم گريه ام گرفت .برای مظلومیت کلئو و همه ی زنها . ولی در کل زنهای قوی ای بودند . زنهایی که می دونستند باید با قدرت و تمرکز چطوری روی پای خودشون بایستند .
یه فیلمهای دیگه ای هم ه
با دخترهای دوران ارشد توی کافه دور هم جمع شده بودیم. وسط خبر گرفتن از حال و روز آدم‌های آن‌روزها، صحبت از الف شد و ز به شنیدن قصه‌اش مشتاق. به زور ماجرای آن‌روزها و خط و ربط اتفاقاتش را به یاد آوردم و به شوخی و خنده برایش تعریف کردم. به آخرهای قصه که رسیده بودیم، آن‌قدر خندیده بودیم که چشم‌هایمان خیس اشک بود. فکر کردم زمان چه مرهم خوبی‌ست. الف را برده و گذاشته آن‌سر دنیا و کابوس آن‌روزها را به اسباب خنده و تفریح این‌روزها بدل کرده. چه خوب ک
و خوبی یه جمع دخترونه، یا حداقل جمع دخترونه‌ی ما اینه که اگر دلت گرفت، اگر دلت گريه خواست می‌تونی خیلی راحت بگی: بچه‌ها، بیاید لامپا رو خاموش کنیم گريه کنیم. و می‌دونی که کسی بهت نمی‌خنده، چون خود اونا هم دارن گريه می‌کنن.
یا می‌تونی دپرس باشی و وقتی گفتن چته، بگی نمی‌دونم با اینکه می‌دونی. از بس ندونستی که همه باورت می‌کنن، هیچ‌کس پی‌شو نمی‌گیره. 
+ بعدم از زور "ندونستن" پاشو برو اون گوشه حیاط که به زور اینترنت گوشی E می‌شه و بیست دقیق
خب این روزا هم می گذرن و من موندم و کلی کار و برنامه که تو ذهنمه و باید بیان رو کاغذ.
"ع.ا "خیلی ذهنم رو مشغول می کنه و حرصم میده و من اینو نمی خوام در واقع سعی می کنم درگیرش نشم تا زندگیم رو روال بمونه.
"پ.س" رو واقعا و عمیقاً دوست دارم و دلم می خواد ادامش بدم تا انتها،خب یه جورایی رویایی ه برام و جدید،جان هم تو این احساس بی تاثیر نیست البته.
"پ" رو هم اولاش برام خیلی جذابه چون قبلاً از دستش دادم و فقط به آخراش و جاهای گريه دارش رسیدم اما این اپیزوده
وقتی با کوفتگی از خواب بیدار میشم و میخوام شروع به خوندن کنم دلم گريه میخواد.یک آن هزار فکر وسوسه کننده میاد سراغم که چرا انقدر به خودت سخت میگیری?چرا طرح رو انتخاب نکردی تا یک و نیم سال اینترنی رو با خیال راحت و بدون فشار درس و برنامه ریزی بگذرونی،ورزش کنی،مسافرت بری،کتاب بخونی.چرا به بی پولی خودت و دستت که قرار تا ابد پیش خانواده دراز بمونه فکر نمیکنی.چرا فراغت بهت نیومده.حیف این پولهای زبون بسته نیست انقدر میریزی توی جیب موسسات و جزوه
سلام
این روزا همش یاد این قضیه می افتم و میخندم! ازون خنده ها که از گريه غم انگیزتر است.
واقعا موندم ایران با این همه آدم باهوش و بااستعداد، چه گناهی کرده که یه همچین ادم احی باید بشه رئیس جمهورش! که همه کشور و منافعش رو حاضره فدای خودش و حزبش کنه
حالا ماجرای خنده دار این روزا چیه؟
یکی از دستااااااااااااوردهای خفن برجام این بود که ما میتونیم یه سری مواد هسته ای(مثه اورانیوم غنی شده و آب سنگین و.) رو تو بازارای جهانی بفروشیم! کلی هم بخاطر فروش
گريه نکن. گــــــریه نــکن طاقتـــشو نــــدارم واسه همینه که مـــی خوام بمـیرم اشکاتو پاک کن به چشام نگاه کن مـن پیش دریای دلـــت کویـــرم این همـــه آزادی دل نمـی خــوام واسم اسیـــر تـو بودن یـه دنیــاس گریـــه نکن اشـــکاتو من نـبیـــنم نگو که غصه ی تو از من جداس من همه دنیارو به پات می ریزم تـــا که بخندی تـــو به روی دنــیا عزیز مـن زندگیـــمون دو روزه ایـــن روزا رو با دل من را بیـــا
ادامه مطلب
 درخت وار ؟؟ اومدم وطلب بنویسم اول عنوانش اومد. 
اومدم تحت عنوان این عنوان چیزی بنویسم هیچی نیومد! 
این شده کار 90 درصد آدمای امروزی! حرفی رو میزنن یا کاری رو میکنن که اصلا خودشون هم نمیدونن. فقط صرفا برا اینکه حرفی زده باشن یا کاری کرده باشن انجامش دادن. 
مثل الان من که صرفا فقط خواستم مطلبی گذاشته باشم برای تداوم حیات این وب! 
نخند ببینم D:
 من خودم بخندم عب نداره. :)) شما نخند. 
پسری هستم ۳۰ ساله و مجرد .
چند سال پیش با چند تا از دوستانم در حین راه رفتن درباره موضوعی صحبت می کردم به جایی از صحبت هام رسیدم که باید نظر اون ها رو می پرسیدم وقتی برگشتم عقب دیدم اون ها ۲۰ متر پشت سرم ایستاده اند و خشکشان زده . علت چی بود؟
زمانی که من جلو تر از اونها راه می رفتم زنی خود را از بالای یک ساختمان بدون هشدار و ناگهانی انداخت پایین، کله او کاملا پخش شده بود و مردم دور جنازه جمع شدند و گريه می کردند من حتی مسیر خود را تغییر ندادم و از ر
کم کم داریم به یک سالگی زندگی مشترک مون نزدیک میشیم . یه سال غم و شادی، یه سال قهر و آشتی، یه سال تلخ و شیرین، زندگی بالا پایین زیاد داشت واسمون . پارسال یه همچین روزایی بود که خیلی تنها بودیم . تو تنهاتر از من، من تنهاتر از تو ، خدا رو داشتیم و همدیگه رو . من تنهایی جهیزیه میخریدم تو تنهایی دنبال وام میدویدی که بتونی خونه اجاره کنی، من تنهایی وسیله میچیدم تو تنهایی دنبال پول بودی که بتونی مراسم عروسی بگیری اونجوری که من دلم میخواد، اصلا چرا میگ
روی مرز بیست و نمیدانم چند سالگی ام ایستاده ام
غمگین از این روز ها ، دده از گذشته ، بی اعتماد و هراسان از آینده ، هیچ چیز نمی خواهم! از همه کس و همه چیز بریده ام؛این روز های کابوس وار هم میگذرند ولی فرقش با گذشته این است که دیگر امید آمدن روزهای خوب را ندارم.تنها،مثل همیشه یک گوشه کز کرده ام. آیا دیوانه ام؟یا سرشت من غیر از دیگر آدمیان است؟ چرا نمی توانم بخندم؟یا مثل بقیه شاد باشم؟ حداقل به ظاهر.
انقدر بغض در گلو تلمبار کرده ام که حتی از گريه
زندگی همیشه یه چیز عجیب داره برای رو شدن. داره که همین چندشب، شب تولدم ساعت دوازدهش از خوشحالی نمی‌دونستم چیکار کنم و ساعت سه و نیم صبحش از گريه و ناراحتی خوابم نمی‌برد. داره که وقتی امروز صبح تویِ اوجِ عصبانیت یه جمله‌‌ای که نبایدو سرِ یه نفر که دوسش داشتم فریاد زدم، تو کمتر از دو ساعت همون جمله و همونجوری از دهنِ یکی دیگه برگشت بهم. داره که من لحظه‌ی اول خشکم زد. داره که این حجم از نبودن انبار شده تویِ تمامِ وجودم. نبودنِ بقیه و نبودنِ خود
روزایی که تعطیلم و خونم مث امروز و دیروز، بدترین روزامنخاطره ها و حرفا مث خوره میفته به جونم.حتی صدا و خنده هاشم میاد تو گوشم.تمام کل هفته منتظر تعطیلیای اخر هفته هام که بخوابم و ریلکس کنمولی عملا اون روزا میشن روزای مرور خاطرات!!
دلم مشهد میخوادخیلی زیادالبته که اگه برم هجوم خاطره ها مسلما منو تو اون شهر خفه میکنه.ولی حس میکنم دلم میخواد برم اونجا
نمیدونمشایدم اینکه پریشب خوابشو دیدم در ناراحتی این دو روزم بی تاثیر نیس:/ میگن وق
باید یه تغییری توی وضعم ایجاد میکردم. یه تغییری که باعث بشه راحت‌تر بخندم. شایدم منظورم اینه که یه تغییری که باعث بشه راحت‌تر نادیده بگیرم و رد شم.من نیاز داشتم که فکر کنم، نیاز داشتم که خوب و کامل راجع به خودم فکر کنم و نقاط قوت و ضعفمو بشناسم. اونطوری شاید راحت‌تر میتونستم راهم رو انتخاب کنم.من نیاز داشتم یه راه داشته باشم که برنامه‌ریزی شده باشه. یه راه کامل که تمام جوانبش سنجیده شده. من نیاز به انرژی اکتیواسیون داشتم.اینا رو نوشتم و دفتر
دلم لک زده برای اینجا نوشتن اما اونقدررر درگیر زندگی م که نمیرسم 
نصفه شبه و من زیر کولر دراز کشیدم مدتهاس شبها دیر و سخت خوابم میبره .اینروزا دقیقا سالگرد اون روزای کذایی ه . پارسال همچین شبایی دلم خون بود سرد بود تاریک بود شکسته بود . روزایی بدی بود .یکسال گذشت و چقدر زندگی بالا و پایین داره . یادتونه؟اون روزهامو یادتونه؟؟ چرا مرور میکنم؟ از اینجا حذفشون کردم که نخونمشون . چرا نمیذارم اون زخم ها خوب شن؟ مگه با عماد قرار نذاشتیم حرف اون ر
دوست ندارم دیگه مانتوهای رسمی بپوشم و مقنعه سر کنم 
دوست ندارم 
دوست دارم رنگی باشم دقیقا شبیه اون زنی که توی رویاهای دختربچگیم بود
دوست دارم بخندم و کاری که دوست دارم انجام بدم 
دوست دارم کار های قشنگم دیگرانو خوشحال کنه 
دوست دارم . دوست دارم 
دوست دارم قلبم زنده باشه . پیروز باشم 
دوست دارم آسمونو ببینم 
دوست دارم ستاره ها رو بشمرم 
دوست دارم دور از هیاهو بقیه عمرمو زندگی کنم .

+ البته نه اون رنگی رنگی شکل اینفلوئنسرهای خز و بی معنی ای
داشتم با پشمک حرف میزدم،بهم گفت تو که خیلی مهربونی تو که خیلی قشنگی گوگولی ای،هنوز داشت میگفت بهش گفتم پشمک میخوای گولم بزنی چی میخوای بگی،گفت تو دست منو همیشه رو میکنی گفتم هاهاها گفت ببین داری این مدت خودتو خر میکنی گفتم پشمک درست حرف بزن باتوام قهر میکنما گفت خب قهر کنی تنهاتر میشی که گفتم فاک پشمک توام دیگه یاد گرفتی گفت خب من که خودتم خب خودت که میدونی تنهای گفتم پشمک بس کن گفت ببین این همه کینه مینه ای نباش تقی به توقی میخوره قهرجون میک
هنوز مى توانم بخندم وقتى مرا دهه هفتادى مجردى می بینند که قابلیت معرفى به آقایى براى ازدواج را دارم!
هنوز مى توانم بخندم وقتى اندکى پس از طلوع خورشید در میان میدانى، در میان خیابانى، در انبوه جمعیت رهگذر مى ایستم و بازى بچه گربه اى با مادر خویش را تماشا مى کنم.
هنوز مى توانم بخندم وقتى خدمه ى میانسال اداره سر انتخاب شیرینى از جعبه ى تعارفى اش، سربه سرم مى گذارد.
اما،
 خاطرات رنجورکوتاه مدت حضورش همچنان دردى عمیق در سینه ام به جاى گذاشته که تم
اومد
الان که دارم مینویسم استخونای صورتم درد میکنه .
خراب بود حتی خیلی خراب تر از چیزیکه فکرشو میکردم
از اون موقه تا الان دارم گريه میکنم . فکر کنم تا یه سال دیگه این وضع ادامه داره
از اون موقه تا الان نخندیدم  و فکر نکنم به هیچ دلیلی تا سال دیگه هم بخندم
(البته اینجوری شبیه کسی میشم که خیلی ازش بدم میاد ولی چیکار کنم ؟  حالم داغونه)
هرجور فکر میکنم  هیچ اتفاق خوشحال کننده ای ممکن نیست بیوفته . اما نا راحتت کنندهه هاهیچ وقت تموم نمیشن
خودمو تو ا
هیچوقتِ هیچوقت مث ایــــــن شبا و این روزایی که داره میگذره محتاج دعا نبودم.به این و اون با بغض،ملتمسانه نمیگفتم میشه واسه من خیلی دعا کنی؟نه واس درس و چیزای الکی!نه.!
واسه اتفاقی که قراره ۲۳تیر  ماه واسم بیوفتهواس رفتن از این شهر.واسه شهری که بهش دلبستم.واسه تصمیمی که گرفته شد و علنی نکردم چون یه کورسوی امید داشتم به اینکه شاید کنسل بشه.و نشده تا الانشاید رفتنی نشدیم.این روزا شدم مث اون ادمایی که بهشون گفتن تا چند ماه دیگه بیشتر
میدونی،من آدم بغضای همیشگی بودم
آدم نباریدنآدمی که اکه ابری باشه، ابرای بزرگیه که هیچکس نمیفهمه پشتشون یه عالمه بارون تلنبار شده است 
هر ادمی تو زندگیش دردایی داره. منم،
هیچوقت نگفتم دردای من از بقیه دردترن!نگفتم سلطان غمم و نخواستم کسی حتی بفهمه غمگینم.
 خواهر نداشتم. تا تو اغوش مهربونش راحت غمامو زار بزنم تا سبک شم
 همه غمام بغض شدن چسبیدن به گلوم
من داد نزدم های های گريه نکردم، برای هیچکسی خودمو لوس نکردمهیچکسی نداشتم سرمو بچ
خدایا یه دو دقه ولم کن چیزی بهم نگو من خیال پردازی بکنمو.اره میدونم جفتمون میدونیم که فاک بر من.
اقا من در حال حاضر که نمیتونم خونه باشم حالا موندم وقتی میام اینجا در کنار درسا انگلیسی بخونم یا المانی؟
راستی هیچ وقت این روزا رو فراموش نکن.از خونه فرار کردنات.قایم شدنات.یواشکی غذا خوردنات.گريه هات کاسه چه کنم چه کنم دست گرفتنا.اره.
بازم مثله همیشه خاکِ فاااااعک بر یو. 
بعضی روزا تو سال یادآور گذر عمرن. مثل روز تولد آدم که یک عدد به سن آدم اضافه میکنه یا همین عید سال نویی که چند روز دیگه در پیش داریم. این روزا خیلی بیشتر از یه روزن. اندازه یک سال به نظر میان. چون تقریبا کل سالی که گذروندیم تو اون لحظه ها جلو چشم آدم میاد. درسته که تو اون لحظه ها معمولا اطراف آدم شلوغه و کلی برنامه براش داریم. ولی برا من همیشه یه حس عجیب هم باهاش عجین بوده. ترکیبی از یک حس ناراحت کننده که یه یک سال دیگه از عمرم گذشت، عمری که شاید دوس
از امروز و این پست دیگه روز شمار نمیزنم. چه کار عبثی بود!! 
فکرم همچنان مشغول و به قول عشق جان بی قراری دارم! پذیرش دانشگاه  UM مای رو دارم اما هنوز مدرک آزاد نکردم و زبان نگرفتم. راستش میخوام ارشد دوباره بخونم چون پول آزادسازی مدرک ها رو ندارم. کارشناسی هم ورودی ما گرون شده اما با پولی که از سربازی نخبگان میگیرم میشه جورش کرد.
از غر زدن متنفرم با اینکه انجامش میدم اما خب گاهی به آدم فشار میاد. امیدوارم یه روزی که این مطلب رو میخونم از ته دل بخ
دارم به این فکر میکنم که چرا روز تولدم باید تو خوابگاه بمونم و روی پروژه ی دوروز بعدش کار کنم؟
کاش منم ازینا بودم که کارامو تند تند انجام میدادم و میتونستم پونزدهم بزنم بیرون و به خودم خوش بگذرونم.
یازدهِ یازده چه تاریخِ باحالیه :)
از امروز و این پست دیگه روز شمار نمیزنم. چه کار عبثی بود!! 
فکرم همچنان مشغول و به قول فرشته بی قراری دارم! پذیرش دانشگاه  UM مای رو دارم اما هنوز مدرک آزاد نکردم و زبان نگرفتم. راستش میخوام ارشد دوباره بخونم چون پول آزادسازی مدرک ها رو ندارم. کارشناسی هم ورودی ما گرون شده اما با پولی که از سربازی نخبگان میگیرم میشه جورش کرد.
از غر زدن متنفرم با اینکه انجامش میدم اما خب گاهی به آدم فشار میاد. امیدوارم یه روزی که این مطلب رو میخونم از ته دل بخند
چه عجیبه نگار! هر چی بیشتر به ادما نزدیک میشم، بیشتر دلتنگ و غمگین هم! کی گفته هر وقت حس دلتنگی کردیم باید زنگ بزنیم به ادما؟ الان که دلتنگ تر شدم! اصلا بعضی وقتا باید قایم شد. باید محو شد. باید حل شی تو خودت تا بفهمی دلت تنگ چیه. 
من گنگ و گمم این روزا نگار. بی تکلیفم. هیچ هویت ثابتی ندارم بهش چنگ بندازم. یوگی ام؟ بی گیرلم؟ حتی! بلاگرم؟ نه! دانشجوعم؟ نه. مذهبی ام؟ نه. لامذهبم؟ نه. میخوام ول کنم برم؟ نه. پس میخوام بمونم؟ نه!! عاشقم؟نه. دوسش دارم؟ نمید
وای جزا اینقد تابستون زود میگذره من اصلا نفهمیدم کی تیرماه تموم شد
یکی جلوی تعطیلات تابستونی رو بگیرهامروز چهار مرداده نمیدونم این سه روزی چجوری گذشت.
.روزا مث برق و بار میگذرند وایسا دنیاااآاا:).بسلامتی همه کنکوریا
ک تابستونم درس خوندن تا سربلند بشن:)
آروم بگیر قلبم آروم ، درد نکش اینقدر 
چت شده اخه؛ باز بازی درآوردی.
انگار قلبمو با میخی چیزی سوراخ کردن ، حس میکنم قلبم توی دستم بوده و پرت شده 
افتاده شکسته ، تند میزنه؛ میخواد دیگه وایسه و نزنه
چیکار میکنی قلبم؟
بهتره بگم چی به سرت آوردم که اینقدر سیاهت کردم؟! پر از نفرت شدی ، خالی از عشق
چیشدی؟! بخاطر آرزوهام تورو اذیت کردم؟! آره
من دست کشیدم از همه چیز و همه .‌ 
حتی چیزای مهم.
دلم خواست حرف زدن با  نیک رو ، سر به سر گذاشتن ؛ دعوا گرفتن
آروم بگیر قلبم آروم ، درد نکش اینقدر 
چت شده اخه؛ باز بازی درآوردی.
انگار قلبمو با میخی چیزی سوراخ کردن ، حس میکنم قلبم توی دستم بوده و پرت شده 
افتاده شکسته ، تند میزنه؛ میخواد دیگه وایسه و نزنه
چیکار میکنی قلبم؟
بهتره بگم چی به سرت آوردم که اینقدر سیاهت کردم؟! پر از نفرت شدی ، خالی از عشق
چیشدی؟! بخاطر آرزوهام تورو اذیت کردم؟! آره
من دست کشیدم از همه چیز و همه .‌ 
حتی چیزای مهم.
دلم خواست حرف زدن با  نیک رو ، سر به سر گذاشتن ؛ دعوا گرفتن
همیشه عادت داشتم اوضاع رو تحلیل کنم و سعی کنم کنترلش رو دست بگیرم ولی این روزا اونقدر همه‌چیز درهمه و اونقدر شکننده شدم و اونقدر دورم که دلم می‌خواد بشینم یه گوشه و دیگه داد نزنم من نیازی به مراقبت ندارم، بذارم هر چیزی که قراره بشه بشه.
متن آهنگ سینا سرلک بنام دختر گل فروش

سختیای زندگی رو نمیشه آسون گرفت با حلب پاره نمیشه سقفی تو بارون گرفت نون بیار کباب ببر اسم یه بازى بود فقط تو صف شلوغ فقر حتى نمیشه نون گرفت این روزا از رو ندارى عاشق و معشوق میشن من یه لیلى میشناسم مهرشو از مجنون گرفت دختر گل فروش از بس که گلاشو نفروخت کاسه ی گدایى رو به سمت این و اون گرفت مردی که گلیمشواز توی آب در نیاورد یه اتاق بی اجاره گوشه ی زندون گرفت هیچ کسی زیر پرش گله رو به چرا نبرد نی شکست و رنگ زوز
تنها چیزی که این روزا غمگینم میکنه دور شدنش هست 
وقتی بهش فکر میکنم بی اختیار چشم هام خیس میشن. همین جوریشم چون که خواهر ندارم کلی احساس خلا و تنهایی میکنم
از کل دنیا ی دلم به داشتن برادر بزرگتر خوش بود که اونم میشه دورترین نقطه
تو این دنیا
اولین روزی که فهمیدم رفتنش حتمی شده آخرین امتحان ترم 2 بود 
که از خود شهر دانشجویی تا خود خونه بکوب گريه کردم 
همین جوریشم سالی 3 بار بیشتر نمیدیدمش 
ولی اینکه وقتی بهش فک کنی و بدونی حتی دیگه دستت هم بهش ن
1)هر موقع سرم زیاد تو گوشی بود مامانم میگفت الهی بسوزه این گوشیت:|
خدای عزیزم هم  که بقیه دعاهای مادرمو درباره ی من تقریبا نادیده میگرفت واسه اینکه دل مامانم نشکنه سریعا این دعاشو بر اورده و کرد گوشی نازنینم  داغان شدبه همین راحتی
خلاصه مراقب دعا های پدر مادراتون باشید
یه هفته ای هست گوشی ندارم و به زور دارم ترک میکنم گوشی  و نت رو ،امیدوارم زود تر درست بشه!
این اتفاق هم دقیق زمانی افتاد که کار فوق واجب با نت داشتم و دارم:|
2)این روزا به این نت
یه وقتایی دوست دارم ازت دور بشم و دور میشم و نمیشمارم روزا رو. دلم رو نزدی. نمیدونم فقط که چرا. شاید چون هیچوقت نداشتمت و میدونم نمیشه تو رو داشت و بعد منطقی وجودم این رو بهم میگه مدام. شاید فردا فقط من و تو باشیم و من بلد نیستم چی بگم وقتی دوتایی باشیم. همین. لاو یو. 
جدیدا برای معاشرت که تشنه میشم به کسی زنگ نمیزنم والا دیگه خیلی وقته حوصله ی حرف زدن طولانی مدت رو ندارم 
برای معاشرت که تشنه میشم میزنم بیرون میرم خرید و دورادور با آدمایی که نمیشناسم ارتباطای کمرنگ و سطحی برقرار میکنم مثلا دختر کوچولویی که بلند بلند با مادرش حرف میزد و براش عشوه میومد رو نگاه میکنم و در حد یه چشم تو چشم شدن باهاش مرتبط میشم و سیر
یا وقت رانندگی به عابرا اجازه عبور از خیابون رو میدم  و مرسی گفتن زیر لبیشون رو با لبخند و ت
.
صبح که با سردرد شدیدی که بخاطر بیخوابی دیشب بعد از مدتها کشیده بودم چشمم رو به زور میتونستم باز کنم!یه جوری سرم گیج میرفت!این شروع صبح روز تعطیل بود.هر چند خیلی برای من تعطیل و غیر تعطیل تفاوتی نداشت.عین همه روزا بود!بعد اینکه یکم به خودم اومدم  داشتم پیام هامو با چشمای نیمه باز چک میکردم.سرسری گروهشون رو  دیدم تا خواستم گوشی رو بندازم کنار این عکس رو گذاشتنوشته بود حیاط پاییزی خونه بابا بزرگجای همتون خالی! یه روزی اسمش خونه مامان بزرگ
در انتظار پنجشنبه، حکایت این چند روز منه.
دارم سعی می کنم به این فکر نکنم که پنجشنبه وقتی تموم بشه، باز تا یه مدت زندگی روال عادی رو در پیش میگیره.
البته شاید اومدن نی نی جدید، که اوایل اردیبهشت میاد، کمی حال و هوای این روزا رو عوض کنه اسمش هم آریا. کاشکی موهاش فر باشه!
سلام نفسم:)
ببخش مامان جونم یه مدت نبودم چون یهو خیلی سرم شلوغ شد، خیلی چیزا توی این مدت ریخت بهم، خیلی چیزا درست شد، خیلی چیزا خراب شد،خیلی چیزا ساخته شد،خیلی سعی کردم بیام و حتی شده چند کلمه برات بنویسم ولی واقعا نشد.
امروز، به عبارتی دیروز تو هفت ماهگی رو پشت سر گذاشتی و وارد هشت ماهگی شدی:))
روزا کلی باهات کلنجار میرم که سرلاک و حریره بادوم و سوپ بخوری ولی اصلا .نمیخوری:| بعدا اگه یادت بود دلیلش و بهم بگو از بین تمام آزمون و خطاهام فعلا فهمید
 
+ میدونم یه روزی میرسه حسرت این روزا رو میخورم. که چه چیزایی رو به خاطر یه دروغ بزرگ و ادامه دار از دست دادم!! چه ثانیه ها و لحظاتی رو.
 
+ ضربانم از صبح نا منظمه و قلبم تو حلقمه. پالسای دستگاهم رو  حس میکنم همش.
 
+ پرتو های لعنتی. 
 
+ خیلی حالم افتضاحه امشب. وحشتناکم!!
 
:|
 
 
سلامشنیدی میگن دنیا خیلی بیخود شده؟
منظور این گفته رو این روزا به وضوح حس میکنم. زندگی از خودم تهی شده. از اون خودی که میشناختم. براش وقت کم میذارم و کم تغذیش میکنم با فکرایی که ماه‌ها رو اجاق ذهنم تو خلوت گذاشته بودم دم بکشه. تنهایی گوهر کمیابی شده، همونی که مثل ریگ توی زندگی ریخته بود و عذابت میداد حالا شده اون چیزی که کمتر داریش.
میدونی خیلی وقتا تنهایی اون نیست که کسی کنارت باشه یا نباشه، اونه که ذهنت تنها باشه، یا تنهایی و به رسیدن فکر میک
سلام دوست عزیز
خیلیا می پرسن که مگه پسر هم گريه می کنه؟
بله پسرها هم حتی اگه14یا15سالشون هم باشه شک نداشته باشید که از سر بد رفتاری گريه می کنند
نمونش همین خود من
من موقعی که باهام بدرفتاری می کنند و منو درک نمی کنند گريه می کنم
گريه می کنم که چرا کنار اینجور آدما نشستن و منو درک نمی کنن
پس فقط دختر خانوما گريه نمی کنن بلکه پسرا هم گريه می کنن
خیلی خوبه امتحان کنید
(:
حال استمراری؛ اجتماع آدم‌های که باهاشون میشه بینهات خل بود و بی‌نهایت خندید و لحظه‌های شادی رو تجربه کرد، اما انگار آدمی که این روزا منه نمیتونه توی این جمع اونقدری که باید و حقیقتا شاید(شایسته است) خوش باشه و خوشی برای چند ساعت هم که شده زیر دلش بزنه و فارغ و مست و بی‌خود‌ش کنه.
هزار بار پتو رو کشیده بودم روی سرم و گريه کرده بودم . حال و حوصله هیچکس رو نداشتم ، اشتها نداشتم ، حرف نمیزدم ، فقط گريه میکردم . یه روز ، دو روز ، یک هفته ، دو هفته ، یکماه ، دوماه بود که حال و حوصله نداشتم ، دیگه دلم برای هیچ مریضی نسوخت ، دیگه از غم کسی غصه نخوردم ، وقتی رفتم ختم کسی اشکم در نیومد ، حتی ناراحت هم نشدم ! رویه زندگیم تغییر کرد ؟ نمیدونم . ولی دیگه دلم نخواست بگم بخندم ، قرار های دورهمی و بیرون رفتن رو پشت هم کنسل کردم ، یا رفتم مثل جغ
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

زندگی از نگاه من فلومتر ماوا دختر صورتی فوتسال عطر بلک افغان کلینیک پوست و مو مارال فیزیوتراپی آبان همدان لوله پلی اتیلن ( Repair mobile( Software