ورود به چت روم
چت روم جوانان و نوجوانان ویژه دهه 70 و 80
ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

نتایج جستجو برای عبارت :

قافله سالارمن کجای

#ارسالی_از_همراهان «قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموده‌اند: کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا… این سخنی است که پشت شیطان را می‌لرزاند و یاران حق را به فیضان دائم رحمت او امیدوار می‌سازد. و تو ای آن که در سال شصت‌ویکم هجری قمری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته …
نوشته قافله عشق در سفر تاریخ است … اولین بار در شهید محمد مهدی لطفی نیاسر. پدیدار شد.
یه جوری هم کلاسی هام دارن با هم couple میشن انگار از قافله ای چیزی جا موندن دیگه حالا هر چی شد تو هوا میگیرن. بعضیاشونااا بعضی دخترامون مخصوصا ! با کسایی جفت میشن که نگم براتون.  بعضیاشون انقدر تعجب آوره برام بعد از دیدنشون با هم فقط دو سه دقیقه همین جور منگ وار به یه نقطه خیره میشم . امروز یکی رو دیدم . دلم میخواست برم گردن دختره رو بچسبونم به دیوار بگم احمق!  اینو اگه مفت هم بهت میدادنا، ارزش نداشت نگاش کنی 
نمیگم وای وای زشته این کارا چیه. میگم
متن نوحه قافله سالار من کجايی ای دوای دردم
پناه حرم کجا داری میری برادرم
بدرقه راه تو باشه چشم ترم
آهسته تر برو داداش مضطرم
حسین وای وای وای وای
قافله سالار من کجايی ای دوای دردم
پی تو هر کجا می گردم
تو رو تو قتلگاه گم کردم
***
دانلود نوحه قافله سالار من کجايی ای دوای دردم با نوای حاج امیر عباسی
***
ای بدن صد پاره رو خاک داغ این صحرایی
چرا مقطع الاعضایی
بگو کجا برم تنهایی
حسین وای وای وای وای وای
پناه حرم هنوز یادم نرفته لحظه ی رفتنت
بمیره خواهرت
داره میرسه به گوش، صدای یه قافلهکاروان حضرت اربابهپا به پای قافله، این دل زار منممث قلب زینبت بی تابهمیدونی حاجت منو، ولی بزار بازم بگمسه کلمه ست فقط آقا،پیاده، اربعین، حرماربابم شبای جمعه دل حرمهاربابم فدایی سرت سرمهحسین وای،حسین وای------------
صوت زیبای شب جمعه این هفته را از دست ندهید( اینجا )
کاروانی از مدینه برای انجام حج به سمت مکه به راه افتاد. در بین راه مکه و مدینه،
در یکی از منازل، اهل قافله با مردی مصادف شدند که با آنها آشنا بود. آن مرد در ضمن
صحبت با آنها متوجه شخصی در میان آنها شد که سیمای صالحین داشت و با چابکی و نشاط
مشغول خدمت و رسیدگی به کارها و حوائج اهل قافله بود. در لحظه ی اول او را شناخت.
با کمال تعجب از اهل قافله پرسید:این شخصی را که مشغول خدمت و انجام کارهای
شماست می شناسید .- نه، او را نمی شناسیم. این مرد در مدینه به
هیجده روز از ذی الحجة میگذرد.
 
قافله ای می آید: راهش حق, بارش ایمان و مقصدش الله.
 
موجی از انسانها در دریای غدیر در تلاطم است.قافله سالاری چون محمد(ص) پیشاپیش,افق اسلام هنوز چشم انتظار طلوع خورشیدیست که با دمیدن  آن بر طومار دین, مهر"اکمال"خواهد خورد.
 
محمد(ص) پس از زیارت خانه توحید ,با کاروانیان از حج برگشته, با چهره ای مطمئن, با دستانی پربار از فیض دیدار ,با  ره توشه ای  از  طاعت و توفیق زیارت بیت الله الحرام, پیشوای این قافله نورانیست.
 
  می آ
قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آن‌چه فرموده‌اند: کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا.
این سخنی است که پشت شیطان را می لرزاند و یاران را به فیَضان دائم رحمت او امیدوار می سازد.
. و تو، ای آن که در سال شصت و یکم و هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت، پای به سیاره زمین نهاده ای، نومید مشو، که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ا
«مولانا شمس الدین-قدس اللهّ سرّه-می‌فرمود که قافله‌ای بزرگ به جایی می‌رفتند، آبادانی نمی‌یافتند و آبی نی. ناگاه چاهی یافتند بی دلو. سطلی به دست آوردند و ریسمان‌ها، و این سطل را به زیر چاه فرستادند. کشیدند، سطل بریده شد. دیگری را فرستادند هم بریده شد. بعد از آن اهل قافله را به ریسمانی می‌بستند و در چاه فرو می‌کردند، برنمی‌آمدند. 
عاقلی بود، او گفت: «من بروم.» او را فرو کردند. نزدیک آن بود که به قعر چاه رسید، سپاهی باهیبتی ظاهر شد. این عاقل گ
الهه وسط فرش خوابش برده بود. هیچ کس دلش نیامد بلندش کند و روی تشک بذارد. مبادا که بدخواب یا بیدار شود.
دخترک سه ساله اش از خستگی پشت بوته های خار خوابش برده بود. تنها، از قافله جا مانده، دور از عمه ای که سپر بلا شود. با تازیانه بیدارش کردند. سلام بر رقیه ی حسین.
این مثنوی حدیث پریشانی من استبشنو که سوگنامه ی ویرانی من استامشب نه اینکه شام غریبان گرفته امبلکه به یُمن آمدنت جان گرفته امگفتی غزل بگو غزلم، شور و حال مُردبعد از تو حس شعر، فنا شد، خیال مُردگفتم مرو که تیره شود زندگانیمبا رفتنت به خاک سیه می نشانیمگفتی زمین مجال رسیدن نمی دهدبرچشم باز، فرصت دیدن نمی دهدوقتی نقاب، محور یکرنگ بودن استمعیار مهر ورزیمان، سنگ بودن استدیگر چه جای دلخوشی و عشق بازی استاصلاً کدام احمق از این عشق راضی استاین عشق
از گذر ایام راصی هستین؟
بذارین بهتر بپرسم
از آنچه تا امروز زیسته اید راضی هستید؟
خوب زندگی کردین؟
چه شادی ها چه غم ها چه ابتلائات چه . در مجموع برآیند بردار عمرتون راضی تون میکنه؟
ا ز ایده آل تون چقدر فاصله دارین؟
برنامه ای برای رسیدن بهش دارین؟ به همون خود و زیستن ایده آل تون
شهادت یک آرزو و رویا نیست. شهادت یک عهد است با معبود و یک رویه برای زندگی کردن در هر لحظه تا زمان پیوستن به قافله ی کربلا.
شهادت برای کسانی که کاهلند آرزویی است بس دور و دراز. اگر رحمت خداوند حدی داشت می شد با اطمینان گفت که کاهلان را به وادی "بل احیاهم" راهی نیست؛ در حالی که خداوند هم رحمان است و هم رحیم.
 
 
 
                                                هردم به گوشم می رسـد آوای زنگ قافله                این قافله تا کربلـا  دیگر ندارد فاصله  
یک زن میان محملی اندر غم و تاب و تب است                                                                این زن صدایش آشناست ، ای وای بر من زینب است
فرارسیدن ماه محرم و ایام سوگورای آقا ابا عبدالله الحسین بر همگان تسلیت باد 
 این کتاب مخصوص فهمیدن حرکت تاریخی اربعین است، اینکه بفهمیم چه اتفاقی در حال رخ دادن است و از آن قافله عقب نمانیم.
چه قصد این سفر را داشته باشید و چه نه، این کوتاه نوشته را بخوانید تا بدانید با کدام جرکت همراه می‌شوید یا نمی‌شوید!
دانلود و معرفی کتاب
1) استاد عزیز چنان امتحان میان‌ترمی گرفت که هیچکس قادر به پاسخ کامل دادن به سوالات نبود. به معنای واقعی کلمه قیمه ها رو ریخته بود تو ماستا!2) یکی دیگه از اساتید هم خواست از قافله عقب نمونه، آخر کلاس یه کوئیز گرفت که بازم هم.!
3)عزیز دیگری اعلام کرد که اگه همکاری نکنیم و روزهای تعطیل دانشگاه نریم، ماه رمضان بعد از افطار کلاس تشکیل میده برامون! 
گفتم: نمی دانم چه کنم، تو بگو؟پرسید: از چه؟گفتم: از همه تقلاهایم، از همه خواسته هایم، از همه رویاها، از همه از دست دادن ها، از همه. او فقط میخندید.گفت: گاهی از دست می دهی که بدست آوری و گاهی بدست می آوری که از دست بدهی.خنده ام چیزی شبیه به کنایه بود، گفتم: ولی از دست دادن همیشه بدست آوردن نیست، گاهی باختن است که با هیچ بردی نمی توان جبران کرد.انتظار نداشت این حرف را بزنم، بلند شد، آفتاب را با چشم هایش بدرقه کرد، گفت: آنچه به تو داده می شود مصلحت د
کوچه ها باریکن دا بستس
خونه ها تاریکن طاقا شکستس
از صدا افتاده تار و کمونچه
مرده می برن کوچه به کوچه
نگا کن مرده ها به مرده نمیرن
حتی به شمع جون سپرده نمیرن
شکل فانوسی اند که اگر خاموش شه
واسه نفت نیست هنو یه عالم نفت توشه
جماعت من دیگه حوصله ندارم
به خوب ، امید و از بد گله نداره
گرچه از دیگرون فاصله ندارم
کاری با کار این قافله ندارم

دانلود
میگفتن گربلا نرفته ها راحت ترن هرچند که دوست داشته باشن برن
میگفتیم این حرفا چیه میزنید   میگفتن هروقت رفتی میفهمی . الان که هر دفعه  میرم همش گیج میزنم . وقتی هم که برگشتم تازه میفهمم کجا بودم.
در کل کربلا نرفتن یه غمه ولی رفتن صدتا
امسال هم که به لطف خدا کلی برنامه ریزی کردم تا ازین قافله عظیم و غیر قابل وصف جا نمونم.
دیگه بقیه کارها دست خود ارباب هست.
آسوده دلان را غم شوریده سران نیست
این طایفه را غصه رنج دگران نیست راز دل ما پیش کسی باز مگویید
هر بی بصری با خبر از بی خبران نیست غافل منشینید ز تیمار دل ریش این شیوه پسندیده صاحبنظران نیست ای همسفران باری اگر هست ببندید
این خانه اقامتگه ما رهگذران نیست ما خسته دلان، از بر احباب چو رفتیم چشمی زپی قافله ما، نگران نیست ای بیثمران سرو شما سبز بمانید مقبول ، بجز سرکشی بی هنران نیست در بزم هنر ، اهل ت چه نشینند میخانه دگر جایگه، فتنه گران ن
در بقچۀ پیرزن

 
7308
 
رئیس ها: ما مال هستیم نه عقیده!
 
متن نقلی: آیت الله سید جواد علوی بروجردی: خود مرحوم آقای بروجردی آدم تیزی بود. ایشان منبری هم بود. گفته اند در بروجرد که بودم یک ماه رمضان درباره امام زمان (ص) منبر رفتم. حتی یکی از آقایان پرسیده بود شما منبر می رفتید روضه هم می خواندید؟ ایشان فرموده بود بله روضه می خواندم و خوب هم می خواندم. ایشان گاهی اوقات در منبر درس طلبه ها را نصیحت می کرد. یک بار قصه ای را گفته بود. ایشان گفته ب
ای هدهد صبا به سبا میفرستمت// بنگر که از کجا به کجا میفرستمت
حیفست طایری چو تو در خاکدان غم// زاینجا به آشیان وفا میفرستمت
در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست// می بینمت عیان و دعا میفرستمت
هر صبح و شام قافله ای از دعای خیر// در صحبت شمال و صبا میفرستمت
تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب// جان عزیز خود به نوا میفرستمت
ای غایب از نظر که شدی همنشین دل// می گویمت دعا و ثنا میفرستمت
در روی خود تفرج صنع خدای کن// کائینه خدای نما میفرستمت
تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند
.
جایی،‌ زیر پایش،‌ شیهه‌ی اسبی بلند شد که گروهی هیاکل خاکستری گردش را گرفته بود. موجوداتی کوچک،‌ خمیده،‌ نومید و غافل،‌ ساکنان لابیرنت که مثل هر جمعه به یافتنِ‌ سواری برای اسب سیاهشان پای قله‌های بلند آمده بودند.
او سوار آنان بود،‌ حالا به یقین می‌دانست؛ و می‌دانست که هم از نخست می‌دانسته،‌ که صیاد آنان نیز هست. بی آن‌که پیامبری،‌ مرشدی یا پیشوای قافله‌ای باشد. جنگاور هولناکی که جلال مقتدرش،‌ ارواح پرملال را صید می‌کند و صدها قاف
داستانک معنوی 

میگویند که دو برادر بودند پس از مرگ پدر یکی جای پدر به زرگری نشسته
دیگری برای اینکه از وسوسه نفس شیطانی در امان بماند
از مردم کناره گرفته و غار نشین گردید.

روزی قافله ای از جلو غار گذشته و چون به شهر برادر میرفتند،
برادر غارنشین غربالی پر از آب کرده به قافله سالار میدهد
تا در شهر به برادرش برساند.

منظورش این بود که از ریاضت و دوری از خلایق به این مقام رسیده که
غربال سوراخ سوراخ را پر از آب میتواند کرد بی آنکه بریزد.

چون قافل
آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها به‌خاطر علمی که تحصیل کرده‌اند، توانسته‌اند
همه‌ی دنیا را تصرّف کنند. شما میدانید آمریکا، انگلیس، فرانسه و بسیاری از
کشورهای اروپایی ــ حتّی کشورهای کوچک ــ سالهای متمادی، بعضی‌شان قرنها،
توانستند کشورهایی را تصرّف کنند، هستی‌های آنها را به باد بدهند و
نابودشان کنند؛ بر ملّتها اقتدار پیدا کردند و مسلّط شدند، به‌خاطر علم؛
دنبال علم بودند. ما غفلت کردیم، از قافله‌ی علم عقب ماندیم، با آن سابقه‌ی
تاریخی،
آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها به‌خاطر علمی که تحصیل کرده‌اند، توانسته‌اند
همه‌ی دنیا را تصرّف کنند. شما میدانید آمریکا، انگلیس، فرانسه و بسیاری از
کشورهای اروپایی ــ حتّی کشورهای کوچک ــ سالهای متمادی، بعضی‌شان قرنها،
توانستند کشورهایی را تصرّف کنند، هستی‌های آنها را به باد بدهند و
نابودشان کنند؛ بر ملّتها اقتدار پیدا کردند و مسلّط شدند، به‌خاطر علم؛
دنبال علم بودند. ما غفلت کردیم، از قافله‌ی علم عقب ماندیم، با آن سابقه‌ی
تاریخی،
خیر و شر از سر برهان و بیااین همه در سجده نمان و بیا
گفت خدا دل سوی من صاف کنرقص کن و دست فشان و بیا
این همه لب‌خشک چه ترسیده‌ای؟نام مرا مست بخوان و بیا
با همه بنشسته و بگسسته‌ایوصل کن این رشته به جان و بیا
نام من عشق است، مرا عشق کنعقل ز سر وابرهان و بیا
این همه در خاک چه جوییده‌ای؟وا شو ز تدبیر و گمان و بیا
مسجد و معبد مرو بی‌من مرومنزل من قدر بدان و بیا
منزل من قلب سراپا خوشی‌ستپاک شو از چرک غمان و بیا
گرچه بدین قافله امّید نیستتو سخن نور بر
درجهان آینه ای نیست که اسرار درون را گوید
لیک وجودت در نهفته اسرار ما هم پیداست
عرفان از تو وجه میگیرد،
وجه تو در جای جای جهانم پیداست!!!
نظر نکن که کوچه درویشی پیشه کرده ایم
که ما از سران این قافله ایم و وجه تو
در پرچم این سالکان هم پیداست
نقل است که شیخ گفت: وقتی در بادیه می‌رفتم مجرد پیرزنی دیدم که می‌آمد. عصابه‌ای بر سر بسته و عصایی در دست گرفته. گفتم مگر از قافله باز مانده است! دست به جیب بردم و چیزی به وی دادم که: «ساختگی کن تا از مقصود بازنمانی.»
پیرزن انگشت تعجب در دندان گرفت و دست در هوا کرد و مشتی زر بگرفت و گفت: «تو از جیب می‌گیری؟ من از غیب می‌گیرم.»
این بگفت و ناپدید شد. من در حیرت آن می‌رفتم تا به عرفات رسیدم. چون به طواف گاه شدم، کعبه را دیدم گرد یکی طواف می‌کرد. آنجا
بابت مساله ای اضطراب داشتم و نمیتونستم روی درس متمرکز باشم.هر نیم ساعت یکبار بی هدف دست به موبایلم میبردم.بچه ها توی گروه کلاسی درحال بحث در مورد چند و چون جشن بودن.عکسهای خنده داری از ترم های اول تا همین ترم آخر رو میفرستادن تا برای کلیپ ازشون استفاده بشهدلم میخواست در جواب عکسهایی که میکول میفرستاد استیکر خنده بفرستم.دوست داشتم من هم جزئی از این بدو بدو میبودم.
مادرم گفت بدون گرفتن جشن چطور میخوای فکر کنی این هفت سال تموم شده و از فر
مثنوی ابوالفضل (علیه السلام)ای حرمت قبله حاجات مایاد تو تسبیح و مناجات ماهمقدم قافله سالار عشقساقی عشاق و علمدار عشقمکتب تو مکتب عشق و وفاستدرس الفبای تو صدق و صفاستمکتب جانبازی و سر بازی استبی سری، آنگاه سرافرازی استمطلع شعبانِ همایون اثربر ادب توست دلیلی دگرسوم این ماه، چو نور امیدشعشعه صبح حسینی دمیدچارم این مه که پر از عطر و بوستنوبت میلاد علمدار اوستشد به هم آمیخته از مشرقیننور ابوالفضل و شعاع حسینای به فدای سر و جان و تنتوین ادب آمد
 قافله سالار دشت نینوایی زینب است/آن امیرکاروان کربلایی زینب است/بااسارت رفته ایشان کوفه وشام بلا/درحوادث اسوه خوب خدایی زینب است/شدپیام آور برای آن قیام نینوا/آنکه داده بهرعالم آشنایی زینب است/سختی بسیار دیده مثل شورقتلگاه/اندرآن اوج مصائب یک ولایی زینب است/راس خونین برادرپیش چشمش روی نی/گوهرنایاب هستی وطلایی زینب است/خطبه های آتشینش ضربه بر دشمن زده/اهل بیت مصطفی راتا رهایی زینب است/آبروی شامیان رابرد درکاخ یزید/یادمان فاطمی و مرتضایی
بسم الله الرحمن الرحیم
یا اباصالح المهدی ادرکنی
احمق بیسوادی که مانند عمر دوازده سال طول کشید سوره بقره را از رو بخواند پرسید چرا نام علی بن ابوطالب در قرآن نیامده است؟
گفتم
در کجاي قرآن آمده که مردم وظیفه دارند برای خدا و پیامبر جانشین انتخاب کنند؟
در کجاي قرآن آمده که عمر پیامبر است که در شبکه کلمه میگویید او پیامبر است؟
در کجاي قرآن آمده نماز صبح و ظهر و عصر چند رکعت است؟
در کجاي قرآن آمده عایشه همسر پیامبر بود؟
در کجاي قرآن آمده معاویه ح
یا رحیم
در کنار جاده این تنگی راه
بر سر کوی جمال لنگه کاه
در آسمان خیال این لکه سیاه
روی درب آستانه شهره نگاه
ماتم غم که شده کارگاه
نیم نگاهی در ناله پرکاه
شبانگاه برکه ناشه فاصله
. نادان هم می داند نیست قافله
دورتر از شهر یا بین دوربین فرفره
راهی دور بین برکه ی روستا و سامره
قایم شدن بین درختان کوتاه زغال اخته
دره باریک بیابان زده برکه شاهانه
آخر نشد یک کلام پیدا بین آیینه
بسم رب الشهدا
.
در این وادی مرا شهدا آوردند اما جامانده ام
مرغ مهاجری شده ام وا مانده از قافله ی عشق 
شهدا بدین سمت و سو آورده اید مرا نشاید رهایم کنید در این بیابان دنیا
مرا از مرگ هراسی نیست و به دنیا چشم طمعی نیست
نه شوق به مرگ که شوق شهادت مرا اینگونه از خود بیخود کرده است
راهی که به سوی حق و ذات اوست 
شهادت جایزه ی درستکاران است 
پس راه نشانم دهید به سوی او که پاداشش شهدیست از شیرین ترین شهد ها و اینگونه شد که نامش شهادت نهادند
#راحیل
این روزها پس از اعزام #ناو_جنگی ایالات متحده آمریکا و لفاظی مقامات این کشور سوال پرتکرارِ بسیاری در افکار عمومی ما این است که آیا #جنگ خواهد شد؟ برخی از سر ترس و برخی از کنجکاوی میپرسند؛ این داستان به کجا ختم میگردد؟
با عرض پوزش، باید به عرض رساند آنهایی که از جنگ محتمل می پرسند فرسنگ ها از #قافله عقب و بی خبر از قیل و قال دنیایند.
جنگ مدتهاست آغاز شده است.  #میدان_جنگ در فضای رسانه ای و مدیریت افکار عمومی ایرانیان است. پیش از شلیک گلوله و موشک ب
چه دنیای خوب و قشنگی فصلها می چرخند 
فصل زیبای بهار , فصل پاییز قشنگ , 
کبککان می خوانند 
و نسیم از هر سو بوی ریحان و شقایق رو به هم آمیخته 
صبح زیبایی از نور شفق می تابد 
و غروبی دیگر  , شب به زیبایی و تاریکی خود خاموش است 
چه قشنگ است اینجا  , همه رنگ است دنیا 
همه جا ازادی  , همه جا جشن و سرور 
ابرها سایه ای از اتش خورشید قشنگ , بر زمین می پوشند 
اسمان ابی بود 
 , نور مهتابی از قرص ماه بود تابان 
و درختانی از هر نوع میوه  , ارام خوابیده 
 که تو باش
رفتم بیرون.یعنی قرار نبود برم اما یه دختر ایرانی گفت بریم دور بزنیم.
دیدیم نمایندگی بزرگ ارایشی بهداشتی ها تخفیف گذاشته رو عطراش
مثلا عطری که ۶۰۰ هزار تومن بود رو تحت یه سری شرایط و . میداد ۲۰۰ هزار تومن و به همین منوال
با دوستم رفتیم و دیوانه شدیم که ما هم یه چیزی بخریم از قافله عقب نمونیم.
حالا اومدم عطرا تو سایت امازون دقیقا همون قیمتنیعنی قیمتی که اینا بعد هزار تخفیف و شرط و سقف و . دادن اط قیمت اصلی عطره بیشتره تازه!
بعد جعبه ها
آورده انــد کــه روزی یکی از بزرگان به سفر حج میــرفت . نامــش عبد الجبار بود و هــزار دینار طلا در کمر داشـت … چون بـه کوفــه رسید، قافله دو ســـه روزی از حرکت باز ایستاد . عـبد الجـبار بــرای تفرج و سیاحت ، گــرد محله های کوفه بر آمد.
ادامه مطلب
دستگاه AlterEgo یکی از تازه‌ترین اختراعات بشری در زمینه هوش مصنوعی است که توسط دانشگاه MIT - Massachusetts Institute of Technology آمریکا طراحی شده و اعجاب جهانیان را برانگیخته است.
کافی است تا شما به اینترنت دسترسی داشته و این دستگاه به بدن شما اتصال داشته باشد. 
هر سوالی که از اینترنت دارید را تنها در ذهن خود مرور کنید، جستجو به صورت خودکار و بدون نیاز به مشاهده صفحه نمایشگر انجام شده و جواب را در گوش خود خواهید شنید. 
ادامه مطلب
وقت آن سررسید که بار بر زمین گذارند و مدتی را برای استراحت و خوردوخوراک اختصاص دهند. اما باد و خاک نگذاشت تا کاروان -یک آن حتی- در آن خطه پربلا ماندگار شود. پس کاروانیان به‌ناچار بار بستند و به‌سوی دیار مقصد رهسپار شدند.تا منزل بعدی راه درازی در پیش بود. قافله‌سالار، کاروانیان را به‌سوی رباطی کهنه هدایت می‌کرد تا دمی بیاسایند و قوت گیرند. کودکان و ن، سوار بر شتران و مردها پای پیاده می‌رفتند. تا نیم روز، وقت مانده بود تا به کاروانسرا و آف
سلام علیکمطاعاتتون قبول
شهادت امیرالمومنین علی بن ابی طالب سلام الله علیه و آله، بر همگان تسلیت باد.
باز هم خانه و یک بستر خون‌آلودهزنده شد خاطرۀ‌ مادر خون‌آلودهشیر مرد احد افتاده، کجايی زهرا؟تا ببندی سر این حیدر خون‌آلودهاین سر و صورت خونین شده هم ارثی شدبعد از آن کوچه و نیلوفر خون‌آلودهریشۀ هرچه بلا آن در و دیوار شدهسینۀ مادر و میخ در خون‌آلودهمثل پهلو سر پاشیده ز هم خوب نشدچه کند زینب و این پیکر خون‌آلوده؟دور زینب همه هستند، همه م
امروز یه عکس نوشته دیدم که خیلی برام جالب بود
نوشته بود:
 
گاهی نباش.!
خودت را بردار و کمی دور تر از قافله بایست
مدتی وجودت را از همه چیز دریغ کن
ببین چه کسی نبودنت را حس می کند؟!
چه کسی حواسش به حال و احوالات توست؟!
سکوت کن و منتظر بمان و ببین کدام بامعرفتی برای پیدا کردن تو،پس کوچه های تنهایی ات را زیر و رو میکند.
کدامشان نگرانت میشوند؟!
و اصلاً چه کسی برای نگه داشتنت به خودش زحمت می دهد؟!
اگر نبودی و دیدی آب از آبِ روزمرگی هایشان تکان نخورد،تع
کتاب بچه ها غدیر : داستان آخرین حج پیامبر و واقعه غدیر خم این بار از زبان دو کودک…
 
معرفی:
داستان آخرین حج پیامبر و واقعه غدیر خم اینبار از زبان دو کودک…هاجر و اسماعیل دو کودک که با پدر و مادرشان همراه می‌شود و در آخرین حج پیامبر با قافله ایشان همراه می‌شود…تصویر های این کتاب به صورت رنگ آمیزی است و کودک با سلیقه و خلاقیت خودش رنگ آمیزی می‌کند .
بریده کتاب:
موضوع آن قدر مهم بود که عده ای سوار بر اسب حرکت کردند تا به آن ها که جلوتر رفته بودند
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است 
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است
تو رهرو دیرینه ی سرمنزل عشقی
بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است
آبی که برآسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است
باشد که یکی هم به نشانی بنشیند
بس تیر که در چله ی این کهنه کمان است
از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از آن روست که خونابه فشان است
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ی ایام دل
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است 
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است
تو رهرو دیرینه ی سرمنزل عشقی
بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است
آبی که برآسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است
باشد که یکی هم به نشانی بنشیند
بس تیر که در چله ی این کهنه کمان است
از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از آن روست که خونابه فشان است
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ی ایام دل
خداوند عهده دار کار حضرت یوسف شد.پس قافله ای را نیازمند آب نمود تا او را از چاه بیرون آورد سپس عزیز مصر را نیازمند فرزند نمود تا او را به فرزندی بپذیردسپس پادشاه را محتاج تعبیر خواب کرد تا او را از زندان خارج کند سپس همه مصریان را نیازمند غذا نمود تا او عزیز مصر شود.:dizzy: اگر خدا عهده دار کارت شود همه عوامل خوشبختی را بدون اینکه احساس کنی برایت آماده میکند فقط با صداقت بگو کارم را به خدا می سپارم.@Mosbatbash1  
مدافـــــع حـــــرم 
شهید جلیــــل خادمــــی
پدرم! وقتی رفتی، دلم گرفت، آخر با تو می‌شد به پیشباز صنوبرها رفت و پرستوها را تا دیار نور بدرقه کرد. با تو می‌شد تا آن سوی پرچین دلها رفت و عشق خدائی را زیباتر دید. با تو دلم چه آرامش غریبی داشت. 
◽️بگو ای مسافر نازنینم! بگو برای دیدن تو باید از کدام کوچه گذشت؟! آری! تو شهادت را بر ماندن ترجیح دادی، چرا که روح بلند تو نمی‌توانست در این دنیای خاکی بماند. 
◽️خوشا به حالت ای بابای عزیزم که به قافله ح
طبق معمول داشتم توی زندگی داداش محسن فضولی میکردم که جایی خواندم مهریه همسرشان، خانم زهرا عباسی به این صورت بوده: 
یک سکه به نیت یگانگی خدا، پنج مثقال طلا به نیت پنج تن، 12 شاخه گل نرگس به نیت امام زمان(عج)، 14 مثقال نمک به نیت نمک زندگی، 124 هزار صلوات به نیت تعداد پیامبران و حفظ کل قرآن با ترجمه. 
چشمت روز بد نبینه! خواستم از قافله جا نمانم! وان نوتم را باز کردم و شروع کردم به نوشتن. از هر عدد مقدسی که به ذهنم رسید، مضایقه نکردم. نیستی ببینی هنوز ن
شهید عبدالحسین یوسفیان
ولادت:۱۵تیر۱۳۶۵
شهادت:۱۷آبان۱۳۹۴
خاطرات شهید
همسرم علاقه‌ای خاص به شهدا داشت و همواره زمزمه می‌کرد که «شهدا شرمنده‌ایم.» هرزمانی هم که به زیارت شهدا می‌رفتیم از آنها طلب شهادت می‌کرد. آنقدر پاک و معصوم بود که به نظرم لباس شهادت سایز او و برازنده‌اش بود. خوب به یاد دارم مرداد ماه ۱۳۹۴ که دو غواص شهید را به شهرمان آوردند همسرم از هیچ خدمتی در مراسم این شهدا دریغ نکرد. تمام لحظات از زمان ورود این شهدا به شهر تا روز چه
دختره رفته تو لایو اینستا به دوست دختر یه پسره فحش داده و پسره یه نقشه کشیده دختره رو از تهران کشیده سیرجان و بردتش تو یه باغ متروکه تا جایی که جا داشته کتکش زده و ازش فیلم گرفته و پخشش کرده تا به دوست دخترش ثابت کنه خیلی مرده!!!
-کجا داریم میریم ما!!
-چرا زندگی خصوصیمون رو ریختیم دم دست همه!!!
-این حجم از ادبیات فحش از کجاي ما درمیاد بیرون که به هر کس و هرچی فحش میدیم!!!
-این حجم از خشونت کجاي ما نهفته و از کجا اومده!!!
-خانواده ها کجان؟؟؟
-فضای مجازی چ
 
وقتی تصمیم به رفتن گرفت من سعی کردم مانع او شوم، اما قبول نکرد. گفتم حداقل صبر کنو مدتی دیگر برو، چون قرار بود تا مدت کوتاهی دیگر فرزند دوممان به دنیا بیاید؛ اما علی به هیچ وجه کوتاه نیامد و حرف هایی به من زد که هر منطق و استدلالی در مقابل آن رنگ می باخت؛ به من گفت واقعه ی عاشورا را فراموش نکن که خیلی ها بهانه ها آوردند و زمانی که باید شتاب می کردند وظیفه ی خود را به بعد موکول کردند و گفتند بعدا اقدام می کنیم اما آن ها بعدا هرگز فرصت پیوستن به ق
ای تو آن که صدای گریه ات حتی در سکوتِ مرگبارِ شب به گوشِ کسی نمی رسد؛ای تو آن که نگاه ها از تبرک به چهره ی مقدست محروم اند؛در کدامین قبه ی متبرکه به انتظار برخواستن بانگِ ظهورت نشسته ای؟در کجاي آسمان با خدایمان برای ما دعا می کنی؟در کدامین شب از حوالیِ بی خیالیِ ما گذر کرده ای و گردِ پاکِ محبتت را بر دامان ما نشانده ای کِ اینچنین مجنونِ رایحه ی بهشتی ات شده ایم؟کجاي زمان برای ما دستانت را به سمتِ خدا گرفته ای کِ در دل شب نامت بر قلب هایمان درخش
ای یادگار کرب و بلا باقرالعلومای جلوه ی جمال خدا باقر العلوم
دارنده ی صفات خداوند متعالوصف تو را چگونه بگویم در این مقال
ای آن که هست نام تو بر درد ما دواآقا تو را چگونه بفهمد عقول ما
محراب نرده بان عروج تو بوده استآیات وحی وصف شما را سروده است
جنات عدن جلوه ای از روی ماه توست تنها ره سعادت ما خط و راه توست
با بال عشق چون که تو پرواز می کنیدر کار عشق این همه اعجاز می کنی
عیسی دم و کلیم و خلیلی قسم به عشقدل می بری ز شیعه، جمیلی قسم به عشق
ای چهره
 
  بر تارک آن شاه شهیدان صلوات                                                                                                              بر راه رو راه شهیدان صلوات
آن شیر زن قافله راهست سلام                                                                                   بر قامت آن ماه شهیدان صلوات
 
سوم آبان1393
حمیدرضا ابراهیم زاده
 
تمامی حقوق مربوط به این اثر درانحصار مولف محفوظ می باشد
دم در تالار موقع خداحافظی دارم یه سری وسایل رو صندوق عقب ماشین میچینم، بلند بلند داد میزنه و با اشاره به من میگه اینم هیچ مالی نیست، اینم هیچ پخی نیست، هیچی نمیشه، اینم میشه مثل فلانی و فلانی!
حالا قیافه من :|
می خواستم برم جلو بگم کاکو حالو شمو خون خودت از ای کثیفتر نکو!
تو دلم گفتم بابا تو دیگه چی میگی؟ برادر بزرگت که زود زن گرفت تازه با کمک ددی رفت سر کار و کلی از هزینه عروسیشو اون داد و بعد از چند سال با چه وضعی با یه بچه جدا شد و باز کلی از پول
همزمان با جنگ و صلح حضرت تولستوی، دانای کل قرن نوزدهم علی الخصوص دانای کل بزمها ورزمهای منتهی به جنگی که با آن ناپلئون میلیونها انسان ر ا به کام مرگ انداخت.دارم زمستان شصت و دوی ایرانی اسماعیل فصیح خودمان ر ا می خوانم و حالی می کنم که نپرس! به  جان دو تائی مان.
هنوز هم البته هستم سر این حرف که ای کاش یک نفر دقیقا با گرته برداری از  روی دست تولستوی اگر میی توانست جنگ ایران و عراق را با تمام زمینه هایش از مثلا دهه چهل شمسی تا دهه هفتاد بگنجاند تو
بعد از پنج ماه، هنوز تو محیط کار باید عینک بزنم 
رنگ شیشه های عینکم عملا فرق کردن و برای این کار هزینه دادم :( 
مدام قطره می ریزم و از یه طرف مجبورم این کار رو بکنم از اون طرف این کار باعث وابستگی چشمم میشه 
یا هم باید تو محیط کار عینک بزنم تا چشمم خشک نشه 
هی خدا 
اوایل با خشکی میساختم و می گفتم طبیعیه و به همه پیشنهاد می دادم 
اما الان همه ش به همه میگم عمل نکنین و سر بی درد رو دستمال نبندین 
هرررررر کاری انجام میدم همینه 
هی شکر 
مثل ازدواجم که
ساده از دست ندادم دل پر مشغله را
تا تو خندیدی و مجبور شدم مساله را.!
 من "برادر" شده بودم و "برادر" باید
وقت دیدار، رعایت بکند "فاصله" را
 
دهه‌ی شصتی دیوانه‌ی یکبار عاشق
خواست تا خرج کند این کوپن باطله را
عشق! آن هم وسط نفرت و باروت و تفنگ
دانه انداخت و از شرم ندیدم تله را
 
و تو خندیدی و از خاطره ها جا ماندم
با تو برگشتم و مجبور شدم قافله را.!
 
عشق گاهی سبب گم شدن خاطره‌هاست
خواستم باز کنم با تو سر این گله را
 
شاعر: 
عبدالجبارکاکایی
****
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

به دست باد سپردم عنان راحله رابدان امید که یابم نشان قافله را
به کاروان سبک بار واصلان نرسم گر نکنم پای پر ز آبله را
وصال مجلس دریادلان میسر نیست
مگر ب باره ی خون طی کنیم فاصله را
من از مناز
به نام خالق بی‌همتا
# مجالس+
# دیوارنوشت
 
کوچه‌های مدینه و بوی زخم‌های تنی که می‌آید
چشم‌های سپید یعقوب و بوی پیراهنی که می‌آید
مرد سجاده‌ای که درک نکرد هیچ‌کس آیه‌ی مقامش را
در هیاهوی شهر کوفه نداد هیچ‌کس پاسخ سلامش را
تا عزاداریش شروع شود دیدن شیرخواره‌ای کافی‌ست
تا صدایش به گوش ما برسد دیدن گوشواره‌ای کافی‌ست
وقت افطار کردنش هر شب تا که چشمش به آب می‌افتاد
تشنگی ضریح لب‌هایش یاد طفل رباب می‌افتاد 
من نمی‌دانم این که خاکستر چه
قیامت بی حسین غوغا ندارد"شفاعت بی حسین معنا ندارد"حسینی باش که در م نگویند"چرا پرونده ات امضاء ندارد——————
عالم همه قطره و دریاست حسین ، خوبان همه بنده و مولاست حسین ، ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش ، از بس که کَرَم دارد و آقاست حسین——————
عالم همه محو گل رخسار حسین است ، ذرات جهان درعجب از کار حسین است . دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش ، یعنی که خدای تو عزادار حسین است——————
آبروی حسین به کهکشان می ارزد ، یک موی حسین بر دو جهان م
اون روزی که گفت دلش رفته و برنگشته ، یهویی عجیب دلم پیچید تو هم ! ترسیدم براش. ترسیدم که دوباره گرفتار بشه ،دوباره همه زندگیش محدود بشه ،دوباره وابسته بشه، دوباره اشتباه کنه. میخواستم بهش بگم که کلی میترسم که دوباره لبخند با صورتت قهر کنه . میخواستم بزنم پس کله اش و بگم مرررد! به خودت بیا !
ولی هیچی نگفتم. فقط گفتم مواظب خودت باش . باشه ؟ مسلک مرغ زیرک رو الگو کن.
حالا امروز وارد کتابخونه که شدم دیدم رو بساطش خوابش برده . رفتم کنارش بیدار شد. ج
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش
جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش
بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
ای که از کوچه معشوقه ما می‌گذری
بر حذر باش که سر می‌شکند دیوارش
آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
صحبت عافیتت گر چه خوش افتاد ای دل
جانب عشق
تاریخ دقیق تولد حضرت احمد بن موسی شاه چراغ سلام الله علیه مشخص نیست.
اخیراً در شورای فرهنگ عمومی استان فارس نامگذاری یک روز به نام بزرگداشت
آن حضرت مطرح شد و متولیان امر تصمیم گرفتند که روز تولد آن حضرت را به
عنوان مراسم بزرگداشت انتخاب کنند. لذا برای مشخص شدن روز دقیق تولد،
مورخان و محققان تحقیقات خود را آغاز کردند. اما پس از بررسی های به عمل
آمده کارشناسان به این نتیجه رسیدند که روز تولد حضرت شاه چراغ بدرستی مشخص
نیست و در این خصوص نقله
خاله روت: خیلی بد است که تو این قدر زود ذوق میکنی امیلی!
امیلی: اما خبر ندارید کسی که دیر ذوق می کند چه لذت هایی را از دست می دهد خاله روت‌. هیچ کاری جالب تر از رقصیدن دور آتشی بزرگ نیست، پس چه دلیلی دارد که غصه ی خاکستر بعد از آتش را بخوریم؟
(امیلی و صعود، از لوسی ماد مونتگمری)

بوکوفسکی و سلینجر و کامو و موراکامی و امثالهم نویسنده های قدری هستند قبول. اما، من یکی، به شخصه گاهی باید از آلکوت و برونته ها و مونتگمری چیزی بخوانم. مونتگمری برای من به
ورودیه
نشست دلهره در جان زینب کبریرسید قافله ی اهل بیت، کرب و بلا
 
عجیب رنگ غریبی به خود گرفت افلاکعجیب بوی جدایی می آید از این خاک
 
چقدر نزد خدا این زمان بها داردرقیه قصدِ نزول از کجاوه را دارد
 
ملائکه پرِ خود زیرِ پاش، باز کنید"وَ إن یَکاد بخوانید و در فراز کنید"
 
خدا کند که نیفتد به حالِ دشواریخدا نکرده نگیرد به چادرش خاری
 
به زیر سایه ی عباس و قاسم و اکبر.رباب آمده در خیمه با علی اصغر
 
علی که غنچه ی لبخند را نشان می دادعروس فاطمه، گهوا
دوست دارم تنها باشم و نباشم. دوست دارم دوستانی داشته باشم و دوست ندارم. دوست ندارم تنها باشم یا در واقع ازش میترسم اما دوستش هم دارم، ازش لذت هم میبرم. آدم های جدید رو دوست دارم، ازشون بدم هم میاد و گارد میگیرم. عاشقی رو دوست دارم و دوست هم ندارم. با نقص هام کنار میام و نمیام. دلم میسوزه برا آدم ها و نمیسوزه، حقشونه. دلم میگیره از غروب و تاریکی و صدای باد و نبودن یار و ضعف ها و اتوبوس های زشت و شلوغ و بوهای بد تو مترو و پیری و گذر عمر و غم و عدمِ شاد
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

به دست باد سپردم عنان راحله رابدان امید که یابم نشان قافله را
به کاروان سبک بار سالکان نرسم گر نکنم پای پر ز آبله را
وصال مجلس دریادلان میسر نیست
مگر ب باره ی خون طی کنیم فاصله را
من از مناز
با دقت در زندگی روزمره، در می یابیم که ما، در عادت
هایمان طلسم شده ایم. در یک ساعت معین از خواب بلند شدن، 3وعده غذا خوردن، خوابهای
ناز بعد از ظهر بهاری، تا دیر وقت در فضای مجازی سیر کردن و با خاموش شدن شارژ
گوشی، به خواب فرو رفتن.
اینکه، این عادتها صحیح است یانه، شما می دانید و
وجدان بیدارتان.
غرض از کلام در اینجا، سخن گفتن از چیزی است که این
طلسم را می شکند، طلسم عادتها را.
این ساحر لحظه ها، اگرچه در فضای مجازی فقط به زلوبیا
و بامیه معرفی می شود،
چرا برخی از ن ایرانی پلنگ شده‌‎اند؟ 
در لغت‌نامه دهخدا پلنگ این‌طور تعریف شده است: پلنگ . [ پ َ ل َ ] (اِ) جانوری است از رده ٔ داران از راسته ٔ گوشتخواران جزو تیره ٔ گربه سانان با خالهای سیاه روی پوست و گونه های متعدد.
در ویکی‌پدیا هم در تعریف پلنگ نوشته شده: پلنگ (نام علمی: Panthera pardus) جانوری از خانوادهٔ گربه‌سانان و کوچک‌ترین حیوان در میان سه گربهٔ بزرگ در سردهٔ پلنگ‌مانندها است که شیر و ببر دو عضو دیگر آنند.
این تعریف‌ها تا چند سا
دانلود آهنگ حمید هیراد به نام و تو خندیدی و از خاطره ها جا ماندم ( عشق گاهی سبب گم شدن خاطره هاست ) با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه
دانلود آهنگ و تو خندیدی و از خاطره ها جا ماندم ( عشق گاهی سبب گم شدن خاطره هاست )
ساده از دست ندادم ، دل پر مشغله را ////
تا تو پرسیدیو مجبور شدم مسئله را ////
»──|…///#×|──«
عشق آن هم وسط نفرتو باروتو تفنگ ////
دانه انداختو از شرم ندیدم تله را
─|…///#×|─
عشق آن هم وسط نفرتو باروتو تفنگ
دانه انداختو
‎مدتی است خود را به آن راه زده ام
‎میخواهم ندیده و نشنیده بگیرم تمام این دلشوره ها و دلواپسی ها را
‎نه این که این ها آرامم کند. نه هرگز!
‎اما دیگر کاری از دستم بر نمی آید
‎چه کنم که این نادیده گرفتن ها هم مرهم نشد که هیچ، شد نمک روی زخم
‎با خود قهر و خود را رها کرده ام 
‎از خودم خسته شدم، همچون کسی که تمام راه ها را رفته درها را کوبیده
‎اما دستش همچنان خالی ست
‎خدایا، من اینجا و تو آنجا
کجاي کار من پیش تو لنگ میزند؟
‎این فاصله را کم کن. دل
دلمان می خواهد با شهدای کربلا محشور شویم.می گوییم کاش بودیم و حسین علیه السلام را در صحرای کربلا یاری می رساندیم. کاش مرگمان رنگ سرخ شهادت داشته باشد و ما را به قافله کربلا برساند. دعای زیبایی است؛ اما
به ما یاد داده اند این گونه آرزو کنیم: اللهم اجعل محیای محیا محمدٍ و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد.
عاشورا فقط قصه شهادت نیست؛ راه زندگی و حیات اهل بیتی را بیان می کند. نهضت حسین علیه السلام نهضت زندگی صحیح و سعادت آفرین است. زندگی به سبک اهل
اگرچه در گذشته داشتن یک وب سایت پر و پیمان برای برندینگ کفایت میکرد. اما امروزه تنها تمرکز بر روی سایت، برای برند شدن مثل سابق جواب نمی دهد و باید در شبکه های اجتماعی، شبکه های اشتراک ویدئو و . حضور داشت تا از قافله عقب نماند. در ادامه سخن چند متخصص  بهینه سازی موتورهای جستجو را می آوریم که در مورد آینده سئو نظرشان را گفته اند.
Schwartz، مدیر سئو SurveyMonkey می گوید: "من فکر می کنم در سال 2019، سئو تنها نحوه بهینه سازی برای گوگل نیست، بلکه ما باید موتورها
دانلود آهنگ جدید غمگین و احساسی از حمید هیراد ساده از دست ندادم دل پر مشغله را حمید هیراد با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه
Ahang sade az dast nadadan dele por mashghale ra az Hamid Hiraad
دانلود آهنگ ساده از دست ندادم دل پر مشغله را حمید هیراد
ساده از دست ندادم دل پر مشغله را
تا تو پرسیدی و مجبور شدم مسئله را
عشق آن هم وسط نفرت و باروت و تفنگ
دانه انداخت و از شرم ندیدم تله را
عشق آن هم وسط نفرت و باروت و تفنگ
دانه انداخت و از شرم ندیدم تله را
دهه شص
 
 
ببین جاموندم از قافله امسال / دلم خونه دلم خیلی کبابه
 
رفیقام رفتن و موندم دوباره / حالم خیلی بده حالم خرابه
 
 
 
شده این شبا دلم -  اسیر رنج و بلا
 
عجب روضه‌ای میشه -  من و عکس کربلا
 
 
 
نکردی آخر / یه نیم نگاهم // به روم آوردی / که روسیاهم
 
 
 
به حق حال زارم -  عجل لولیک الفرج
 
می‌گریم و می‌بارم -  عجل لولیک الفرج
 
ادامه مطلب
 
  سال جدید در ادامه سالِ گند نود و هفت سنگ تمام گذاشت. وقتی که نود و نُه درصد مردم خواب بودند و یک درصد بیدار، بلایی بدتر از سیلاب کنونی دامان مان را گرفت و در زمان کوتاهی ارزش پول ملی به یک سوم کاهش پیدا کرد.
  این روزها در اطرافیان رمق و انگیزه ای برای ادامه نمی بینم . نوشتم " ادامه " ، چون می خواستم معنای بیشتری را در بربگیرد. چون هرکس به امیدی در تلاش است و هرکدام در مسیر و راهی پا گذاشته اند به نیّتی . و نیت ما حکم فردی را پیدا کرد که غذای نفاخ
به نام خالق بی‌همتا
#مجالس+
#دیوارنوشت
خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید شاید
پرده از چهره گشاید شاید
دست افشان پای کوبان می‌روم
بر در سلطان خوبان می‌روم
می‌روم بار دگر مستم کند
بی‌سروبی‌پا و بی‌دستم کند
می‌روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم
هر که نشناسد امام خویش را
برکه بسپارد زمام خویش را
با همه لحن خوش‌آوایی‌ام
در به در کوچه تنهاییم
ای دو سه کوچه ز ما دورتر
نغمه تو از همه پرر
ک
دانلود آهنگ جدید غمگین از حمید هیراد به نام دهه شصتی دهه ی 60 دیوانه یک بار عاشق وقت دیدار رعایت بکند فاصله را با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه
Ahang dahe shasti 60 divane yekbar ashegh
دانلود آهنگ دهه شصتی دیوانه یک بار عاشق ( وقت دیدار رعایت بکند فاصله را )
ساده از دست ندادم دل پر مشغله را تا تو پرسیدی و مجبور شدم مسئله را
عشق آن هم وسط نفرت و باروت و تفنگ دانه انداخت و از شرم ندیدم تله را
عشق آن هم وسط نفرت و باروت و تفنگ دانه انداخت و از
ببین جاموندم از قافله امسال / دلم خونه دلم خیلی کبابه

رفیقام رفتن و موندم دوباره / حالم خیلی بده حالم خرابه

 

شده این شبا دلم - 
اسیر رنج و بلا

عجب روضه‌ای میشه - 
من و عکس کربلا

 

نکردی آخر / یه نیم نگاهم // به روم آوردی / که روسیاهم

 

به حق حال زارم - 
عجل لولیک الفرج

می‌گریم و می‌بارم - 
عجل لولیک الفرج


ادامه مطلب
متن آهنگ دهه شصت حمید هیراد
Lyrics Music Hamid Hiraad Dahe
60
ترانه و شعر آهنگ دهه شصت حمید
هیراد
ساده از دست ندادم دله پر مشغله را تا تو پرسیدی و
مجبور شدم مسئله راعشق آن هم وسطه نفرتو باروت و تفنگ دانه انداختو از شرم
ندیدم تله را
عشق آن هم وسط نفرتو باروت و تفنگ دانه انداختو از
شرمدانه انداختو از شرم , دانه انداختو از شرم ندیدم تله را
دهه ی شصتی دیوانه ی یکبار عاشق خواست تا خرج کند آن
کوپن باطله رامن برادر شده بودم و برادر باید وقته دیدار رعایت بکند فاصل
222
قبلاً (1) گفته شد عقل هیچ کاره است؛ از چراغ چه کاری
ساخته است؟ از آفتاب چه کاری ساخته است؟ آفتاب فقط راه را نشان می‌دهد، عقل فقط می‌فهمد.
آنکه مهندس است خداست، آنکه راه‌ساز است خداست، آنکه
صراط آفرین است خداست؛ فرمود «صِرَاطِی» (2)
عقل که می‌گوید من خلق شدم نمی‌دانم از کجا آمدم،
به کجا دارم می‌روم، من یک راهنما می‌خواهم، عقل می‌فهمد که نمی‌فهمد.
مهمترین و قویترین و دقیق‌ترین برهان ضرورت وحی
و نبوت را حکما اقامه کردند؛ بعد به علم کل
« عقل می گفت که دل منزل و مأوای من است
عشق خندید ! یا جای تو یا جای من است »
 
منبع مستندی در رابطه با سرایندۀ بیت بالا نیافتم .
در دو منبع غیر مستند با دو نام مواجه شدم :
فروغی بسطامی
احمد قوام السلطنه
با دو کلمۀ کلیدی « عقل » و « عشق » در سایت وزین « گنجور » تجسس نمودم .
اما نشانی از این بیت ، بین اشعار فروغی بسطامی نیافتم .
در مورد احمد قوام نیز منبع مستندی نیافتم .
****************************
عقل خر
 
این دل اگر خویش برانَد ز در خویش
بیگانه بیاید بنشیند ب
باوجود تمام ویژگی‌های مفید و غیر قابل انکار حجاب برای بانوان، به ذکر این نکته بسنده می‌کنیم که حجاب، لذت و شادی معنوی را برای یک بانوی مسلمان به ارمغان می‌آورد.
 

نمی‌دانید چه لذتی دارد وقتی در خیابان و دانشگاه و. راه می‌روید و صد قافله دل، همراه شما نیست.
نمی‌دانید چه لذتی دارد وقتی سیاهی چادرم،
دل مردهایی که چشمشان به دنبال خوش‌رنگ‌ترین زن‌هاست را می‌زند.
نمی‌دانید چه لذتی دارد، وقتی شاد و سرخوش، در خیابان قدم می‌زنید؛
در حالی
 
کتاب تولد در لس آنجلس: یک نگاه خدا می تواند مسیر زندگی را تغییر بدهد. همراه شوید با یک تحول زیبا.
کتاب تولد در لس آنجلس : بهزاد دانشگر، عهدمانا
برزیل برای بسیاری نماد فوتبال⚽️ و هیجان است.برای بخشی از مردم، پله، زیکو و. نماد خوشگذرانی و عیش و نوش است و برای بخشی دیگر، رقص و موسیقی های تند و پر هیجان.
من از دسته ی دوم بودم. به خصوص وقتی که با یک اتفاق جدید در شهر «ریو دوژانیرو» آشنا شدم: «کارناوال رقص.»
از وقتی با این کارناوال آشنا شدم،بی تاب د
‍ ‍ درود همراهان گرامی#نقد_شعر #انجمن_ادبی_شعر_باران #مدیریت_برنامه ؛#بانو_مریم_راد #مورخ:۹۸/۶/۲۶سه شنبه#ساعت_شروع :(۲۲)♋️☯♋️☯♋️☯آسمان محو تماشای زمین است هنوزنگران سفر اهل یقین است هنوز آتش افتاده بجان سرخورشید جهانکه فرود آمده ونیزه نشین است هنوزآب مَهرو همه از نعمت مِهرش محرومسر ساقی هدف دشمن کین است هنوززینت پای نه عجب،،! آبله استهمه جا خار مغیلان به کمین است هنوزآتش و دود ازاین م عظمای زمینتا به اوج فلک و عرش برین است هنو
۱- یا علی،
همانا عقیق اولین کوهی است که به ربوبیت خدای متعال و نبوت من و وصی بودن
تو و امامت فرزندانت و اختصاص داشتن بهشت به پیروان تو و اختصاص آتش به
دشمنان تو شهادت داده‌است. (اقبال الاعمال - ۴۶۵ ، بحارالانوار ۲۷ – ۲۶۲)
۲- زمانی
که خداوند موسی بن عمران را خلق نمود (وقتی او را در میقات به رسالت مبعوث
کرد) با موسی بن عمران سخن گفت. سپس خداوند عنایت ویژه ای به اهل زمین کرد و
از نور صورت حضرت موسی، کوه عقیق را آفرید. سپس خداوند قسم یاد نمود: به
عز
شوکران مینوشم می فهمم که حبه قند هست
عسل می نوشم پندارم که زهرست 
لبخند می زنم اما عمق تلخی ها محاصره ام کردن
اشک بار می دوم اما در لحظه آرامش لبخندت مرا نگاه می دارد
این چه تناقض محالی است که تو حواله ام کرده ای
در رایحه باران بهار مثل زمهریر سوزان زمستان 
دستانم را در گریبان میکنم تا خاطرات شیرین تو را قاصدک های پر پر شده همراه خود مبرند
آه سردم را فرو میخورم تا تلخی های درونم طبیعت عاشقان بهار را محاق نکند 
از اسفندی که تو ترکم گفتی دیگر عشق
امروز در پاکت می نویسم:
ساعت بی صدا ۳ نیمه شب را مخابره می کند .
سردرد خفیفی همراه امشبم شده .
حال من خوب است اما، ترس تردید آذر، جگرم را کمی به خاک و 
خون کشیده و بغضی به گلوی خشکم رانده که درد دارد .
آذرم خواهان دارد و دردش را فقط مردی می فهمد که آذرش برای
او تمام ماه ها، تمام فصل ها و تمام سال هاست . 
اما اختیاری نیست، فقط باید جنگید .
آذر، تو بنویس عشق، بخوان نبرد .
زاویه‌ی دلخوش کننده این موضوع آن است که انگیزه ام را 
می برد و می برد در رده
گلچین مجموعه ای زیبا از مداحی ها و نوحه های جدید سال 98 برای ماشین و ایستگاه صلواتی
دانلود با لینک مستقیم بهترین مداحی محرم سال 98 سیستم ماشین
همه مداحی ها با پخش آنلاین و کیفیت بالا
 
نوحه بیس دار با کیفیت بالا ویژه محرم 98
 
مداحی ماشین 97
 
مداحی شور حاج محمود کریمی: کی میدونه شاید امسال برا ارباب بمیرم
 
مداحی برای ماشین: دانلود کنید – 01
 
 
نوحه سرتاپای من مست ماه رخ حسینه - حاج محمود کریمی
 
مداحی برای ماشین: دانلود کنید – 02
 
 
 
مداحی برای م
#مجالس+
#دیوارنوشتهای من
#فریدون مشیری
برای مادرم
در بیابانی دورکه نروید جز خارکه نخیزد جز مرگکه نجنبد نفسی از نفسیخفته در خاک کسیزیر یک سنگ کبوددردل خاک سیاهمی درخشد دو نگاهکه به ناکامی ازین محنت گاهکرده افسانه ھستی کوتاهباز می خندد مھرباز می تابد ماهباز ھم قافله سالار وجودسوی صحرای عدم پوید راهبا دلی خسته و غمگین ھمه سالدور از این جوش و خروشمی روم جانب آن دشت خموشتا دھم بوسه بر آن سنگ کبودتا کشم چھره بر آن خاک سیاهوندرین راه درازمی چکد بر
ابرهای بی شماری درونم می گریند . و من با دست خطی اندوه بار می نگارم قامت الف هایم خمیده , طوفان اشک نقطه ها را برده و در این حال چه می توان خواند از نوشته هایی که فقط نگارنده می فهمد کجاي کلماتش درد دارند ??? #الهام_ملک_محمدی
 
کتاب تولد در لس آنجلس: یک نگاه خدا می تواند مسیر زندگی را تغییر بدهد. همراه شوید با یک تحول زیبا.
کتاب تولد در لس آنجلس : بهزاد دانشگر، عهدمانا
برزیل برای بسیاری نماد فوتبال⚽️ و هیجان است.برای بخشی از مردم، پله، زیکو و. نماد خوشگذرانی و عیش و نوش است و برای بخشی دیگر، رقص و موسیقی های تند و پر هیجان.
من از دسته ی دوم بودم. به خصوص وقتی که با یک اتفاق جدید در شهر «ریو دوژانیرو» آشنا شدم: «کارناوال رقص.»
از وقتی با این کارناوال آشنا شدم،بی تاب د
خیلی وقت هست که توی اینستا پست نگذاشتم.نه اینکه حرفی برای نوشتن و گفتن نداشته باشم، نه .
راستش نمیدانم تقصیر چه کسی بندازم اما انگار سبک نوشتنم را گم کرده ام و نمیدانم چطوری بنویسم.مثلا همین الان دوست دارم درباره
شخصیت قصه هایم بنویسم.اینکه من کجاي قصه بقیه آدمها هستم؟ از اون شخصیت هایی هستم که آدمها برای ماندنم دعا میکنند یا برای رفتن به هر حریله و ایده ای دست به دامن میشوند؟
به قول استاد بعضی از شخصیت ها کنج ذهنت جا خوش میکنند و هیچ وقت نمی
به گزارش واحد سنجش و راه حل‎های رفتاری در بازار (آبسیم) بورس نیوز، در حال حاضر ایران جزو 10 تولیدکننده برتر فولاد جهان است؛ در حالی که بر اساس افق 1404، ایران باید با تولید سالیانه 55 میلیون تن فولاد خام به جایگاه هفتم دنیا دست یابد. قابل ذکر است که ظرفیت کنونی فولاد 34 میلیون تن است.
تحقق چشم‎انداز 1404 به بازارهای صادراتی و جذب سرمایه‎گذاری خارجی بستگی دارد؛ اما سال 97 با کاهش صادرات فولاد خاتمه یافت. بنابراین، به نظر می‎رسد راه دشواری برای ر
به گزارش واحد سنجش و راه حل‎های رفتاری در بازار (آبسیم) بورس نیوز، در سال 97 بازار سهام میزبان 21 شرکت جدید بود.
در این بین، سهم بورس تهران 6 شرکت و فرابورس ایران 15 شرکت بود. این در حالی است که پیش از این مسئولین بورس تهران، خبر از برنامه عرضه اولیه 12 شرکت را داده بودند. به این ترتیب، با وجود نقدینگی فراوان در سطح کشور و رشد شاخص‎های بازار سهام، فرصت مناسبی بود تا شرکت‎های در صف عرضه اولیه، وارد جریان معاملات شوند و بخشی از نقدینگی موجود را به
پایت را که از خانه می‌گذاری بیرون همه یک شکل لباس پوشیده‌اند. مدل موها یکی‌ست. مدل آرایش کردن هم همینطور. تفریحات یکی‌ست. پایت را داخل خانه‌ی مردم که می‌گذاری همه یک نوع تلویزیون و کاسه بشقاب و آبکش دارند. کلیسای نوتردام آتش می‌گیرد و مردم ایران از توییتر گرفته تا کانال تلگرم و صفحه‌ی اینستا درباره‌ی آن صحبت می‌کنند. چرا؟ چون باید زرنگ باشیم و از قافله عقب نمانیم! هر موجی که بیاید سوارش می‌شویم. موج یاهو، موج فروم، موج فیسبوک، موج وبل
بی تو این شهر مگر مصدر بودن دارد ؟!
مگر این خورشید هم ارزش دیدن دارد ؟!
دل اگر حرف زند ، واژه ببافد ، گوید :
بی تو این دل ، مگر حال تپیدن دارد ؟!
شهر را بی تو سحر نیست و ما می گوییم :
شهر بی نور مگر میل دویدن دارد ؟!
تو کجايی ؟ همه حال خرابی داریم
بی تو این قافله ی عمر ، رسیدن دارد ؟!
همه مان مدعی عشق و جنونی بسیار
بی تو اما مگر این عشق وزیدن دارد ؟!
تا تو آیی و شب و روز را خوش بکنی
از برای دل ما ، صبر خریدن دارد !
 
اللهم عجل لولیک الفرج 
+  به اصطلاح شاعر :
‌و تو
هر جا و هر کجاي جهان که باشی
باز به رویاهای من بازخواهی گشت
تو مرا ربوده
مرا کشته
مرا به خاکستر خواب‌ها نشانده‌ای
هم از این روست که هر شب
تا سپیده‌دم بیدارم
عشق همین است در سرزمین من
من کشنده‌ی خواب‌های خویش را
دوست می‌دارم!

 سیدعلی صالحی
شهید علی رحیمی
مسئول اکیپ دیده‌بانی
 
فرزند: محمد 
متولد: 1347 مبارکه ـ خولنجان
عضویت: پاسدار
محل شهادت: سردشت(عملیات نصر5)
تاریخ شهادت: 2/4/1366   
محل خاک‌سپاری: مبارکه ـ ایمان‌شهر
زندگی نامه
پنج روز از بهار طبیعت گذشته بود که علی به دنیا آمد. علاقه‌ وافرش به ورزش، او را در رشته‌ها‌ی دو، والیبال و داوری مسابقات در سطح شهرستان و استان به کسب مقام‌هایی رساند و باعث افتخار روستای‌شان شد. در پایگاه بسیج، علی یک بسیجی دلاور بود. اوقات ‌فراغت تحص
✅کو گوش شنوا.؟
✍️ مسعود طولابی:
از حادثه لرزد به خود قصر نشینان/ ما خانه به‌دوشان، غم سیلاب نداریم
اصلا چه فایده دارد؛ گفتن این حرف‌ها، نقدها، نصیحت‌ها، طنزها، شعرها.
چاره‌ای نیست؛ برای این‌که ما هم از قافله عقب نمانیم کاغذ سفیدی را سیاه می‌کنیم و خونِ خودکار بی‌گناهی را بر دل کاغذ جورکش می‌ریزیم.
  ((اما کو گوش شنوا.؟))
حکایت امروز برخی از مسئولان بسیار بسیار محترم ما، حکایت کودکی است که آن‌قدر از دست پدر و مادرش کتک خورده که دیگر پ
#مهم
♦ماجرای حمله به طلبه همدانی از کجا شروع شد؟
#محسن_مهدیان
1⃣ یک نفر از اراذل، ظهر دیروز یک طلبه را در مقابل حوزه علمیه همدان مورد اصابت گلوله قرار داد و بعد هم با افتخار در اینستاگرام خبر این جنایت را اعلام کرد. طی دو سال گذشته چند عنوان خبر مشابه داشته ایم. باور کنیم این ماجرا یک حادثه فرعی است؟ ساده انگاری نیست؟
2⃣ روز گذشته فیلمی از تعدادی در حال تمرین شعرهای کودکانه منتشر شد که بلافاصله مورد تمسخر رسانه های ضدانقلاب قرار گرفت.
رحلة حضرت خدیجه کبری بر شیعیان جهان تسلیت
شب است و بغض و سکوت و صدای گریه آب (رحمان نواز نی) 
شب دهم رمضان، غم، سایه اش را بر مکه گسترانده، لحظات از اندوه سرشارند، همگان سوگوار دل غمدیده پیامبرند، بر بالین همراه 25 ساله اش آرام گرفته و چهره رنجور عشقش را نظاره می کند، ستون خانه اش دیگر تاب نداشت، ملکه ی عرب اکنون دربستر مرگ غنوده است. 
او خدیجه کبری است، همنفس و انیس و مونس رسول ، بانویی که نقش بسزایی در پیشبرد اهداف و رسالت والای پیامبر ایفا کر
معنای زندگی

یک از نشانه های زنده بودن انسان ، تپیدن قلب اوست ، و تپش
قلب علامت حیات است ، از طرفی لازمه ی زنده بودن حرکت است و انسانی که حرکت می کند
زنده است
غالب انسان ها برای حرکت خود فکر نموده و هدفی را برای آن
در نظر گرفته و تلاش می کنند به هدف خود دست یابند
شاید بتوان گفت : معنای زندگی ؛ یعنی هدف دار بودن و در
راستای آن تلاش کردن است
ولی این معنای زندگی ، معنای محدود ی در مورد انسان است نه
یک معنای کلی و کلان برای همه ی انسان ها و قافله ی بشریت
میبینم که کم کم دارید آماده میشوید برای تحویل سال. کی سفره هفت سین رو چیده؟ حمام آخر سال رفتید؟ آرایشگاه چی؟ و
زمان خیلی زود میگذره، خیلی خیلی زود، قدری زود که چند نفسی دیگر باید سر سفره هفت سین 99 بشینیم.
من تو این پست قصد ندارم که سال 98 را تبریک بگم، نه.
چندروز پیش بین وبلاگ های مورد علاقه‌ام که می‌چرخیدم رسیدم به وبلاگ حوا خانوم که تازه بروز شده بود، مطلب پست جدیدشون رو که خوندم انتهای پست یک سوال پرسیدن که در این پست میخوام مفصل به اون سو
موسسه خیریه سگال

آخرین جستجو ها

وبلاگ فروشگاه کولر گازی هیوندای آنتی اسکالانت دبیرستان نمونه احمدی لاریجانی آمل(متوسطه ی اوّل) در مسیر آسمان دیتا سنتر بچسبون بوکینگ پرشیا مازنده به آنیم که آرام نگیریم... برهون دوبله فارسی فیلم های کوتاه