نتایج جستجو برای عبارت :

لینگدونی تلگرم

واقعا از مزایای پرایوسی تلگرم و واتس اپ اینه که کسایی که حس میکنی فضولن یا به هر دلیلی دوست نداری توی کانکتهات باشن (من خودم وقتی کسی رو از کانتکتهام ریموو میکنم که حس کنم فضولی میکنه یا سرکوفت میزنه یا قضاوت میکنه)
و بعد ازادانه عکس پروفایل میذاری و حالشو میبری.
چون با قابلیت جدید تلگرم حتی اگه موبوگرم هم داشته باشی باز کسی نمیتونه عکساتو ببینه اگه خودت نخوای.
پایت را که از خانه می‌گذاری بیرون همه یک شکل لباس پوشیده‌اند. مدل موها یکی‌ست. مدل آرایش کردن هم همینطور. تفریحات یکی‌ست. پایت را داخل خانه‌ی مردم که می‌گذاری همه یک نوع تلویزیون و کاسه بشقاب و آبکش دارند. کلیسای نوتردام آتش می‌گیرد و مردم ایران از توییتر گرفته تا کانال تلگرم و صفحه‌ی اینستا درباره‌ی آن صحبت می‌کنند. چرا؟ چون باید زرنگ باشیم و از قافله عقب نمانیم! هر موجی که بیاید سوارش می‌شویم. موج یاهو، موج فروم، موج فیسبوک، موج وبل
سلام. اگه وبلاگنویس یا وبلاگخوان هستید و احساس می‌کنید، بلاگستان دیگه مثل قدیما نیست و شور و اشتیاق آدمای اینجا کم شده،  اگه وبلاگنویس‌های خوبی می‌شناسین که توی اینستاگرم و کانال‌های تلگرم و. می‌نویسن اما  خوندن نوشته‌هاشون در وبلاگ یه چیز دیگه هست، اگه دوست دارید بلاگستان دوباره رونق بگیره، این پست عالیس  و این یکی رو بخونید و به اشتراک بذارید و اگه دوست داشتید برای روشن کردن دوباره‌ی چراغ بلاگستان آتشی برآرید.
یکی از چیزایی که من باعث و بانیش شدم
اینه که در طول این دو نیم سال
هم کلی جملات و حرفهای مثبت درباره کانادا گفتم 
هم واقعیت هاشو که بعضا تلخ هم میتونه باشه
و از کرده خود دلشادم.
سیستم اینجا مریضیایی داره. خوبیا هم زیاد داره.
مثلا یادتون میاد همیشه میگفتم که چطوری پسرا رو منزوی و مریض میکنن
یا فشار میارن بهشون
و پسرا اینقدر دیگه از دخترا میترسن و جلو نمیرن که ترجیح میدن خونه شون رو مجانی به یه دختر کرایه بدن و ازش قرارداد و امضا بگیرن که براش شوگ
واقعا خیلی خوشحالم که اینترنت و محیط های مجازی وجود دارن
و کمک میکنن که مردم ما نفری یه اکانت بسازن و مدیر کانال تلگرم و ادمین فلان جا و نمیدونم مدیر اینور و اونور بشن و عقده ها رو مقداری جبران کنن.
عقده مدیریت به شدت در مردم ما فوران میکنه
فکر نکنین با رفتن این رژیم این عقده در ما درست خواهد شد. نه. اینا برن هم یه عده دیگه میان که دیکتاتورتر و بد ترن.
چون مشکل ما مردم ایران هستیم
مشکل ما مردم دلال و مورگیج بروکر و دروغ گو و عقده ای و سرکوب گر و دی
صبح ساعت 4 و نیم به خاطر سر و صدای هم خونه ایم از خواب بیدار شدم.
یه هم خونه ای سفید دارم که پسره ولی قدش از من حدود ده سانتی کوتاه تره. خیلی غیرعادیه قد و هیکلش ازین جهت که سفیدها دیدین درشتن؟ این برعکسه.
بگذریم.
خلاصه این ادم با اون هیکل ریز وقتی راه میره، اندازه چهل نفر سر و صدا میکنه انگار داره انتقام جویی میکنه.
 
همون موقع بلند شدم جواب پیامهای واتس اپ و تلگرم رو بدم.
 
به یه نفر جواب دادم: تو چشمای جذاب و دوست داشتنی ای داری (ِیا داشتی) 
اونم د
دراز کشیده بودم و ویسش را گوش می‌دادم. به خودم آمدم و چهره‌ام را در صفحه‌ی گوشی دیدم که لبخند می‌زند. حس کردم که دلم برای صدایش تنگ شده بود. بعضی‌ها می‌گویند که زمان همه چیز را حل می‌کند. ولی از نظر من، زمان که تنها کارش گذشتن است! این ما هستیم که عوض می‌شویم. محسن نامجو در سخنرانی «در رد و تمنای نوستالژی» می‌پرسد «چرا زمان خاصیت پاک‌کنندگی ندارد؟» به نظرم سوال به جایی‌ست. ترکش‌های بعضی اتفاقات تا ابد در روان ما باقی می‌ماند. هر از گاهی
کلا،
همه مون،
سعی کنیم از دور و برمون لذت ببریم.
یه وقتی میبینی دیگه کسی رو نمیبینی.
 
شب خواب مادربزرگم رو دیدم.
 
دیدم زنده هست
ولی اصلا مریض نیست.
 
یعنی کلا زنده هست.
 
یعنی اصلا قرار نبوده مرده باشه.
 
مریض هم نیست. سالمه.
 
 
بیدار که شدم گفتم آخ جون!
 
بعد نیم ساعت یادم اومد که مادربزرگم دو سال و خورده ای قبل (داره میشه دو سال و نیم) از دنیا رفت.
 
یادمه
 
یه بار جدی زنگ زده بوده روی اسکایپم، فکر کنم دو سه بار پشت هم زنگ زده بود ولی من گوشی رو برن
احتمالا شما هم تا به حال از نسخه های غیر رسمی تلگرام استفاده کرده اید. ویدیوگرام یکی از برنامه هایی است که به سرور های تلگرم متصل بوده و امکانات مختلفی را در اختیار کاربران قرار می دهد. اگر می خواهید برای دیلیت اکانت ویدوگرام اقدام کنید نیازی نیست حتما اکانت تلگرام خود را نیز حذف کنید شما باید اپلیکیشن ویدوگرام را از روی موبایل خود حذف کنید و سپس تمامی دسترسی ها را به تلگرامتان غیرفعال کنید. برای کسب اطلاعات بیشتر در خصوص حذف اکانت ویدوگرام
توی همین وبلاگ بود که همدیگر را شناختیم. از خوانندگان وبلاگم بود و برایم کامنت می‌گذشت. مدتی گذشت و گاهی توی تلگرم با هم صحبت می‌کردیم. قبلا نوشته بودم که چه طور سورپرایزم کرده ---> برای خواندن کلیک کنید! بعضی آدم‌ها دوست داشتنشان را فریاد نمی‌زنند. حتی به زبان هم نمی‌آورند. همین که وقتی در طول سربازی به مرخصی می‌آید و برایم پیام می‌فرستد و حالم را می‌پرسد می‌دانم که به یادم بوده. همانطور که من به یادش بودم. همانطور که سال گذشته وقتی فهم
توی همین وبلاگ بود که همدیگر را شناختیم. از خوانندگان وبلاگم بود و برایم کامنت می‌گذشت. مدتی گذشت و گاهی توی تلگرم با هم صحبت می‌کردیم. قبلا نوشته بودم که چه طور سورپرایزم کرده ---> برای خواندن کلیک کنید! بعضی آدم‌ها دوست داشتنشان را فریاد نمی‌زنند. حتی به زبان هم نمی‌آورند. همین که وقتی در طول سربازی به مرخصی می‌آید و برایم پیام می‌فرستد و حالم را می‌پرسد می‌دانم که به یادم بوده. همانطور که من به یادش بودم. همانطور که سال گذشته وقتی فهم
خبرهای میرسه از اینکه تلگرام بلاکچینی داره میاد. طبق خبری هم که تو کانال اندیشکده تبیین در ایتا خوندم، ظاهرا به صورت محدود کارش رو شروع کرده، طبق گفته یکی از کارشناسای فضای مجازی هم قراره طبق برنامه، خرداد ماه رونمایی بشه.
نکته جالبش اینجاست که تو همین فضا، گوگل اقدام به حذف هاتگرام و تلگرام طلایی از روی گوشی ها کرده و وزیر ارتباطات هم میگه هاتگرام و تلگرام طلایی فاقد امنیتن! و حالا تلگرم طلایی و هاتگرام از روی بازار حذف شدن.
برای #حق‌الناس
بعضی وقتا به خودم میگم،
همین که من تونستم
از طریق یه وبلاگ
روی رفتار و دیدگاه یه عده پسر اثر بذارم،
که دیگه حرفای دلشون رو با عکس های پروفایل و نمیدونم بایوی اینستاگرم و تلگرم به زبون نیارن و رک تر باشن،
واقعا کار خودم رو کردم و الان اگه سرمو بذارم زمین و بمیرم هم دیگه هیچ غمی ندارم.
 
بچه ها پاییز داره میاد،
روزا داره کوتاه تر میشه،
ونکوور توی ارزهای شمالی تره و داره با سرعت بیشتری روزها کوتاه تر میشه.
 
پاییز داره میاد!
 
پاییز فصل عاشقانه ای
در پی بهتر شدن افسردگی‌ام _حتی خدا هم نمی‌داند که قرار است تا کی این جمله را از من بشنوید!_ دوباره با جدیت در حال ساخت دست‌سازه‌هایم هستم. کار با میخ و حلقه‌ی یک سر را یاد گرفته‌ام و بسیار خوشحالم. البته کار سختی نبود، فقط از خریدن و امتحان کردنش می‌ترسیدم. دلم می‌خواهد که کار با ف، چوب و رزین را هم یاد بگیرم. مبلغ و مقدار زیادی مواد اولیه خریده‌ام و از هر فرصتی برای خلق کردن استفاده می‌کنم. من برای ساختن فرزندانم نقشه نمی‌چینم؛ یعنی از
در پی بهتر شدن افسردگی‌ام _حتی خدا هم نمی‌داند که قرار است تا کی این جمله را از من بشنوید!_ دوباره با جدیت در حال ساخت دست‌سازه‌هایم هستم. کار با میخ و حلقه‌ی یک سر را یاد گرفته‌ام و بسیار خوشحالم. البته کار سختی نبود، فقط از خریدن و امتحان کردنش می‌ترسیدم. دلم می‌خواهد که کار با ف، چوب و رزین را هم یاد بگیرم. مبلغ و مقدار زیادی مواد اولیه خریده‌ام و از هر فرصتی برای خلق کردن استفاده می‌کنم. من برای ساختن فرزندانم نقشه نمی‌چینم؛ یعنی از
صبح از خواب بیدار شدم
ظهر شد
یهو یه پیام اومد (sms)
که 
Hi Khengool,
I was wondering where you have stored the rest of the samples in the lab blah blah blah
با شماره انتاریو هم پیام داده بود
رفتم شماره ش رو توی تلگرم وارد کردم
Reza بود اسم یارو
رضا رو هم که همه شماها بهتر از من میشناسین (همون اسم Fake که یه شخصی باهاش میاد برام کامنت میذاره)
یعنی طرف مقابل کاملا میدونست که من نه انتاریو دیگه هستم نه دانشگاه.
و خودشم میدونست که اسم اون محلولایی که نوشته بود هم چرت و پرت بود و کلا این محلول ها به رش
خبرهای میرسه از اینکه تلگرام بلاکچینی داره میاد. طبق خبری هم که تو کانال اندیشکده تبیین در ایتا خوندم، ظاهرا به صورت محدود کارش رو شروع کرده، طبق گفته یکی از کارشناسای فضای مجازی هم قراره طبق برنامه، خرداد ماه رونمایی بشه.
نکته جالبش اینجاست که تو همین فضا، گوگل اقدام به حذف هاتگرام و تلگرام طلایی از روی گوشی ها کرده و وزیر ارتباطات هم میگه هاتگرام و تلگرام طلایی فاقد امنیتن! و حالا تلگرم طلایی و هاتگرام از روی بازار حذف شدن.
برای #حق‌الناس
دو سال و سه ماه و پانزده روز پیش کانالم را در تلگرم ایجاد کردم. قضیه از این قرار بود که تصمیم گرفته بودم به ساختن دست‌سازه. در طی این مدت که با افسردگی، روابطم و به صورت کلی با «زندگی» می‌جنگیدم، فراز و نشیب‌های زیادی داشتم. گاهی به مدت چند ماه نه چیزی ساختم و فروختم، و نه کانالم را آپدیت کردم. هیچوقت هم درست مثل آدمیزاد تبلیغ نکردم. راستش در این زمینه «انتظار» حمایت داشتم از دوستانم. تک و توک بوده‌اند کسانی که بدون درخواست من، در صفحاتشان ا
نهار امروزم بر خلاف 3 هفته‌ی گذشته اصلا خوشمزه نشد. داشتم کار می‌کردم و برای بند عینک جدیدی که می‌ساختم ذوق داشتم. هیچ تمایلی نداشتم که کارم را رها کنم و وقتم را در آشپزخانه بگذارنم. اما مجبور بودم. از سر بی‌میلی عدسی دیشب را با برنج قاطی کردم و کشمش و زعفران را هم اضافه کردم. هیچ طعمی نداشت! تنهایی‌ام شکل جدیدی به خودش گرفته. هنوز هم با فاصله‌ی خانه تا سر خیابان و به خصوص فاصله تا باشگاهم کنار نیامده‌ام. شاید باشگاهم را عوض کنم. با فرم کوچه
چند روز پیش جلسه‌ی سوم با روانپزشکم بود. حرف‌هایی زد که قبلا خودم چند باری به آن‌ها فکر کرده بودم ولی به جوابی نرسیده بودم. مسئله را برایم شکافت و مرا به فکر فرو برد. دیروز کمند پیام داد و گفت می‌خواهند دور همی بگیرند و سپس مرا به گروه «عیش و نوش» واتس‌اپ اضافه کرد. با خودم گفتم این بهترین موقعیت برای تجربه‌ای جدید است. چه خوب شد که چهارشنبه باشگاه رفتم و منتظر پنج‌شنبه نماندم.بدون دغدغه و نگرانی کوله را بستم. با اینکه ماکسیم و تپسی و آژانس
یکی دو تا چیز رو درباره فرهنگمون متوجه شدم (فرهنگهایی که
خیلی indirect هستن و یا خیلی تشریفاتی)
اینکه ماها یاد گرفتیم با نوشته و عکس این چیزها منظورمون
رو بیان کنیم و نمیتونیم خیلی direct
حرفمون رو به زبون بیاریم.
چیزی که خیلی زیاد توی استوری ها یا پست های هموطنانم
میبینم اینه که خیلی غیرمستقیم همه ش سعی میکنن با نوشته و ضرب المثل و شعر و
ترانه و گاهی باید رفت، گاهی باید موند، گاهی باید چای را اینجوری خورد و. منظور
بیان میکنن. نمیرن صاف صاف تو صورت ط
موسسه خیریه سگال

آخرین جستجو ها

کانون نجوم دانشگاه سیستان و بلوچستان موتور ساعت خرید و فروش 24 اخبار ایرانسل همراه اول رایتل شاتل سامانتل برنامه نویسی هیئت محبان الحسین (ع) وبلاگ تفرحی فان لاگ ماهان اذر ترونیکال کنکور هنر شیراز