ورود به چت روم
چت روم جوانان و نوجوانان ویژه دهه 70 و 80
ساخت وبلاگ جدید
ساخت وبلاگ جدید و حرفه ای در چند ثانیه

نتایج جستجو برای عبارت :

محلی بگردم کوه به کوه دره به دره

من شه پیر ننای دور بگردم، مه دل چه بی قراره
کمر بیه دلای دور بگردم، مه دل چه بی قراره
شه اون صبح روجای دور بگردم، مه دل چه بی قراره
ونه سرخ عصای دور بگردم، مه دل چه بی قراره
مه دل چه بی قراره، به عشق جان ماره
ونه چشم انتظاره
ادامه مطلب
دانلود آهنگ جدید بسیار زیبا از حسین عامری به نام بگردم کوه به کوه دره به دره با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه
Ahange begardam koh be koh dare be dare az Hossein Ameri
دانلود آهنگ بگردم کوه به کوه دره به دره حسین عامری (با کیفیت بسیار عالی)
لالا لالالالا لالا لالالالا ♫♪✌
درختان سایه دارن// ما نداریم… نداریم… ♫♪✌
همه گلدسته دارن// ما نداریم… نداریم… ♫♪✌
بگردم کوه به کوه// دره به درهبگردم تا بگیرم// آهو بره… آهو بره… ♫♪✌
عزیزم// آهوی
دانلود آهنگ جدید شاد و پر انرژی همه دنیا رو بگردم میدونم شکل تو نیس به دلم شک نکنی سینا درخشنده با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه موزیک ایرانی
ahanf hame fonyaro begardam midonam shekl to nis be delam shak nakoni
دانلود اهنگ همه دنیا رو بگردم میدونم شکل تو نیس به دلم شک نکنی - موزیک ایرانی
دانلود آهنگ جدید سینا درخشنده بِهِ نَامَ بدی قلبتو بِهِمْ بِهِ همراه مَتْنَ ترانه ، پخش آنلاین وَ لینک مستقیم متن آهنگ سینا درخشنده بدی قلبتو بهمکه بدی قلبتو ب
دانلود اهنگ بیا بابا ببوسم دست و پایت از علی براتی با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه
Ahang Ali Barati Bia baba bebosam dast payat
بیا بابا ببوسم دست و پایت .♪
بیا بابا ببوسم دست و پایت .♪
اون دستان ترک دار و پر از مهر و وفایت
کشیدم ، جوونم کردی مثه یک شیر.♪
به هنگام جوانیم چرا با ما شدی پیر .♪
دانلود آهنگ بیا بابا ببوسم دست و پایت از علی براتی کیفیت عالی mp3 320
کشیدم ، جوونم کردی مثه یک شیر .♪
به هنگام جوانیم چرا با ما شدی پیر
بده قد و با
دانلود آهنگ رضا شیری یه دونه ای به همراه دو کیفیت خوب وعالی
همین الان دانلود کنید و گوش دهید به ترانه یه دونه ای با صدای رضا شیری { رسانه جاز موزیک }
Exclusive Song: Reza Shiri | Ye Doonei With Text And Direct Links In jazzMusic.blog.ir
متن آهنگ رضا شیری یه دونه ای
تو مث من دیوونه ای دیوونه ای یه دونه ای رو حرف من حساب کن بدون هیچ بهونه ایبه پا دلت جایی نره اینجوری خیلی بهتره کنار من باشی فقط منم دلم جایی نرهدل بده تو به قلبم دلمو بردی کم کم کاش بشه یه روز بیاد دورت بگردمدل بده تو به ق
کوچ؟ملک شاهی؟
داداش مهدی هم هست؟
به سمانه متوسل شم؟
به مهدی؟
به مامانت؟
به علی و دل آرا؟
جار بزنم که من تو زندگیش یه غریبه شدم و بس؟
دلت اومد اینطوری تا کنی با من آخه؟
بگردم ببینم کجا می تونم پیدات کنم واسه یه فی قرار مشاوره ی آخر هفته که به خاطرش میخوام بیام تهران؟
امروز برا تکمیل این حس خوب ۲تا چیز کم بوداولیش یه همسفر خوب
دومیش یه شغل خوب
تو سال جدیدم بگردم دنبال اینا
۲۵ سالگیم مبارک.
.
زندگی زیباست ای زیبا پسند
زنده اندیشان به زیبایی رسند
آنقدر زیباست این بی بازگشت
کز برایش میتوان از جان گذشت.
هر لحظه ممکنه دخترش به دنیا بیاد، بعد اومده نشسته وَرِ دلِ ما، تو استکان چای می‌ریزه، میگه بفرمایید کاپوچینو؛  سیب تعارف می‌کنه، میگه بفرمایید پیاز:|
+ کلمه کلیدی زدم براش:))))
+ البته فعلا سه تا پست داره، ولی مطمئنم خیلی بیشتر نوشتم راجع بهش. باید بگردم تو آرشیو پیدا کنم :دی
دانلود آهنگ جدید احمد سلو سلطان قلبم
Download New Music Ahmad Solo – Soltan Ghalbam
پخش بزودی – دمو آهنگ اضافه شد

احمد سلو سلطان قلبم

متن آهنگ سلطان قلبم از احمد سلو
 
شدی سلطان قلبم تو این شبهای سردم
شده روزی هزار بار میخوام دورت بگردم
بزار دورت بگردم برم که برنگردم
نیاد روزی ببینم که بی تو سرده دستم
پخش کامل این موزیک زیبا بزودی از لینک بالا برای دانلود به لینک بالا مراجعه کنید
زنگ زدم به بابا و حالش رو پرسیدم.گفت حالا حالاها میمونم روستا.گفت کارگرها دارن میوه ها رو میچینن و میبرن برای فروش خودم باید باشم بالاسرشون.
فرداش صدای بوق ماشین بابا از پشت در اومد و بعد خودش.گفتم اومدی که?
گفت سر صبح یادت افتادم،دلم برات تنگ شد،بغض کردم،چشام خیس شد،اومدم ببینمت.
~که دورش بگردم
دفترچه راهنمای بچه ام رو تا حالا نخونده بودم 
ضبط ماشین رو که بگردم هِچ! 
حالا یه مقدار خوندمش 
فکر کنم اولین فرصتی که پیدا کنم باید ببرمش نگاهش بندازن 
 
دارم سعی می کنم اجازه ندم علیرضا بیاد 
البته که وقتی می نویسم برعکس میشه 
ولی خوب بذار حداقل بنویسم که به سرم زد 
 
 
خسی در میقات یک قرن بود از یک ردیف بالای کتابخونه گذاشته بودم تو ردیف شخصی خودم 
برداشتمش گرچه هنوز شروع نکردمش 
 
شونه‌های خالی من
 پرِ حسرتاو و دردن
تو ازم دوریو انگار 
شونه‌هام هواتو کردن
دنیا مال ما دوتا بود
 قبلِ رفتنت عزیزم
شونه‌هاتو کم میارم
 اشکامو کجا بریزم
وسط تنهاییو و غم 
خاطراتو دوره کردم
چی میشه دوباره بازم 
با تو من شهرو بگردم***توجه توجه توجه***
در صورت پسند بقیه ترانه به شما ارسال می‌گردد.
قیمت:۱۰۰۰۰۰تومان(تخفیف خورده)
در صورت پسند با شماره۰۹۱۰۴۰۷۴۵۸۴تماس بگیرید.
با خود کجای می برد , هوش مرا صدای تو انگشت حیرتم به لب , در خلقت خدای تو عمر دوباره می دهد دیدار چون تویی عزیز بر خود دریده پیرهن این غنچه در هوای تو کردم نگه در آینه دیدم به جای خود تو را از چشم من مشخص است در جانم است جای تو جان هست در تنم ولی از خویش دور می شوم با خود غریبه می شود هر کس شد آشنای تو دور از تو خار در دل است کشتی نشسته در گل است جارو و آب می زند چشم و مژه برای تو دوره بگردم این فدا پروانه وار می دهم باران تویی ببار و من
از من بپرسی می‌گویم زیباترینِ مردمانِ ایران، آن‌هایی هستند که تا شروع به صحبت می‌کنند، لهجه و گویش منطقه‌شان در  سخنانشان جاری می‌شود. آن‌ها وارث و حافظ هویت و فرهنگشان هستند. 
پی‌نوشت: یکی از هدف‌های دور و درازم این است که روزی تمام ایران را بگردم و به مردم مناطق مختلف گوش کنم. زیباست؛ واقعا زیباست این رنگارنگی فرهنگ و زبان.
دانلود آهنگ غمگین و احساسی از حسین عامری به نام درختان سایه دارن ما نداریم از حسین عامری با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه
Ahang derakhtan saye daran ma nadarim az Hossein Ameri
دانلود آهنگ درختان سایه دارن ما نداریم از حسین عامری (عالیترین کیفیت)
لالا لالالالا لالا لالالالا ./!♬!
درختان سایه دارن؛ ما نداریم… نداریم… ./!♬!
همه گلدسته دارن؛ ما نداریم… نداریم… ./!♬!
بگردم کوه به کوه؛ دره به درهبگردم تا بگیرم؛ آهو بره… آهو بره… ./!♬!
عزیزم؛
من از حرمِ فاطمه اُخری آمده ام :) 
گفته ام که حاجت روایمان کنید خلاصه ، گفتیم که اگه ممکنه مارو هم زودی دعوت کنید حَرم برادرتان   :) 
خلاصه دعا کردم و گوله گوله اشک ریختم :)
و چقدر الان دلم حرم میخواد ، دلم میخواد باز دنبال صحن ِ انقلاب بگردم ، اخه هرسری گم میشم :)
نیامده ام ولی تو پناهم‌بده :) 
عکس:حرم حضرت فاطمه ی اُخری
می دونم نبودم تا چند روز دیگه به چشم نمیاد چون سابقم خرابه. خودم گوشی جور کردم و اومدم بگم که گوشیم سوخته و دیگه هیچ دسترسی به اینترنت ندارم :( بزرگترین غم های عالم روی دلم سنگینی می کنه، نه این که دیگه نخرم ولی باید برای خریدنش دنبال کار بگردم چون خونوادم مسئولیتشو قبول نمی کنه. نمی دونم کی برمیگردم ولی همیشه به یاد شما دوستای با معرفتم می مونم. چقدر بده که علاوه بر نداشتن دوست حقیقی، دوست مجازی هم نمی تونم داشته باشم :/واسه همتون آرزوی خوشبخت
#کرایه لباس محلي در اهواز#مدل لباس اهوازی#لباس محلي رامهرمز#لباس محلي بهبهان#درباره لباس محلي#فرهنگ مردم اهواز#جلیقه#مِی‌نا (=مینا)#تیگ بند#اهواز#جاذبه های اهواز#هتل های اهواز#رستوران های #اهواز#لباسهای محلي #اهواز#پوشاک محلي #خوزستان#جاذبه های #تاریخی ایران#جاذبه های #طبیعی #ایران#جاذبه های گردشگری اهواز#جاذبه های #گردشگری #ایران #کجاست#لباس محلي #دزفول#کرایه لباس محلي در اهواز#لباس محلي #بهبهان#لباس محلي #مردان بختیاری
من برای یکبار دیدن تو هزاران بارگریسته ام،هزاران بار غصه خوردم،هزاران بار ارزو کردمت و هزاران مرتبه ختم گرفته ام وهزاران بار به سجده رفته ام و تا نفس داشتم صدایت زدم و بارهالباس سفید پوش شدم وهفت بار دورت گشته ام وباز ازخواب پریده ام،من بارهاهنگام نمازتوراحس کردم وحس کردم درمقابلم نشسته ای وبارهاخیال کردم انجاکنارت هستم،اماباور کن دلم هوایی شده وبسویت پروازکرده اگرصدایم رامیشنوی تادیرنشده به تمام این خوابهاورویاهاودعاهاوارزوهاوخیال
باگریه می سرایم این شعرکربلارا/تا همنوا بگردم پیغمبروخدارا/بهر حسین مظلوم این اشک مثل زمزم/داردرخ اجابت هرپرده دعارا/یک کاروان رسیده درکربلای مولا/تفسیر مینماید اوصحن نینوارا/مولاحسین ویاران آزاده وشریفند/دشمن به دل گرفته کینه زمرتضارا/هرتشنه لب گرفته تصویرآب آنجا/برکوفیان بیاموز آن گلشن عطارا/سرهازتن جداشد درپیش چشم زینب/برروی نیزه بنگر تمثال آشنارا/درقتلگاه آقاشدصحنه قیامت/اینک نمامجسم آن صحنه وفضارا/آتش گرفته خیمه سجاد هم درونش/خ
  دانلود آهنگ بابا قد و بالای نازت بگردم از صالح جعفرزاده


دانلود آهنگ بابا قد و بالای نازت بگردم از صالح جعفرزاده با کیفیت 320 
به سبک مجلسی غمگین – جدید
پخش اختصاصی سایتـــــــ ناکامان
همراه با تکست / متن ترانه آهنگ :
بیا بابا ببوسم دست و پایت
بیا بابا ببوسم دست و پایت 
اون دستان ترک دار و پر از مهر و وفایت …
کشیدم ، جوونم کردی مثه یک شیر
به هنگام جوانیم چرا با ما شدی پیر
کشیدم ، جوونم کردی مثه یک شیر
به هنگام جوانیم چرا با ما شدی پیر
بابا
چند روزه تا تصمیم به نوشتن میگیرم پشیمون میشم یا اگر هم بنویسم، میذارم‌ش تو لیست انتشار در آینده، ولی دقیقاً قبل از اینکه منتشر بشه سریع میرم پاکش میکنم. یا چند روزه(فکر کنید چند هفته) تا می‌خوام تو کانتکت‌هام دنبال primadonna girl بگردم از ترس گفتن درماندگی و بیچارگی یا حتا رد تماسام خودم رو به کدای پروژه و فیلم و آهنگ و اینستاگرام مشغول میکنم. شاید بخاطر همینه که بعضی حرفا رو نه میشه نوشت نه میشه گفت، گفتنش راحت نیست و نوشتنش بعدها نبش قبر. در عی
خیلی وقته که دیگه خونه امن اخرم وبلاگ نیس
این عادت از سرم افتاده تا همه چیو دی اکتیو کنم و خودمو پشت صفحه سرد "انتشار مطلب جدید"پنهون کنم و دنبال ارامش یا ی راه حل بگردم
نمیدونم از بزرگتر شدنمه یا از بی حوصله تر شدنمه
ولی هرچی هست بدک نیس چون دیگه دردای قدیمی اذیتم نمیکنم و حس خاصی از محیط اطرافم نمیگیرم هرچند برای بقیه عجیبه رفتارام ولی نمیدونم چی شد اینطوری شدم
مثه این میمونه که یقه لباسم خیلی بلند باشه و من سرم تو یقه م باشه نه چیزیو میبینم
من نمیدونستم کی هستم چی میخوام خودمو گم کرده بودم من آدم سالمی نبودم و نمیدونستم اینو. 
 نمیدونستم جای گند کشیدن به روح و ارزش ها و زندگیم باید بگردم خودمو پیدا کنم نه که برم تو باتلاق. 
اما رفتم تو قعر باتلاق بعد دیگه تقلا کردم خودمو ازش بکشم بیرون. 
اما بیرونش روبرو شدن با اینکه خودم چی میخوام بود و من خودمو نمیشناختم.
 من همیشه تنهام و همیشه تنها میمونم پس بهتره خودمو بشناسم و دیگه وارد باتلاق دیگه ای نشم.
دلواپس از نرسیدن به آینده ای که مقصد تمام گام هایی است که تا کنون پیمودم، در خود به دنبال چراغ کم فروغی میگردم که ناغافل از دستم به میان خیل علف های آرزو که در زیر پایم سبز شده بود افتاد. اینک هر چه علف ها را میکاوم پیدایش نمیکنم. ظلمات راه با وجود چراغ کم فروغ نیز غیر قابل نفوذ مینمود چه رسد به عدمش. چه کنم؟
 
الف-بایستم و تا زمان نامعلوم بگردم
ب- کور کورانه به راه ادامه دهم
 
دوست دارم یه جور دیگه زندگی کنم.
سرم تو لاک خودم باشه از آدمایی که انرژی منفی دارن تا جایی که میتونم دور شم.
شیک بگردم ورزش کنم واسم مهم نباشه درآمدم کمه بیشتر مواظب خودم باشم
کمتر عصبانی و بیشتر مهربون باشم جوگیر نشم به آدمایی که ندارم فکر نکنم
کتابای خاص بخونم کتابایی رو که نیمه تموم گذاشتم تموم کنم خوش بگذرونم
بیشتر تلاش کنم هر شب با خدا حرف بزنم کمتر حسودی کنم از چیزای کوچیک لذت ببرم
پروژه ای که توی فکرش هستم رو کم کم شروع
حالتی که بنشینم و حاجت‌ها را فهرست کنم و آدم‌ها را به اسم بنویسم و بعد شروع کنم یکی یکی خواستن، برایم کمرنگ می‌شود از بس مجیر و ابوحمزه و کمیل و حتا همین جوشن، عوضم می‌کنند. یادم می‌دهند که انگار دعا، خواستن نیست. وقتْ خالی کردن است برای چیزی شبیه گپ زدن. نگاه کن جمله به جملهٔ همین جوشن قربان‌صدقه رفتن است. سبحانک سبحانک سبحانک.آنهایی که سبحانک را «منزهی» ترجمه کردند، اولین کسانی بودند که لذت‌های دعا را از ما گرفتند. پاک و منزه؟ نه! سبحان
می‌بینی بی پولی داره چه بلایی سرم میاره؟ 
دیروز از نمایشگاه 9 تا کتاب خریدم و دارم له له میزنم برای اینکه بخونمشون اما یه جای کار میلنگه نمیتونم رو متن تمرکز کنم عذاب وجدان میاد سراغم که جای دنبال کار گشتن نشستی کتاب میخونی؟ پس اوف بر تو! 
همین حالت وقتیه که میخوام طراحی کنم و برم سراغ هنر دوباره یه عذاب وجدان که نشستی چی سرهم میکنی؟ به چه دردت میخوره؟ ازش پول درمیاد؟ نه؟ پس اوف بر تو!
شاید مجبور شم برم آزمایشگاه ها رو بگردم دنبال کار و نه ها ب
ترس از زندگی باهامه.خیلی زیاد.خیلی چیزا عوض شده و من دارم هضمشون میکنم تو خودم.دارم حلشون میکنم.من دیگه نه آدم قبلم نه یه آدم جدید.اساس بی هویتی میکنم.احساس میکنم در سه سال گذشته اصلا وجود نداشتم و نمیخوام دنبال خاطره ای بگردم.دلم به هیچی چیزی دیگه نمیتونه خوش باشه.حالم نامساعدشده.راستش دارم فکر میکنم چجوری زندگی کردم این مدت رو؟به امید کی؟وچرا گذاشتم با یه امید که اصلا اسمش امید نیست زندگی کنم؟احساس حماقت برای یک انسان گندترین اساس میتونه
من که دوست دارم برم دانشگاه بشینم درس موردعلاقه مو بخونم، پژوهش کنم و مرز های علم رو بشکافم مجبورم برم کار کنم برم واسه چندرغاز منت این و اونو بکشم بهم کار بدن یا حتی واسه کار پیدا کردن دوره ای رو ثبتنام کنم تا چیزی یاد بگیرم که با روحیه ام سازگار نیست! 
به جاش خیلی ها که جاشون تو دانشگاه نیست دارن گند میزنن به پایه های علمی مملکت درحالی که هیچ اعتقادی به درس ندارن و یکی دیگه خرجشونو میده و غم پول ندارن!
چرا همه چی برعکسه؟ چرا واقعا؟
امثال من ن
دانلود اهنگ صالح صالحی عاشق مجنون
تمام آهنگهای صالح صالحی
دانلود آهنگ صالح صالحی دورت بگردم
دانلود آهنگ صالح صالحی رفیق قدیمی
دانلود اهنگ عطر عجیب صالح صالحی
دانلود تمام اهنگهای صالح صالحی
صالح صالحی سرگردون
اهنگ صالح صالحی رفیق قدیمی
چند روزیه که فکر می کنم ممکنه دچار افسردگی شده باشم،عموما حالم خوب نیست-خیلی بد است- حتی صبح ها که از خواب بیدار میشم پر از حال بدم ، مداما حس می کنم دلم میخواد گریه کنم ، حس می کنم هیچ چیزی به وجدم نمیاره ، شوق برام یه مفهوم دور شده ، حس میکنم عضله های پیشانیم دچار اسپاسم شده و مقاومت میکنن در برابر باز شدن ، با این که آدم عاطفی ای هستم به طرز عجیبی حس می کنم قابلیتم رو برای دوست داشتن ، برای عاشق شدن و حتی به میل غریزیم رو از دست داده ام.می خوام د
از روز دوشنبه یعنی فردا، زندگی واقعیم شروع میشه، از بیکاری تموم میشم و میفتم توی دیگ کار و تلاش و زحمت. از  بابتش خوشحالم و یکمم استرس دارم.
دیشب که نه امروز ساعت ۴ صبح اتفاقی افتاد که ما رو شکه کرد، کاش میشد بنویسمش تا شما هم شکه بشید
دیگه قرار نیست بیام و بلاگمو بروز کنم! 
اولش میخواستم پاک کنم ولی با توجه به دفعات قبل متوجه شدم کار اشتباهیه، آخه من که بر می‌گردم پس چرا پاک کنم و دوباره باز کنم و دنبال دوستهام بگردم ؟؟؟؟
خدا حافظ تا ۲ ماه بعد :
1.خب میدونین من شکست عشقیامم مسخرس. یه عکس یارو رو تو اینستا میبینم، کسی که پشتش وایساده رم میبینم مثل دیوونه ها میزنم زیر گریه. بعد میرم تلگرام با صبا کلی می خندم و همه چی یادم میره. خوبه دیگه اینجوری. فراموشی اینجوری قشنگه.
2.دیوونه شدم! یه کم دارم درس میخونم این روزا چون حالم بده! حالم که بد میشه درس میخونم چون بلد نیستم هیچی رو و یه بهونه موجه برای گریه کردن پیدا میکنم. موقع خوندن، جمله ها مغزمو میجون! قول دادم اون تایما چون وسط درسه سمت گوشی
میگه که : فتقطعوا امرهم بینهم زبرا
              کل حزب بما لدیهم فرحون
و من به این فک می‌کنم که فرح بودن ما معنیش این نیست که داریم راه درستی رو می‌ریم. و تازه بعدش هم میگه فذرهم فی غمرتهم حتی حین. یعنی بذار خوش باشن. 
اینروزا خیلی حس می‌کنم مردم معیار "خوب" بودنشون "خوش" بودن شده. حتی خود منم از این مردم مستثنی نیستم. باید دنبال چیز دیگه‌ای بگردم
بعدش میگه : ایحسبون انما نمدّهم به من مال و بنین
                   نسارع لهم فی‌الخیرات
             
جانِ دل ؛
باور کن من هم دوست دارم جمعه ها
آرامتر نفس بکشم .
چای زعفران دم کنم با چند دانه هِل
و با خیالی آسوده
تکیه کنم به دیوارِ خیالت .
فکر کنم ، فکر کنم ، فکر کنم
و لا به لایِ دریایِ دلتنگی هایم ،
ناگهان بیایی و بگویی :
هفته بدونِ منِ سختی بود جانم !
جمعه‌مان بخیر .
 سیدطه_صداقت
.
شنبه‌ها
همین که 
یادم می‌آید رفته‌ای
تا آخرِ هفته
حالم بلاتکلیف می‌ماند
نه خوب می‌شود
نه خوب می‌شود.!

آدم
اگر عاشق باشد
برای دوست داشتنش
دلیل نمی‌آورد
چ
صبح دیدم یه خودکار شیک و لاکچری رو میز آشپزخونه س
دیدم آشنا می زنه
یکم فک کردم دیدم عه اینکه واسه خودم بود
یکم دیگه فکر کردم که اینو از کجا برداشتن و به این نتیجه رسیدم که اینو زده بودم به اون کلاسور چرم لاکچریه و گذاشته بودم بالای قفسه ها
و هیچوقت دلم نمیومد از هیچکدوم شون استفاده کنم
الان اومدم می بینم کلاسور چرمه نیست
اعصاب مصاب نذاشتن برام
کلاسور و خودکاری که خودمم دلم نمیومد ازشون استفاده کنم
کلاسوره رو که سر به نیست کردن
پررو پررو خودکا
بلخره آخرین کلاسمونم تموم شد.
امروز در کمال تعجب، کلاس صبح برگزار شد و در حالی ک در عین ناامیدی داشتم میرفتم کلاس قرآن، دیدم تشکیل نشد!!
استادامون بچه های خوبی‌ان. استاد میکروب باحالتره! سر کلاس فیزیو دیگه داش خوابم میبرد که گف جمع کنین برین!
برخلاف تصورم، اینجا بهتر از چیزیه که فکر میکردم. فقط دوباره با معضل غذا روبروعم
اینجا تنهام و مامانم نیس که زورم کنه غذا درس کنم و بخورم!منم ک تنهایی زورم میاد واس یه نفر(که خودم باشم) غذا درست کنم!
از
دلم میخواد بگردم هرجا هر نوشته ای از اول فروردین97تا29اسفند98دارم رو پیدا کنم 
بعد بشینم همشونو بخونم و ببینم و همشونو ازبین ببرم و با بار سبک و ذهن خالی برم برای شروع 98
قراره از 98 به بعد مهمترین و بهترین سال‌های زندگیمو بسازم
وقتی ازآبان97به قبل رو مرور میکنم میبینم روزای خوب و بد زیادی داشتم اما اونقدر روزای بدم، بد بود که حتی دلم نمیخواد به روزای خوب قبلم برگردم چه برسه روزای بدش
میتونم با جرأت بگم آبان 97 بزرگترین تغییر زندگیمون بود هم برای
خانومم دوست دارم .  شدی خانوم خونم. شدی خانوم من. 
خانومم الهی فدای خندیدنت بشم که دنیارو با خنده هات کنار خودم عوض نمیکنم. خانومم به امید صبح بخیر تو چشامو باز میکنم به امید داشتنت نفس دارم. خانومم خانومم الان خونه بابات رفتی و من اینجا دارم مینویسم  .  الهی دورت بگردم. خانومم هیچکس معنی چشماتو جز من نمیدونه.مال خودمه فقط با من حرف میزنن چشمات. دارمشون
 خیلی دلم واسش تنگه.بخدا هیچکس نمیدونه دلتنگی هرروز من ینی چی
اگه بیتاب میشم درمونم
رفتم بیرون پیاده روی .
بلیط خریدم که دو هفته دیگه یه سر برم تهران‌.
رفتم بازار ، آلو جنگلی و قارچ و خرما خریدم.
سر راه رفتم خونه ی دوستم برام چای سبز و کاکوتی دم کرده بود.
یه گپی ردیم و اومدم.
بادمجون ها رو گذاشتم روی گاز کبابی شن. 
تو این فاصله سیر ها رو پوست کندم ، ظرف ها رو شستم و جمع کردم. 
قارچ ها رو شستم و با فلفل دلمه ای و یه کم سیر ریختم تو تابه تا تفت بخوره. 
یه کم ماکارونی گذاشتم رو گاز بپزه. 
خلاصه یه میرزا قاسمی پختم و یه پاستای ق
اصلا از همون اول من با خودم شرط کردم اگر رفتم معماری همون ترم دوم به بعد بگردم پی یه کار دانشجویی مرتبط با رشته ام و بعد عین سگ توش جون بکنم حتی اگه چندرغاز اخر ماه بذارن کف دستم.
از اولشم فقط دنبال یاد گرفتن کار بودم. 
الان چی شده؟
یه هفته اس دنبال کار میگردم هیچی به هیچی.
اقا جان کار خفن که نمیخوام.یه کاراموزی ساده اس دیگه.این چه مصیبتیه خب؟
از طرفی همش منو از کار تو شرکت ها میترسونن میگن اوضاع خرابه و بهتره خیلی حواست جمع باشه برای همینم نصف
باگریه می سرایم این شعرکربلارا/تا همنوا بگردم پیغمبروخدارا/بهر حسین مظلوم این اشک مثل زمزم/داردرخ اجابت هرپرده دعارا/یک کاروان رسیده درکربلای مولا/تفسیر مینماید اوصحن نینوارا/مولاحسین ویاران آزاده وشریفند/دشمن به دل گرفته کینه زمرتضارا/هرتشنه لب گرفته تصویرآب آنجا/برکوفیان بیاموز آن گلشن عطارا/سرهازتن جداشد درپیش چشم زینب/برروی نیزه بنگر تمثال آشنارا/درقتلگاه آقاشدصحنه قیامت/اینک نمامجسم آن صحنه وفضارا/آتش گرفته خیمه سجاد هم درونش/خ
از خواب پاشدم دیدم کسی خونه نیست. زنگ زدم به مامانم می بینم صدای جیغ و داد و سوت میاد. میگم: کجایین؟مامانم با خوشحالی: ما اومدیم شهر بازی، تو مگه باهامون نیستی؟
این جوکی که گذاشتم واسه منم اتفاق افتاده
 اغا قرار بود واسه عید98 بریم کفش بخریم .اماده و خوشحال اومدم برم سوار ماشین بشم که بریم (همراه پدرو مادرم اونا تو ماشین منتظرم بودن)
اغا رفتم در سمت چپ عقب ماشینو باز کردم دیدم خاکیه درو بستم برم اون سمت بشینم دیدم ای دل غافلگازو گرفتنو رفتن !!م
صبح ساعت ده با هزار ضرب و زور بیدار شدم لشمو بردم کتابخونه
یکم خوندم یک اومدم ناهار خوردم دوباره برگشتم کتابخونه تا پنج
حوصله م سر رفته بود واسه عوض شدن حال و هوام گفتم برم یه خرده بگردم
پنج پریدم تو سرویس بی هدف یه جا همینجوری پیاده شدم تو راه دوتا سمبوسه خریدم با خودم بیارم خوابگاه
از نزدیک باغ کتابم رد شدم خواستم سر خرو کج کنم و برم توش بعد به خودم یاداوری کردم پول مول نداری بدبخ این شد که بیخیالش شدم و رفتم یه بستنی توت فرنگی خریدم و سوار ا
در آستانه 25 سالگی، این تجربه را به واسطه چندین بار تکرار آموختم که در هنگام خرید سوغاتی، چند عدد اضافه و خارج از حساب و کتاب عادی تهیه کنم تا وقتی رسیدم و متوجه شدم افراد غیر مترقبه ای از سفرم با خبر شده اند و از قضا منتظر دیدارم هستند،‌ کاسه چه کنم دستم نگیرم و مجبور نشوم دنبال راه حل های محیرالعقول بگردم تا از این گونه بحران ها به سلامت عبور کنم! پس قرار من با شما این طور شد که در هنگام خرید سوغات علاوه بر افرادی که به ذهن می رسند، برای چند شخ
متن اهنگ تو که تنها یارومی از ناصر عبداللهی
دانلود اهنگ تو که تنها یارمی همیشه کنارمی
متن اهنگ تو که تنها یارمی
دانلود آهنگ شاد ناصر عبداللهی

آهنگ تو که تنها یارمی ناصر عبداللهی
اهنگ غمگین ناصر عبدالهی

اهنگ ناصر عبداللهی
دانلود آهنگ های ناصر عبداللهی ناصریا
شب بود و از بالای مُبل چشمم افتاد به برادرم که غرق دنیای خودش توی موبایلش سیر میکرد.ویرم گرفت که تمام قلقلک هاش رو جبران کنم و فورا دست بردم زیر گلوش.از جا پرید و خواست به شوخی جبران کنه و انقدر قلقلکم داد تا گریه کردم.
میدونه چقدر این کار برام دردناکه و بارها بهش گفتم به بدن من دست نزنه و بارها بهم گفته تو آدم سرد و بی احساسی.دیشب ناخواسته اشکهام ریختن و بُهت زده بهم نگاه کرد.بغلم کرد و بوسیدم و عذر خواهی کرد و انقدر نگاهم کرد تا مطمئن بشه ن
یه مدته دارم سفرنامه می خونم. یه خانوم قجری به اسم عالیه خانم. امروز تو شرکت میون حجم زیادی از کار یهو یاد عالیه خانم افتادم. - غریب بودن اینکه یه نفر تو یه صبح بهاری سال ۹۸ یاد یه خانمی تو عصر ناصرالدین شاه بیفته به کنار - اومدم بگردم ببینم چیزی راجبش هست اصلا؟‌نه می دونم کیه، نه می دونم چند سالشه وقتی داشته سفر نامه ش رو می نوشته، بچه داشته؟ نداشته ؟ بعد می بینم الان حتمن توی یکی از این قبرستون قدیمیا قبرش داره خاک می خوره. شایدم چون ۳۰ سالش پر
برعکس مهم ترین هدف پارسال عیدم که عدم ازدواج و تمرکز بر رشد شخصی و از این جور خزعبلات باکلاس بود که بحمدالله حاصل شد، امروز  بهش گفتم: اگر امسال ازدواج نکنم، در پایان سال اسمم رو میذارم چقندر!! 
و از حالا باید فراخوان بزنم و بگردم دنبال کیس موردنظر چون با سلام و صلوات کیسی نمیاد دنبال آدم و اگر بیاد هم کیس غیرموردنظر خواهد بود. فلانی نذری درست کرده بود واسه پدر خدابیامرزش با این خواسته که امسال دیگه دخترش عروس بشه.من به این حرکت اعتراض داشت
برعکس مهم ترین هدف پارسال عیدم که عدم ازدواج و تمرکز بر رشد شخصی و از این جور خزعبلات باکلاس بود که بحمدالله حاصل شد، امروز  بهش گفتم: اگر امسال ازدواج نکنم، در پایان سال اسمم رو میذارم چقندر!! 
و از حالا باید فراخوان بزنم و بگردم دنبال کیس موردنظر چون با سلام و صلوات کیسی نمیاد دنبال آدم و اگر بیاد هم کیس غیرموردنظر خواهد بود. فلانی نذری درست کرده بود واسه پدر خدابیامرزش با این خواسته که امسال دیگه دخترش عروس بشه.من به این حرکت اعتراض داشت
عروسی الف و الف در راهه و همچنین سین ولی خب من تصمیم گرفتم نرم . ظهر پدر الف بهم زنگ زد و گفت بیاین عروسی حتما  .
من واقعا تصمیم گرفتم هر دو عروسی رو نرم چون من وقتی تصمیم گرفتم بخونم پس اگه بخوام از الان هی عروسی و مهمونی و فلان برم که هیچی قبول نمیشم . باید به خودم سخت بگیرم . خانواده از الان اصرار که برو و هنوز فکر میکنن من میرم ولی گفتم نه نمیرم . هر دو عروسی سر جمع 1 هفته از وقت منو تلف میکنه . خب ارزش نداره بخاطر عروسی 1 هفته طلایی رو از دست بدم . 
قبلا حقوقمو که میگرفتم
با سونیا میرفتیم شهریار و کل خیابونا و مغازه هارو
میگشتیم 
قبل تر ازاونم با مامان اینکارارو میکردیم
انگار من عادت کرده بودم که تنهایی خرید نرم
تنهایی پیتزا نخورم
روزگار کاری کرد که من مجبور شدم یاد بگیرم 
که تنهایی برم کل شهریار و بگردم وخرید کنم 
یاد گرفتم وقتی تنهایی از جلوی پیتزا فروشی مورد علاقم رد شدم
به خودم نگم نه بزار دفعه بعد سونیارم بیار 
انگار خودم واسه خودم این قانونو گذاشته بودم که حق
ندارم تنهایی از چی
شب‌های جمعه نیمه شب‌ها تا سپیده
بر روی اسرارش خدا پرده کشیده
از راه می‌آید زنی قامت خمیده
لب می‌گذارد روی حلقوم بریده
 
فریادهای یا بنی پا بگیرد
حیدر بیاید بازوی زهرا بگیرد
 
روضه نمی‌خواهد تنی که سر ندارد
قربان آن آقا که انگشتر ندارد
یک تکه‌ای سالم همه پیکر ندارد
جایی برای بوسۀ مادر ندارد
 
گیسوی خود را ریخته روی گلویش
مادر بود اینگونه شکل گفتگویش
 
گوید بنی، یا بنی، یا بنی
برخیز آمد مادرت زهرا، بنی
دیدم خودم در عصر عاشورا، بنی
افتاده ب
متن آهنگ جدید از یادها رفته با صدای حجت اشرف زاده

روز و شب به یاد عشقت ای یار همدم صدای گریه و بارانم 
 رفتم از یادت اما ای عشق تا ابد بیاد تو میمانم 
 عشقت را رها نکردم دست از پا خطا نکردم جز اسمت صدا نکردم 
 تا ناز تو را خریدم دل از هر کسی بریدم عشق دیگری ندیدم 
 خورشیدی شدی در هر روز من دور سرت بگردم 
 زیبایی این جهان را در چشمت خلاصه کردم
 جانا به تمام دنیا از عشق تو گفته بودم
 افسوس عاشقم نبودی از یاد تو رفته بودم 
 عشقت را رها نکردم دست از
خیلی دلم میخواست داشته باشمش. با این که هنوز
محصل بودم اما حاضر بودم برای خریدنش دنبال کار نیمه وقت بگردم. هیچ رقمه
نمیتونستم ازش بگذرم و راهی هم برای بدست آوردنش نداشتم . بدجوری تو گل
مونده بودم و نمیدونستم باید چیکار کنم !
 امیر المومنین این گونه یادم داد:"
لأروضنّ نفسی ریاضة تَهِشّ معها إلی القرص إذا قدرتُ علیه مطعوماً وتقنع
بالملح مأدوماً ولأدعنّ مُقلتی کعین ماءٍ نضب مَعینها مستفرغة دموعَه "؛  "چنان نفس خود را ریاضت و تمرین می دهم که ب
مامان جانم! دو روز از سه ماهگی ات گذشته و من دلم می خواهد سیصد ساله شوی. سیصد ساله شوی و من آن روزها را ببینم. راه رفتنت را، غذا خوردنت را، کار کردنت را، . یک کلام زندگی کردنت را. من هم مدام دورت بگردم. چرا اخم می کنی مامان جانم؟! این همه تعجب دارد؟! خب شاید بگویی سیصــــــــــــد سال؟! آری مامان جان سیصد سال ولی نه آن سیصد سالی که تو فکر می کنی. وقتی سه ماه از داشتن تو گذشته و انگار تازه از من متولد شده ای، پس لابد سیصد سال بگذرد انگار سه سال گذشته
روضه نمی‌خواهد تنی که سر ندارد
قربان آن آقا که انگشتر ندارد
یک تکه‌ای سالم همه پیکر ندارد
جایی برای بوسه‌ی مادر ندارد
گیسوی خود را ریخته روی گلویش
مادر بُوَد اینگونه شکل گفتگویش
گوید بُنَیَّ، یا بُنَیَّ، یا بُنَیَّ
برخیز آمد مادرت زهرا، بُنَیَّ
دیدم خودم در عصر عاشورا، بُنَیَّ
افتاده بودی زیر دست و پا، بُنَیَّ
من بی‌وضو موی تو را شانه نکردم
حالا به دنبال سرت باید بگردم
از دیروز فکر کنم هیچی نگفتم. نه که خبری نباشه ولی دستم به نوشتن نمیرفت. حتی حالا هم به سختی دارم مینویسم. کتابم توضیح خاصی نداره که بخوام بگم تاریخ فلسفه یونان و روم هست اسمش معلومه. یه خورده این دوروز کم وقت گذاشتم براش ولی حدود دویست صفحه اشو خوندم. یه خورده افلاطونش کسل کننده است ولی باید پیش ببرمش. 
دیروز وقت روانشناسم داشتم خیلی خوب بود با این که اولش طبق معمول حرفی نداشتم بزنم اما همیشه میشه از یه جایی شروع کرد. 
همین! هوا هم خیلی سرده خیل
دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده دوست دارم | کیفیت خوب وعالی
همینک از رسانه جاز موزیک ترانه بسیار زیبای محسن ابراهیم زاده بنام دوست دارم برای شما کاربران عزیز آماده شده است
Exclusive Song: Mohsen Ebrahimzadeh – Doset Daram With Text And Direct Links In jazzmusic.blog.ir
متن آهنگ محسن ابراهیم زاده دوست دارم
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
بی تو دوباره عاشق نمیشم من با نفسهات دیوونه میشممیخوام دوباره دورت بگردم مثل تو دیگه پیدا نکردم ♩♬♫ حرف تو باشه حرفی ندارم خوبه دوباره هستی کنارم ♩♬♫دوس
امروز دارم رکورد دیرترین پست این چهل روز رو می‌شکنم، شاید هم زودترین از یک زاویه‌ی دیگه، چیزی که امروز بهش فکر می‌کردم قبول کردن سرنوشت بود، مثل کسی که دماغش بزرگه و این مسئله رو می‌پذیره و سعی نمی‌کنه پنهانش کنه، می‌دونین، من از تقلا کردن خوشم نمیاد، یعنی اگر یه روز یه شیر شکارم کنه یا می‌زنم دندوناشو خورد می‌کنم یا زیاد تقلا نمی‌کنم، شیر بی‌دندون من رو یاد یه خاطره‌ی دور می‌ندازه ولی نمی‌دونم چه خاطره‌ایه. این موضوع قبول سرنوشت ر
یه مدته دارم سفرنامه می خونم. یه خانوم قجری به اسم عالیه خانم. امروز تو شرکت میون حجم زیادی از کار یهو یاد عالیه خانم افتادم. - غریب بودن اینکه یه نفر تو یه صبح بهاری سال ۹۸ یاد یه خانمی تو عصر ناصرالدین شاه بیفته به کنار - اومدم بگردم ببینم چیزی راجبش هست اصلا؟‌نه می دونم کیه، نه می دونم چند سالشه وقتی داشته سفر نامه ش رو می نوشته، بچه داشته؟ نداشته ؟ بعد می بینم الان حتمن توی یکی از این قبرستون قدیمیا قبرش داره خاک می خوره. شایدم چون ۳۰ سالش پر
خداوندا ! ذهنیات ترمزوارم را به فنا بسپار تا توقف بی جا نکنم .
خدایا ! قدرتی ده تا بتوانم از خود پاسداری کنم ، که ناگه ! خود را بر مرکب شیاطین نبینم که پیاده شدن از ان کاریست مشکل ،
و اگر موفق نشوم  با ذلت و خواری به جهنم می برند ، پس! یا رب ارحم ضعف بدنی
خدایا ! قدرتی ده که بتوانم به حمام تفکر روم و با آب مطهر فکر وجودم را تطهیر کنم و در رجعت از حمام با لباس یقین و با حالتی آرام که ناشی از سکینه خاص خوبان است در حجله عشق قدم بردارم و عروس مرگ را در آغ
Hojat Ashrafzadeh
Az Yadha Rafteh
#HojatAshrafzadeh
روز و شب به یاد عشقت ای یار 
هم صدای گریه و بارانم
رفته ام ز یادت اما ای عشق 
تا ابد به یاد تو میمانم
عشقت را رها نکردم 
دست از پا خطا نکردم 
جز اسمت صدا نکردم
تا ناز تو را خریدم 
دل از هر کسی بریدم 
عشق دیگری ندیدم
خورشیدی شدی که هر روز 
من دور سرت بگردم
زیبایی این جهان را 
در چشمت خلاصه کردم
جانا با تمام دنیا 
از عشق تو گفته بودم
افسوس عاشقم نبودی 
از یاد تو رفته بودم
عشقت را رها نکردم 
دست از پا خطا نکردم 
جز اسمت ص
دیدم کار خاصی ندارم.ناهارم رو ساعت دو خوردم و رفتم دراز کشیدم.
خواب ها دیدم که مپرس.خواب میدیدم یکی میاد میزنه به در میگه پاشو check out کن.پاشو از پرواز جا نمونی.
من چرا اینقدر ناخوداگاهم شرطی میشه.حالا یه روز تو هتل موندم.این خوابا و اداها چیه؟
از خواب که بیدار شدم دیدم از ایتالیا ایمیل اومده که اومدی بیا تو امورات تدارکاتی کمک کن.منم گفتم چشم.
نیم ساعت بعد دیدم یه شماره ایتالیا زنگ زد.گفتم چه مهم شدم من.
یه اقایی با لهجه اقای دولازلو
تصمیم گرفتم از این به بعد کارای متفرقه انجام ندم در عوض تمرکزم رو بزارم روی کارهایی که واقعا دلم میخواد انجام بدم پس خداحافظ روبان دوزی، خیاطی، رقص، چت و از این مزخرفات که واقعا برام دغدغه شده و به شدت افسرده ام میکنه .
عوضش میخوام چند تا کار رو حتما انجام بدم .
کتاب بخونم حداقل روزی نیم ساعت .
بنویسم حداقل روزی یک متن.
آشپزی کنم حداقل سه بار در هفته.
کلاس شنا برم!(تا حالا نرفتم ،فقط به خاطر کمرم میخوام برم) حداقل یک بار در هفته .
دندون پزشکی برم.
چند وقتی بود که حس میکردم خیلی قدم هام رو محکم و استوار سمت هدف برمیدارم یا تعریف درستی از هدفم دارم که انقد مطمینم تا وقتی که کاری جور شد و پاره وقت مشغول شدم. یکی از همکاران تو کار موسیقی بود و از رفتارها و صحبتایی که دیدم ازش فهمیدم شیدای موسیقیه و مجنون وار به سازهای میرسه و تمیزشون میکنه و معتقده که سازی که تو با هنر و مراقبت ازش صداشو در میاری از اون سازی که توی مغازه پشت ویترینه یا اونی که یه گوشه ی خونه افتاده و کسی صداشو در نمیاره, حالش
ده روز مونده به عید با خانواده قرار گذاشته بودیم 5 و 6 عید بریم سفر. از گرگان تا گیلان. همه فامیلو سر بزنیم و برگردیم.
البته قرار گذاشته بودیم که یعنی من گفته بودم و ارزش حرف من تو خانواده برابری داره با پشکل.
خدا هم یه تاپاله دیگه سر رامون قرار داد و هرچی سیل بود روانه کرد. و دقیقا دارن میگن همون روزا از خونه درنیایین که کشورو آب برده.
هی فک میکنم بیخیال مسافرت با اینا بشم و خودم پاشم بگردم، میبینم حوصله بحث و جدل برای سفر جداگانه یه دختر و دعوا
فکر کنم اردیبهشت صدای گلایه هایم را شنید که چنین هدیه ای را به من عطا کرد(:امروز از آن روز هایی ست که دلم میخواهد جیغ بزنم و بگم منم میتونم خوشحال باشمدرست همون ثانیه هایی که آرزوم بر آورده میشه.
امروز هم تولد عزیز جان،هیوا خانومه(:

همم جشن امضای یکی از نویسندگان محبوبم.
و خوشحالم که میتونم به اولی بلند تبریک بگم
و همچنین اجازه صادره شده جهت تنهایی رفتن به نمایشگاه کتاب به دستم رسید(:
فکر کنم برای اولین بار باشه که قراره به تنهایی تا یک مسیر
دستام تو دست عشقمه دنیارو من دارمقدر خدای آسمون من تورو دوست دارم
با تو خوشبخت ترین عاشق ِ رو زمینمقسم به تو که تا ابد تویی عزیزترینم
با تو خوشبخت ترین عاشق ِ رو زمینمامشب تو اوج ِ آسمون کنار ماه میشینم
نازنین چت ام به تنت چه قشنگه این لباسمن و تو مال همیم دنیا مال ما دوتاسبده دستاتو به من ماه نقره کوب منبا تو جاودانه میشه لحظه های خوب من
چشم حسودا کور بشه چه انتخابی کردمامشب یه تیکه ماه شدی دور چشات بگردمواژه به واژه خط به خط من به تو فکر میکر
دانلود آهنگ احمد سلو به نام سلطان قلبم
ترانه و موزیک: احمد سلو, تنظیم: اشکان عزتی
Download Music Ahmad Solo – Soltane Ghalbam
شدی سلطان قلبم تو این شبای سردم شده روزی هزار بار میخوام دورت بگردمبذار دورت بگردم برم که بر نگردم نیاد روزی ببینم که بی تو سرده دستم
می توانید این آهنگ را به صورت آنلاین گوش کنید و لذت ببرید
به صورت اختصاصی از سایت ام اس بی موزیک
 
ادامه مطلب
من یه جوری سوتی میدم ! که هیچکسسس مثل من سوتی نمیده.
یعنی تو بیمارستان یه مدلی سوتی میدم که برمیگردم میبینم پشت سرم همه کف زمین افتادن دارن قهقهه میزنن.
خلاصه امروزم یه سوتی عظیم دااادم با این تفاوت که خداروشکر کسی نبود ببینه .
کلاس موسیقیم نزدیک خونه امه ، یه ساختمون ۴  طبقه که کلاس طبقه چهارمه .
آقو ما شروع کردیم از این پله ها بالا رفتن ، تو هر طبقه هم هعی کاغذ زدن که کلاس طبقه بالا ، دیگه رسیدم به طبقه ای کع کاغذ نداشت.
نفس ن گفتم اخیش
خواستم صفحه رو ببندم که دیدم هنوز حرف دارم
با اینکه ساعت 10 تا 5 عصر کارگاه دارم و باید برای یادگیری تفکیک و سر حال باشم تا هم چیزی که خیلی دوستش دارم (gis) و خیلی برای آینده کاری بهش نیاز دارم رو یاد بگیرم ولی طبق عادت هر روز تا نه خوابم نمیبره و احتمالا باید از تمام قوای جسمی و فکری استفاده کنم تا سر پا وایستم
و حالا که دارم فکر می کنم میبینم امشب هم شبی نیست که بشه ازش گذشت و خوابید و اوج فاجعه رو تو دورهمی کارگاه مانندی میبینم که به اصرار خودم
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله. خیلی خوبه همه چی. همین نفس کشیدن. ارتباط با بابا. با مامان. ارتباطشون با هم شاید نمی‌دونم. حسم با هنگامه. الحمدلله.
نعمت ارتباط و اینهمه نزدیکی با فاطمه الحمدلله. الحمدلله الحمدلله
امشب از سفر نوروزی ۹۸ برگشتیم!
با صاحبخانه ای که مهمانش بودیم
سر راه هم رفتیم به خانه ی آن آشنای بین مسیر
فقط یک چیز
وقتی که دلت آتیش میگیره که پدری که این دنیا بهت هدیه دادن انقدر وابسته ست که لحظه شماری می‌ک
سلام.
خسته‌م. ۴-۵ ساعت بیشتر نیست که بیدار شدم ولی خسته‌م.
چند وقته که دلم می‌خواد یه چیز قشنگ بنویسم؛ یه چیزی که ارزش خوندن داشته باشه. ولی بلد نیستم. و راستش مطمئن نیستم یه متنی که ارزش خوندن داشته باشه چه ویژگی‌هایی داره.
یه وبلاگی هست که هر بار چیزی می‌نویسه احساس می‌کنم یه عالمه درکش می‌کنم. حس جالبیه واقعا. آدم‌ها دنبال هم‌دردن؟ دنبال کسی که درک‌شون کنه؟ نمی‌دونم. شاید باشن.
گوشیم شارژ نداره و شارژرم خیلی دوره و من واقعا نمی‌تونم ت
دانلود آهنگ جدید حجت اشرف زاده به نام تا ناز تو را خریدم دل از هر کسی بریدم عشق دیگری ندیدم
Ahang ta naz to ra kharidam az harkasi boridam eshgh digari nadidam az Hojat Ashrafzadeh
روز و شب به یاد عشقت ای یار هم صدای گریه و بارانم ./!♬!رفته ام ز یادت اما ای عشق تا ابد به یاد تو میمانم ./!♬!عشقت را رها نکردم دست از پا خطا نکردم جز اسمت صدا نکردم ./!♬!تا ناز تو را خریدم دل از هر کسی بریدم عشق دیگری ندیدم ./!♬!
خورشیدی شدی که هر روز من دور سرت بگردم ./!♬!زیبایی این جهان را در چشمت خلاصه کردم ./!♬
سرور محلي یک سرور است که به صورت محلي بر روی دستگاه شما یا رایانه محلي میزبانی می شود. با کمک یک سرور محلي، می توانید وب سایت خود را هر چند بار که می خواهید قبل از به روز رسانی آن به وب سرور تست کنید. این موجب صرفه جویی در زمان شما می شود و همچنین آسان است برای استفاده.
XAMPP، WAMP، LAMP، MAMP سرورهای محلي هستند که به طور عمده در هنگام ایجاد وب سایت های PHP استفاده می شوند. این نرم افزار عمدتا برای تست وب سایت به صورت محلي استفاده می شود. با استفاده از این سر
عصری دلم خواست بروم بیرون.یکهو هوس کردم بروم و تقویم امسالم را بخرم.با خودم گفتم اصلا چرا دنبال تقویمی بگردم که حتما جای یادداشتی هم داشته باشد؟سال پیش اگر که آن تقویم دلبر را خریدم گمان می کردم دانشگاه قبول می شوم.حتی تصور کردم روزهایی را که سر کلاسم و استاد دارد تاریخ امتحان را می گوید و من کنار فلان تاریخ می نویسم امتحان کلاسی.امسال که دیگر به چنین چیزی نیاز ندارم.یک تقویم می خواهم دلبر اما بدون نیاز به جای یادداشت.
و یاد تقویم های نشر هیرم
به نام دوست
امروز روز اول بهمن ماه است. من نه تنها راز فصل ها را که راز ماه ها را هم میدانم. قبلا درباره این که چطور برای خودم تاریخ می‌سازم نوشته‌ام و دوباره آن را نمی‌نویسم. دی و بهمن 93 برای من حال و هوای عجیبی داشت. داشتم شکست می‌خوردم ولی چندان ناراحت نبودم چون فکر می‌کردم مقصر نیستم.
شما این طوری نیستید؟
اگر خانه منفجر شود (کسی طوریش نشود، فقط سرمایه و زندگی تان به فنا برود) به خاطر این که شما یادتان رفته بوده گاز را ببندید جای غصه خوردن و
امروز برای اولین بار در یک روز تعطیل تو خونه تنهام. خیلی عجیبه که همسایه‌هامون نیستن، سمیرا هم نیست و من موندم تنهای تنها و خیلی خوشحالم حقیقتا :)))))) 
 از صبح کللی کار مفید کردم. مفصل و سر حوصله نشستم صبحونه خوردم، خونه رو طی کشیدم، سیرهای اتاق رو عوض کردم ( :)) )، یه حموم ۲ ساعته‌ی سر صبر رفتم، کلی ماسک و تونر و کرم و این حرفا گذاشتم رو صورتم، لباس و ملافه‌هام رو شستم و پهن کردم و اگرچه که دیدم ساعت شده ۴ ولی رفتم برای خودم ناهار گذاشتم و الان نش
بسم الله الرحمن الرحیم
دیروز یهو بعدازظهر دلم برای عزیزجانم میترا جان تنگ شد هرچند فقط یک دوست مجازی بود و هست ولی دلیل نمیشه که دوستش نداشت.این دلیل بر این شد که بیام بیان و دنبالش بگردم،دنبال کننده ها و دنبال شده هارو گشتم،یه وبی خیلی جلوی چشمم میومد ولی توجهی نمیکردم چندبار رفتم توش و نوشته هاشو خوندم شک داشتم میترای عزیزم باشه.دلتنگی بدی بود مثل اینکه باید همون لحظه میبود تا حال ادم خوب بشه.شاید کمی گریه هم کردم ولی توی دلم.ناامید ن
با سلام
بنده پسری سی و چند ساله هستم. جویای کار هستم و شهری که هستم کار مناسبی نداره و خانواده م در امنیت نیستن بخاطر یک سری مشکلات خانوادگی تا بتونم برم بیرون و کار کنم، تصمیم گرفتم از این شهر  برم.
اما مشکلی که دارم اینه نمیتونم خانواده م رو تنها بذارم و به شهر دیگه ای برم تا کاری پیدا کنم و ازتون میخوام در این مورد بنده رو راهنمایی کنید که چه جوری کار پیدا کنم؟
و اگه از شما کسی هست که کاری سراغ داشته باشه؟ من ممنون میشم که آدرس و مشخصات اون مح
روحیه‌ی باخته‌ام را می‌کوشم که برگردانم؛ از دل آن روزهایی که کمتر چیزی مانعِ واقعی‌ام بود. مدّتی عهد کردم برای ننوشتن و فشار زیادی تحمّل کردم. مدّتی تسلیمِ در و دیوارِ خانه شدم. مدّتی آیینهای ویژه‌ای را پیش گرفتم، برای پالوده شدن، برای هرَسِ حواشیِ فکر. این همه راه باز مرا رساند به همین‌جا، که من اینم که باید بنویسم تا شاخ و برگ‌های اضافه‌ام لابه‌لای سطور جا بمانَد. ساختمانِ من این است و در راه‌های دیگر دوام ندارم.
در این مدّت، راحیلِ
حالم خوب نیست و این خوب نبودن به شکل تصاعدی داره پیشرفت می‌کنه. مثل تیمی که بعد از خوردن گل اول فکر می‌کرده می‌شد یه جوری جبران کرد ولی الان گل چهارم رو هم خورده و چیزی نمونده تا آخرِ بازی شیش تایی شه.موقعیتی که توش گیر کردم یه جورایی موقعیت ارّه‌ای‌ه. از اون موقعیت‌ها که راه پیش و پس نداری، از اون موقعیت‌ها که چراغِ بنزینِ ماشین روشن شده و از پمپ بنزین گذشتی؛ باید خدا خدا کنی که به پمپِ بنزین بعدی برسی.از اینکه در آستانه سی‌سالگی بخوام ک
من اما فکر میکنم
 تو عاشق خوبی برای من هستی ،
 آنقدر خوب که بتوانم دوست داشتنت را فریاد بزنم 
و به بودنت افتخار کنم 
عاشق خوبی هستی
 چون میتوانی هربار که دیدی أم 
دست خالی نیایی ،
 شاخه گلی برایم بخری
 و خوراکی ها و کتاب های مورد علاقه أم را توی کیفت قایم کنی تا بگردم ،
 پیدایشان کنم
 و جیغ های بنفش بکشم،
پا به پای شیطنت هایم بدوی
 و به نفس نفس بیوفتی اما گلایه نکنی ، 
خرابکاری هایم را با عشق ببینی ،
 در مقابل عصبانیتم لبخند بزنی 
و بگویی چق
فروش و دوخت لباس محلي ن
 فروش لباس محلي ، سفارش دوخت و ارسال یا پست لباس به شهر مورد نظر شما و همچنین به تمام نقاط کشور "
برای اطلاعات بیشتر به آیدی تلگرام         mas.faramarzi@
برای اطلاعات بیشتر به کانال تلگرام         lbasemahali@
برای اطلاعات بیشتر با شماره تماس       09167329832 _09011447878
دنبال این کتاب «خاص» می گشتم در میان کتابهایم .پیدا نشد. بدتر اینکه حتا عنوان کتاب را هم نمی دانستم و از یادم رفته تا در کتابفروشی ها دنبالش بگردم. کتابی که سراسر خیال بود و رویا. جایی بود در ماورای خوخواب و بیداری. کلاس اول یا دوم دبستان با داستانی ساده و نقاشی های حیرت انگیزش مرا می برد به دل صحرایی که یک« هاشی» یا بچه شتری دوکوهانه همراه با مادرش در سفری از ریگزاری وسیع و بی پایان عبور می کنند. داستان درباره ی پرورش این کودک (در شکل و شمایل یک
من از بچگی دلم میخواست کامپیوتر کوچولو داشته باشم، اون موقع میخواستم هر جا میرم ببرمش باش نقاشی بکشم، حتی یادمه یبار از مشهد یه آتاری خریدم که شبیه کامپیوتر بود. 
بعد که بزرگ تر شدم برا اینکه بتونم هر جا میرم با خودم ببرمش و توش بنویسم، چون دستم یا از نوشتن زیاد با خودکار درد میگرفت و سرعتم توش به شدت کند بود یا از بس گوشی دست میگرفتم دستم تیر می‌کشید به قدری که مچ م رو می‌بستم. 
برا همین دلم یه چیزی میخواست که قد یه کتاب باشه و من بذارمش تو کی
پیش‌نوشت: نوشتن برایم دوباره سخت شده. نثر بیچاره‌ی پست را ببخشید. 
+داشتم برای اولین‌بار تلاش می‌کردم حین خواندن، خودکار بنفش به دست، زیر جمله‌هایی که یک لحظه یکی از خط‌های ذهنم را گره انداخته‌اند خط بکشم. با مداد یک برداشت از یک پاراگراف پرپیچش را گوشه‌ی متن بنویسم. و مطمئن بودم که جواب نمی‌دهد و من مال این کارها نیستم. ولی جواب داد و ناگهان فهمیدم که چقدر میزان دریافتم از متن بالا رفت. رفتم سراغ کتاب جُستاری که قبلاً خوانده بودمش و خب
قضیه از انجایی شروع شد که بنا کردم برم کافی نت و ادامه انتخاب رشته را انجا بزنم. درخونه ما استرس جزوی لاینفک شده و کوفتی ترینش همین وسواس اینو جا نذارم اونو جا نذارم هست. طوری که من یه مدت با خودم کلنجار میرفتم وقتی میدونم کلید را تو کیف گذاشته ام، هی چک نکنم که برداشتمش یا نه. داشتم حاضر میشدم که مامان هی شمرد:فلش، شناسنامه، کارت ورود به جلسه، کارت عابر ورداشتی همه رو؟! 
تهش گفت کلیدت یادت نره ها! منم دارم میرم، خونه نیستم. کلافه شدم و زدم رو
حتما این اسم رو شنیده اید: صندلی لهستانی. براتون این سوال پیش نیومده که چرا صندلی لهستانی این اسم رو داره؟
میگن زمانیکه لهستانی ها به دلیل جنگ مجبور به مهاجرت به ایران و در شهرهایی از ایران مستقر شدند به دلیل افت بنیه مالی شروع به فعالیت کردند و در این بین برخی از آنها که نجاری می دانستند صندلی هایی به سبک خودشان ساختند که مورد استقبال مردم ایران قرار گرفت از همان زمان نام آنها شد صندلی لهستانی.

به نظر شما اینها برای کتابخانه مفیدند یا آشپرخ
بنا به گزارش روابط عمومی هیات ورزشی روستایی و بازی های بومی محلي استان خراسان رضوی ؛ عصر امروز از سوی محمد رضا خوش باطن سرپرست هیات استان آقای علی اندی بعنوان مسئول کمیته  گسترش  بازی های بومی محلي هیات استان انتخاب شد و حکم ایشان به وی تقدیم گردید .
نوشتن، خواندن. خواندن، نوشتن. نخواندن، نتوانستن به نوشتن. پراکنده خواندن، پرت خواندن، گاهی درست و بجا خواندن، پس از آن بهتر از بد نوشتن. باز نوشتن، باز بد نوشتن، حاصل اش ننوشتن. پشیمان شدن، ورق زدن، به کلمات حسد بردن، دوباره بدتر و بدتر نوشتن، خواندن از ترس بد نوشتن، حاصل اش بد خواندن. نفهمیدن، نفهمیدن را نوشتن، رد پای نفهمیده ها در خواندن.
این چند خط بالا، شاید نقشه یا الگویی از کار همیشگی یک نویسنده است. همه شان، هذیان های تب نوشتن هستند. چو
نگفته‌های مغز شبیه رخت چرک‌های سبد حمام و ظرف‌های نشسته‌ی سینک ظرفشویی است. همان طور که چند دقیقه بعد از شستن لباس‌ها و ظرف‌ها سینک و سبد حمامت پر از کثیفی است، درست چند دقیقه بعد از اینکه حرف‌هایت را یک جایی تخلیه می‌کنی باز مغزت پر از نگفته‌هاست. یکی با دیگری حرف می‌زند، یکی با خودش، یکی برای دیگری می‌نویسد، یکی برای خودش. بالاخره این حجم از نگفته‌های مغز آدم باید یک جایی تخلیه شود. من اما نگفته‌هایی دارم که تا به حال نه هیچ وقت برای
دانلود آهنگ شاد رقص محلي
دانلود اهنگ محلي شاد برای عروسی
Downlaod Music Shad Mahali

در این پست از دانلود آهنگ شاد برای شما آهنگ جدید محلي را با بالاترین کیفیت برای دانلود قرار دادیم
انتقادات و پیشنهادات خودتون در مورد سایت و نظرتون رو در مورد آهنگ از بخش نظرات برای ما بفرستین

دانلود آهنگ شاد رقص محلي / آهنگ جدید محلي / دانلود اهنگ محلي شاد برای عروسی
دانلود اهنگ اهای بارون تو خودت شاهدی من چه حالیم با اون mp3 کیفیت 320
دانلود اهنگ اهای بارون تو خودت شاهدی من چه حالیم
دانلود اهنگ اهای بارون تو خودت شاهدی من چه حالیم
هر بار منو میبینی اخمات تو همه آخه هر روز دیدنت واسم بازم کمه
دوست دارم میدونی عذابم نده قهرای طولانی واسه هر دومون بده
آهای بارون تو خودت شاهدی من چه حالیم با اون
شب من و تو خیابون نم بارون زده دل به هیشکی به غیر از من عاشق نده
نه حساب منو با همه قاطی نکن نه منو به یه لحظه دیدنت راضی
نوشتن، خواندن. خواندن، نوشتن. نخواندن، نتوانستن به نوشتن. پراکنده خواندن، پرت خواندن، گاهی درست و بجا خواندن، پس از آن بهتر از بد نوشتن. باز نوشتن، باز بد نوشتن، حاصل اش ننوشتن. پشیمان شدن، ورق زدن، به کلمات حسد بردن، دوباره بدتر و بدتر نوشتن، خواندن از ترس بد نوشتن، حاصل اش بد خواندن. نفهمیدن، نفهمیدن را نوشتن، رد پای نفهمیده ها در خواندن.
این چند خط بالا، شاید نقشه یا الگویی از کار همیشگی یک نویسنده است. همه شان، هذیان های تب نوشتن هستند. چو
الآن توانایی اینُ دارم که بنفش ترین جیغ ها رو سر بدم از شدت کمردرد!!
مامان‌جان!! شما دقیقاً داری با ستون فقرات من چیکار میکنی؟!دورت بگردم!
----
اونقدری که مسائل غیراخلاقی جامعه حال منُ بد میکنه بوی گوشت و پیاز و ماهی نمیکنه
+++
یه دو سه روزی بود حالم گرفته بوداز دست خودمگناهای کرده و نکرده‌مدور و بر و جامعه و همه چی اصن!
تا اینکه دیشب همسر پرسید به جهنم اعتقاد داری؟! به این شکلی که واسمون جا انداختن؟!
فکر نکرده جواب دادم آره خب!! الکی که نمیگن
غذاهای محلي
شاید به جرات بتوان گفت که هیچ جای دنیا به اندازه کشور عزیزمان ایران دارای غذاهای محلي متنوع و خوشمزه نمی باشد. و این مسئله کاملا طبیعست . چون ما در جایی زندگی میکنیم که فرهنگ غذا رسم و رسوم خاصی دارد و مردمانمان آن سلیقه های بسیار عالی و جذابی را در طبخ غذاها بکار می برند.
از شمال تا جنوب کشور ایران بر اساس شرایط آب و هوایی و محصولاتی که در آنجا می روید غذای محلي متنوعی وجود دارد.
و انصافا بخاطر این تنوع بالا نمی توان نظر قطعی  و محک
نویسنده: Alison Green
مترجم: مریم مرادخانی
مشاور عزیز، چند سال است که در یک شرکت کار می‌کنم. مدتی است که می‌خواهم
حوزه فعالیتم را عوض کنم و دنبال یک شغل جدید هستم. پس از مدت‌ها جست‌وجو و
چند مصاحبه با یک شرکت، از بین چند متقاضی، من و یکی دیگر انتخاب شدیم و
به دور نهایی رفتیم. حالا دو هفته از مصاحبه
نهایی گذشته اما هیچ خبری از آنها نیست. هفته گذشته، رئیس فعلی ام بدون
مقدمه به من گفت که می‌داند با آن شرکت مصاحبه کرده‌ام. ظاهرا یکی از
مسوولان مصاح
شاید به جرات بتوان گفت که هیچ جای دنیا به اندازه کشور عزیزمان ایران دارای غذاهای محلي متنوع و خوشمزه نمی باشد. و این مسئله کاملا طبیعست . چون ما در جایی زندگی میکنیم که فرهنگ غذا رسم و رسوم خاصی دارد و مردمانمان آن سلیقه های بسیار عالی و جذابی را در طبخ غذاها بکار می برند.
از شمال تا جنوب کشور ایران بر اساس شرایط آب و هوایی و محصولاتی که در آنجا می روید غذای محلي متنوعی وجود دارد.
و انصافا بخاطر این تنوع بالا نمی توان نظر قطعی  و محکمی داد که کدا
سلام چطورید دوستان
من یه دخترم، ۱۸ سالمه، راستش میخوام ازتون م بگیرم.
من متوجه شدم که تمایلی به ازدواج ندارم. یعنی دوست ندارم همسر باشم. اصلا با روحیاتم سازگار نیست. خیلی از آقایون علاقه دارند که همسرشون را از لحاظ مادی و مالی و جسمی و روحی و . حمایت کنند و خانم ایشان هم از کدبانویی و تربیت فرزند و وظایف همسرداری برایشان کم نگذارد (خب امیدوارم همه کسانی که طالب ازدواجی به این سبک هستند به آن برسند)
خب بریم سراغ خودم؛
قضیه این هست که من کلا
اتفاقا اومدن که دم کنکورم حسابی مورد عنایتم قرار بدن
مریضی بابا
و رفتنشون به مسافرت
به خاطر کارای واحب
واسه راست و ریست کردن کارای کوچ:)
خالم اومده پیشم نگم واستون که چقدر سختمه.
من ادم وسواسی ای نیستم
نمیدومم شایدم باشم
خوشم نمیاد یکی لباساش و بندازه گوشه اتاقم
و یا بشینه و امر کنه
سحر خاله قربون دستت درو ببند
سحر فداتبشم یه لیوان چایی بریز
سحر دورت بگردم چهارتا همبرگر بنداز تو روغن میزو بچین
سحر قربونت خاله غذات هضم شه میزو جمع کن.
و.
من
عذرخواهی می کنم از ارسال این تصویر*.
(با وجود محو کردن عکس، اما من تصویر رو حذف کردم، توصیف تصویر در کانال اصلی، زن و مرد عریانی  که فقط شلوار لی پوشیدن!)
گفت: من آزادی ندارم در کشورم. من که نخواستم بگردم! این روسری کلافم می کنه، این مانتو اذیتم می کنه. اما خودم حد خودم رو می فهمم.
گفتم: واقعا فکر می کنی اگر قانون پوشش برداشته بشه، حکومت منهای حراست از احکام دینی بشه و سلیقه شخصی وارد اجتماع بشه، همه حدشون رو میفهمن؟
گفتم: شما راضی میشی به نب
تا وارد #هتل_فروغ شدم، دیدمش. بنظر فرانسوی میومد. رفته بود اون بالا و نشسته بود به کتاب خوندن. سکوتش رو، جماعت ما از بین برد.
.
.
.
دو سال پیش که تو برنامه داوطلبانه ای از طرف یونسکو شرکت کردم، دختری فرانسوی هم اتاقیم شد. کم حرف میزد و خیلی منضبط بود.
دو تا کتاب اورده بود با قطر یه کف دست و فونت ریز.
تو این دوازده روز هردو رو تموم کرد.
هرچی ما مینشستیم دور هم به حرف زدن، "لو" داشت کتاب میخوند
وقتایی که منتظر بودیم اتوبوس بیاد بریم سر سایت، "لو" کتاب میخ
موسسه خیریه سگال

آخرین جستجو ها

... معرفی چای و دمنوش کارینگر- بستر فریلنسینگ فارسی آموزش حسابداری هلو اتاق کوچک معدیور عــــــ♥ـــشق مـــ♥ـــن دونگـــ♥ـی فقیر وخسته بانک جامع کتاب عصرانه و سکوت