نتایج جستجو برای عبارت :

هروقت که بودی

هروقت که بودي ، همه چی قشنگ شد
تو الحق که خوبی
قلبم یه جوری ، میزنه واسه فقط تو
که عمراً بدونی
آ ، یک یک دو دو هشت !!
هروقت که بودي !
همه چی قشنگ شد !
هروقت هم نبودي !
نبودي رو ولش کن …
عشقم ، جونم ، همه چیزم
بذار همه زندگیمو ، به پات بریزم
بذار شاعر شم ، شعرتو بنویسم
بدون من عاشق کسی غیر خودت نیستم
عمرم ، یکی یه دونم
بدون عمراً ، من تو رو با کسی یکی بدونم
کلاً انگار ، با همه فرق داری
خب من ، میدونی فرقتو میدونم
هر وقت که بودي ، همه چی قشنگ شد
انقده تو خو
من اینطوریم که برای اینکه حالم خوب باشه و بتونم با بقیه درست تعامل کنم و به کارهای زندگیم برسم، باید یه مدت رو هرچند کوتاه تنها باشم و با خودم وقت بگذرونم. هروقت که تو روابطم به مشکل بر میخورم و نمیتونم تشخیص بدم مقصر خودمم یا نه، هروقت بیش از حد به همه چیز اهمیت میدم، یا هروقت که حس کنم اون نگار همیشگی نیستم میفهمم که به اون تنها بودنِ نیاز دارم. 
اگه اینکارو نکنم همه چیز فقط بدتر و بدتر میشه.
و تنها بودن به این معنی نیست که از مجازی فاصله بگیر
- میدونی کی آمادگی ساختن آینده ات رو داری؟
+ از کجا بدونم؟ لابد هروقت ماهی رو از آب بگیری تازه است. از همین الان؟!
- نههه لحظه ای که با گذشته ات احساس رفاقت کنی و محکم بغلش کنی. مهم نیست اگه پر از اشتباه بودي مهم نیست اگه سردرگم بودي مهم نیست هر چی بودي به خدا مهم نیست چون گذشته در گذشته. با گذشته ات رفیق باش و با ساختن آینده رفیق های بهتری برای خودت دست و پا کن 
عید امسال که نگذاشتند اردو جهادی بروم، احساس میکنم اردو جهادیِ خونم کم شده! یادش بخیر. هروقت میدیدم بیسیم بیکار روی زمین است، برمیداشتم باهاش ور میرفتم. آخر هم نتوانستم صدایش را در بیاورم! اینقدری که با بیسیم سلفی گرفتم، با بچه ها نگرفتم!
مسئول اردو می‌گفت: هروقت بیسیم گم می‌شود، بدانید دست فاطمه است!
یکی از فانتزی هایم این است که بیسیم دستم باشد، آن ور هم آقاییِ خوجگلم. بیسیم بزنم: عجقم به گوشی؟!
هروقت شب راحت تونستی
سرت رو بزاری روی بالش و 
سریع خوابت ببره 
معنیش اینه که همه چیز روبه راهه
هرموقع بی دلیل خواستی
فقط بخندی و شاد باشی 
یعنی یکی برات چنین آرزویی کرده 
هروقت دیدی فقط داری شانس میاری 
بدون خدااومده کنارت و اسمش شده شانست 
ولی تو خبرنداری 
اما اما اما 
هروقت چهار ستون بدنت لرزید و تب کردی 
هر موقع که تو زندگیت فقط سیاهی دیدی و 
سیاهی و سیاهی 
فکر کن 
نکنه قلب یک پروانه رو یک جایی تو زندگیت لرزونده باشی 
نکنه دونه یک مورچه
هروقت شب راحت تونستی
سرت رو بزاری روی بالش و 
سریع خوابت ببره 
معنیش اینه که همه چیز روبه راهه
هرموقع بی دلیل خواستی
فقط بخندی و برقصی و شاد باشی 
یعنی یکی برات چنین آرزویی کرده 
هروقت دیدی فقط داری شانس میاری 
بدون خدااومده کنارت و اسمش شده شانست 
ولی تو خبرنداری 
اما اما اما 
هروقت چهار ستون بدنت لرزید و تب کردی 
هر موقع که تو زندگیت  فقط سیاهی دیدی و 
سیاهی و سیاهی 
فکر کن 
نکنه قلب یک پروانه رو یک جایی تو زندگیت لرزونده باشی 
نکنه دونه ی
بسم رب الرفیقامیرحسین خیلی سال پیش می گفت که هروقت میاد پیشتون، شما رو مادر صدا میکنه! یادمه چقدر اون موقع به این صمیمیت قبطه خوردم. خوش به حال امیرحسین. خوش به حال همه پسرهای شما.پ.نحتما اگر امشب بودي کلی خوشحال بوديم. حتما میلاد عمه جانمان بهانه ای میشد برای بیشتر دوست داشتنت. حتمابگذریم.
خواهر عزیزتر از جان! فقط ای کاش بودي.
ترم ۸ زبان که بودم ، جلسات آخر مربی جدیدی برای‌مان آمد . یک خانم ۲۸ ۲۷ ساله با موهای مشکی پرکلاغی ، خانم مرسلی . گفت که برای مربی قبلی‌مان مشکلی پیش آمده و جلسات باقی‌مانده و امتحان بر عهده‌ی اوست .در یکی از جلسات تاپیک‌مان در مورد شغل آینده بود و منِ ده ساله گفتم آرزو دارم پزشک شوم . پس از پایان ترم ، برای اولین و آخرین بار در کل دوران تحصیلم بابا برای گرفتن کارنامه رفت آموزشگاه . خانم مرسلی که تنها ۳ جلسه با او کلاس داشتیم ، به بابا گفته بود :"
روزگار نمیگذرد زمان ایستاده
خورشید طلوع نمیکند
شب نمیگذر
سخت درگیر بیماری ام 
بیماری انتظار
بعد تو
سایه ها أطرافم زیاد میشوند
اتاقم پر از سر و صدا 
خواب ماه هاست که از چشمانم ربوده شد
حس میکنم سیاهی را که درونم ریشه کرده
زمان با تو بودن را مرور میکنم
بهترین شب های زندگیم
هر زمان که بودي من 
ابی اسمان را حس کردم
رویا هایم رنگی بود 
مهتابی نگاهت سیاهی شب هایم را روز میکرد

#هروقت که بودي همه چی قشنگ شد
دانلود اهنگ تتلو هر وقت نبودي من فقط زدم غر همراه با متن کیفیت خوب جدیدترین آهنگ امیر تتلو به نام هر وقت که بودي هر وقت که بودي همه چی قشنگ شد انقده . هر وقت نبودي من فقط زدم غر هر کجا زدم تو خاکی زدی یه تلنگر
دانلود آهنگ امیر تتلو » هروقت که بودي | Amir Tataloo Harvaght Ke Boodi دانلود آهنگ . قشنگ شد انقده تو خوبی میره بالا توقع هر وقت نبودي من فقط زدم غر هر کجا زدم تو .
دانلود اهنگ هر وقت که بودي از امیر تتلو با لینک مستقیم و پخش آنلاین از رادیو جوان . هر وقت
تا آخر عمرم هم بخوام در موردت بگم و بنویسم و بشنوم برای این دلم کافی نیست.
مامان بزرگ این همه سال تنها چیزایی که ازت مونده رو نگهداری کرده،ساکت،پلاک هات،چندتا تیکه لباس ،پوتین،یه صابون کوچولو که توی جبهه بهت داده بودن، چندتا کاردستی و دفترچه هایی که توشون نوحه نوشتی و حدیث. و وصیت نامه ات.
حالا که حالش خوب نیست و همه اونجان چندتا از وسیله هات رو بین خواهر برادرا تقسیم کرد.مامانی دوتا از پلاک هات رو برداشت و یکی رو آورد برای من:)
پلاکی که به گر
روزگار نمیگذرد زمان ایستاده
خورشید طلوع نمیکند
شب نمیگذر
سخت درگیر بیماری ام 
بیماری انتظار
بعد تو
سایه ها أطرافم زیاد میشوند
اتاقم پر از سر و صدا 
خواب ماه هاست که از چشمانم ربوده شد
حس میکنم سیاهی را که درونم ریشه کرده
زمان با تو بودن را مرور میکنم
بهترین شب های زندگیم
هر زمان که بودي من 
ابی اسمان را حس کردم
رویا هایم رنگی بود 
مهتابی نگاهت سیاهی شب هایم را روز میکرد

#هروقت که بودي همه چی قشنگ شد
-چرا وقتی ثبت نام مدرسه رو یادآوری کردم گفت برگشتی با هم میریم در حالی که وقتی قبلا تو اون مدرسه باشی حضور دانش آموز لازم نیست؟
-چرا وقتی اینو بهش گفتم باز گفت حالا عجله ای نیست برگشتی بعد؟
-چرا وقتی هروقت میپرسم بلیط گرفتید یا نه میگه نه؟
-چرا موقع اومدن از دو هفته قبل میشد بلیط گرفت ولی الان برای هفته دیگه نمیشه؟
-چرا بلیط نمیگیره که اونقد بپرسم که دیگه بره رو مغزش عصبی شه بگه هروقت گرفتم خبرت می کنم و من دیگه نتونم بپرسم که نره رو مغزش؟
-چرا م
از نظر من، کتاب فقط باید خونده شه. مهم نیست از کتابخونه گرفته باشیش یا خودت بخریش یا یادگاری اِکست باشه (:
کتاب در هر حالت نیازمند خونده شدن و درک شدنه. همین. 
من کتاب میخونم. همیشه. اما کتاب های زیادی ندارم. نه اینکه دلم نخواد کتابخونه م رو هی بزرگتر کنم، نه! سعیمو میکنم بزرگش کنم اما پولش رو ندارم. هروقت پولی دستم برسه بهش اضافه میکنم اما این ب معنی نیست هروقت پول نداشته باشم کتاب هم نخونم. 
قرض میگیرم. در ازاش کتاب هایی ک دارم رو ب بقیه میدم. 
د
بزارید یه اعترافی بکنم ، اوایل ازدواج مون من هروقت میرفتم دستشویی کل دستشویی و بعد پاهامو میشستم بعد دمپایی ها رو عمودی میزاشتم که آب شون بره و میومدم بیرون . هربار هم دامادک ازم میپرسید تو دمپایی های دستشویی رو خیس کردی ؟ من میگفتم نه !!
آهنگ seven years از لوکاس گراهام رو شنیدین؟ خیلی قشنگه و برای من خاطرات دو سال پیش وقتی کلاس دهم بودم رو تداعی میکنه 
آدم همیشه باید تو یه دوره هایی بعصی آهنگارو همش گوش بده و یه مدت گوش نکنه تا بعد ها که هروقت شنیدشون خاطرات ان موقع ها یادشون بیفته
زندگی کردن را از بهار بیاموزیم؛ که باوجود همهٔ تلخی‌ها و تاریکی‌ها، باوجود همهٔ دردها و ناخوش‌احوالی‌ها، هر صبح گل لبخند روی لب‌هایش می‌شکفد. رهای رهاست در عین محدود به فصل‌ بودنش. هروقت بخواهد می‌زند زیر گریه، هروقت بخواهد بلندبلند می‌خندد. لاک‌های رنگارنگ به ناخن‌هایش می‌زند و با لباس‌های گل‌گلی در خیابان راه می‌رود. یک‌عالمه حرف پشت سرش هست اما مگر برایش مهم است؟ نه! یکی می‌گوید بهار ثبات ندارد، یکی می‌گوید فروردین موهایش خ
بین دو امتحان سلامت و بیماری های روان بود که پیامتو دیدم
"هروقت امتحانت تموم شد یه تک بزن بیام دنبالت"
بعد از یه شب زنده داری با طعم نظریه های فروید هیچ چیز نمیتونست اینقدر خوشحالم کنه که دو ساعت مرخصی بگیری و بیای که باهم یه دوری تو خیابونا بزنیم
ادامه مطلب
+هروقت، هروقت یه نفر می‌گه "چه‌قدر خوبه" ادامه‌ش تو سرم پخش می‌شه که "موزیکم تا خود صب می‌کوبهههه، دستات چرا از دست من دووورههه؟ خوش می‌گذره به هرکی بینمووونههه". خدا بگم چی کارت نکنه خانوم عین که با خزعبلاتی که تا چند وقت پیش گوش می‌دادی مغز بی‌گناه من رو پر کردی. تازه هروقتم می‌گن "باشه اصلا تو خوبی" سرم با صدای آرمین تو ای اف ام ادامه می‌ده "اصن تو راس می‌گی! تازه بقیه‌شم یادم نیست. :/
+اون روز داشتم تو ماشین می‌خوندم چه‌قدر تنهام، تنه
کاغذ و خودکارت را بزار جلوتادمهای زندگیت رو یکی یکی بنویس حسادت میکنه.خط بزن خوبیهات ب چشمش نمیاد.خط بزن کس دیگه ای رو ترجیح بده خط بزن هروقت تنها شدی یادت میفته خط بزن پشت سرت حرف میزنه خط بزن مکث نکن فقط خط بزن از این نترس که تنها بشی تنهایی بهتره از حضور این ادما تو زندگیت.شروع کناضافه هارو خط خطی کن.نترس خط بزن اگه حالتو خراب میکنن
ی حس بدی دارم
هروقت مامانم اینا خونمون هستن علی یکم سرد برخورد میکنه
ساکته و توخودشه
من از این رفتارش بدم میاد
قبلا اینجوری نبود
گرم بود میجوشید و می گفت و میخندید
ازوقتی من حالم بد شده و از اومدن مامانش دلم شاد نمیشه
اونم بدخلقی میکنه
چیزی که عوض داره گله نداره
Q
با دل درد شدید تموم نشدنی بی دلیل، درصدای افتضاح، تنهایی، بی حسی، عصبانیت، قولی که نتونی بهش عمل کنی هم میشه خندید؟
+ صبحا که گوشیم زنگ می خوره، حس یه آدمی که از خواب بیدار شده رو ندارم. حس یه آدمی رو دارم که کشتنش، بعد پنج شیش ساعت عزرائیل میگه پاشو حاجی شوخی بود. 
+ فردا بعد یک ماه میخوام تا هروقت دلم بخواد بخوابم به هیچکی هم ربط نداره. درس هم بیاد بره تو کوچه.
سلام به همه عزیزان امیدوارم روزتون به خیر و پر ازشادی باشه

من هروقت با خدا درددل می کنم قرآن رو میذارم کنارم و آخر حرفام قرآن رو باز می کنم و حرف خدا رو می خونم؛ حرف هایی که کاملا مربوطه به حال و هوای من در اون لحظه. و در پایان وقتی قرآن رو میبندم اون رو روی قلبم میذارم و کلی انرژی می گیرم.
ادامه مطلب
یه کار پاره‌وقت واسه این روزای الکی چیه؟!همونم نداریم⁦ :(

از کلاس های دانشگاه بدم میاد.
اصلا باید این شکلی بود که هر ترم چند تا واحد برمیداشتیم.بعد رفرنسشونو بهمون میدادن خودمون می‌رفتیم میخوندیم.هروقت هم سوال داشتیم می‌رفتیم از استادا می‌پرسیدیم.آخر ترم هم می‌رفتیم امتحان
آخه هفته‌ای پنج تا تمرین، یه کدنویسی.اونم فقط واسه یه درس
امروز بعد از ساعت اداری رفتیم.مراسم بود و منو فائزه هم دعوت بوديم.برای اولین بار تو عمرم،منو با عنوانی صدا زدن که هروقت بهش فکر میکنم حالم یه جور خوبی بد میشه!خادم گرامی قرآنخادم!خادم قرآن!من!چی شد خدایا!ایمان داشتم دوستم داری اما نه انقدر زیاد که چنین لقبی بهم بدی.من لایقش هستم!؟
نمیدونم چرا هروقت به یکی میگم یه شعر بخون تو %۹۰ اوقات میگه:
یه توپ دارم قلقلیه
سرخ و سفید و آبیه
میزنم زمین هوا میره.
شاید به خاطر اینه که همه حفظن اینو
خیلی کم پیش میاد یه شعری از سهراب سپهری،سعدی،حافظی،چیزی بخونن
واقعا به شاعر این ترانه دلنشین و محبوب که تاحالا نفهمیدم کی بوده تبریک میگم
شما وقتی دلتان می‌گیرد چکار میکنید؟ من خیلی وقت است هرموقع دلم می‌گیرد یک لیوان عرق نعنا را سر می‌کشم. دلم باز می‌شود.
جدای از جدی خیلی وقت است که آدم دیگری شده‌ام.
هروقت دیدید ستاره این وبلاگ زود به زود روشن میشه یعنی اوضاع خوب نیست.
وحشتناک ترین قسمت زندگی همینجاست که آدم نتونه با خودش روراست باشه.
میرم بازم یه لیوان عرق نعنا بخورم.
همیشه هروقت صحبت از بدحجابی و بی‌عفتی و بی‌حیایی در هر جایی می‌شود، من آن حدیث پیامبر اکرم(ص) را به یاد می‌آورم که مضمونش چنین است: دختران مانند میوه(یا سیب) هستند که وقتی می‌رسند باید چیده شوند و اگر چیده نشوند، تندبادهای زمانه آن‌ها را می‌چیند و خراب می‌کند.
ادامه مطلب
سلام
اکانت دوم توئیترم هم امشب لاک شد!
چرا رو نمیدونم ولی فعلا یک عدد بی‌توئیتر هستم.
دیگه توئیت‌های هیچکدومشون رو نمیتونم بخونم
و خب ارتباطم رو باهاشون از دست دادم.
فردا امتحان درسی رو دارم که برای چهارمین بار گرفتمش و هیچی نخوندم.
سعی میکنم با منطق به خودم ثابت کنم گریه کردن و مقایسه‌ی پیوسته‌ی خودم با دیگران نه تنها واسم سودی نداره، بلکه من رو از یک آدم لوزر به یک سوپر لوزر تبدیل میکنه!
سعی میکنم به خودم بقبولونم زندگی نیاز به جنگیدن دا
حدود یک ماه قبل بود که به خودم قول دادم به بی قراری هام غلبه کنم، سخت بود اما تونستم.
حالا چند روزی هست که قول دادم به بی حوصلگی هام غلبه کنم، امیدوارم بتونم.
شما که غریبه نیستید، حالم حال پیرزنی بود که همه ی کارهاش رو به امید مرگ انجام میداد و منتظر تموم شدن پیمانه اش بود.
میخوام حالم حال یه جوون بشه
چرا این رو می نویسم؟ چون ثبت بشن که هروقت کم آوردم یاد این روزام بیفتم.
خودمو مشغول کردم تا مهر بشه، کلی نقشه دارم که امیدوارم خوب پیش برن.
شما چ
بعد از شاید ده روزبچه ها مرسی که هستید و حالم رو پرسیدید.
اون پست واسه این نبود که کامنتهای "نرو ، بمون" دریافت کنم واقعا. میخواستم بی خبر نرفته باشم
چیز خاصی واسه نوشتن ندارم.حس نوشتنم پریده
اما به قول خودتون حیفه این همه خاطره رو یهو حذف کنم.
اینجا پابرجاست
من هم فعلا خاموشم.
اما به خودم جلوی شما قول میدم که هروقت حس حرف زدن و نوشتنم برگشت اولین جایی که میام اینجا باشه :*
باز هم مرسی *_*
میخوام حرف بزنم،راجب آدمایی که اومدن تو زندگیم،بعضیاشون موندن،بعضیاشون رفتن،بعضیاشون با دروغ منو شکستن،به هرحال.حالا میخوام حرف بزنم
میخوام بگم که چقدر از تعداد آدمایی که برام مهم بودم کاسته شده،آدمی که عاشقش بودم و اولین عشق واقعی زندگیمو باهاش تجربه کردم،و حالا اثری ازش تو زندگیم نیست.شاید حتی خودم خواستم که نباشه.اینجوری بهتره،انتظار آدما رو پیر میکنه.میخوام بگم یاد گرفتم دیگه بهش فکر نکنم.یاد گرفتم هروقت لازم باشه فراموش کنم
مدلین: «من کلاسای آنلاین رشته‌ی معماری رو برداشتم. هروقت که یه مدل جدید می‌سازم، توش یه عروسک فضانورد می‌ذارم. اون فضانورد نقش من رو اون میون توضیح می‌ده. احساس می‌کنم مثل فضانوردی‌ام که توی کهکشان گیر افتاده.»

+ یک بخش بانمک از فیلم بود که اولی و مدلین نشسته بودند روبه‌روی هم. با رودربایستی با هم حرف می‌زدند. کلامی که به زبان می‌آوردند و به گوش می‌رسید یک چیزی می‌گفت و بعد حرف اصلی که توی ذهنشان می‌گذشت، زیرنویس می‌شد. یک حرف کاملاً م
هروقت میام خونه بابام یه مشکلی دارم که بدترین مشکل من در اینجا محسوب میشه.
اونم اینه که اینجا و توی اتاق بچگی هام به طرز عجیبی نمیتونم زیاد بخوابم.
برای مثال الان ساعت ۱۰:۱۶ دقیقه ست و من دیشب ۶ خوابیدم.
اگه خونه خودم بودم باید ساعت ۴ بیدار میشدم
ولی اینجا ۱۰ بیدار میشم و دیگه خوابم هم نمیبره
چرا؟
انصافا این پنیک من برای ابراز احساسات و اعلام وجود بی خود ترین ویژگیمه.
بعدش عصبانی بودنم
ی جایی از چهرازی میگه من ی مرد عصبانیم اما اهمیتش دیگه ب چپمم نیست. هروقت اون رو میشنوم میگم من ی زن عصبانیم اما .
تنگ کردن برای انجام کارایی ک داری از سخت ترین اعمال در سامرتایم هست. ملت هلو سامر میکنن من باید ترجمه هامو برسونم و ب فکر پروژه و فلان باشم. 
دیگه بعد از ظهرها خبری از اون اضطراب و بی قراری سابق نیست.چقدر دنیا از پشت عینک داروهای روانپزشکی دوست داشتنی تره.باید یک جایی یادداشت کنم تا یادم بمونه هروقت رفتم طرح،کنار نسخه ی تمام مریضهام یک داروی ضد اضطراب یا افسردگی بنویسم.حالا میخواد شکایت اولیه اش سرماخوردگی باشه یا اسهال یا هر چیز دیگه ای مهم نیست.مهم این لعنتی های هدیه ی علم به بشریت هستن و بس.این گردالی های ریز زندگی بخش!
- هروقت منتظر شروع نماز جماعت هستم جای نگاه کردن این ور و اون ور، 70 تا استغفرالله. اگه تو سجده بگم که خیلی خوبه.
- نگاه حرام یعنی تو خیابون یا تو اتوبوس که هستی اصلا به بیرون یا حداقل پیاده رو ها نگاه نکن که ناخودآگاه چشمت به اون خانومای بی حجاب نیفته. یاعلی محمد.
 - مسخره کردن یعنی همین حرفای الکی که به رفیقات میزنی. نباید بزنی.
ان شاءا. رعایت کنم
داستان مشدی حسن و کد خدای زورگو: روزی روزگاری در یکی از روستا ها کدخدای زندگی می کرد که همیشه به مردم زور می گفت و از اون ها سوءاستفاده می کرد و هیچ خدایی رو بنده نبود. از قضا توی این روستا مش حسنی زندگی می کرد که یک باغ سرسبز میوه داشت، اما کد خدای زور گو بخاطر اینکه چاه آب دستش بود، آب باغ مش حسن رو بسته بود. مش حسن برای اینکه راه حلی برای این مشکل پیدا کنه رفت پیش ناخدای باهوشی که توی اون روستا زندگی می کرد و ناخدا گفت بهتره تو باغ خودت چاه بکنی
مرد لاک به ناخوناش نمیزنه که هروقت دلش یه جوری شد دستشو باز کنه و ناخوناشو نگاه کنه و ته دلش از خودش خوشش بیاد !
مرد موهاش بلند نیست که توی بی کسی کوتاهش کنه و اینجوری لج کنه با همه دنیا !
مرد نمیتونه وقتی دلش گرفت زنگ بزنه به دوستش و گریه کنه و خالی بشه !
مرد حتی درداشو اشک که نه ، یه اخمِ خشن میکنه و میچسبونه به پیشونیش !
یه وقتایی ، یه جاهایی ، به یه کسایی باید گفت : میم … مثلِ مرد !”
منبع: روزانه
هروقت توی زندگیم پوست اندازی کردم اولین چیزی باهام عوض شد وبلاگم بود حالا نمیخوام پری دریایی نابود کنم فقط میدونم تواین برهه از زندگیم دیگه نمیتونه یه پری دریایی باشم که تو اعماق دریا زندگی میکرد وبلاگ جدید زدم کسی خواست ادرسو میدم بهش لطفا کسی خاموش دنبال نکنه (: مرسی
مربیشون قسط اول دستمزد ۱/۶ میلیون یوروییش رو به موقع گرفته،  تو بهترین منطقه تهران اسکان داده شده، واسه تیمش خریدهای میلیاردی انجام شده اما تیمش از دو بازی ۱ امتیاز گرفته و از صدر تا ذیل دست بکار شدن مشکلشو حل کنن. فقط امیدواریم برای خروج این تیم از بحران واسه دربی نقشه نکشن، سابقه نشون داده هروقت استقلال تو بحران بوده دیواری کوتاه‌تر از پرسپولیس برای خروجش پیدا نکردن 
قران کتابی است که بیشتر از مباحث دینی به مطالب علمی اشاره دارد ولی ما از این کتاب آواز مرگ ساخته ایم طوریکه هروقت صدای قران در کوچه ای شنیده میشود گمان میکنیم کسی مرده است.
در این مطلب نمونه هایی از نکات فیزیکی را در ادامه مطلب بیان میکنیم.
                           
ادامه مطلب
به نام الله
احساس میکنم هیچ تلاشی برای تغییر نوع حرف زدنش نکرده و با هر باراینطور حرف زدن و ناراحت شدنم باز براش تجربه نشده.عجیبه
مرغ درست کردم عجب مرغی خیلی دوست داشت از حجم خوردن مرغ ها و اشتیاقش به غذا مشخص بود
بعد میگه ازین به بعد حرف وقت مرغ درست کردی اینجوری درست کن
آخه عزیز من نمیشه اینطوری بگی که برام انگیزه بشه بگی عزیزم عجب مرغ خوشمزه ای نزدیک بود انگشتامم بخورم
اونوقت من هروقت بخوام درست کنم کلی تلاش میکنم و با شوق و ذوق غذا درست م
حالا این عمه من خوبه هروقت میاد رشت میره رازقی و شکم الملوکو کبابی فلان و بسار کلی به خودش میرسه
ما
۹ تا آدم عاقل و بالغ رفتیم دربند املت زدیم بر بدن کلا شد ۱۲۰تومن
میخواست مارو به کشتن بدهههه که چرا واسه املت انقد پول دادین
البته
نظرشون اینه اگه عاقل بودين اینقد پول پای املت نمیدادینولی به قول
آروین اینجوری خودمونو توجیح کردیم که نهههه خوب بود گوجه گرون شدهههه
پ.ن:یادم باشه حق تبلیغو از این رستورانایی که نام بردم بگیرم
بسم الله الرحمن الرحیم
دنیا، نظام داد و ستد تحت اراده
خداوند است.
هروقت چیزی را از دست دادیم، چیز
دیگری برایمان مهیا شده است که به دست آوریم.
اگر در زمان از دست دادن، به جزع
و فزع نیافتیم، لیاقت و ظرفیت دریافت آنچه مهیا شده است را هم پیدا میکنیم.
و هروقت چیزی را به دست آوردیم،
باور نکنیم همین ظاهر را باید بدست می آوردیم! انقدر زود قانع نباشیم! انقدر
ظاهربین! انقدر اطمینان یافتن به دنیا! انقدر
اینها قواعد زندگی در دنیاست.
کی بشود قواعد ز
میم.الف.چ سبز
راستش ارتباط مستقیم با آدم‌ها برایم سخت‌ترین کار دنیاست، می‌توانم ساعت‌ها از دور نگاه‌شان کنم، برای‌شان نامه بنویسم و از بودن‌شان کیف کنم اما هر تلاش برای ارتباط نزدیک‌تر وحشت‌زده‌ام می‌کند؛ انگار که با نزدیک شدن، ان‌ها را از دست می‌دهم.من هشت سال مدام در قالب‌های متفاوت خواندمت اما این اولین باری است که مثل آدم، مثل یک مخاطب معمولی برایت می‌نویسم و نمی‌دانم این متن چطورمی‌شود. احتمالا در جاهایی کج می‌شود که اگر ت
بعد از چهل و پنج دقیقه دوییدن،اگه گفتین چی میچسبه؟!
بعلههههه! یک دوش آب سرد که قشششنگ خستگیو بشوره ببره!
خنده!
+من هروقت بخوام خودمو تنبیه کنم،هر 30ثانیه یه بار،آب جوش باز میکنم،بعد 30ثانیه بعدی آب سرده سرد!
کم کم اثرش داره روم از بین میره!پیشنهادی؟!چیزی ندارین برا تنبیه خودمون؟خنده!
میگفتن گربلا نرفته ها راحت ترن هرچند که دوست داشته باشن برن
میگفتیم این حرفا چیه میزنید   میگفتن هروقت رفتی میفهمی . الان که هر دفعه  میرم همش گیج میزنم . وقتی هم که برگشتم تازه میفهمم کجا بودم.
در کل کربلا نرفتن یه غمه ولی رفتن صدتا
امسال هم که به لطف خدا کلی برنامه ریزی کردم تا ازین قافله عظیم و غیر قابل وصف جا نمونم.
دیگه بقیه کارها دست خود ارباب هست.
دلم میخواس هر آدمی یه کیبوردی داش، تا هروقت دلم خواس، برم بشینم پشتش و هرچی تو فکرمه رو ، تق تق تق ، براش تایپ کنم و بعدم پاشم برم. راستش برای من هیچ کاری سخت تر از این نیست که بخوام، بلند بلند، با صدام فکر کنم و یکی بخواد با گوشاش اونارو بشنوه. حرفای من وقتی پُر میشن ، سُر میخورن میان نوک انگشتام و گاهی که فکر میکنم سر انگشتام ورم کرده، اونارو تو آستینام قایم میکنم . برای همین هم هس که همیشه آستینام یا دکمه دارن یا چند لایه تا خوردن .
بیخوابی بی خوابیه،
حتی اگه زود بخوابی،
یه راهی پیدا میکنه تا خودشو بند کنه به زاویه ی خارجی چشمات.
 مثل ماه که بلده از پنجره یه جوری بتابه به وقت شب
که روشن بشه پوست دستم.
پرسیده بود
صبر چیه و مصداقش چیه.
نشستم خیلی جدی جوابشو بدم که دیوونه پرید وسط،
شروع کرد به حرف زدن،
نصفه شب نیست فقط آدم دیوونه میشه که!
هروقت ماه بلد باشه بتابه از پنجره اتاق،
هروقت بیخوابی راهشو پیدا کنه
دیوونگی نشسته به جای تو!
داشتم میگفتم: صبر ینی حفظ آرامش برای رسیدن
این چه گندی بود که من به زندگیم زدم ؟
پی‌نوشت:همیشه اینجور مواقع یاد این پاراگراف کتاب جزء از کل میوفتم که میگفت هروقت که فکر کردی راهی رو اشتباه اومدی برگرد،مهم نیست که چقدر طول بکشه.خوب میشد اگه آدم واقعا میتونست به این جمله عمل کنه ، اما نمیشه،خیلی وقت‌ها نمیتونی مسیری رو که رفتی برگردی چون چشمی نگاهش به توئه که تو با تمام وجودت نمیخوای اون چشم‌ها رو ناامید کنی.برای همین ترجیح میدی با یه لبخند ساختگی، مثل یه راهوار خوب راهتو ادامه بدی ،
یک وقتایی مثل الان احساس میکنم کیلومترها با حد و مرز معیارهای انسانی فاصله دارم. به جای صدها موضوعی که فکر کردن بهش در این شرایط کاملا طبیعی به نظر میرسه، نشستم حسرت این رو میخورم که اگه گوشیم رو نمیدادم تعمیر امروز میتونستم صوت دعواشون رو ضبط کنم و از این به بعد هروقت لازم شد برای کسی توضیح بدم چه مرگم هست به جای ساعت ها توضیح دادن و در آخر نفهمیدن طرف، همون رو بدم گوش کنه و خلاص. انصافا تا الان اینجور جامع و کامل دعوا نکرده بودند که تمام 29 سا
***فرق عشق و دوست داشتن از نظر چارلی***

چارلی=وقتی گلی دوست دارید ان را می چینید.

اما وقتی عاشق گلی هستید ان را هرروز ابیاری می کنید

فرق بین عشق و دوست داشتن  این است.!!!

**بهترین دوست**
بهترین دوستم اینه است وقتی میخندم گریه نمی کند.!!
***
چارلی= اگر شاد بودي اهسته بخند که غم بیدار نشود.

و اگر غمگین بودي ارام گریه کن تا شادی ناامید نشود.
چارلی=اشتباهم این بود که هروقت رنجیدم خندیدم .
فکر کردند درد ندارد ضربه هارا محکم تر زدند.
ا
حاج احمد آرام دستش را بالا آورد و به انتهای افق اشاره کرد و گفت:
بسیجی، آنجا انتهای افق است.
من و تو باید پرچم خود را در آنجا، در انتهای افق برافرازیم.
هروقت پرچم را آنجا زدی زمین، آن‌وقت بگیر راحت بخواب. ولی تا آن زمان نه!
 شیرِ در زنجیر اسرائیل، جاویدالاثر
حاج_احمد_متوسلیان
دهه اول محرم امسال به پایان رسید.
هر چه توفیقم بود، استفاده کردم ازش.
دیگر از این به بعد، جای توقف و بی تفاوت زندگی کردن نیست آقا محمد.
یادمه تو روضه ها هروقت از مظلومیت و تنهایی آقا امام حسین (ع) گفته می شد ، یاد رابطه خودم و امام زمان (عج) و اینکه اصلا برای ایشون کاری می کنم.
در حقیقت منظورم اینه برای خودم کاری می کنم تا پیش ایشون روم سفید باشه؟!
 
همین باشه یادگاری محرم 98 من.
همین بسه برام.
همین که این دهه باعث شد که .
توی مسجد محلمون هر وقت مکبر بعد نماز میگه شادی روح گذشتگان و سلامتی بانی افطار امشب یه صلوات محمدی زهرا پسند بفرستید اگه شُل بود میگه محکم تر میفهمیم افطاری یه غذای گرمه
هر وقت میگه سلامتی بانی افطار امشب صلوات میفهمیم نون و پنیر
هروقت بعد نماز بدون هیچ مقدمه ای میگه صلوات یا افطاری ندارند یا در حد کیک و بیسکوبیت هستش
فقط برای اینکه یادم بمونه با وجود اون قیافه‌ی آزرده‌ای که هروقت حرفش می‌شه روی صورتم می‌شینه، امروز وقتی توی شلوغی بازار صورتم کوبیده شد تو قفسه‌ی سینه‌ی اون آدم غریبه چطور یهو لرزیدم و از تصور اینکه فلان دوست قدیمی بوده احساس امنیت کردم و چند لحظه همونطور خیره‌خیره نگاهش کردم. 
از همه چیت میزنی، از همه اصولت میگذری خودتو تا حد اون میاری پایین بعد بهت میگه من درحد تو نیستم بودن با تو اعتماد به نفسمو کم میکنه و بهت نمیرسم پس میرم چون اگه باشم حالم بده! قشنگه نه؟همه دلخوشیت بین حال بدش اینه که براش با همه فرق داری بعد میاد مستقیم بهت میگه بعد از اینهمه سال شدی یکی مثل بقیه! همه دلخوشیتو میگیره اون کور سوی امیدتو نابود میکنه و همه چی اوار میشه رو سرت.میره تنهات میذاره و هروقت دلش تنگ میشه میاد پیام میده صدات میکنه و ناله
ایکه درایام پیری دادرَس بودي مرا
شرمسارم چون شهابی بازرَس بودي مرا
رَه ندارم جزبه دامانت به دامانی دگر
فکروعقلم،هم که هوشم،هم هوَس بودي مرا
آمدی درنوجوانی،دربَرم شادآمدی
سربه زیروخنده روی وهم مَلَس بودي مرا
مرحباعشق است،گلبُن ساختی،چون ساختی
آرزویم ، آبرویم، هم نفَس بودي مرا
عشق مایی،عشق مایی،بی ریایی،بی ریا
یادم آیدروزگاری،چون ارَس بودي مرا
لاله گون میشدزمانی آن گلو،بانازها
نازهارا،بانیازی دَرْکْ، بَس بودي مرا
ژاله می ساییدم اندا
(اشک)
دراز کشیده بودم. وارد اتاق شد. بلند شدم. گفت راحت باش. گفتم راحتم.
با بغض گفت: این همه درس بخون لیسانس بگیر فوق لیسانس بگیر حالا باید تو خونه بخوابی
دیدم که اشکاش چکیدن.

(لبخند)
کنارش نشسته بودم و قرآن تلاوت میشد. رسیدیم به آیه 15 سوره نباء: لِنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَ نَباتاً
دست گذاشت رو زانوم و با لبخند گفت: یادت باشه قرآن که تموم شد یه چیزی برات تعریف کنم!
بعد از پایان تلاوت قرآن گفت: زمانی که بچه بودي با مادرت میرفتیم کلاس. یه روز سر کلاس،
پیرمرد یک نوار داشت که هروقت دلش پر میشد و تنهایی اش سر می‌رفت، به آن گوش می‌داد. یک شب که خسته بود، نوار را گذاشت توی دستگاه اما با دست لرزانش به جای کلید پخش، کلید ضبطش را زد و با این فکر که اول نوار خالی است، بی اعتنا رفت سراغ خودش. آخر شب هم نوار را فراموش کرد و از خستگی خوابش برد.
صبح که بیدار شد فهمید با دست خودش چه کرده. نوار را گذاشت. دید صدایی نیست جز راه رفتنش، تنهایی غذا خوردنش، مسواک زدنش. و سکوتش. پیرمرد  سکوت خودش را ضبط کرده بود. و ح
انقدر تو خیالم باهاش حرف زدم که نمیدونم اگه ببینمش چی میخوام بگم!
انقدر تو خیالم دستاشو گرفتم که مطمئن نیستم حتی بتونم باهاش دست بدم!
حالا تو بگو فردا چجوری میخواد واسه منِ خیال باف بگذره؟
البته همیشه هروقت که خیلی ذوق داشتم واسه دیدنش یه جوری ریده میشد توش، ولی ایندفعه ذوق ندارم، یه جور نگرانی یا نمیدونم، نمیدونم چه حسی دارم.
احساس میکنم مجبورش کردم.
.
.
همیشه هم حضورِ شخص واسه ساختنِ خاطره لازم نیس
من انقدر با یه عالمه آهنگ باهاش خاطره دار
یه جمله جادویی وجود داره
هروقت از دست کسی ناراحتم که دیگه چرا به یادم نیست با خودم میگم من به دنیا نیامدم که فکر و ذکرم این باشه خودمو به یاد دوستانم بندازم به دنیا اومدم که به همه کمک کنم عشق بورزم و محبت کنم
وقتی ناراحت میشم که چرا کسی از من قدردانی نمیکنه میگم به دنیا اومدم که عشق بورزم و کمک کنم به همه حتی اگر قدردانی درکار نباشه
وقتی کسی دلم را میشکنه با خودم میگم به دنیا اومدم دل همه رو ترمیم کنم نه اینکه منتظر عشق باشم
با این جمله واقعا آ
هروقت به زندگی های خواهرام و اداهای شوهراشون و اینا نگاه می ‌کنم با خودم میگم چه تضمینی هست که ازدواج کنی و زندگیت شیرین باشه اصلا تو که یبار ازدواج کردی و اون ازدواج رو خراب کردی
می دونم ازدواج واسه این نیست که کسی بیاد زندگی منو اداره کنه اما 
دلم دقیقا همینو میخواد! چون همین الانم زندگیمو خانواده ام و مخصوصا مامانم اداره می کنن 
معده ام ترش کرده 
رانی ندارم فامو دارم 
امپرازول ندارم من خر دیشب رفتم داروخونه هاا! :/ 
معده ام ترش کرده دیشب ش
پیرمرد یک نوار داشت که هروقت دلش پر میشد و تنهایی اش سر می‌رفت، به آن گوش می‌داد. یک شب که خسته بود، نوار را گذاشت توی دستگاه اما با دست لرزانش به جای کلید پخش، کلید ضبطش را زد و با این فکر که اول نوار خالی است، بی اعتنا رفت سراغ خودش. آخر شب هم نوار را فراموش کرد و از خستگی خوابش برد.
پیرمرد صبح که بیدار شد فهمید با دست خودش چه کرده. نوار را گذاشت. دید صدایی نیست جز راه رفتنش، تنهایی غذا خوردنش، مسواک زدنش. و سکوتش. پیرمرد  سکوت خودش را ضبط کرده
یادم هست مشهد که می رفتیم،به من می گفتند"من هیچ وقت زیارت وداع نمی خوانم.چون می ترسم از اینکه زیارت آخرم باشدهروقت به حرم می آیم زیارت را بدون بخش وداع به پایان می برم به امید اینکه دوباره به حضور طلبیده شوم" آخر مجاور آقا بودند.
نمی دانم اما آخرین زیارت حرم،آخرین پابوسی آقا که شرف یاب شده بودند،آیا دعای وداع هم خوانده بودند؟؟؟ 
چقدر جای شما در هوای این روزها خالیست
چقدر زود یکسال گذشت و ما انسان ها چه بی رحمانه باید به این نبودن ها عادت
درسایت پیدورس هرکس واردش میشه اولش فکر میکنه سایت خیلی پیچیده است وکارکردن بااین سایت سخت است اما اینجور نیست واتفاقا خیلی ساده است خیلی خلاصه میگم این سایت سود به کاربران را به صورت بالاوپایین بردن قیمت تبلیغات میدهداما سایتهای کلیکی به صورت کلیک رفرال های اجاره ای سود میدهددرپیدورس شما هروقت باپ های بیشتر داشته باشی قیمت تبلیغات وتعدادتبلیغات روزانه بیشتر میشود واگه باپ کمتر داشته باشی هم قیمتش وهم تعدادتبلیغ ها کمتر میشود
من وابستگی چشم گیری به قهوه و نسکافه دارم از روزانه مصرف هفت الی هشت فنجون رسوندم به 
مصرف روزانه یه لیوان غول پیکر یا همون ماگ این باکلاسا ( تقریبا صورت مسئله رو پاک کردم)
وابستگی دیگه ام به نوشتنه یعنی هروقت مطلبی تو ذهنم بیاد تا ننویسمش اروم نمیشم حتی شده رو کاغذ باطله .
وابستگی درجه دو از نوع حاد هم به شه بازی دارم 
روم سیاه میز مطالعه ام همیشه پر از کاغذ باطله و خودکار و لیوان و اشغال خوراکی و .
کمد لباسامامم که باز میکنم لباسا عین مرغا
#پیشنهاد_مطالعه
چقدر راه و رسم شهدا به یکدیگر شبیه است!
این صفحه از کتاب "یادت باشد" من را یاد خاطره ای می اندازد.
نیاسر بوديم و با دایی مهدی، پشت سر اقاجون نماز جماعت میخواندیم، بعد از نماز به من گفت: ذکر حضرت زهرا(س) یادت نره ها !
من هم گفتم تسبیح ندارم!
گفت با بند انگشتات بگو بهتره، اون دنیا تک تکشون شهادت بدن تو ذکر گفتی باهاشون.
از آن روز به بعد هروقت بعد از نماز به انگشتانم نگاه میکنم یاد چهره اش می افتم.
شهید راه نابودي اسرائیل
شهید محمد مهدی
من از صبح هی بیدار میشم هی میخوابم هی بیدار میشم هی میخوابم. دیگه الان گفتم مائده جمع کن خودتو که هیچ کار نکردی. هنوزم خوابم میاد راستش اما خوابیدن چه فایده ای داراره جز این که تو بی خبریو نادانی نگهت داره. در حال حاضر هیچ کدوم از این دوتارو نمیخوام. دلم میخواد بشینم سر کتابم خودمو غرق کنم توش بی هیچ چیز بازدارنده ای. بگذریم. اتاق یه ذره بهم ریخته است. میرم جمعش میکنم ذهنمم مرتب میکنم میشینم پای کتاب تا هروقت که شد. امتحانم باید بدیم یادم نی امر
اینقدر امسال ماه رمضان خوب بود که یادم نمیاد زندگیم قبل ماه رمضان چه شکلی بود؟یا زندگیم بعد ماه رمضان چه شکلیه؟
کاش اینقدر زود تموم نمیشد:(
+شبای قدر تا جایی که تونستم به یادتون بودم و دعاتون کردم،امیدوارم که همتون حاجت روا شده باشین:)
++شبای قدر هروقت نسیم می وزید با خودم میگفتم شاید از به هم خوردن بال فرشته هاست که نسیم به وجود اومده،دلم میخواست بایستم و تا میتونم نسیم رو روی صورتم حس کنم:)
+++ببخشید که کامنتای پست قبل بی جواب موند.
سینما رفتن یک قابلیت کم اهمیت و کوچکی هم دارد و آن این است که وقتی پوستر فیلمی که در سینما دیدی را پشت شیشه کلوپ میبینی یا تلویزیون آن را پخش میکند یا تبلیغاتش توی سایت ها به چشمت می خورد یک عالمه چیز برایت تداعی می شود. مثل آنکه آن روز وقتی داشتی می رفتی سینما پیاده بودي یا اسنپ گرفته بودي. تنها بودي یا نه. قبلش خوشحال بودي یا ناراحت. بعدش راضی بودي یا خنثی. توی سالن تا چه حد کیف کرده بودي. یک جور تداعی لذت بخشی ست.
مثلا حالا که دارد تلویزیون به و
مامانم یک کتاب داشت به اسم کلید و راه های گفتگو با نوجوان همچین چیزی بعد یادمه کلاس ششم بودم رفتم کتابخونه مامانم اونو برداشتم خوندم فقط به خاطر اینکه هروقت مامان یک کاری طبق اون کرد من برعکسشو انجام بدم:///
 
 
بعله همینقدر لجباز:/// البته دیگه یادم نمیاد کامل خوندمش یا کردم یا چی ولی الان دست ابجیم دیدم یاد این افتادم
 
 
یک چیز مسخره و مسخره:// داشتم غر میزدم
-اه من فلانو میخام
مامان گفت
-مگه این چشه
- اثر نداره
- پس چرا برای ما اثر داره
 -چ میییی
از جام بلند شدم 
مانتوی نازکم رو انداختم روی دوشم 
اومدم بیرون گفتم کی پایه اس بریم تو این هوای بارونی تو حیاط پیاده روی و حرف بزنیمممم ؟؟؟ 
هیچی یه متخصص اورژانس و سه تا اینترن پایه شدن و رفتیم.
زیر نم بارون نفس عمیق میکشیدیم و ریه هامون پر میشد از عطر صنوبر و کاج.
ماه کامل بود.
دکتر گفت یکی یکی بیاین برای هم آرزوهای خوب کنیم.
میگن هروقت به ماه کامل نگاه کنی آرزوت برآورده میشه. 
پویان گفت سلامتی مادر پدرهامون.
تانی گفت خلاص شدن از این زن
امین! از اون روزی که با همون لحن سرد و خشک همیشگیت پیام دادی که داری میری سربازی و تا وقتی که برگردی نمیخوای کسی رو ببینی یا با کسی حرف بزنی یه سوال مثل یک جیرجیرک تنها وسط شب،  آرامش ذهنم رو به هم زده و هر کاری میکنم نمیتونم خفه اش کنم و هروقت میرم تا بگیرمش این یه جیرجیرک میشه هزارتا و خودم رو و محصور بین هزار تا علامت سوال پیدا میکنم.
اون جیرجیرک لعنتی مدام این سوال رو تکرار میکنه:  تا چه اندازه میشه به آدما بخاطر گذشته و رنج های ناخواسته شون
بعدازسپری شدن عمروتلف کردن انرژی برای کودکان ازدیارایران یک تندیس طلایی داشت.اواین تندیس راخیلی دوست داشت چون یکی ازدوستان اوفائزه کوچولوبرایش ازشهرلندن تهیه کرده بود.
هرروزدرگیرسلفی گرفتن بود.ننه نرگس باسن زیادی که داشت بخاطریک تندیس طلایی مداوم برای فائزه کوچولوتصاویرجالب ازخودونویره خودمیگذاشت.
نویره اوازفائزه کوچولومتنفربودچون فائزه کوچولوباعث شده بودنویره ننه نرگس حس کمبودمحبت پیداکند.
نویره ننه نرگس تاآنجاکه میتوانست برای
حامدهرجاخواستگاری میرفت دختر خانواده دلش میخواست با خودش توله سگ خود راهم بیاورد.مادرش هروقت ازمحل دورمیشدتف برزمین میانداخت میگفت دختر که به هر دانشگاهی رفت بعدش توله سگ پرورمیشه.
تااینکه حامدمجبورشددورازدواج راباافرادی که توله سگ دارند خط قرمزبکشد.به مرور زمان سن اوبالامیرفت و متوجه میشدگهگداری  وقتی پیرمیشودنیازبه فرزندداردکه عصای دستش باشد. گرنباشدبایدباتوله سگ زندگی کند.
خانه اودردهات نیازبه سگ نگهبان داشت.هرباریک سگ میخریدآن
وای که اگر آنچه می‌دیدم آنچه می‌دیدم بود. انتظار نبود، تلخی و شیرینی‌اش همان بود که بود، نه چیزی که ساخته‌ی من باشد. اگر هیچ‌چیز به‌ نامِ من‌، ذهن، حساب، برنامه، مرز، اشتباه و ترس از اشتباهی در میان نبود، تنها یک راه وجود داشت. زندگی را همانجا که می‌دیدم، بغل می‌گرفتم و می‌‌دویدم، فقط می‌دویدم. شاید گاهی هم می‌نشستم تا نفس تازه کنم و باز، می‌دویدم. بدون آنکه در غل و زنجیر مرزها و تعریفها و درست و نادرست‌‌ها دست و پا بزنم، تند و پرشتا
امروز می‌شود یک سال. یک سال که به رفاقت‌مان بله گفته‌ایم که حالا حالاها ادامه پیدا کند، قوام بیاید و این مسیر را پا به پای هم تا آخر قدم بزنیم و غم کم و یا زیاد بودنش را نخوریم، به جایش هروقت زندگی سخت گرفت، بستنی بخریم و لیس بزنیم و یادمان بیاید سختی‌های زندگی هم مثل خوشی‌هایش زیاد ماندگار نیستند.
امروز باهم اولین کیک زندگی مشترک را درست کردیم. خوش گذشت. کیک طفلکی آنقدر پف کرد که از قالب ریخت بیرون و فرم کیک بهم خورد. اشکالی ندارد. ما هنوز خ
  
حیاط خیس شده بود و کفی. اب و کف ی کمی ریخت روی پله هاما تو سالن نشسته بوديم ک دخترک موقع پایین اومدن از پله پاهاش لیز خورد و 3  4 تا پله لیز خورد پایین. سریع بلند شد و گریه دوید بالاولی دلش طاقت نیاورد و دوست داشت پیش من باشه برا همین سریع برگشت پایینباباش دعواش کرد ک چرا افتاده زمینچند دقیقه ای گذشت و اروم شداول بهم گفت مامان من ی کمی اب رو تاید ریختم روی موکت ک موکت رو بشورم ک کمک شما بکنم و تاید توی پله ها نریختم اصلا من نمیدونم چجور اب و کف او
این تو بودي کز ازل خواندی به من درس وفا را
این تو بودي کاشنا کردی به دل این مبتلا را
من که این حاشا نکردم از غمت پروا نکردم
دین من دنیای من از عشق جاویدان تو رونق گرفته
سوز من سودای من از نور بی پایان تو رونق گرفته
شکیلا آشفته حالی میخونه و من به این فکر میکنم که آدم نباید همه ی تخم مرغ هاش رو تو یه سبد بگذاره. کاش فقط یک نفر بودي.
متن آهنگ اشکان یادگاری به نام میمردی
Text Music Ashkan Yadegari Called Mimordi

اخر تو تنهاییم  یکی اومد به جات نشست
اصلا شبیهت نیست پای همه حرفاش هست
تنهام نمیزاره با این که غریبه اس
صد بار پسش زدم  امروز میره فرداش هست
هر روز به رفتنش تهدیدم نمیکنه واسه نداشته هام تحقیرم نمیکنه
روزی هزاردفه نمیخواد بهش ثابت بشم
وقتی دلم پره ای دیگه نمی خواد ساکت شه
میمردی تو جاش بودي وقتی من دلم گرفت تو جاش بودي
میمردی میفهمیدی اونی که دورش زدی دنیاش بودي
میمردی هرشب نجنگ
گفتم می‌ترسم. گفتی نترس. گفتم هرچقدر که بگویی نترس چیزی از ترسم کم
نمی‌شود. می‌ترسم. گفتی من هم مثل تو ام، من هم می‌ترسم. و همین. من دلم
می‌خواست از ترس‌هایت برایم بگویی. من دلم می‌خواست برایم حرف بزنی. چند
جمله. نه! اصلا یک جمله از خودت برایم بگویی. نمی‌گفتی. من غریبه بودم؟
بودم. هستم. هر روز. همیشه. می‌خواستم بگویم زندگی همین طور برایم به
اندازه‌ی کافی سخت است تو دیگر با حرف نزدن‌هایت سخت‌ترش نکن. نگفتم. گفتم
حرف بزن. و تو حرف نمی‌زدی.
تو دوران دانش آموزیم یه بار که مامانم داشت راجع به آیندم حرف میزد، در باب اسم همسرم یهو اسم سینا به زبونش اومد. از همون موقع این اسم موند! هروقت بحثی میشد با همین اسم بود.
در تمام عمرم شاید کلا دو تا سینا رو از نزدیک دیده باشم!
یه دوستی دارم، شیش سال و نیم پیش که درباره ازدواج ازش پرسیدم گفته بود خیلی دلش میخواد زودتر ازدواج کنه. جدیدا پروفایلاش بودار شده! ظاهرا داره ازدواج میکنه
طبق رسم بعضیا که تا مجردن عکس خودشونو ممنوع میدونن واسه گذاشتن رو
چرا اینقدر دایره ی دوستام زیادن چرااا؟
دلم نمیخاد با هیچکدومشون حرف بزنم. نه ببینم. هیچی نشه پقی میزنم زیر گریه. دست خودم نی میزنم زیر گریه. گریه ای که بعدش همه چی دوبرابر خراب تره.
به چه زبونی بهتون بگم نمیخام باهاتون حرف بزنم و ناراحت نشید؟ سه باره اومدی پیویم سکوت تحویل گرفتی برو دیگه هروقت حالم خوب بود بهت پی ام میدم حرف بزنیم.
میخام تنها باشم. بخواید نخواید فقط شادیهام با شماس. اصن خواستن شما مهم نی. من نمیخام غمامو جز اون نفرات انگشت
راضیم نمیکنه
هیچی راضیم نمیکنه
نوشتن، خوندن، حرف زدن، خوابیدن،،،
هیچی 
احساس میکنم به یه چیز جدید نیاز دارم ولی نمیدونم چی
دلم میخواد دیده بشم، شنیده بشم.
دوستام
دوستام از همه بیشتر رو اعصابمن
دوستشون دارم. دوست داشتنشون اذیتم میکنه. حس مالکیت ندارم بهشون ولی میخوام هروقت که میخوام باشن.
هی کانالِ جدید، پیجِ جدید، سر رسید جدید. ولی هیچ کدوم راضیم نمیکنه.
.
.
.
میدونی مشکل کجاست؟
آدم باید دلش گرم باشه. گرمِ بودنِ یه نفر. گرمِ توجه کردنش.
حالا ب
هی فشار پشت فشار، گریه و درس و دوری، دلم میخواست وسط همه ی اینا تو بودي، تو بودي تا به جای این بالشو پتو سرمو بذارم رو بازوتو تو بغلت اروم بگیرم، دلم میخواست تو بودي وسط همه این شلوغیا، وسط بود و نبود ادما، تو بودي که صبح چشمام رو به تو باز شه نه دیوار زرد بی روح، دلم میخواست تو بودي و بغلم میکردی دستتو میبردی لای موهام و میذاشتی تو بغلت اروم بگیرم تو بغلت گریه کنم حتی شده بمیرمدلم میخواد باز بهم بگی دوستم داری بهم بگی خواستن تو چشماتو الکی نمی
یکی از بچه های سالهای بالاتر که از اول شهریور امسال رزیدنت شده پیام داده که مرکزی که توش طرح میگذرونده بدون پزشک شده و گفته اگه خواستم هروقت نظام پزشکیم اومد تا شروع طرحم برم کار کنم و گفته پول خوبی میدن(روستایی بس دور افتاده که ماشین به سختی تردد میکنه).شرایطم رو گفتم و اینکه قرار نیست حالاحالاها نظام بگیرم.
به خودم افتخار میکنم.اینکه قید کار کردن و پول درآوردن رو بخاطر رسیدن به رویای عزیزم زدم و نشستم گوشه ی خونه درحالی که وضعیت مالیم وح
1. دلم برای مادرم تنگ شده. با وجود اینکه دیروز دو بار تلفنی باهاش حرف زدم. هفته‌ی بعد که برگشتم خونه، براش چندتا شاخه گل نرگس می‌گیرم. گل مورد علاقه‌ش.
2. تو اتاقِ هم‌کلاسیم، یه چیزی زیر تختش به چشمم خورد. یه جامدادیِ سیاه بود که روش گل‌های رنگی‌رنگی از جنس فوم چسبونده شده بود. خود جامدادی هم با کوک‌های ناشیانه دوخته شده بود. خندیدم و ازش پرسیدم که این چیه؟ گفت که اینو خواهر کوچک‌ترش براش درست کرده. 
تاحالا ندیده بودم که اون جامدادی رو با خو
 
 
 
.فقط نگاش کردم و ادامه میده امان از خودخوریاتکاش کنار بزاری و بیرون بریزی هرچی تو دلتهمیگم حرفِ نگفته ای ندارم و میفهمه دروغ میگم و چیزی نمیگهمیگه مثل من نباشمن جوونی نکردم و تا چشم باز کردم دیدم شوهر کردم و الآن تو این سنم شدم پیر ۷۰سالهمیخندهخنده هاش غم دارهمیگه حتی نفهمیدم عاشق شدن چجوریهدوباره تلخ میشمگفتم مگه من جوونمدلم پیر شده.هیچی نمیگهنمیدونم برای چندمین باره که از خودم میپرسم پس این زندگی کوفتی به چه دردمون میخ
هروقت یک سال از ازدواج دونفر با همدیگه میگذشت مامانم میگفت خدارو شکر زندگیشون رو قلتک افتاده. یعنی بنظر مامانم و خیلی آدمای دیگه، آدما یک سال اول زندگی مشترکشون رو طبیعیه که با تنش سپری کنن و اگر بتونن اون مرحله رو پشت سر بذارن به یه ثبات نسبی میرسن و احتمال تغییر یا جهش ناگهانی در یکی از طرفین خیلی کمتر میشه. از این تغییرا که یهو یکیشون میگه احساس میکنم دیگه دوستت ندارم یا بدتر از اون، اینکه میگن من خیلی دوستت دارما ولی نمیتونم تحملت کنم و ک
هروقت یک سال از ازدواج دونفر با همدیگه میگذشت مامانم میگفت خدارو شکر زندگیشون رو قلتک افتاده. یعنی بنظر مامانم و خیلی آدمای دیگه، آدما یک سال اول زندگی مشترکشون رو طبیعیه که با تنش سپری کنن و اگر بتونن اون مرحله رو پشت سر بذارن به یه ثبات نسبی میرسن و احتمال تغییر یا جهش ناگهانی در یکی از طرفین خیلی کمتر میشه. از این تغییرا که یهو یکیشون میگه احساس میکنم دیگه دوستت ندارم یا بدتر از اون، اینکه میگن من خیلی دوستت دارما ولی نمیتونم تحملت کنم و ک
تا حالا کجا بودي تو ؟!  :))))
 
+دلم میخواد یک روز خیلی زود این جمله را استفاده کنم !
با شوق بخونید .
مخاطب چه کسی خواهد بود؟!
فکر کنم فهمیدم .
مطمئن که شدم همینجا مینویسم .
به امید دیدار عزیزممممم تا بهت بگم که اینهمه مدت کجا بودي ؟!
 
سال‌ها گفته بودي و شنیده بودي، زمزمه کرده بودي و گریسته بودي، بیتاب شده بودي و گریبان‌ چاک کرده بودي  و حالا.زمان آن است که یک‌عمر دل‌تنگی را فراموش کنی!
وقتش رسیده که در میان گریه بخندی و با خنده از شوق اشک بریزی.
یادش به خیر در دنیا همیشه می‌گفتی:
بهشت ارزانی خوبان عالم
بهشت من تماشای حسینه
حالا این بهشت، این تو، این هم.
چطور می‌توانی عطش یک‌عمر را با دیدنش خاموش‌ کنی؟
سرور جوانان بهشت اینجاست و دوستانش شیرینی لحظه‌ دیدار را حس می‌ک
حلقه سفارش داده!!!!
میفهمین چی میگم?حلقهههه!!!
به دخترک گفته خودم از این یکی خوشم میاد ولی کسی که میخواد اینو دستش کنه جراحه و باید مدام از دستش در بیاره واسه عمل ممکنه اذیت بشه بخاطر همین اون رینگ ساده منطقی تره حالا بنظر تو که خودت دختری کدوم بهتره?
دخترک از همه جا بی خبر بهم میگفت سهیل هم پرید و دختره جراحه و فلان و گفته کریسمس امسال هم میام ایران و حتما دختره هم با خودش میاره!!من?نشستم فقط تو سر خودم میزنم.
بهش پیام دادم که هروقت تونستی زنگ
هم حس خوبی دارم هم حس بد. هم خوشحالم هم نیستم. خوشحالم چون شاغل شدم هدف دارم برای تایمم و خب این سرآغاز خیلی چیزاست برای.
ناراحتم چون بخور و بخواب تموم شده. دوست دارم هروقت دلم میخواد برم مسافرت بدون دغدغه. بدون مرخصی. مخصوصا تو پاییز و زمستون که همه جا خلوته و جون میده برای مسافرت.
تو تابستون هم ساعت کاریم از ۸:۳۰-۹ شروع میشه تا ۱ ظهر.
بابام میگن باید قرارداد کاری بنویسی ولی من مخالفم چون تا همین الانشم چند تا سمت دادن به منی که هنوز مدرک لیسانس
بایداون توباشه.این حرف استیو دررابطه باچاه جادوگرفائزه بود.جادوگرفائزه دختری ازنسل جادوگران عهدعتیق بودکه درعصرپادشاهی اسکندرمقدونی به چاهی عمیق انداخته شده بود.بعدازگذرزمان از چاه هروقت آبی برداشته میشدونوشیده میشدافراددچارحسی همچون علاقه به کشتن نوزادانسان پیدامینمودند.
چماق خوردن این افرادباعث میشدنسیمی همچون بادصبابه زندگی افرادسرازیرگردد.امااین افرادتازمانی که چاه وجودداشت نابودنمیشدند.
سیلویانگاه به ته چاه انداخت جزسیاه
خط رو پیشونیم چشمای بارونیم
دستای لرزونم پاهای بی جونم
روح سر گردونم گلای ایونم
حتی چوب سیگارم فندک تب دارم
دوست دارن برگردی
خنده غمگینم پلکای سنگینم
الکل تو خونم خونه زندونم
خونه متروکم گلای گلدونم
بار روی دوشم شونه داغونم
دوست دارن برگردی
تو آن عهدی که با من بسته بودي
مگر بهر شکستن بسته بودي
تو سنگین دل چرا از روز اول
نگفتی دل به رفتن بسته بودي
بغضهای پنهونم چشمای گریونم
حال خوب و بدمو به چشات مدیونم
خیلی دل تنگ توام نمیخوای برگردی؟
گفته بودم اگه زنگ بزنه چی میشه که
زنگ نزد
فقط میتونم براش یه ظرف ترشی بذارم به عنوان سوغات
بعدش دیگه نبینمش
ترشی رو میدم به خواهرم که بده بهش
کنارش یه نامه میذارم
توی نامه مینویسم :
سلام مری،انتظار اصلا چیز خوبی نیست.شاید اولین چیزی که به دخترم یاد بدم همین باشه.که کسی رو منتظر نذاره.
شاید بهتر باشه دیگه نبینمت.من دوستت دارم و شاید به واقعیتش شک‌ داشته باشی که با کار هایی‌ که از من برمیاید حق داری.
به تو حق میدهم که اینقدر نسبت به چهره واقعی ا
یکی از لذتامون این بود که هروقت هر سه تامون بوديم، بریم به باباجون خواهش کنیم که بذاره بریم پشت‌بوم رو بشوریم که شب بالا بخوابیم. با ذوق می‌رفتیم بالا رو آب و جارو می‌کردیم و به خیال خودمون چه‌قدر تمیز شده و اینا! بعد شب که می‌شد، به زور زیرانداز و بالش‌ها و پتوها رو از باباجون و دایی می‌گرفتیم و می‌دویدیم بالا و پهنشون می‌کردیم. بعد تا نصفه‌شب بیدار می‌موندیم و به چند تا دونه ستاره‌ای که از چنگ اون همه نور فرار کرده بودن و خودی نشون دا
آدمیزاد باید در طول زندگی‌اش تا می‌تواند تجربه کند. آدم نباید به خودش گل بزند، بلکه باید بگذارد دیگران به او گل بزنند. این کار باعث افزایش عزت نفس می‌شود. من اگر مثل خیلی دخترهای دیگر از همان دوران راهنمایی دوستی با پسرها را تجربه کرده بودم، امروز زندگی‌ام طور دیگری می‌بود. اگر از همان سن پایین یاد می‌گرفتم که آدم‌ها چگونه دروغ می‌گویند و یاد می‌گرفتم که دروغگوها و ریاکاران چه شکلی هستند، آن وقت در 27 سالگی طور دیگری به آدم‌ها اعتماد می
از دیروز هوادارای تیمی که باید مدافعشون ۱۲ ماه محروم می‌شد و از دو پنجره نقل و انتقالاتی محروم میشدن اما بخاطر لابی‌ها و دست‌های پشت پرده این اتفاق رخ نداد، انتظار دارن بیرانوند بخاطر یه فیلم نامفهوم محروم بشه
اگر قرار به برخورد هست چند مورد در اولویت هستن: ۱- محرومیت ۱۲ ماهه سیاوش یزدانی که منجر به تحریک هوادارا و اتفاقات تلخ بازی نیمه نهایی جام حذفی شد ۲- محرومیت استقلال تهران از دو پنجره بخاطر تحریک بازیکن تحت قرارداد ۳- برخورد با استرا
قلهک منطقه بکروزیبایی هست.بهترهست به آنجارفته وآنجاست کنیم.نوراگفت مامانی مامانی اونجاهمه دوستان من هستن؟فائزه گفت هه عزیزم غصه نخورباتلگرام باهاشون درارتباطی هروقت خواستی لیزمیخوریم سمتشون.
نورانگاهی یاس آلودبه تهران داشت هوای آلوده تهران درفصل پاییزباعث شده بودآسم بگیردولی مادرش این مطلب رانفهمیده بودکه روزی قلهک دریک زله اوراسمت جایی میفرستدکه امتدادراه تباهی خواهدبود.این زله میتوانست آلودگی هوای بیش ازحدانتظارباشدیاه
دقت کردین هروقت داره بهم خوش‌میگذره خبری ازم نیست؟ البته این خوش گذشتنه خیلی خالص نیست، توش مو پیدا میشه، یهو میبینی یه سنگ رفت زیر دندونت و نصف دندونت رو شد، یه وقتایی شوره، یه وقت‌هایی بی‌مزه ولی میدونید من دارم چکار میکنم؟ هر اتفاقی که بیفته توی چند ساعت اول شدید‌ترین واکنش‌ها رو بهش نشون میدم و بعد برمیگردم به روال عادی زندگیم. به قول جورج مایکل فیقد to the haert and mind ignorance is kind.  شعارم الان اینه: تو قراره بهت خوش بگذره. ولی برام سواله چر
خواب دیدم یڪ گردنبند و پلاڪ طلا چشم نواز و بزرگی بهم هدیه دادن .
ڪه تو بیداری هم ندیده بودم.
تعبیرش و پرسیدم
از یک نو رسیده
از تولد یک پسر خلف خبر مےداد.
خوابم تعبیر شد.
دومین فرزندم و اولین پسرم بدنیا اومد.
باباش آقامهدے گفت:  هرکی اسم پسرش و حسین بزاره هروقت صداش ڪنه انگار حضرت زهرا پسرش و صدا میڪنه . دوست دارم اسم پسرم همنام پسر دختر پیغبر باشه رهرو ارباب باشه.
ادامه مطلب
موسسه خیریه سگال

آخرین جستجو ها

مهدویت و آخرالزمان نمایندگی فروش خدمات تعمیر قیمت کولر گازی اسپلیت در شیراز - عظیمی گاه نوشته های من صدای ماندگار A.E research works گردشنامه the WORLD is changing آژانس برندینگ