نتایج جستجو برای عبارت :

کاش بگذره این روزا

من خیلی میترسم .میترسم اين روزا بگذره .
جوونیام بگذره .‌‌‌‌.
جوونیات بگذره .
تو به غصه و صبر ‌‌‌.
من به خستگی .
آره هعی .
دلم رفت و نیومد از اونجایی که تویی
قراره اين روزایی که بهترین روزای عمرمونه .
اينطوری تموم شه؟
با اين کارای سخت .با اين بی حوصلگی .؟؟؟
پس نوبت ما .کی میرسه؟
چرا ما باید باهمه فرق داشته باشیم؟
یه بار بزن زیر قاعده و قانونامون.
گوشی رو بردار و یه زنگ بزن .
بگو نوبت ما .کیه؟
قول میدم بعد شنیدن جوابت هیچی نگم .
ف
بسم الله 
نمیتونم بگم اين روزا پر اضطراب‌ترین روزای زندگی منه، چون بدتر از اين رو هم گذروندم. ولی در نوع خودش سختیِ بی سابقه ای داره
داشتیم زندگیمونو میکردیم، هر روز با تکرار جمله ی " تا به شلوغی و گرونی دم عید نخوردیم خریدامونو تموم کنیم"، سرگرم بودیم با گیر دادن به فلان جمله ی خواهرشوهر و برادرشوهر، مشغول تلاش برای برنامه ریزی سال جدید، کرونای منحوس از راه رسید.  راستی راستی کی فکرشو میکرد که دیگه هیچی سرجای خودش نباشه
خدا کنه اين روزا زو
از ترس نرسیدن
چشماتو ببندی و بخوای که زمان زود بگذره.
بگذره تا برسه به اون لحظه.
بگذره تا برسه به اون لحظه که نمیدونی بعدش چه قدر سخته یا اسون اما میدونی که بعدش حتما فرق داره
بعدش اصلا مثل قبلش نیست
همین رو میخوای
مثل اون لحظه که ته دلت یه حالی میشه تو سرعت و سرازیریاما بعدش قطعا فرق داره با قبلش.
بعضی روزا اونجوری ک تو نیخوای پیش نمیره
بعضی روزا عجیب سردرگم میشی
گیج میشی
نمیدونی درست چیه غلط چیه
هر کاری میکنی انگار یه حرکت اضافه زدی که چیزی جز پشیمونی نداره برات
بعضی روزا چهره ی قشنگی ندارن
اومدن که حالتو بد کنن
چند روزی میشه که تو اين بعضی روزام
بعد دو سال دیدمش جواب سلامم رو هم نداد بی ادب :|
آهنگ خونده میگه واسه تفریح خوندم، میخواد عصر جدید شرکت کنه.
امروز سالگرد فوت عزیزترین کسمه، چه زود گذشت.
فیلم رقص چاقوم تو ده دوازده سالگیم رو فرستاده برام، میگم دمم گرم چه اعتماد به نفسی داشتم
کاش روزا بگذره زودتر یکشنبه برسه.
 
ساعت 4 صبح بعد از کلی اصرار و درد با پتدین تونستم بخوابم. در اين حد شدید!! :| 
 
+ عیدتون مبارک.
 
+ رزیدنت جراحی آمد و فرمود فردا توده سمت راست رو در میارن. :| 
دیروز تا حالا هم پورتم هی قطع و وصل میشه درست کار نمیکنه! دکتره گفت شاید به خاطر بزرگ شدن همین توده باشه. 
 
+ میشه اين روزا سریع بگذره؟؟ :(
سلام علیکم ‌.
امروز پنج است انگار . و من تعطیلم
از صب خونه یکم درس خوندم . اصلا تمرکز ندارم که ندارم .
فقط فقط انگار کتاب جلوم بازه . دوست ندارم اينجوری باشه .ولی چاره ای  نیست .یکم اين سردرگمی ها باید بگذره . تقریبا ذهنم ایقه درگیر یه مسائلیه که کلهم تو فکر و خیال خودم میگذرم . دلم میخواست یه جایی بود میرفتم هیات یکم حال و احوالاتم بیاد سرجاش .
تو هم که انگار بدجوری احوالاتت بهم ریخته است خدا کمکت کنه اين روزا برات بگذره و روزای خوب و
چی شد که بازم همون شد
تکرار گذشته انگار کسی اونو از قبل نوشته
چه سخت و تاریک 
بازم دنیایی که دوس نداریش 
عینک خوشبینیم انگار کار ساز نیست
شاید اين اشتباه همیشگی با عثشه
بودن تصادفی 
اره شاید عدم انتخاب اختیاری اونا
بازم چشمامو میبندم رو بدیا
سعی در گذشت زمان خخخ
اين میگذره اما به زور؟
کاش بشه یروز روزا اونطوری که میخواد بگذره
با ادمای انتخابی
 
بارها شده روزهایی رو در زندگی داشتم 
که گفتم ای کاش زودتر بگذره راحت شم
روزهایی که از خدا خواستم زودتر تموم شن
اما
بعد که زمان گذشته
از اون روزها بیشتر یاد کردم و حسرتش رو خوردم
دیدم که اون روزها زندگیم رو عوض کرده
خیلی چیزها یاد گرفتم
وضعیت و حال و روز اين روزام طوریه که دلم میخواد برم تو کما و مدت ها بگذره هفته ها،ماه ها،سال ها.
فقط میخوام بگذره و نفهمم چی داره سرم میاد
فقط میخوام درد تموم شه. میدونی. خیلی درد هستش،خیلی
راه تموم شدنش هر چی باشه خوبه فقط میخوام درد تموم شه
اين روز ها کلی میخوابیدم که دردو حس نکنم و کابوس میدیدم انگار خیلی خیلی سخته فرار کردن ازش ولی کاش بشه.
بابا تو چند مترمربع باغچه‌ی تو حیاط چند جور درخت کاشته.
امشب با هم یه نهال آلبالو کاشتیم. مراسم جالبی بود. اول باید گودال کند. اندازه‌ی ریشه‌ی نهال. بعد نهال رو از گلدونش جدا می‌کنی. میذاری تو گودال. خاک می‌ریزی و آب میدی که خاک جدید به قدیم وصل شه. تو همه‌ی اين مراحلم باید بگی: "بسم‌الله" یا حداقل بابا اينطوری می‌گه. که درخته بگیره.
 
+ کاش زودتر آینده بیاد. بگذره اين روزا. خدایا اندکی نسیان به من بده. اندکی بی‌حسی.
++ مونگه، حیدو (سین فرستاد گ
ی سری صداها هستن که حواس آدمو پرت میکنن از کارایی که باید کنه
چشاتو بازمیکنی میبینی جایی هستی که نباید و از اونجایی که باید باشی کلی فاصله گرفتی
اين صداها منشا دارن ی گروهی ش رو نمیشه کاریش کرد ینی درحالت پایه حتی اگه تو کارتونم زندگی کنی میشنوی
اينارو میشه ندیده گرفت
ولی اينکه هر سری اين گروه مسخره مهدکودکو که باز میکنی همه دارن جیغ میکشن رو راهی برای نگلت کردنش نمیابم.
خیلی رو اعصابم هستن و خیلی بی ارزش .
اين دوتا امت بگذره روزا اينطوری نخو
چند روز دیگه مونده تا وارد سال جدید زندگیم بشم
حسابی واسش دلهره دارم 
نمیدونم تا اون موقع هستم یا نه! اگر باشم خیلی کارا هست مث استرس کمتر،اعتمادبه نفس بیشتر
عاشق ماه تولدم هستم اسمش که میاد یه لذت خاصی تو وجودم میپیچه
همچنان از بزرگ‌شدن میترسم و دلم میخواد روزا خیلی طولانی بگذره ولی خب نمیشه و حرص میخورم.
حواسم هست آدمای زندگیمو دارم کمتر میکنم و حال خودمو خوبتر❤
با تمام دلهره ام میدونم امسال جذابتر،زیباتر،قشنگ تر با کمترین میزان خطا و ا
سلام!
بالاخره کنکور تموم شد و میشه گفت تابستون نهایتا شروع شده(چرا ۳ روز بعد کنکور اينو گفتم؟ خب چون تا الان دسترسی به اينترنت نداشتمP:) , من که خودم حدود ۳ سال تابستون نداشتم یادم رفته بود تعطیلات تابستونی چجورین و اين چندروزه کلا داشتم داخل گوشیم داستان میخوندم تا اينکه گوشیم رو ازم گرفتن, الانم مشغول موسیقی و تفکرات فلسفی و ورزش و گردش و رمان و برنامه نویسی و بازی و .م, خلاصه خیلی خوشحالم که زنده م!
تو اين روزا چیکار میکنی؟ زندگی بر وفق مراد
به نام خدا
 
چراغ اشپزخانه رو روشن کردم و جزوه و دفتر چرک‌نویس‌هام رو آوردم اينجا. بابا می‌گه: "نمی‌گذارم تو هم درس بخونی؟!نه؟!" می‌گم: "مگه با من چی‌کار دارین؟!" می‌گه: "خب می‌بینم وقتی دارم اخبار گوش می‌کنم تو هم حواست اين وره! می‌بینم تو هم گوش می‌کنی! " می‌خندم و هیچی نمی‌گم. بابا می‌گه: "شب به خیر" 
بابا رفته خوابیده. جزوه پرپر شده‌م رو گذاشتم جلوم و ماهی می‌گه: "فردا تموم شه فقط!" و من هنوز سر در نیاوردم از خودمون وقتی می‌گیم: اين دو س
تجربه همیشه بهم نشون داده که زمان ک بگذره خیلی چیزا حل میشه. خیلی چیزا اهمیتشونو از دست میدن و دیگه یه ذره هم ذهنت رو مشغول نمیکنن. الانم همینه. بجای اينکه بخاطر یه موضوعی بال و پر بزنم و نگران باشم و  عصبانی بشم و فکر کنم و سعی کنم هی ب خودم بگم آدم باش، عاقل باش بجای اينا بزارم وقت بگذره و آدما چهره ی واقعیشونو بهم نشون بدن. بزارم دوره ی درمانش تموم بشه و به طبقه ی خاطرات منتقل بشه و خلاص:)
سیر که شدم، از پنجره بیرونو نگاه کردم
مثل همین ساعتای همون روزا  کامیون شهرداری اومد، آشغالا رو جمع کردن و رفتن
اما اين‌بار نترسیدم
عصبی هم نبودم
تو اتاق‌ هم بودم
گوشیم هم تو شارژ
پنیر هم مال خودم
 
یه احمق خودهمه‌چیزدان‌دان
آیا یادتونه من برا آذر قرار بود روزی فلانقد درس بخونم؟ خب نخوندم !!! البته پیشرفت زیادی داشتم با اينحال به هدفم نرسیدم. 
برای دی هدفم اينه که : هر شب مسواک بزنم ( بلا استثنا ) + به تعداد ساعتهایی که درس بخونم میریزم توی بانک تلاشم D: 
اگه از هدفم سرپیچی کنم توی بهمن ماه حق ندارم هیچ فیلم یا سریالی ببینم. 
-- 
چه زود روزا میگذرنا. ولی واقعا دلم میخواد دی هم هرچه زودتر بگذره و دیگه راحتتتتت میشم!! 
امتحانمم خوب بود خداروشکر تستی بود، هرچند دیشب همه‌ش
اين اواخر خیلی درگیرِ گذشته هام. 
فک کردن به کنار، همش تو وبلاگای قدیمیم چرخ میخورم، همش دفترای قدیمیمو ورق میزنم، همش فایلای قدیمیِ باقی مونده از گوشیامو میبینم (که خیی کم اَن).
یکی دو هفته پیش اينقد تو اين فاز بودم اولین وبلاگم و اولین نوشته هامو پیدا کردم. البته اولین وبلاگِ ثابتم. چون همیشه وبلاگ میساختم و باز یکی دیگه میساختم. 
اولین وبلاگ ثابتم مال شهریورِ 87 بود. دقیقا 11 سال پیش. که از اينور و اونور توش کپی میکردم و چیزای کودکانه مینوشتم
پیام داده بود برای رفع کدورتا. 
البته از موضع بزرگواری و بخشندگی.
توش نوشته بود خیلی نامردین. به شوخی مثلا.
بعد وقتی دیده بودمش یه نگاهی کرده بود. ازونا که احتمالا هزار حرف نگفته مثل آتیش زیر خاکستر دارن.
بعدها که سال‌ها بگذره. وقتی تو منو یادت نیست و من دورم ازین روزا.
نمیدونم خوشحال خواهیم بود یا نه.
راضی و خرسند از زندگی که خواهیم ساخت یا نه.
اما بدون پشت اين چشمای بی تفاوت و ظاهر همیشه محکم.
یه دلیه که توی تنهاییش گر میگیره و میسو
متن آهنگ زخم نزن میثم رستگار
Text Music Meysam Rastegar Called Zakhm Nazan

دلخوشم نکن به اومدن اومدن که کار هرکی نیست
دل نداری عاشقم بشی دوباره مال من بشی عشق هر کی هر کی نیست
با همه میخندی غیر من عیب نداره زندگیتو کن
راحت از دلم برو خیال کنم دیگه تورو ندارم بزن منو بکش
(زخم نزن لا اقل به اين منه شکسته دل
یه لحظه به هوای من نفس بده نفس بده
عذابمه همین که با چشام ببینم اون بره
یه جوری رد شه خیلی ساده بگذره بگذره
ذره ذره اشک میشم و گریه میشه بغض های من
آرومم نمیکنی
دانلود آهنگ سوگند و زخمی|می گذره+ پخش آنلاين + متن
♬♪♪♫♪♬
Download Music Sogand |Migzare +Text

Download Ahang Jadid Sogand ,Zakhmi |Migzare 
♬♪♪♫♪♬
برای دانلود آهنگ میگذره از سوگند و زخمی لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
دانلود آهنگ سوگند زخمی میگذره
متن آهنگ جدید سوگند و زخمی بنام می گذره
♬♪♪♫♪♬
اين روزا می گذره ، وقتی دوده می پره
وقتی تازه می فهمی ، چیه زندگی بهتره
چرا زندگی بهتره ، چرا زندگی بهتره
بزار آروم بگیرم ، بزار روزام بگذره
♬♪♪♫♪♬
زندگی جدیداً تلخ
خیلی وقتا دوست داری تنها باشی و با هیچ آدمی در ارتباط نباشی 
حوصله هیچکسیو نداری حتی حوصله خودت 
دوست داری یه گوشه بشینی و منتظر گذشت زمان باشی 
دوست داری اين روزا بگذره 
روزهای که از خیلیا رنجیدی 
روزایی که غمهات از دیگران بود 
روزایی که خیلیا دوست داشتن تو کله پا بشی ولی تو لبخند زدی و گفتی خوبم .بقیه غمهاتو ندیدن 
با سیلی صورتتو سرخ نگه داشتی 
اينجا را انتخاب کردم برای نوشتن .برای روزهای که می گذرن و من دوست دلرم ثب کنم 
شاید نوشتن بهانه ا
فردا میخوام برم نمایشگاه و بابتش خیلی هیجان زده ام 
قراره مستر شین رو ببینم  :)
 اين اولین باره که میخوام یه دوست مجازی رو ببینم :)
فکر میکنم و امیدوارم که خیلی بهم خوش بگذره
قراره مانتو مشکی و شلوار سورمه ای بپوشم با روسری آبی و سورمه ای که تازه خریدم
به علاوه ی کفش های مشکی و پاشنه بلندی که همین چند دقیقه پیش واکس زدم :)
 تازه لاک سورمه ای مات هم زدم :) میخوام در حد آرایش عروس هم آرایش کنم :))))
 
 امیدوارم که خیلی بهم خوش بگذره :)
نمیدونم چرا اصلا حس و حال وبلاگ نیست دیگه
انگار حوصله حرف زدن هم ندارم
دلم میخواد یه پست بلند بالا بنویسم از ادم های مذهبی گله کنم
اما حسش نیست، فقط تو یه جمله بگم خلاصه همه حرص هام و!!!
اگر جامعه شما رو بعنوان یه ادم مذهبی میشناسه، کاری کنید که زینت دین باشید! کارهای شمارو پای دین میذارن ملت!!!
اعصابم یکم خورده اين روزها!!!!
از روز عرفه یه بغض سنگین مونده تو گلوم
صبحِ روز عرفه دوسانس استخر بودم(مجبور بودم) از 9و نیم تا 1تو اب بودم بعد هم نیم ساعت جک
زندگیِ ما مثل طبیعت می مونه
چهار فصل داره
بعضی روزا بهاری هستن، همش خبرهای خوب، هم سرحالی هم موفق
گاهی پاییزی و زمستانی میشن، خبرهای خوب کم میشه و سرمای شدیدی به زندگیت حاکم(تو اين روزا فقط مواظب باش خودت رو نبازی)
گاهی تابستانی، با اينکه داغ و سوزانه ولی خوشحالیم و شاد
اين روزا جدی جدی دارم دنیای واقعی میبینم ! 
+ چرا نقاب ها تون دارید دونه دونه برمیدارید ؟ لطفا برندارید ! من واقعا تحمل مواجه شدن با واقعیت ها رو ندارم ! لطفا نقاب ها یتون دوبار بزارید 
+ از اين به بعد می خوام برای یه سری آدم ناشناس باشم برای همیشه 
یه جای نوشت : بچه ها انقدر حرف برای گفتن دارم . ولی نمیتونم بگم . سخته برام صحبت کنم و اين نتونستن داره خفم میکنه .
گذشت گذشت دیروز نوشت که الان خیلی آرومم .

دنیا همینه یه وقتی های جوری خفت میکنه که نمیتونی حرفم بزنی  ، به در و دیوار میپری تا آزاد کنی خودتوو . یه چند وقت که بگذره آروم میشی ولی تموم شدن نداره ای خفتگی ها  .
قانون دنیا اينه که هیچ چی تو اين دنیا بند نمیمونه ، همه چی عین عقربه ساعت میمونه وقتی بگذره دیگه گذشته .
مثلا همین حالا گذشت .
اين روزا
خوشحالم. بابت پیشرفت های درسی‌م ، اينکه اجازه ندادم از هیچ نظر به اردیبهشتِ پارسال شباهت پیدا کنه. همین که الان کارنامه ها رو نگاهمیکنم و لبخند میزنم و میگم اين مدت دیگه رو هم بخونم همه چی تمومه ، یعنی راهمو درست اومدم .
اين روزا خسته‌م .
بابت روزهایی که انگار تمومی ندارن. خسته م از اينکه طیِ ۸ ماه اخیر ، بعد از چشم باز کردن از تو رختخواب رفتم سمت قفسه کتابا . خسته م از همه ی دعوت های کوهنوردی و مهمونی و پیاده روی و بستنی‌خوری که مجبو
 
علی یاسینی اين روزا
دانلود آهنگ جدید علی یاسینی به نام اين روزا
Ali Yasini - In Rooza
ترانه و موزیک : علی یاسینی ؛ تنظیم : سهیل شمس
+ متن ترانه اين روزا از علی یاسینی
خودت بگو نباشی میمونه / چی از من با همه میجنگم
آخ نمیدونی چقدر درد میکنه / اين جای خالیت
 

ادامه مطلب
بسی حس مزخرفی دارم اين روزا در روزمرگی های زندگی دارم دست وپا میزنم .حس میکنم زندگیم روتین شده جذابیت نداره واسم .درحالی که دستانم را برزیرچانه ام گذاشته ام برای دوره های کوتاه مدت بعدی زندگیم برنامه ریزی میکنم وصبرمیکنم که زمانش فرا برسه عملا چیزی به نام درحال زندگی کردن دربنده یه دوسه سالی وجود نداره شدیدا نیازمند یه کار باحال یه جای باحال هسم که ازاين روزمرگی نجات پیداکنم .کلا من تو زندگیم دنیال اينم که مشغول هرکاری هسم بهم خوش بگذر
یه بار شب بیست و دو بهمن بودبرف اومده بود سنگینمن خونه شما بودممن بودم و تورفتیم از حیاط سینه پر برف اوردیم تو. نشستیم دم در حیاط تو یه صورت آدم برفی درست کردی. یادمه شکلش هنوز بعد ساعت ۹ که شد شروع کردیم دوتایی الله اکبر گفتن.اون روزا، اين روزا دور بود و محال ولی خب ما که نمیدونیم چی قرار پیش بیادکاش بیشتر قبولت داشتیم
از دردهای اين روزهام اين که درسی که بارها با هزار وسواس خوندم رو باز میکنم و انگار که بار اوله چشمم به اين جملات می اُفته.
از دردهای اين روزهام اينکه بعد از روزهای پیاپی 13_14ساعت درس خوندن انگار روی نقطه ی صفرم.درس های تلنبار شده.
اينکه روزی هزاربار میگم نمیشه و هربار پشت بندش به خودم قوت قلب دوباره میدم.زمین میخورم و بلند میشم.خاک های روی زانوهام رو با دستم میتم و به دویدن ادامه میدم.کاش هرچه زودتر بگذره.حالا که سرنوشت من کشیده شده ب
خوش بگذره بیبیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی*-*
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
10:10
11:11
12:12
13:13
14:14
15:15
16:16
17:17
18:18
19:19
20:20
21:21
22:22
23:23
24:24(حیف ممکن نیست عدد مورد علاقم بودش :(
خب مسئله اينجاست اين روزا هروقت میخوام به ساعت نگاه کنم اين اعدادد و میبینم یادمه چند سال قبل خودم عمدی منتظر موندم که بتونم اين اعداد و کنار هم ببینم اما اين روزا هر وقت نگاه میکنم میبینمشون اخرشم همین چند دقیقه پیش 12:12 و اين یواش یواش داره نگرانم میکنه
کسی از شما چیز خاصی در مورد اين اعداد میدونه ؟ 
دانلود آهنگ سوگند بنام میگذره+ پخش آنلاين + متن
♬♪♪♫♪♬
Download Music By Sogand Ft Zakhmi |Migzare +Text

Download Ahang Jadid Sogand ,Zakhmi |Migzare 
♬♪♪♫♪♬
برای دانلود آهنگ میگذره از سوگند و زخمی لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید
دانلود آهنگ سوگند زخمی میگذره
متن آهنگ جدید سوگند و زخمی بنام می گذره
♬♪♪♫♪♬
اين روزا می گذره ، وقتی دوده می پره
وقتی تازه می فهمی ، چیه زندگی بهتره
چرا زندگی بهتره ، چرا زندگی بهتره
بزار آروم بگیرم ، بزار روزام بگذره
♬♪♪♫♪♬
زندگی جدی
دلبر اين روزا یکم بیشتر دلشوره دارم
 یکم بیشتر نگرانم اين روزا هوا بس ناجوانمردونه سرد است
 تو یکم بیشتر مراقب خودت باش 
اون لباس خوشگلای بافتنیتو از طاقچه در بیار 
راستی مراقب دستکشات باش روی صندلی پارک دیوونه خونه جاشون نذاری اون انگشتای ظریف و کشیدت یخ نزنن 
دلبر اين روزا که دوری ،دستام بس ناجوانمردونه یخ زدن 
چایی دم میکنم تو لیوان میریزم جوری لیوان و میچسبم که انگار دستای توِ
تو بالکن دو تا صندلی گذاشتم یکی واسه تو یکی واسه خودم 
هی ب
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود.
اين روزهای پر از نور و معنویت، اوج دلتنگیهای منه برای خودم.
خودِ پنج سال پیش به قبلم!
کاش میشد برگردم به اون روزا
یکی گفت اين تنبیهته که قدر اون روزا رو ندونستی!
و یکی منصفانه تر گفت: بالاخره هر فرازی فرودی هم داره؛ هنرت اين باشه که از اين فرود به سلامت رد بشی.
امید که دارم نه ازون امیدهای ی!
من امید به حقیقت وجودیم دارم، و به مبدا لایزال فیض
میدونم فیضان می کنه و رها میشم ازین بندها.
ان شاءالله
امروز از آن روزهایی بود که بعد ها قطعن از آن یاد خواهم کرد.
مدت هاست روزها از ساعت سه بعد از ظهر برایم شروع میشود و به هفت صبح میانجامد.
در اين بین هیچ کار مفیدی انجام نمیدهم
نه فیلم میبینم
نه کتاب میخوانم
حال اين روزهایم طور عجیبیست
اين روزا کتاب ضدخاطرات نوشته آندره مارلرو با پفک نمکی برایم فرق خاصی ندارد
جفتشان را به یک اندازه دوست دارم.
اين روزا همه را به یک اندازه دوست دارم
به اندازه هیچ
نمیدونم تو اين چند سال گذشته تا همین لحظه اين چندمین باریه که زندگیمو به حال خودش رها کردم.رها کردن یعنی هیچ کاری نکردن.یعنی هر روزو مثل روز قبلش سپری کردن.نشستن و فکر نکردن.بی حس بودن.لذت نبردن از چیزی که هستی.
نگاه میکنم به خودم.من نباید اينطور زندگی کنم.نباید اينجا باشم.نباید وقت تلف کنم.نباید بیکار باشم.و ده ها نباید دیگه.ولی خستم.میدونم که خستگی اين بار به راحتی رفع نمیشه.میدونم که اين بار زخم عمیقی دارم.زخمی که هنوزم با ه
بین درگیریایی ذهنی امشب؛ بین حرف زدنم با خدا و بین خیلی چیزای دیگه که قابل بیان نیستن پایان امشب شد خوندن اين شعر از حافظ
میر من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمتخوش خرامان شو که پیش قد رعنا میرمت
گفته بودی کی بمیری پیش من تعجیل چیستخوش تقاضا می‌کنی پیش تقاضا میرمت
عاشق و مخمور و مهجورم بت ساقی کجاستگو که بخرامد که پیش سروبالا میرمت
آن که عمری شد که تا بیمارم از سودای اوگو نگاهی کن که پیش چشم شهلا میرمت
گفته لعل لبم هم درد بخشد هم دواگاه پیش درد
نمیدونم چه اتفاقی میفته که آدما انقدر سطحی میشن و دیگه چیزی نیست که براشون جذاب باشه!رفاقت، محبت، صمیمیت! ما عمیقا بهشون نیاز داریم.اما انقدر سطحی از همه چیز، آدما‌ و احساسات میگذریم که یادمون میره، شاید اينا آخرین بار باشه.شاید هرگز تکرار نشه.میدونی، نمیشه دلگرم‌ بود به بودن کسی اينروزا. عجیبه.خیلی عجیب‌.
خداروشکر اوضاع زندگی شخصی اروم شده
گذاشتم یه کم بگذره ببینم ثبات پیدا میکنه یا نه
واقعیتش در شرایط بد هم صبر میکنم اگر طول کشید اينجا مینویسم
 
اوضاع کار هم تقریبا مثل قبله
چند تا پروژه رو از دست دادیم که طبیعی هستش
 
اين روزها که شرکت نمیرم، به شدت با خودم درگیرم
اينکه بتونم با کیفیت وقتی که شرکت میرفتم کار کنم
واقعا کار توی خونه سخته
 
خیلی اراده میخواد
خیلی خیلی زیاد اراده میخواد
 
اگر بتونم توی خونه مثل شرکت کار کنم، یه قله بزرگ توی زندگی
دانلود آهنگ جدید روزبه بمانی من باهاش کار دارم اين روزا
آپ موزیک ♫ برای شما کاربران ترانه زیبای من باهاش کار دارم اين روزا ‌از روزبه بمانی ♫ با متن و دو کیفیت 320 , 128
Download New Song By : Roozbeh Bemani – Man Bahash Kar Daram In Rooza With Text And Direct Links In UpMusic

ادامه مطلب
تنها نشستم تو کافه
منتظرم بقیه بیان
چقد داره روابط معنیشو از دست میده برام
چقد به خودم حس بی حسی دارم
چقد اين روزا خودمو درگیر احساسات بی ارزش کردم
چقد حس میکنم روحم بی ارزش شده
چقد برای دلیلای بیخود بغضم میگیره
چقد اين روزا رو دوست ندارم
چقد از تنهایی میترسم
چقد ضعیفم تو تصمیم گرفتن
چقد ضعیفم تو کنار گذاشتن آدما برای همیشه
چقد دوست داشتن و دوست داشته نشدن سخته
اين روزا اوضاع از اين قراره:
همه کلاسام رو میرم، مشخصا غیر از کلاس های حل تمرین :)) و حتی بعضی اساتید مزخرف رو تحمل میکنم(فقط به اين خاطر که حضور بخورم تو کلاسشون) بعد هم کلی تلاش می‌کنم که درس بخونم گاهی میشه گاهی نه، ولی نسبت به قبل همین دو تا کافیه که کلی به خودم آفرین بگم، بعد میام خوابگاه و دپرشن منو فرا میگیره و هیچ کاری نمیکنم و لش میکنم رو تختم و پشه ها از اقصی نقاط ایران به سمت بدن بیچاره من حمله ور میشن.
نیازمند یاری سبز همگیتان برای فرا
بسم الله الرحمن الرحیم
 
کی باورش میشه یه دخترِ مجرد که توی خونه دست به سیاه سفید نزده یه کدبانوی نمونه بشه که خونه اش مثل دسته گل میمونه؟ 
همه چی با هم هماهنگ، رنگ ها شبیه هم، میز و صندلی در بهترین چینش و .
کی باورش میشه همون کدبانو برای راحتی بچش از همه چیزایی که قبلا بهشون میگفت قشنگ و لازمه زندگی و غیره بگذره؟
نه اين که از قشنگی ها بگذره ها، کلا تعریفش عوض میشه انگار
یه قشنگی خیلی بزرگ توی بچش میبینه که دیگه بقیه چیزا براش بی اهمیت میشه
دیگ
دانلود مداحی بعضی روزا فکر میکنم بار گناهم
Download Madahi Bazi Roza Fekr Mikonam
دانلود مداحی بعضی روزا فکر میکنم بار گناهم از محمود کریمی از سایت پلی نیو موزیک
برای دانلود نوحه به ادامه مطلب مراجعه کنید …
تکست و متن مداحی بعضی روزا فکر میکنم بار گناهم
بعضی روزا فکر میکنم بار گناهم کاری کرده با من که پیش تو رو سیاهم
از خجالت بسته نگاهم درونم میسوزه از سوز گناهم
یاد گرفتاریم می افتم ، یاد اون لحظه ای که میبرنم
به یاد غسل و کفنم
یاد فشار قبرمو فریاد زدنم یاد ع
.
زندگی اين روزا یه جوری شده یه جوری که هیچوقت فکر نمیکردم اينطور باشه نه ب خاطر اين ویروس منحوس ملعون حرفم یه چیز دیگه اس انگار قابل گفتن نیست فقط  زندگی اين روزا یه جوری شده فکر کردم تموم شده امتحانات خدا اما انگار رفتم مرحله ی بعدی :( خودت مراقب ما باش خدا
 
فکر کنم دیگه زمان اون رسیده که آهنگ سالار عقیلی رو بذاریم و همگی با هم گریه کنیم.
" ایران فدای اشک و خنده‌ی تو، دل پر و تپنده‌ی تو
فدای حسرت و امیدت، رهایی رمنده‌ی تو
ایران! اگر دل تو را شکستند، تو را به بند کینه بستند
چه عاشقان بی ‌نشانی، که پای درد تو نشستند
.
ایران! به خاک خسته‌ی تو سوگند به بغض خفته‌ی دماوند
که شوق زنده ماندن من ، به شادی تو خورده پیوند
ایران! اگر دل تو را شکستند، تو را به بند کینه بستند
چه عاشقان بی‌نشانی، که پای درد تو ن
امسال به خیلی ها تلفن نزدم برای تبریک عید، یاد پارسال افتادم، رفتم خونه شون، تعارف کردم تشریف بیارید خونه ی ما هم،خانومه گفت:
ممنون ما خودمون خونه داریم!
بهش گفتم میدونم، خواستم دور هم باشیم بهمون خوش بگذره، وگرنه ما هم بی خانمان نیستیم اومدیم اينجا عید دیدنی.
ادبش ستودنی بود اصا.یه بارم بهش گفتم به بچه هاشون گفتم وقتی شما مکه بودین، که بیان پیش ما، بهشون خوش بگذره، یه طوری نگام کرد که انگار شاخه درخت گردوی ۵۰ ساله ی باغشو شکستمدر اين مثل
سلااام چطورید دوستان؟ 
من که در وضع تاسف باری به سر می‌برم -_- ساعت خوابم کاملا بهم ریخته و شبا بیدارم و روزا خوابم :| البته امروز سعی کردم کمتر بخوابم که امشب زود خوابم بگیره .
تعطیلات به مسخره ترین شکل ممکن میگذره ، زبان نخوندم هیچ کار مفیدی انجام ندادم عملا ! همه ی اکانتای توییترم رو دی اکتیو کردم و برنامشو پاک کردم از بس که حرص میخوردم سر پستا . برنامه ی vent رو دوباره نصب کردم. کاش زودتر بگذره فقط که من برم دانشگاه حداقل به هوای اون از خونه بیر
اصلن روز خوبی نبود، خیلی حرص خوردم ولی بالاخره تموم شد :/ همه چیز. فقط قراره بریم کابینت ها رو انتخاب کنیم و چند بار سر بزنیم تا خونه کامل بشه. همه بابت خرید اين خونه خوشحالن و مادرم مهمونی ترتیب داد که من توش حضور نداشتم به دلیل دانلود فصل سوم فرندز، از اون سریالاست که هیچوقت نگران تموم شدنش نیستی :) همشون خوشحالن ولی من حالا حس بدی دارم نمی دونم چرا :/ اصلن دلم نمی خواد دوباره طعم تلخ اسباب کشی رو بچشم، دفعه قبلی تا دوهفته به خاطر جا به جایی فرش
نزدیک ترمینالم دارم کیفم رو مرتب میکنم ک پیاد شم،میگه حاج سلیمانی! کشتنش!گیجم، میگم سلیمانی کیه؟ میگه حاج قاسمپرت میشم به یه دنیا خاطره!به روزای اول دبیرستان همون روزا ک چادر میپوشیدم، همون روزا که یکم سبیلو بودم، همون روزا ک زیادی توی افکار پدرم غرق شده بودم! اون روزا طرفدار سرسخت قاسم سلیمانی بودم!با دوستی به اسم راضیه! من و راضیه از سلیمانی می‌گفتیم و دلاوری هاش!دوم دبیرستان بودم اون موقع تازه چیزی به اسم مدافع حرم دراومده بود! توی شهر م
سلام
۱) ولادت حضرت امیر - علیه‌السلام - مبارک همگی باشه.♥️ خیلی حس خوبیه که اين عید دقیقا میشه روز قبل از سال تحویل. اگه مشهدی جایی هستین دعا یادتون نره. و کلا لحظه‌ی سال تحویل دعا یادتون نره دیگه :)
+ روز پدر رو هم به باباهای بیان تبریک میگم :)
+ میگن اگه تو روز پدر عکس خودت و بابات رو نذاری اينستا، امتیاز اون مرحله رو از دست میدی :))

۲) می‌خواستم یه پست سالی که گذشت بذارم تا عید نشده (که تو اون چالش اسفند بود، چی بود، تو اونم شرکت کرده باشم)، ولی
 من آدمِ دلتَنگی هستم، ازون دلتنگا که یادشون نمیره آدمارو، ازونا که لیستِ مخاطبین گوشیشون پٌر از شمارَست، شماره ی آدمایی که شاید یه بار اتفاقی دیدمشونو دیگه هرگز تکرار نشدن .
 من آدمِ دلتنگی هستم، من حتی دلم واسه اون راننده ی پیر که پارسال بِهِم زردآلو داد تنگ شده یا اون خانومه که روزِ درختکاری تو پارک باهم درباره ی محیط زیست حرف زدیم حتی واسه اون دختره که ازم بدش میومد و همیشه پشت سرم حرف میزد !
 من آدمِ دلتنگی هستم و دلتَنگیام یه روزا او
در نهایت هیچ چیز قرار نیست فراموش بشه. هیچ اثری از گرد و غباری که بیاد و بشینه روی خاطرات نیست. شاید بشه خاطرات رو هل داد تو یه اتاق تاریک گوشه ذهن و درش رو قفل کرد، اما همچنان کلیدش تو دست آدم میمونه.
منِ اين روزا رو از خودِ علی تا مامانم و تا صد پشت غریبه پخته و عاقل میدونن. منِ اين روزا شاید چون تنها پناهش خودشه، شده من اين روزا. شاید چون به قول بابا ترس از دست دادن درونش فرو ریخته. منِ اين روزا برای سپیده سمبل مقاومت و رد شدن از روزای سخته. کسی ک
اين روزا دارم خوب درسا رو می خونم
فقط یکم ساعت مطالعم کم بوده که از فردا اونم میبرم بالا
خدا رو شکر کارا داره خوب پیش می ره و عمومی ها که خیلی مشکل داشتم واقعا بهتر شدن 
راستش اين روزا بعضی از اطرافیان و دوستان به خاطر شروع دیر و امیدواریم به قبولی رشته پزشکی به من انرژی منفی میدن و میگن که نمیشه
ولی من میتونم .
راستی فرداشب کریسمس و سال نوی میلادی هستش
کریمستون مبارک. 
انقدر صورتمو کندم دارم دون دون میشم :/
هر وقت اعصابم خورده میوفتم به جون جوشا و جای زخمای قدیمی دِ بکن
بذار اصا یه اعترافی کنم
هیچوقت هیچوقت فکر نمیکردم یه روز دلم برای دوران کنکورم تنگ بشه
نه که اون موقع خیلی خوش خوشانم بوده باشه ها
اما به نظرم از وضع الانم بهتر بود
خونه ی گرم و نرم
غذای آماده
گوشه ی اتاقم تو تنهایی خودم حال میکردم
الان چی
در به در اون سگ دونی
تحمل یه عالمه عوضی و در عین حال تنهایی مطلق
غذای آشغال و بعضا بدون غذا (امسال فک ملت اف
روزای عجیبیه 
اين چیزا رو حتی تو فیلمم من ندیده بودم 
شاید اگه پارسال کسی بهم از اين وضعیت و بیماری چیزی میگفت هرگز باورش نمیکردم 
ولی اين روزا واقعا داره جسم و روح همه رو میخوره
همه دارن تو استرسش ذوب میشن هرچند بهش مبتلا نیستن 
حبس شدیم تو خونه حالمون بده و خیلیامون هیچکسو نداریم که آروممون کنه 
شمام اگه دارین بهش چیزی نگین. همین که چند روز ازش بگذره اين حال هیستریکتون خستش میکنه دلشو میزنه و بعد چند ماه میفهمین پای یه نفر سومی باز شده به ر
1. اصرار کردم. اما پدر پشیزی منو حساب نکرد و بدونِ من به استقبالِ شهیدای شهرمون رفت. مادر هر چند وقت یه بار اتوماتیک‌وار بی‌صدا اشک می‌ریزه. حالا که فکر می‌کنم اون وجهه‌ی غُرغُرو بودنشو می‌خوام. توی فکر غرقم اين دو روز.
2. پریروز فیلمِ Jurassic World . Fallen Kingdom رو دانلود کردم، به عنوانِ آخرین فیلمِ تابستونی. با جمعِ برادرها فیلم رو دیدیم. فیلم تمام شد که یکیشون بی‌مقدمه گفت: اولِ مهر بهت خوش‌ بگذره خلاصه. پشت بندش، شیطانی لبخند زد. اون یکی گفت: مهند
تَحمل حرف های آدمای دورم رو دیگه ندارم ، چون بلد نیستم حمایت کردنو ، بلد نیستم دلیل آوردنو ، بلد نیستم توضیح دادنو.! 
دیگه یکی که با ۴۰ سال زندگی هیچی نمیفهمرو من ِ ۱۹ ساله نمیتونم حالی کنم میتونم؟!
اين روزا فقط شنیدم توهین ، تهمت ، اين تهمت هایی که میزنیم به آدما یه روزی جوابشو باید بدیم ، هرچی یادمون رفته باشه ، خواهشا خدا نره ، تمام قضاوت هات به آدمایی که نمیشناسیشون خوب اون دنیا یقمونو میگیره.!
اين روزا بیش از حد میشه گناه کرد، اونم از نو
 
سلام سلام شهید نوری 
برادری میکنی در حقم
چند دقیقه ای ب حرفام گوش بده
 
یه جوری یه جوری دلم از اين دنیا گرفته که.
باور کن اينقدر بد دیدیم از دنیا که.
برادری کن در حق منه عاشق 
و اين روزا خیلی با ما باش
خیلی
تا اين سختی بگذره.
 
خیلی وقته اينجا ننوشتم. اولین دلیلم حال خیلی خیلی بد روحی اون روزا یعنی ۴ماه اخیر بود دوست ندارم چیزی بنویسم که توش گله و شکایت و غم و غصه اس بعدم کنکور و بعدشم فعالیت اينستایی (فعالیت کاری) باعث شد دور بشم ازینجا
بشدت دارم کار میکنم تا جایی که مدت طولانی و چندین بار سخت مریض شدم و الانم اثرات کلر کماکان پابرجاست خدا رو شکر که کاری هست برای انجام دادن
اگر گفتنی مفیدی بود میام مینویسم فعلا اين روزا همش خسته و خوابالودم وگرنه همچنان وبلاگ
یا رحمان 
من یه آدم زود رنجم و آرام و البته خسته . 
من یک فاطمه ی خسته م اين روزا تا یک فاطمه ی خوشحال 
حالم از اين روزا داره بهم میخوره اما مجبورم به اظهار خوب بودن . 
من جایی باختم که فکرکردم دارم به آرزوهام میرسم . 
من خیلی وقته صبر کردم و خسته شدم 
اما انگار باز هم باید صبور باشم 
و تنها تو خدای مهربان من از دل ها و رفتار ها و قصد های آگاهی 
و دلم فقط به بودن خودت گرم میشود از سردی اين روزها 
موقعه ظرف شدن بهت گفتم پناه من فقط خودتی خدا 
و تا
شاید بهترین سن و بهترین روزای زندگیم داره سخت میگذره و عجیب غریبب
اينکه بخاطر خودم بودن و کارام باید با ی سریا بجنگم
حتی با کسی که یه روزی فکر و دلمو گاهی مشغول خودش میکرد
و خوشحالم ک عاشقش نشدم اما
همون سهمی ک داره تو فکرم پر میکنه از خودش غلط محض بوده و هست
نمیدونم واقعا
بودن ی سریا کنارم باز خوبه رفیقی ک ترم بعد فارغ التحصیل میشه و
و جهاده که بودنش باز خوبه کافی نیست واسم ولی بازم خوبه
خیلی سخته خیلی
راهی رو شروع کردم ک مقابلم ی لشکر مخالف
نمیدونم چرا چند روزه اين ساعت که میشه دلم میگیره با اينکه اين روزا که میگذرن همه چی خوبه خداروشکر ولی اين دلگرفتگی شبونه تا جایی پیش بره که کل انرژی رو که توی روز داشتمو بگیره ازم ولی اجازه نمیدم بهش و تلاشمو میکنم بهش غلبه کنم و تا حالا که موفق بودم خداروشکر 
اين روزا بیشتر از قبل باهات حرف میزنم ولی کمتر صداتو میشنوم؛ نمیدونم تو رو گم کردم یا خودمو و چقدر دلتنگتم.
یادمه قبلا یه متنی نوشتم که دلتنگی اينه که دلتنگ جایی و یا کسی باشی که نمیدو
صدای آهنگ بی کلامی که از کامپیوتر پخش می شه توی موزه پیچیده، بوی غلیظ قهوه های علی کافه میاد و صدای کار کردن بخاری برقی زیر میز هم تو پس زمینه است. من نشستم پشت میز و دارم فیزیولوژی جانوری می خونم، یکم اونطرف تر آقای صاد و خانم سین دارن برای امتحان جامع میخونن و تو فضای اصلی موزه الف و آقای میم، هر کدوم به نحوی مشغولن بوی قهوه و صدای آهنگ سینما پارادایزو و متن کتاب رو می بلعم و با خودم فکر می کنم احتمالا چند سال دیگه، هر جایی باشم حسرت اين روزا،
نمیدونم چرا اصلا حس و حال وبلاگ نیست دیگه
انگار حوصله حرف زدن هم ندارم
تنهایی و سکوت و به همه چیز ترجیح میدم!
دلم میخواد یه پست بلند بالا بنویسم از ادم های مذهبی گله کنم
اما حسش نیست، فقط تو یه جمله بگم خلاصه همه حرص هام و!!!
اگر جامعه شما رو بعنوان یه ادم مذهبی میشناسه، کاری کنید که زینت دین باشید! کارهای شمارو پای دین میذارن ملت!!!
متدینین عزیز اهل صله رحم باشید، خوش رو باشید، مهربون باشید، متکبر نباشید!!یادتون نره ستارالعیوبی خداست که بهتون ع
حتما داستان جک و لوبیای سحرآمیزو میدونید.تو سریالی که دارم اين روزا میبینم و کلا توی دنیاش زندگی میکنم.لوبیاها خیلی خیلی جادویی تر هستند.لوبیاها دروازه ای هستن به دنیاها و سرزمینهای دیگه.لازم نیست کاشته بشن و منتظر موند تا به یک درخت بزرگ تبدیل بشن.فقط کافیه بندازیشون زمین و همون لحظه است که دروازه باز میشه.چیزی که شدیدا اين روزا بهش نیاز دارم یکی از اين لوبیاهاست.فقط یکی باشه که از اينجا برم.حس خفگی دارم.هیچ کاری نمیتونم انجام بد
نشستم پشت میز مطالعمو دارم به اين فکر میکنم روزی که یاسمن میاد خونه ام چی بپزم و چجوری ازش پذیرایی کنم دارم فکر میکنم که چه چیزایی دوس داره و چیکار کنم بهمون خوش بگذره

و دارم فکر میکنم ک هنوز به کاف زنگ نزدم و ترس قبل از زنگ زدن و ملاقات رو دارم 

دو هفته ی دیگه مهربون میاد و نمیدونم کجا اسکان میکنه و چی پیش میاد ،اينکه کاری از دستم بر نمیاد ک براش انجام بدم همیشه عصبیم میکنه

اين روزا بیشتر از هر روز دیگه ای فکر میکنم و به هیچ نتیجه ای نمیرسم 
د
کتاب کلکسیونر عطر همین الان تموم شد. با خوندن قسمتی که مربوط به اشغال پاریس توسط آلمانی ها بود، به یه نتیجه رسیدم که توی یادداشت های گوشیم مینویسم و فعلا به دلایلی اينجا نمیذارم. 
کتاب خیلی قشنگی بود و درباره عطر و پاریس نوشتن خودش به تنهایی کافیه واسه جذابیت یه کتاب! اما داستان هم عالی بود و جدید. 
+اين روزای عید اينطوره؛ صبحا کتاب روان درمانی اگزیستانسیال ، بعدش اگه عکاسی یا تصورسی واسه پیج باشه انجام میدم و پادکست های کسب. و کار برای بعض
نمیدونم چرا هیچوقت اونجوری که دلت میخواد پیش نمیره
ای کاش یه روزی برسه همه آدما به مراد دلشون برسن
مراد ما همون آرزو شما هست.
دلم میخواد یه روزی بیاد همه حالشون خوب باشه 
روزی برسه همه چشاشونم بخنده و کلا شاد باشن
نمیدونم چرا همیشه اونجوری که دلم میخواد پیش نمیره
هوف.
پس کی منم مثل بقیه میتونم به آرزوهام برسم و خوشحال باشم؟
هوووم؟؟
مغزم پیچاپیچ هست و نمیدونم چی بگم که بتونم تموم اون حس های
مختلفمو بریزم بیرون تا یکم از شر اين سردرد های مز
عاقا امروز  داشتم توی پست های پیش نویس شده سالها قبلم توی همین وبلاگ میگشتم اون روزا که  هنوز اينستا نرفته بودم یه عالمه پست پیش نویس شده قدیمی دارم برای سالهای نود و چهار و پنج که بعد از ترک وبلاگ هیچ وقت ثبت نشد بین اون پستا اين دست نوشتم رو پیدا کردم خیلی خوشم اومد نمیدونم کی اين رو نوشتم ولی خب جالب بود برام تصمیم گرفتم امروز انتشارش بدم 

من برایت یک غزل گفتم 
یک غزل ساده 
یک غزل بی ادعا 
یک غزل از جنس شبهای بلند بی تو در آوار سرد آرزو هایم
دیگه کم کم داریم به سال نو نزدیک میشیم و بحث همیشه داغ اين روزا چیزی نیست جز خونه تی !
برای من که خیلی وقت نمیکنم به زیر و بم و خونه برسم و قصد خونه تی هم دارم بهترین کار اينه که هر چند روز یه بار از یه گوشه ای شروع کنم تا طی اين چند هفته مونده به عید کار ها تموم بشه و بتونم خونه تی رو خیلی آهسته و پیوسته انجام بدم. چون چند روز پیش که رفته بودم خونه ی { م } و ازم خواسته بود تو کمدتی کمک ش کنم ؛ پس میتونستم رو کمک ش حساب کنم :) اصلا قبل از
 
 
 
 
خواب بیا لطفا 
شهر اين موقع شب تو سکوت قشنگی بود
چقدر همیشه گشت زدن نصف شب رو دوس داشتم
با همه ی نامیزون بودنم سعی کردم کنار بچه ها بهمون خوش بگذره 
سعی می کنم فرار کنم از همه چیزمن آدم جنگ نیستم مخصوصا حالا وبا اين توان واين جسم ناتوان 
توی اين چند روز اولین بار اسم جنگ رو از مامانم شنیدم.از خرابی های فراوون شهرمون می‌گفت.می‌گفت انگار جنگ شده توی شهر.گفت وقتی وضعیت رو دیدم گریم گرفت که یعنی اينجا همون شهر قشنگ و خوب خودمونه؟می‌گفت از ایستگاه های اتوبوس که از ریشه کنده شده و از هرجایی که شیشه داشته و دیگه هیچ شیشه ای نمونده.حتی محله‌ی ما که فوق‌العاده آروم و ساکته همیشه هم کلی خرابی داشته.دومین بار توی وب دکتر پریا خوندم از جنگ که توی شهرمون انگار جنگ شده.یکی از فامیلامو
اين روزا همه شدن مثل من.
چند روز پشت سر هم تو خونه!
با اين تفاوت که دوست دارن درآن بیرون اما نمیتونن و من همیشه دوست دارم بزنم بیرون ولی دوستایی رو ندارم که پایه ی همیشگیم باشن!
واسه همینه که فشار اين چند روز رو خیلی خیلی خیلی کمتر از بقیه حس میکنم؛تازه از طرفی هم خوشحالم حالا که تو خونه م میتونم راحت insta رو باز کنم و حسرت خوش گذرونی و بیرون رفتنای بقیه رو نخورم.
من تحمل دوری و دلتنگی رو ندارم! و از خدا ممنونم که به واسطه ی دوستای نصفه نیمه من
خدایا بابت اين روزا ازت ممنونم و خیلییییی دوستت دارم
اينکه مامان گذاشت شب یلدا بعد از سرکار برم خونه ی حورا اينا و شب یلدا باهم باشیم و شب هم خونه شون بمونم و باهم کلیییی بهمون خوش بگذره و صبح باهم بیدار شیم و باهم بدویم و بریم سرکار و تا پنج عصر بازم باهم باشیم
خدایا ازت ممنونم
ماشاالله لاقوه الا باالله العلی العظیم
چشم نخوره دوستی مون
 
خدایا ازت ممنونم
اشکالی نداره اگر امروز به آزمون تعیین سطح زبان نرسیدیم
عوضش تو هوامونو داری
ازت ممنونم
تو تاریکی اتاقم، توی تختم لمیدم. هوا ناجوونمردونه سرد شد یهو. شومینه و شوفاژ و لباس پشمی خلاصه. فردا امتحان عفونی دارم. اما از ساعت هفت و نیم کتابو بستم و فکر و شعر و سیگار و کتاب. شایدم همین روزا همشون رو ترک کردم. شاید همین روزا خیلی چیزا رو ترک کردم. شایدم نه. خلاصه که نه حالی برای نوشتن هست، نه خوندن، نه هیچی. اما من هنوز همونم، همون منِ من. فقط سردرگم و خسته، احتمالا کمی غمگین، بیشتر تنها و ساکت، در خود فرو رفته و منتظر
دیشب جشن یلدا رو خونه مامان بزرگم گرفتیم و همه هم بودن. حسابی خوش گذشت خداروشکر و البته جای پدربزرگم حسابی خالی بود. امروز هم کیک خامه ای پختم واسه اولین بار، برخلاف تصورم خامه کشی اصلاااا خوب نشد. خامه شل شد و یه وضعی اصن. اما خب به هرحال خوشمزه بود. 
اين روزا خیلی کار میکنم خداروشکر. حوصله درس هم ندارم. مینویسم که بدونم درس بده و من نمیخوامش و بعدا واسه دانشگاه دلم تنگ نشه! البته بگم بازم خوبه ادم تحصیلات دانشگاهی داشته باشه، خوش میگذره دانشگ
یه سری روزام هستن که هیچی دلم نمیخواد مثل امروز.حس میکنم همه باید به یه زمانی تو زندگیشون برسن که از آدمیزاد ناامید بشن. از اينکه هیچ کسی تو دنیا قرار نیست برای فهمیدنشون تلاش کنه. اين روزا که هم فشار دانشگاه هست هم فشار روحی بیشتر از هر وقت دیگه به اين فک میکنم که هر بار که اين اتفاق میوفته دردناک تر از دفه ی قبله و هر بار من عذرخواهی بزرگتری به خودم بدهکارم و هر بار فک میکنم دیگه نمیتونم دووم بیارم اما هر بار دووم میارم هر بار عادت میکنم و ان
سال اول دانشگاه واقعا سال سختی بود برام! نمی‌دونید چی گذشت بهم پس فقط یه گرا بدم! من از اول ترم یک تا آخرش اول یه ۱۵ کیلو وزن اضافه کردم و بعد یه ۱۰ کیلو کم کردم. بی‌ثباتی روحی و فیزیکی رو از اين دریابید!
یه سری چیزا شدیدا یادآور اون ایامن برام. وقتی اون چیزا برام اتفاق میفتن، یاد اون سال میفتم و سه بویی حس می‌کنم(واقعا به معنی لغوی: بو)
فک کنم نورونای مغزم آچمز شدن =)))
از بین همه‌ی اين‌چیزا یکیشون صدای محمدعلیزاده‌س تو آهنگ عشقم اين روزاست. او
سال اول دانشگاه واقعا سال سختی بود برام! نمی‌دونید چی گذشت بهم پس فقط یه گرا بدم! من از اول ترم یک تا آخرش اول یه ۱۵ کیلو وزن اضافه کردم و بعد یه ۱۰ کیلو کم کردم. بی‌ثباتی روحی و فیزیکی رو از اين دریابید!
یه سری چیزا شدیدا یادآور اون ایامن برام. وقتی اون چیزا برام اتفاق میفتن، یاد اون سال میفتم و یه بویی حس می‌کنم(واقعا به معنی لغوی: بو)
فک کنم نورونای مغزم آچمز شدن =)))
از بین همه‌ی اين‌چیزا یکیشون صدای محمدعلیزاده‌س تو آهنگ عشقم اين روزاست. او
سرکرونای لعنتی همه ی کارهام عقب افتاد.
خوابگاه هم تعطیل شد وبرگشتم ب شهرم.جاییکه هیچوقت هیچ خلطره خوشی ازش نداشتم وهمش بدبختی و حس بد برام داشته.
تک تک اعضای خانوادم روی مخمن و نمیتونم تحملشون کنم.
چندروزه سرترالین میخورم که فقط دیوانه نشم.
مشکل ازمن نیست.خانوادمم ادمای بدی نیستن.ولی بسیارخودخواهن .
اونقدری اذیت شدم که هرچقدر روی خودم کارکرده بودم و رشدکرده بودم و غرق در حال درست بودم همش نقش برآب شده و الان بیشترازجنون حالم خرابه ودارم منف
از ساعت دو تا هشت شب کلاس زبان بودم و اگه سال بعد اين موقع اونجایی که میخوام ،نباشم همتونو به توپ میبندم که خب درسته شما حتی یک سر سوزن مقصر نیستید اما خب نباید اولین آخرین تابستون هیفده سالگیم انقدر سخت بگذره تا آخرشم شکست بخورم:d)
به خدا اگه فهمیده باشید چی گفتم-__-
خب خب وارد فصل مدرسه ها شدیم و هممون کلی روزای خوبو تو اين دوران گذروندیم. خیلی دلم برای اون روزا تنگ شده و طبق اين چالش قراره یکی دوتا خاطره تلخ و شیرین تعریف کنم.
حقیقتش من خاطره ی تلخ آنچنانی ندارم و از اون روزا بیشتر خاطرات شیرین و خنده دار یادمه، الانم کلی فکر کردم ولی بازم چیز خاصی یادم نیومد.
فقط اولین چیزی که یادم اومد اين بود که سال پیش دانشگاهی مدرسه ای
ادامه مطلب
تهران ؛ روز های سخت ۹۸ 
وسط فشار همه جانبه ی زندگیمم . جوری که امید به آینده ندارم 
مدام با خودم تکرار میکنم . سحر ندارد اين شبِ تار .
دقیقا همونی شدم که یه عمر با غرور میگفتم من هیچوقت اينجوری نمیشم 
همه ی کارها پیچیدن تو هم . 
خدا میدونه تو اين یه ساله چند شبو گریه کردم ساعتها .
خدا میدونه کلمه به کلمه ی حرفای اطرافیانم چجوری درد میشه یکی یکی به قلبم شلیک میشه 
خدا میدونه چقد حالم بده 
خدا میدونه من درونم چی میگذره 
خدا میدوته چقد برام سخت
چقدر اين روزا بهت احتیاج دارم. تا باهات دوباره دَرد و دل کنم. تا بگم بغلَم میکنی ؟ و تو بگی آره عَزیزم . آروم باش . دیگه گریه نکن. چقدر اين روزا جات خالیه و نیستی . هَستی اما انگار نیستی چقدر دلم میخواست دوباره بهت تکیه میکردم و تو بهم میگفتی من همیشه هستم . من همیشه دوستِ توام و ته دلَـم آروم میگرفت که میتونم هَمیشه روت حساب کنم . که همیشه در دسترسی که حواست بهم هست. مثِ اون شبی که میگفتی قول بده قرص نَخوری چقدر دلم میخواد باز اون حرفایِ قشنگ
دانلود آهنگ ناصر عبداللهی یه رویا
Download Music Naser Abdollahi Ye Roya Ye Roz Az Hamin Rouza
دانلود آهنگ بسیار زیبای ناصر عبدالهی با نام یه روز از همین روزا یه رویا”
اين اهنگ با اسم (یه روز از همین روزا) هم شناخته میشود
دانلود آهنگ یه رویا ناصر عبداللهی
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید…
تکست و متن آهنگ یه روز از همین روزا با صدای ناصرعبدالهی
یه روز از همین روزا روی شب پا میذارم توی قاب لحظه ها عکس فردا میذارم
تا که خوب خوب بشه زخمای دلواپسی عشقو مرهم میک
بعضی روزا انگار با آدم سر لج دارن. امروز از اون روزا بود؛ برنامه‌ها پشت هم کنسل می‌شدن یا درست پیش نمی‌رفتن. تیر خلاص چی بود؟ عصر اس‌ام‌اس اومد که سفر فردا لغو شده.
شما شاهد باشین، من اين دفعه بدون اين که دیگه منتظر دوستام بمونم تنهایی ثبت نام کرده بودم با تور دانشگاه برم یه طرفی، خودشون کنسل کردن :(


پ.ن. عوضش خوب شد نمایشگاه الکامپ رو رفتم. برام جذابه! اين که سر چند تا از غرفه‌ها (که یه کم به رشته‌م و چیزایی که بلدم نزدیک بودن) بیشتر وایس
دانلود آهنگ سیروان خسروی خیلی روزا گذشت
طراح کاور: علی قاضی زاده | آهنگساز، تنظیم، میکس و مسترینگ و خواننده: سیروان خسروی | سبک آهنگ: دلتنگی و احساسی | ترانه سرا: علی بحرینی
دانلود آهنگ خیلی روزا گذشت سیروان ‎خسروی در ادامه مطلب

ادامه مطلب
داشتم فیلم فوروارد میکردم به کانالِ فیلمم.یه کانال تک نفره ست.مخصوص خودم و فیلم هایی که دیدم و میخوام که ببینم ؛همراه با نظرم راجب فیلم.داشتم لیست فیلمهایی که دیدم رو چک میکردم که یکدفعه به همچین پستی برخوردم:
انیمیشن قشنگى بود :)
دهمین روز از سال ٩٨ دیدمش
توی مغازه :)
 
یکدفعه پرت شدم به یکسال پیش.یکسال پیش اين موقع تمام وقت سرکار بودم و کلافه از شلوغی و خسته از حجم کار.ولی خوشحال ازینکه تعطیلات رو به اتمامه و بعد از دو ماه کار و تلاش بی وقفه ،م
یه جایی نوشته بود : «بعضی وقتا یکی رو اينقد دوس داری که حتی حقیقتم نمیتونه نظرتُ عوض کنه.»آره بعضی وقتا اينطوریه .ولی تو فقط یه احمقی.و اينکه آره من احمقم. می‌دونم چی باعث میشه اسمم احمق بشه، ولی نمیتونم چیز دیگه ای به جز یه احمق باشم . من خیلی سعی میکنم با حقیقت قانع بشم. ولی یه بخشی از مغزم نمیتونه .انگار برای ادامه ی زندگی ، گاهی به توهم احتیاج داریم .نمی‌دونم اين پست چرا اينقدر خرد خرد نوشته میشه. ولی من راحت ترم که خیالبافیامُ باور کنم . الب
سلااااااام :))
دلم تنگ شده بود برای اينجا.برای نوشتن.برای شما! :)
اول یه خبر خوب بدم!
حال نباتِ هیجده ماهه خوبه.خداروشکر به هوش اومده :)
[خدایا مرسی]
روزای قشنگیه،مگه نه؟ :)
از اون روزاست که خدا مدام داره قربون صدقه ی آبنباتش میره :)
از اون روزاست که مدام داره قند تو دل نباتش آب میشه :)
چه خدایی.چه نباتی.جانم!
دلم میخواد هر روز اين ماه قشنگ رو نقاشی کنم،قابش بگیرم :)
روزهایی که تنهایی افطار میکنم.
روزهایی که ح میمونه پیشم تا تنها نباشم.
نصف شبای
20 خردادِ امسال فارغ التحصیل شدم. 4 ماه گذشت. چقدر زود. خداروشکر. امیدوارم 4 ماهِ بعدی هم تو یه چشم به هم زدن بگذره، جوری که تعجب کنم از سرعتِ گذرِ عمر.
خوابم میاد، صبح ساعت 8 بیدار شدم و دیشب ساعت 4 و خورده ای خوابیدم. 
میتونم از امروز ناراضی باشم.
احساسِ سردرگمی، نوسان، تشویش.
صبحا که بچه ها پا میشن با شبکه آموزش درساشون رو پیش میبرن تا حدودی.مدرسه شون هم گروه ایجاد کرده برای تدریس معلم ها.بازم خوبه تا حدودی تو درس هستن و خیلی از درس پرت نمیشن.
دیشب همسر لطف کرد پرده هایی رو که شسته بودیم آویزون کرد.هنوز کار زیاد مونده
صبح متوجه شدم که سه روز نانوایی ها و مراکز خرید و تعطیلن.یادم اومده نون نداریم ساعت 7 پاشدم رفتم ببینم بازه یا نه باز بود و خلوت خدا رو شکر.اين اطلاعیه ها رو الکی صادر می کنن یا واقعا از اصنافه؟!آخه مگ
اعصابم خورده،
نه نمیگم ولی باید رفت، تا خستگیم در ره.
اون روزا دیگه بر نمیگرده، باید رفت
رفتنم بهتره بودنت عادتِ
کاش بر نمیگشتم
نمیدونم چیکار دارم میکنم، نمیفهمم، هی میخوام ادیتش بزنم میگم نه، نه، نهه!با اينکه میدونم ببینه شاید یکم ناراحت شه. یکم؟ 
تو کارکترام ندارم کلک یکم.
بیشتر اَ یکم. ولی نه! ادیتش نمیزنم. نمیدونم میخام تلافی چیو سرش خالی کنم؟ چرا خوبم میدونم، ولی اين مشکل توعه کوثر. اينو بفهم.
شرت مثل غمت کم 
 
اه ، به من چههههه، بهت گ
خب خب من بیدارم. از چهارو نیم اينطورا. تازه میخوام شروع کنم چون تازه لود شدم. داشتم فکر میکردم که شاید هیچوقت از اينجا نرم. مطمئن نیستم. همه چیو زمان معلوم میکنه. اما اين دلیل نمیشه از تلاشم دست بکشم. تلاشمو میکنم هرچی شد. بیشتر زبان ها رو برای اين میخونم که بتونم کتاب بخونم. بیست سال دیگه البته :دی چقدر بده که مها نیست. جاش خیلی خالیه و دلم براش تنگ شده. برای رشت هم. با تمام حس غربتی که داشت. تازه داشتم کم کم بهش عادت میکردم دوست دارم زودتر خوب بشم
از اونجایی که ملت تو شبکه های اجتماعیشون دارن هایکو کتاب میذارن گفتم مام بی نصیب نمونیم
ولی برای اينکه نوآوری کنیم علاوه بر هایکو کتاب به یه تاریخ یا حادثه تو سال ۹۸ ربطش میدیم!(پسر عجب نوآوری مزخرفی)
 
ماجرا فقط اين نبود
من نوکر بابا نیستم
حقیقت دارد من یک فیلسوف کوچکم.
(خبببب ربطش میدم به جمعه ی هفته ی پیش که میخواست بابام پنجره ها رو تمیز کنه ولی من نق زدم که سرده بعدشم سرتق بازی درآوردم.تو سال جدید واقعا باید کمتر سرتق باشم)
 
 
روی تخته س
بعد از مدت ها جستجو برای مکانی که بتوان تمام ذهن را خالی کرد و به نتیجه نرسیدن دوباره به وبلاگم پناه اوردم 
بحث شده بود سر اينکه 
اره تقصیر اون بود که اينجوری شد
زندگی من بخاطر فلان چیز مسیرش عوض شد 
و من به اين حرفا فکر میکردم 
نمیدونم ولی احتمالا نه 
یادمه یه زمانی بود که میخواستم گریه کنم
ولی یادم نمیومد چجوری میشه گریه کرد 
نمیدونم 
مگه میشه یادم بره ؟
اگه یه روز پاشی و یادت نیاد چجوری باید نفس بکشی چی ؟
اين روزا بیشتر از همیشه فعالم (از نظ
روزی که فکر کردی یکی رو از ته دل دوست داری ولش نکن. ممکنه دوباره تکرار نشه. آدم وقتی تو سن‌ و سال توئه فکر می‌کنه همیشه براش پیش می‌یاد. باید ده پونزده‌ سال بگذره که بفهمی همون یه بار بوده. که حالِت با چیز دیگه‌ای خوب نمی‌شه. عشــــق یعنی حالِت خــــوب باشه.
ملت چقدر بی جنبه و ندید بدیدن.
 
دختره (ایرانیه) دقیقا چهارشنبه یعنی دیروز کارش رو شروع کرد،
 
توی لینکداينش وارد کرده اينو!
 
بابا بذار یه شش ماه بگذره!
 
من تا وقتی که نخوام کار عوض کنم، اين رو وارد نمیکنم توی هیچجا.
 
اين ندید بدید بازیا چیه اخه.
سال نوعه :)
حال نویی دارم!
درسته دوست دارم برگردم به روزایی که تهرانم و واسه خودم دارم زندگی میکنم!ولی.اين روزا هم بد نیست!
خانواده داره کم کم تغییرات منو میپذیره!و اين خیلی واسم خوشاينده!
میدونی من یهو تغییر کرده بودم و خیلیم تغییر کرده بودم!
اين روزا اينجوری میگذره که بیشتر با خانوادم.کمتر با دوستام حرف میزنم.درسمو کم و بیش میخونم.و کمک میکنم بیشتر به مامانم اينا.و اين کمک کردنه حالمو خوب میکنه :)
با انقد خوردن و خوابیدن و بیرون نرفتن دار
دلم آغوش میخواد . یه آغوشی که بهم آرامش بده .
دو سه روز اين دل نگرانی ها داره اذیت میکنه
کم کم راضی شدم که برم آزمایش بدم . شاید اين هفته برم شاید هفته ی بعد . از اون بدتر راضی شدم که برم پیش دکترم . یکم ترس آوره:))
مهم نیست سعی میکنم به اين دید نگاه کنم که میخوام برم چون میخوام اتفاق بدی برام نیفته تا مریض تر نشم  و برای سلامتیم میرم:) اينجور قشنگ تره .
اينکه انقدر دارم به ت اهمیت میدم چی میشه آخرش .
یعنی میتونم به جایی برسم؟؟:)) 
فکر کنم
موسسه خیریه سگال

آخرین جستجو ها

پیرایش آقای خاص به به دفتر آستان قدس رضوی شهرستان مینودشت تابلو سازی آرشا نئون Tahmine nail ثبت برند علمی پژوهشی طراحی سایت فروشگاهی نمایندگی محصولات عش