نتایج جستجو برای عبارت :

بفرمایید چایی

قبلا که می خواستم چايي کیسه ای درست کنم، با یک تی بگ چندین چايي درست می کردم. از حق نگذریم تا پنج دفعه می شد چايي خورد باهاش. اونم چه چايي ای رسما ذغال
همیشه می گفتم چقدر این چايي ها به صرفه است که با یکیش می شه یک روز را گذراند
 
بعدها که فهمیدم بعضی از این نقاش های ساختمان هم خیلی تی بگ می خرند واقعا کنجکاو شدم که چرا تمام چايي های کیسه ای را اونا می خرند.
 
فهمیدم یک طیف وسیعی از رنگ ها را با همین تی بگ ها پوشش می دهند.
 
در یخچال ساختمان محل کارمان هیچ چیز پیدا نمی‌شود. یعنی هیچ چیزی که قابل خوردن باشد و مال کس دیگری نباشد. تنها چیزی که فراوان است، چای است. به آبدارچی بگویی یک لیوان چايي بدهد یا دو فلاسک، برایش فرق ندارد. جلوی دست هر نفر، یک لیوان چايي پیدا می‌شود. وسط جلسات چايي می‌دهند، بعد از جلسات هم چايي می‌دهند. حتی وقتی آبدارچی می‌خواهد برود، بهم می‌گوید که آب کتری جوش است و چايي آماده.برنامه ام در 10 ماه گذشته به این ترتیب بوده که صبح می‌آیم دفتر. کا
من وقتی میرم خونه پدرخانومم برام یه سینی چايي میارن . معمولا مادر خانومم برام چايي میریزه و یک سینی چايي میاره برام . آخه خانواده شون عادت دارن به چايي واسه همینه که مثلاً من یا دامادهای دیگه شون که میره خونشون براشون یک سینی چايي میارن .
تاحالا به چايي نبات دقت کردین؟ لعنتی دوای هر دردیه. زده رو دست استامینوفن! برای همه چی جوابه.راستش دلم‌ میخواد یدونه از این چايي نبات ها توی زندگیم داشته باشم! کسی که توی هر شرایطی بتونی بری کنارش، قشنگ شارژ بشی و به روال عادی زندگیت برگردی. حالا که بهش فکر میکنم حس جذابیه که چايي نبات داشته باشی و چايي نبات کسی باشی!+وی بعد از خوردن دو استکان چاييِ دارچینی و نبات، بعد از شونصد ساعت سردردش خوب شد!+ارادت خاصی به چايي نبات دارم!
+استامینِفون یا ا
دانلود آهنگ کوروس به نام چايي چايي
Download Music Kouros Chai Chai
دانلود آهنگ کوروس چای چای – دانلود اهنگ چايي چايي کوروس
دانلود آهنگ چايي چايي با بوسه جون میده از آلبوم افسانه
تکست و متن آهنگ چايي چايي کوروس
تو سرنوشتم همیشه عشقتو موندگار میخوام ، واسه روزای بارونی خندتو یادگار میخوام
دل شده بیمار تو من واسه دل دوا میخوام ، برای زنده بودنم من از خدا تورو میخوام
چايي چايي با بوسه جون میده ، قنده لب تو به من امون میده
عطر چايي از این بیشتر نکن ، چايي رقیبو
استاد بزرگوارم نقلی میکردن از استادشون مرحوم سید جلال‌الدین آشتیانی که وقتی به محضر ایشون میرفتن، چايي که ایشون میخوردن به شدت سیاه بود که به گمانم این طور تعریف میکردن که اگه اون چايي رو مار میخورد، مار رو میکشت:)
امروز سیاقم بر این بود که چايي سیاه بخورم و الحمدلله به این نتیجه رسیدم که بسیار مفرح ذات و راحت روحه و در درس هم بسیار کمک میکنه و ان شاء الله این رویه رو برای رسیدن به افق‌های روشن(با لحن فامیل دور) ادامه خواهم داد.
تا حالا به این فکر کردید بدترین موقعیت های متضاد توی زندگیتون چیه که اعصابتون خرد میشه
برای من چايي خور چايي دوست بدترین تضاد اینه که همزمان دلم چايي تازه دم داغ و آب هندونه خنک باهم بخواد 
یعنی الان با یه دستم به دسته قوری گرفتم یه دستم به ظرف آب هندونه  موندم کدومش رو بخورم  هر دوتاشم رو به شدت میخوام  الان دارم فک میکنم اگه چايي بریزم تو آب هندونه و باهم بخورم چی میشه  
هم زمان که دارم به چايي آب هندونه باهم فکر میکنم دارم تحلیل میکنم چرا ظ
دیروز مثل همه رفتیم تو طبیعت.
بچه ها میگفتن بریم بازی. من مایل نبودم چون نگران ناخنام بودم! با این حال رفتم و هرچند ناخنم شکست اما خیلی خوش گذشت. ^_^
چايي آتیشی درست کرده بودیم. پیاله ها کم بود و به من نرسید. با خودم گفتم خب اینجا که آب نداریم و تا برسیم خونه ظرفا شسته نمیشن. پس اگه تو پیاله ها واسه سری دوم چايي ریختن من نمیخورم. که یهو دیدم اومد طرفم و پیاله چاييشو گرفت سمتم و گفت: بیا این چايي رو بگیر، تو به ظرف دهنی حساسی، من بعدا میخورم.
همین توجه
بلاخره بعد دو سال و نیم امروز موقع تماشای Tor Mil توی Cinema Pub به ذهنمون رسید که کانادا چجوریه
تصور کنین که چايي درست کردین
و توش فقط چايي ریختین
حالا به این چايي سیاه، یکمی قرمه سبزی اضافه کنین
و بعدش مقداری خورشت قیمه
و مقداری دوغ
و مقداری اش رشته
و بعدش لوبیا پلو
و بعد به اون یکمی عن از دستشویی بردارین و اضافه کنین
و داخلش
یه نوار بهداشتی خونی
و به اون یه شامپو
و یه صابون
و کلی لوازم ارایش
مخلوط شما اماده هست.
از تیکه های مختلف میاد که به هم هیچ ربط
و حتی خرمایی!
با این پچ پچاشون.  اصلا از اولشم از پچ پچ خوشم نمیومد. چیه این. از دیشب با کلی ذوق دنبال وقت مناسب چايي‌ام که بخورمش. اونوقت الان که با کلی دنگ و فنگ توی لیوان دمنوش چايي دارچینی دم کردم، انگاری یه ذره شکلات از کنارش رد کردن. یادم به فطیر شکلاتییایی افتاد که از نونوایی تازه و داغ میخریدم. والا شکلات ازشون چکه میکنه. چیه این؟ دیگه نمیخرم
هر لحظه ممکنه دخترش به دنیا بیاد، بعد اومده نشسته وَرِ دلِ ما، تو استکان چای می‌ریزه، میگه بفرماييد کاپوچینو؛  سیب تعارف می‌کنه، میگه بفرماييد پیاز:|
+ کلمه کلیدی زدم براش:))))
+ البته فعلا سه تا پست داره، ولی مطمئنم خیلی بیشتر نوشتم راجع بهش. باید بگردم تو آرشیو پیدا کنم :دی
مدت زیادی بود که چايي رو با گل محمدی و هل دم میکردم و سرانه ماهانه مصرف نبات رو به 60 شاخه رسونده بودم!
هنوزم همونجوری چايي رو فقط با گل محمدی و هل دم میکنم، اما سرانه مصرف نبات رسیده به صفر :(
همیشه دوتا لیوان چايي میریختم! دو تا لیوان با یه قندون که پر از نقل با طعم گلابه. 
میشستم کنار هال و نیم ساعتی با خودم خصوصی صحبت میکردم.
خیلی وقت بود که با خودم دونفره خلوت نکرده بودم که امروز دوباره، چای با گل محمدی و هل دم کردم و دولیوان ریختم و با دوتا نبا
ما کار میکنیم به عشق اون چايي و کیکی که وسط روز میخوریم. به عشق حرفایی که وسط کار باهم میزنیم و غش غش میخندیم. به عشق اون ده دقیقه ای که من زودتر میرم دنبال دلسا در مهد تا با دوستم که اتاقش همونجاست حرف بزنم و همه چیو از زمان چايي خوردنمون تا اون موقع که ندیدمش براش تعریف کنم. حالا اما نفر سوم که اتاقش کنار مهد ۱۰ روزه رفته مرخصی و نیست. چايي خوردنامون به جای ۳ نفره شده ۲ نفره‌. حالا نفر دوم که هم اتاقی منم هست در گیر و دار جدایی از همسرشه و ۱ هفته
بعضی شب ها من و همسرم هوس میکنیم میریم بوم گردی ( باغسرا ) در کوههای بالا . اونجا شام و چايي میخوریم و برمی گردیم . 
 
این کوچه باغ های روستا هست وقتی میریم بوم گردی
 
 
آلاچیق هایی که داخل آن میشینیم و چايي و غذا سفارش میدیم .
 
 
سینی چايي 
 
 
بعضی شب ها هوس میکنیم قورمه سفارش میدیم هر پرس 100 گرم هست و 20 هزار تومان ( گوشت شتر یا گوسفند هست )
***
 
 
بعضی شبها هوس میکنیم بال و پاچین سفارش میدیم .
***
 
 
 
سوال مطرح شده در تاریخ 05 اردیبهشت سال 98 توسط سیده اسماء حسینی:
سلام، درصورت امکان لطفا کد تبدیل تاریخ شمسی به میلادی را قرار بدهید، با سپاس فراوان از لطفتان.

پاسخ کارشناس:
باعرض سلام و ادب و احترام حضور شما کاربر گرامی،

        Dim dt As DateTime = Now
        Dim x1 As Integer =1398       'دراین قسمت سال را وارد بفرماييد
        Dim x2 As Integer = 02         'در این قسمت ماه را وارد بفرماييد
        Dim x3 As Integer = 27         'در این قسمت روز را وارد بفرماييد
        dt = New DateTime(x1, x2, x3, New
امروز با اینکه برای سومین روز پیاپی ناهارم تکراری بود (:/)، تستای فیزیکم نصفه بود و دروغ گفتم کامل زدم، با سوتی تاریخی که دادم و در سطح مدرسه به شهرت رسیدم و شرف و عفت و پاکدامنیم نابود شد، با اینکه نیلی نیومده بود، با اینکه تا 4 و ربع مدرسه بودم، یه ربع زیر بارون وایسادم، با اینکه برا صبا و سردرداش غصه خوردم و با اینکه معلم فیزیک برا من یه درصد فضایی برا ازمون بعدی در نظر گرفته که هرگز با درصد دلربای قبلیم بهش نمیرسم روز خوبی بود :))))
+ امروز به مع
هم‌اتاقی من این آخر هفته برای کمک رفت پلدختر.
من - چه خبر از لرستان، قادر؟
قادر - یاسین دیدی ما همیشه ته مونده لیوان چايي‌مون رو گوشه موکت اتاق می‌ریختیم؟ انگار که خدا ته مونده استکان چايي‌اش رو اشتباهی ریخته رو پلدختر.
من - :))))
ان شاء الله وقتی سر من هم خلوت بشه و چشن روز معمار به سرانجام برسه؛ برای کمک کردن می‌رم لرستان. خودم در نظر دارم با کانون فرهنگی یا هلال احمر، برای افزایش روحیه و سرگرم کردن بچه‌ها کار بکنم - تا خدا چی بخواد.
✔️  صرف فعل گیلکی دؤبؤن (فارسی: در چیزی یا در جایی بودن)
➖ صرف ماضی فعل دؤبؤن (بودم، بودی، بود، .):لنگرۊد:مثبت: دۊبۊم (dubum)، دبی، دۊبۊ، دبیم، دبین، دۊبۊنمنفی: دننه‌بۊم، دننه‌بی، دننه‌بۊ، دننه‌بیم، دننه‌بین، دننه‌بۊنکلاچای:مثبت: دؤبؤم (dobom)، دبی، دؤبؤ، دبیم، دبین، دؤبؤنمنفی: دننه‌بؤم، دننه‌بی، دننه‌بؤ، دننه‌بیم، دننه‌بین، دننه‌بؤنسختسر:مثبت: دابام (dābām)، دبی، دابا، بیم، بین، دابانمنفی: دننه‌بام، دننه‌بی، دننه‌با، دننه‌بیم، دنن
✔️  صرف فعل گیلکی دؤبؤن (فارسی: در چیزی یا در جایی بودن)
➖ صرف ماضی فعل دؤبؤن (بودم، بودی، بود، .):لنگرۊد:مثبت: دۊبۊم (dubum)، دبی، دۊبۊ، دبیم، دبین، دۊبۊنمنفی: دننه‌بۊم، دننه‌بی، دننه‌بۊ، دننه‌بیم، دننه‌بین، دننه‌بۊنکلاچای:مثبت: دؤبؤم (dobom)، دبی، دؤبؤ، دبیم، دبین، دؤبؤنمنفی: دننه‌بؤم، دننه‌بی، دننه‌بؤ، دننه‌بیم، دننه‌بین، دننه‌بؤنرامسر:مثبت: دابام (dābām)، دبی، دابا، بیم، بین، دابانمنفی: دننه‌بام، دننه‌بی، دننه‌با، دننه‌بیم، دنن
دفاع پروپوزال 12 خرداد 98 ساعت 11/30 - تا پنج شنبه  9 ام خرداد اعلام آمادگی بفرماييد و پروپوزال تایید شده توسط استاد راهنما را به اساتید داور ایمیل بفرماييد
بدیهی است بعد ار آن تاریخ پذیرفته نمی شود. 
 
داورها 
دکتر
دکتر خیرآبادی
 میگفت :من آخرین عروس بودم ،بدون هیچ دلیلی  تو سرم میزد ومیگفت خاک تو سرت:|
چند باری خوابم برد ،نتونستم برای همسرم چايي درست کنم ،از سماور اونا چايي ریختم ،با کلی اخم منو از کارم پشیمون کرد
میگفت سالها بعد که مستقل شدیم وقتی خونشون میرفتیم باید جلوی در بچه رو خودم بغل میکردم چون اگر بچه ها رو تو بغل پدرشون می دید ناراحت میشد .
و.
حالا که من عروسش شدم خیلی درک بالایی داره و از تمام بچگیام با خوش اخلاقی گذشت میکنه.
اخلاق بد دیگران شما رو میسازه
کلاس که تمام شد دوستم را در ابتدای کوچه دیدم. خوشحال شدم.
در طول مسیر از همه چیز گفتیم.
از پشت بیشه حبیب تا انقلاب را پیاده رفتیم، زاینده رود هم دنبالمان می آمد.
گفتم: کاش یه لقمه نونی میخوردیم، چمیدونم، یه چايي میخوردیم.
رفتیم تو یکی از کافی شاپ های چهارباغ، طبقه بالا بود.
به پایین نگاه میکردم، به مردم که در شور و ولوله بودند.
تو دلم میگفتم خدایا چکار کنم؟ خودت یه راهی نشونم بده
خدایا
خدایا
خدایا
خدایا.
آهنگ توی کافه کل چهارباغ را گرفت:
God
عشق در لحظه پدید می آیددوست داشتن در امتداد زمان؛این، اساسی ترین تفاوت میان "عشق و دوست داشتن" است.عشق، معیارها را درهم می ریزد.دوست داشتن بر پایه ی معیارهابنا می شود.عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشددوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد.عشق، قانون نمی شناسد!دوست داشتن، اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی ست.عشق، فوران می کند چون آتشفشان و شره می کند چون آبشاری عظیم .دوست داشتن، جاری می شود چون رودخانه ای بر بستری با شیب نرم
تا به حال شده آب کتری نیم‌گرم باشه، بعد بذارین جوش بیاد، بعد چايي بریزین واسه خودتون، بعد حوصله‌ی صبر کردن نداشته باشین، بعد لیوان چای رو بذارین تو یخچال که از داغی بیفته، بعد یادتون بره، بعد که یادتون بیاد چايي سرد شده باشه، بعد دوباره روش آب‌جوش بریزین تا نیم‌گرم بشه، بعد بخورین؟
تو فکرم رفته که اینجا رو کلا ببندم و تنها در وبلاگ رسمی خودم بنویسم . یعنی پابان دادن به نوشتن زندگی خصوصی و صمیمی . نه به خاطر اینکه خونده نمیشه . به این خاطر که بیشتر این چیزهای لحظه ای رو توی توییتر می‌نویسم . از طرفی میگم که توییتر فیلتره و برای همه در دسترس نیست . برای همین موندم که بمونم یا برم . نوشتن توی دو جا خوب نیست . ضربه زنندست و وقت تلف کن . زندگی خصوصی بعضی وقت‌ها دوست دارم بگمشون و بعضی وقت‌ها دوست ندارم بگمشون . ولی از طرفی نمیشه تو
پس از بازکردن اپلیکیشن اینستاگرام خود،در قسمت اکسپلور اینستاگرام، ای دی زیر را سرچ بفرماييد تا پیج کافه 24 ساعته اروما را بیابید
aroma24h
کافه 24 ساعته اروما-کافی شاپ 24 ساعته اروما
کافه شبانه روزی اروما
هتل روما : خ بهشتی نرسیده به ولیعصر
لطفا در نظر داشته باشید برای ساعت 12 شب به بعد حتما رزرو بفرماييد
کافه 24 ساعته در تهران
یه درختچه وسط نیسان آبی در اومده بود وسط خیابون عکس گرفتم:


اینم اخرین اثر هنری دانشجویان آزمایشگاه ما، گمونم کار یکی از خانمای بیکاره:) البته نصف اثر هنری پاک شده! 

اینم اخرین توصیه های بهداشتی پزشکی تو آزمایشگاه که از کدوم شیر آب برداریم! من که میریم همیشه از آبسردکن پرش میکنم:)


راستی یه سوال فنی!!!هرکی بلده راهنمایی کنه این چايي ساز ما وقتی به جوش میاد جاشو خیس میکنه! یعنی زیرش کلا آب میده! باید تعمیرش کنیم یا کلا چايي سازا اخلاقشون هم
بسم رب الشهدا
.
#قسمت_هفتاد_و_پنجم
.
ترم دو شروع شد
بدون چادر زدم بیرون و رفتم سر کلاس
چند هفته ای گذشت
دو شنبه بود رفتم سمت انتشارات که جزوه کپی کنم
صدای یه نفر که از پشت صدام زد
من رو مجبور به توقف کرد
ایستادم
یه پسر مذهبی بود
تو یکی از کلاس ها دیده بودمش
- بله بفرماييد
- خانم سهیلی اگه ممکنه چند لحظه ای کارتون دارم
- خب بفرماييد
- کارم خصوصیه
- خصوصی یا عمومی اینجا غیر من و شما کسی نیست بفرماييد
یکم این پا اون پا کرد
- راستش من از شما خوشم میاد
ادامه
تو ذهن من و شاید تو ذهن خیلیای دیگه، اسم آقاجون با چايي روضه گره خورده. انگار این دو تا اسم یه معیت و همراهی خاصی با هم دارن. 
از وقتی یادم میاد - فرقی نمی‌کرد کجای تهران و چه ساعتی از روز و شب - بساط چايي روضه با آقاجون بود. از روضه عارف‌نظر و علامه‌ی مداح تو خیابون ایران و خونه‌ی غنی‌پور تو بهارستان، تا قلهک و نیاوران و کلی جای دیگه، همیشه بساط چای روضه رو آقاجون اداره می‌کرد. 
صبح زود از خونه می‌زد بیرون تا وقتی گریه کنای حضرت میان برای جلس
دانشجویان گرامی
با سلام
سه شنبه 3 دیماه، امتحان عملی با توجه به شرایط گفته شده برای هر بخش، برگزار خواهد شد.عدم حضور هر کدام از شما بزرگواران به منزله نمره صفر در بخش عملی محسوب خواهد شد. لطفا نهایت دقت را برای ذخیره فایل کار عملی خود بفرماييد و در صورتی که نگران روز ارائه و شرایط سایت هستید، لب تاب شخصی بیاورید یا با سایر دوستان خود هماهنگ بفرماييد.
نمره کار عملی در حضور خود شما مشخص و اعلام می شود.
موفق باشید
امروز ساعت چهار بیدار شدم بالاخره زبانمو کار کردم تا شیش بعدش منتظر شدم کتری جوش بیاد چايي دم کنم چايي رو دم کردم گفتم برم یه ربع استراحت کنم که خوابم برد و ساعت هشت بیدار شدم. یه خورده سر نشستن سر کارم بی قرارم نمیدونم چرا همش میخوام پاشم از جام. هعی.  یاد کلاسای یکشنبه بخیر. چقدر وقتی بهش فکر میکنم دور به نظر میرسه. دلم تنگ میشه بهش فکر میکنم . حالا دوباره یکشنبه ها کلاس دارم تو همون حوالی. از جو اون منطقه خوشم میاد.   همین خیلی گشنمه. خیلی ولی ب
« الَّذِینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ » 20 سوره توبه
آیا راهی بهتر برای خدایی شدن میشناسید؟{مطالعه بفرماييد}
همدلی{مطالعه بفرماييد}
هو سمیع
.
#قسمت_ششم
.
رفتم داخل آبدار خونه یه میز نهارخوری چهارنفره اونجا بود
آقای کرباسی سفره انداخته بود روی میز و پای اجاق مشغول بود
- چايي می ریزی یا بریزم
بلند شدم چايي بریزم
- مطمئنی بلدی 
اصلا حواسم نبود اما ناخودآگاه لب برچیدم 
ادامه مطلب
با سلام و احترام
 
دفاع پروپوزال پنج شنبه ١٣ ام تیرماه ساعت ١٥ هماهنگ شده است. لطفا در کامنت اعلام آمادگى بفرماييد.
توجه داشته باشید که پذیرش در دفاع منوط بر تایید استاد راهنما همراه با امضا فرم هاى مربوطه میسر است.
لطفا پروپوزال آماده و تایید شده را تا تاریخ ١٠ ام تیر به ایمیل دکتر حاجى بگلو و دکتر خیرآبادى ارسال بفرماييد.
وقت دفاع براى هر دانشجو ١٠ دقیقه است.
موفق باشید  
یه روز
رفتم آبدارخونه چايي بریزم، دیدم یکی از شاگردها داره چايي میخوره
بهش گفتم
استکان مال خودته؟
گفت: آره خانوم من با استکان معلما چايي نمیخورم کثیفه! استکاناشون یه جوریه.
گفتم: ببخشید حضرت والا! دفعه بعد میگیم سرویس نقره ایتالیایی براتون بیارند
درِ کوپه با چند تقه ای که به آن زدند به صدا در آمد، من گفتم: بفرماييد!مهماندار قطار با لباس فرم؛ پیراهن سفید که روی جیب آن علامت رجا(=راه آهن جمهوری اسلامی ایران) بود و شلوار مشکی در کوپه را باز کرد و یک فلاکس آب جوش و یک سینی سفید که در آن فنجانی سفید بود و درون فنجان قند و چای کیسه ای قرار داشت به حاجی داد و گفت: بفرماييد، یک فلاکس آب جوش تحویل شما که با خیال راحت نوشیدنی مورد علاقه تان رو صرف کنید!حاجی به مهماندار گفت: اولا چرا یک فنجان، ما که سه
تمام شماهایی که دلتان لک زده است برای جنگ! با شماهایی هستم که تک تک سلول های بدنتان له له می زند برای کشتن؛ لطفا بیایید و جلو بیافتید! این شما و این میدان. بفرماييد! بروید بکشید و کشته شوید! اما لطفا باقی زندگی را با تمام چیزهایی که حرام می دانید بگذارید برای ما! لطفا برای مردن از ما مردم - بخشی از مایی که مردم شما حساب نمی شویم - مایه نگذارید. هنوز زخم های جنوب خوب نشده است. هنوز غرب خونبار است. بفرماييد؛ بفرماييد رستگار شوید. گناه تمام ِزندگی بما
امشب فهمیدم که دوشنبه هم تعطیله.
یعنی سه روز تعطیلی پشت هم توی ماه رمضون.
امشب بله برون و عقد داییه.
دایی کوچیکی که همیشه تو دست و پای خواهرزاده ها بوده و خیلی ساله پروژه دوماد کردنش کلید خورده بود تا امشب که داره دوماد میشه
من اما این سر دنیا یه ذره افطاری خوردم و نشستم با موبایلم بازی میکنم.
من هیچ وقت از نبودن توی عقد یا عروسی کسی غصه نخوردم.
امشب اما مدام زیر لب میگم پس من چی؟
پس من کجای این دنیام؟
چیزی که این غم رو ایجاد و تشدید میکنه
این بار مناجات امیدواران از امام سجاد علیه السلام را خواند.همان مناجاتی که پر از حس امید هست و فریاد می زند که خدا
هست هنوز.
 تا رسید به این عبارت ( چگونه فراموشت کنم،که همیشه به یادم بودی) مفاتیح را بست و گفت:
 
دست هایش یخ کرده بود و دلشوره توی وجودش نشسته بود.هم باید به منبرش می رسید و هم به قرارش.برنامه روضه های 
خانگی شیخ یک منبر بیست دقیقه ای بود و چای آخر روضه.امروز باید از خیر خوردن چايي می گذشت تا به قرارش
برسد.روضه را خواند و با عجله سم
-----------------------------
بدون این که حرفی بزنم یا از کسی بخوام، شروع کردم به آبجوش درست کردن و دم کردن چايي. باز باید توضیح می دادم:
- برای چی الان آب جوش می ذاری؟ تو فلاسک هنوز چايي مونده ها.
توجه نمی کردم. برای این که بی ادبی نشه گفتم می خوام چايي تازه بخورم. رفتم بیرون قدم زدم و وقتی برگشتم که فکر می کردم چايي دم اومده. چايي رو ریختم و قند رو برداشتم:
- چرا با قند می خوری؟ با شکلات بخور.
- ممنون. فرقی نداره.
- چرا؟ اتفاقا خیلی فرق داره.
- بله درسته. ممنون. با ق
هیچ وقت فکر نمی کردم همچین مامان دلنازکی داشته باشم:)
امسال بعد از دو سال روز مادر خونه بودم. خلاصه با جناب پدر و برادر تدارکاتی دیدیم.
از فرصت دو ساعته که خونه رو ترک کرد استفاده کردیم. من شیرینی مورد علاقشو درست کردم. برادر رفت گل خرید. پدر در اقدامی انقلابی، کل وسایل پارکینگ رو جمع و جور کرد و تمیزش کرد و خلاصه بار تمیز کردن پارکینگ از روی دوش مادرم برداشته شد.
عین تو فیلما لامپ رو خاموش کردیم.:)
لامپو که روشن کرد سه نفری دست و جیغ و روزت مبارک
هنوزم متوجه نشدم که چی شد اینقدر عاشقِ برنامه دار بودن هستم ؟اگر کارایی که باید بکنم زیادم باشه،اگر حالمم آشفته باشه،میتونم با برنامه دار کردن ِ لحظه هایم خودمو نجات بدم ،ذهنمو مرتب کنم و منسجم .
عادتِ برنامه داشتن شاید از قبل دانشجو شدنم ،موقعِ دبیرستان و کنکور شروع شد ،و الان به نطر خودم حرفه ای شدم ‌.چه برنامه هایی که کمال گرایانه چیده شد توسط خودم و الان یاد گرفتم متعادل تر ش کنم ،چه شب هایی که توقع داشتم همه ی برنامه هام باید تیک بخورن
زیارت کربلا رو وقتی چايي هیئت رو میخوردم گرفتم.
همون شبی که تو راه برگشت بودیم، حاشیه جدول مجاور پارک نشسته بودم و داشتم به بیژامه آبی رنگم نگاه میکردم که ازم پرسید آویشن میخوری یا به لیمو؟ و من گفتم هر کدوم خوشمزه تره.
همون موقعی که چايي داغ ذهنم رو سوزوند و یه لحظه هوا رو با فشار زیاد بلعیدم، همون موقع بود که قسم ات دادم به چايي داغ روضت که اگر صلاحه منم ببر.
از اون موقع مطمئن شدم که یه وقتایی صدامو میشنوی و اجابتم میکنی.
دوباره کی قراره صدامو
دکتر گفته بود "بدنم به #سروتونین و #دوپامین و #استیل_کولین نیاز داره" و من هم همون روز و همون ساعت بهش گفته بودم #مامان_بزرگ می گه "وقتی دل آدم می گیره، به یکی نیاز داره که بشینه کنارش تا با هم چايي بخورن و اگه چايي شون کنار هم سرد بشه یعنی خیلی همدیگه رو دوست دارن. یعنی هرچی چايي سردتر، عشق و علاقه ی بین اون‌‌ دو نفر بیشتر".مامان بزرگ خوب نمی شنید، یعنی تقریبا چیزی نمی شنید و لب خونی می کرد. توی دنیای مامان بزرگم پزشک ها کاره ای نبودن. مامان بزرگم
دوست دارن برگردی؟مگه با دوست داشتن آدما برمی گردن؟ اگه قرار بود بمونن وقتی می دیدن دوستشون داری می موندن، حالا که رفتن اگه صدهزار بار هم بگی "دوست دارم برگردی" برنمی گرده اونی که رفته.
چرا برگرده؟ آدم مال رفتنه، اصلا به نظرم آدم هرچی بیشتر بره، بیشتر آدمه!یه روز هم مطمئنا وقتی سوت قطار شنیده می شه یا خلبان هواپیما می گه "با آرزوی سفری خوش" و بعد می پره هوا و یا اون روزی که اتوبوس از توی جاده ای که کنارش پر از درخت های خوشگله رد می شه؛ یکی داد می ز
با اینکه در باره برخی نوشیدنی ها تصورات غلطی درجامعه شکل گرفته، برای بدن ما مفید هستند. مثلا اگر در مورد قهوه بپرسید به جز قهوه خورها بقیه مردم میگن؛ قهوه نوشیدنی خوبی نیست و هزار و یک دلیل برای گفته شان می آورند که بی خوابی میاره و .
این در مورد چايي هم صادقه اما نا گفته نماند که این نوشیدنی های به ظاهر مضری که بسیاری از آن ها گریزانند روند پیری من و شما را کند می کنه!
روزیاتو در مقاله ای چند نوشیدنی که باعث میشن فرایند پیری با سرعت کمتری بدن م
سلام صبحتون بخیر
دیروز کلاس زبان در مورد امتحان صحبت کرد و من راستش واسه بقیه درسا خیلی استرس گرفتم
و بعد تا ساعت دو پری خانوم اومد و منم روزم و با سوسیس باز کردم نگم جه سوسیس سوخته ای زدم و با نوشابه بزور دادم بره تو خندق بلا
بعدم کلاس اندیشمندان مسخره بازی دراورد و واسم بازنشد ن با گوشی و ن لپ تاب!
و ساعت چهار بعد دردهای بسیار خوابیدم نه پاشدم و میل ب هیچی نداشتم یه چايي خوردم و سرگوشی بودم و بابا ازسرکار کباب تابه ای خوردیم یه دبه ی گنده دوغ م
همین لحظه را که نشسته ام کنار بخاری و دارم صبحانه (شاید هم ناهار) می‌خورم و آهنگ بهار دلنشین استاد بنان پخش می‌شود و منظره روبرویم حیاطی است که با آغوش باز، پذیرای بارش نرم و مداوم برف است.
و مادری که از بیرون آمده و تا مرا دیده گفته من هم گرسنه ام، و آمده کنارم تا احتمالا ساعت دهی بخورد.
دقیقا همین لحظه را می‌گویم.
 
 
+ با لمس قاشقش گفتم: اینقدر دستت حرارت داره که قاشقت داغ شده! حالا قاشق منو ببین چه سرده!
قاشقم را گرفت و در مشتش نگه‌داشت
گفتم
۱. Bonding time + دلم برا قند عسلم یه نقطه شده بود:* + شوهری برام سوغاتی یه شال و یه بافت و یه گردنبند و یه دسبند و یه آویز پشمالو آورده ♥♥
۲. قیمه + لوبیا پلو + عسل آبلیمو با آب جوش + چايي پرتقال + نون خشک با ماست 
۳. حموم آب گرم با اسکراب
یا وکیل
 
من برگشتم :)
 
سفر بودیم. عروسی یکی از اقوام. خیلی خوش گذشت.
اما انقدر همه اتفاقا پشت سر هم افتاد که نمیدونم کجاش رو بنویسم!
کاش دفتر خاطراتمو برده بودم حداقل اونجا مینوشتمشون.
 
 
+روز آخر همه باهم رفتیم جنگل.
یه مسابقه تیر اندازی هم گذاشتیم.
 حدود22، 23نفر تو مسابقه مون شرکت کردیم.
7 تا تیر داشتیم هرکدوممون. خواهربزرگ هام و مامانم و یکی از دایی ها هر 7 تا رو زدن به هدف.
من فک کنم 3 تای اول و زدم به هدف، یه نفر از اونور هی به سمت سیبل سنگای بز
۱. طرز تهیه ساندویچ فیله مرغ 
مواد لازم برای دو عدد ساندویچ
نمک
۳ قاشق غذا خوری + یک چهارم قاشق چايي خوری

شکر
۲ قاشق غذا خوری + ۱ قاشق چايي خوری

آب
۲ پیمانه 

سینه مرغ بدون استخوان
۱ عدد 

فلفل پاپریکا
۱ قاشق چای خوری 

فلفل هندی
یک چهارم قاشق چای خوری

فلفل سیاه
به مقدار کافی

شیر
نیم پیمانه

تخم مرغ
۱ عدد بزرگ

پودر سوخاری
نیم قاشق چای خوری

آرد
سه چهارم فنجان

شیر خشک
۱ قاشق غذا خوری 

روغن بادام زمینی
نیم پیمانه

نان همبرگر
۲ عدد 

کره
۱ قاشق غذا
سلام
 قبل از نصب نرم افزار حتما از نصب دات نت فریم ورک 4.5.1 در سیستم خود اطمینان حاصل بفرماييد در صورت وجود، نرم افزار را نصب کنید
اگر دان نت فریم ورک مذکور نصب نبود از لینک زیر نصب بفرماييد
 
نرم افزار (پیش نیاز)دات نت فریم ورک 4.5.1
 
نرم افزار طراح ویژه مدیران
 
رایگان نصب کنید بدون قفل و .
در صورت اشکال در نصب یا راهنمایی بیشتر جهت کار با نرم افزار در قسمت نظرات پست نیز می توانید پیام خود را ارسال بفرماييد
موفق باشید
 
☑️  دانلود سری جدید برنامه بفرماييد شام
شبکه پخش کننده: Manoto TV
زمان پخش: شنبه تا سه شنبه "22:00"
درباره برنامه: در این برنامه ۴ آشپز آماتور با هم رقابت می‌کنند. هر شب یک نفر میزبان سه شرکت‌کننده دیگر است و باید برای آنها آشپزی کند. در پایان هر شب سه نفر میهمان به صورت کاملا مخفیانه به میزبان امتیاز می‌دهند تا اینکه شب آخر نفری که بیشترین امتیاز را کسب کرده برنده جایزه نقدی برنامه می‌شود!
♨️ گروه اول (شب اول) 
#بفرماييد_شام #ونکوور
ادامه مطلب
#زندگی_به_سبک_مهدی (۳۹)
گم نشدن در عناوین دنیایی دل دریایی میخواهد و به تعبیر بزرگان اخلاق ابتدا باید آدم شد بعد در اجتماع مسئولیتی را قبول کرد.
یکی از دوستان بخش تبلیغات تعریف میکرد یک روز در حال نصب بنر بودیم که یه بنده خدایی با لباس شخصی بهمون نزدیک شد و گفت: اگر بنر را طرف دیگر بزنید بهتر است، همکارمون که خسته شده بود با لحن بدی گفت: خودمون بهتر می‌دونیم کجا بزنیم! اون شخص هم لبخندی زد و رفت 
یک بنده خدایی اونجا بود ازش سوال کردم این کی بود؟
امروز جمعه هستوحوصله هردوی مان به کلی باخودمان قهر کرده و از پیشمان رفته است .
تصمیم به کمی تفریح و خوشگذرانی گرفتیم تاشاید کمی از این بارخستگی کل هفته و دلتنگی های چندساله کاسته شود. دست در دست همدیگرپارک هارا متر کردیم،سنگ فرش های خیابان راوجب کردیم موزیک های خاطره انگیز را میکس کردیم،تمام فیلم های سینما را دوباره از اول دوره کردیم و فیلمی انتخاب کردیم مثل همیشه ردیف پنجم صندلی نه و ده را انتخاب کردیم خوراکی های محبوب خودمان را آماده کر
از صمیم قلب برای نوشتن این مطلب تلاش میکنم و امیدوارم که باب میل سروران باشد. این مطلب کاملا دوستانه و عامیانه نوشته میشود، بنابراین این پست صرفا به بیان تجربیات و شهودات شخصی من در راه زبان های خارجی بوده است و هیچ هدف دیگری ندارد. ممکن است نظریات من با علم آکادمیک دانشگاهی منطبق نباشد. من پیشاپیش پوزش میطلبم. پس عزیزان اهل فن و تاج سر مته به خشخاش نگذارید و اگر اشتباهی دیدید به حرمت روح بلندتان نزد خودتان اصلاح بفرماييد و باب هر مشاجره ای ر
پیش از این با کدهای HTML ، لینک دانلود ویدیوهای آپارات را در سایت به عنوان لینک نمایش استفاده می کردیم . اما اخیرا لینک های دانلود ویدیو های آپارات تغییر می کنند و باعث می شود که ویدیو دیگر در سایت ما دیده نشود . 
پس ابتدا امکان جاوااسکریپت را از وبلاگ بیان خریداری بفرماييد . از بخش اشتراک گذاری ویدیو در آپارات کد را دریافت نمایید و آن را در قسمت Embed Video در پست خودتان در وبلاگ بیان درج بفرماييد.
تنها مجری کلاس و دوره های رباتیک در آمل را با خانه رباتیک مازندران تحت پوشش شرکت رباتیک کاکتوس دنبال بفرماييد
تخصصی ترین دوره های آموزشی رباتیک در استان مازندران 
تنها مرکز آموزشی رباتیک فنی مهارتی در استان مازندران
دفتر مرکزی شهرستان آمل
با ما همراه باشید
جهت ثبت نام و مشاوره با شماره مربوطه تماس حاصل بفرماييد:09199774784
با عجله چايي نیم خورده را رها کردم و کیفم را برداشتم تا از خانه بیرون بزنم. چند دقیقه ای دیر شده بود. همین که در را باز کردم پیرمرد همسایه را دیدم که انگار جلوی ستون در سبز شده بود و پلک نمیزد. و آن طور معصوم، خیره خیره به من نگاه کردن.
بی اختیار گفتم: سلام پیرمرد، خوبی؟
گفت: سلام پسرحجی، من از دیروز بدترم. باباجونت هم که سه ماهه سینه قبرستونه.
اشک در چشمهایش حلقه زد. دستهایش شروع به لرزیدن کرد. زیر شانه هایش را گرفتم و سلانه سلانه تا ایوان خانه ک
دانشجویان گرامی
سلام
طاعات و عبادات شما قبول حق
با توجه به تغییر قیمت ناعادلانه کتاب مورد نظر در این ترم، مجبور به تغییر منبع ارزشیابی شدم. لطفا کتاب "راهبردهای پردازش و تدوین محتوای آموزش الکترونیک" تالیف زندی و شریف را از انتشارات دانشگاه پیام نور تهیه بفرماييد.
این کتاب در نشر طاقچه نیز به فروش می رسد که می توانید از طریق لینک زیر آن را تهیه بفرماييد.
 
لینک تهیه کتاب از نشر الکترونیکی طاقچه
 
موفق باشید
 
جدا از اینکه هیچ وقت تو وبلاگم زیاد فعال نبودم :) ( نه جان من ادعای فعال بودنم بکن! ) — شمایی که نیشتو باز کردی و تو دلت داری به من می خندی ! اره شما ! حواسم بهت هستا. جمع کن لب و لوچه تو :| — ولی خب مهر ماه بود که استارتشو زدم ( الان که چی؟  باید خوشحال باشیم مثلا؟ )
روی صحبتم با کساییه که منو اینجا می خونن یا قبلا می خوندن و حتی شمایی که بعدا میای می خونی :) ( یعنی میخوای بگی هنوز کسی بهت سر میزنه؟ )
اقایی که یواشکی اومدی سر زدی اینجا و فکر کردی من نفهمید
۱. ته چین مرغ + کیک شکلاتی خونگی + پنیر سوراخ سوراخ تبریز:دی + چايي آسام سیلان + اسنک گوش چرخ کرده و قارچ و پنیر + آب آلو جنگی ترش
۲. ماه رمضون تموم شـــــــــــد:حملــــــــــه:))
۳. یه عالمه عکس و فیلم حیوونای بامزه دیدم [میمونه که نقاشی میکرد^_^]
وقتی بعده یه روز عجیب و نسبتا خوب نصف شب یادش میوفتی و مث سگ اشک میریزی و نمیدونی باید چیکار کنی و پناه میاری به وبلاگ :))))
نقش بازی نکن دختر چرا نمیتونی خودت باشی!
حاجی،من ضعف میکنم واسه داشتنت.
من مثل یه قوطی خالی اب معدنیم که انتظار داشتم با چايي داغ پرم کنن.
همینقد مفلوک.
یک چیز هایی را گم کرده ام. منظورم یک چیز هایی بیشتر از در لنز دوربین و فندک قرمزه و هندفری ست. 
بعد یک نفر صدایم می کند و می پرسد: برامون چايي میاری؟
من دوباره فکرم را جمع و جور میکنم و سعی میکنم بتوانم فراموش کردن را از گم کردن متمایز کنم. اما نمی شود. چون وزن دستم را حس نمیکنم. و وقتی بهش نگاه میکنم هم وجود ندارد. این را گم کرده ام. چیز های مهمی را فراموش کرده ام.
دوباره صدایم می زند: برامون چايي میاری؟
ما در محوطه ایستاده ایم. دو دل شده ایم. برویم ن
۱. عروسی محدثه :اشک شوق + رفتیم عروسی دوس خانوادگی [مدل ارایشمو عوض کردم خیلی خودمو دوس داشتم]
۲. عینک دودی جدید خریدم [ریبن طور:دی] [خداروشکر حس میکنم این ماه پولم برکتش زیاد بود]
۳. باقالی پلو با گوشت خیلی خوشمزه + جوج + چايي با رولت تازه
توی این قسمت حرف زدیم در مورد :
چايي و اینکه چطور می‌تونین با وجود چايي‌خور بودن نوب باشید
با اینکه لیاقتشون بود توی پادکست ما حسابی فحش بخورن ولی یه حرفی هم در مورد خرس سوادکوه زدیم
توی پادکست ما هم ریخت متاسفانه و من باب کپی کردن اظهار فضل فرمودیم
آزار حیوانات رو به صورت گذری پرداختیم و بعدش راجع به فیشینگ منبر رفتیم
آرشیو ۱۱ سپتامبر رو می تونین از این لینک دریافت کنید
کانال کالکوپریت که اون اطلاعات رو در مورد جنگ جهانی ازش برداشتم
و وبلا
نشسته‌ام
توی خانه یکی از پیرزن‌های فامیل و چای می‌خورم. طعم عجیبی در چايي‌اش می‌زند توی
ذوق. چیزی بین بی‌طعمی و تلخی. سخت می‌شود فهمید که مشکل از چايي است یا از پیرزن؛
یا از ترکیب جفتشان. شاید مشکل از کهنگیِ چای‌های بلااستفاده خانه پیرزن است. کسی
چه می‌داند. در خانه پیرزن‌های تنها، کلی چیز وجود دارد که سال‌هاست هیچ بشری جز
خودشان به آن‌ها نزدیک نشده. مثل شکلات‌هایی که ده دوازده سال از تولیدشان می‌گذرد
و کسی نبوده که آن‌ها را بخورد و ن
۱. Bonding time
۲. کاکا پختم چق خوشمزه شد [رفتم گوگل دیدم مث ک کاکای کدو حلوایی اینام هس اونام باس امتحان کنم خیلی ساده و مقوی بعد هم ب درد صبونه میخوره هم عصرونه هم بغل چايي یا شیر برا مهمونیای خودمونی] + دوغ سنتی
۳. کلاه شوهریو تموم کردم موند پوم پومش + گردنیشو شروع کردم
پانزده سال قبل که بعنوان یک دانشجوی ساده شهرستانی به مشهد آمدم یکی از خوش شانسی های زندگی ام این بود که دانشگاهم در خیابانی قرار داشت که پر بود از کتابفروشی های مختلف.و یکی از لذت های آن روزهای من این بود که در مسیر رفت و آمد به دانشگاه پشت ویترین این کتابفروشی ها می ایستادم و با دیدن روی جلد آنها لذت می بردم. آن سالها وضعیت مالی خیلی روبراهی نداشتم و خیلی نمی توانستم فکر کنم به خرید کتاب های مورد علاقه ام .ولی همان پشت ویترین ایستادن ها هم برا
۱. Bonding time + خواب بغلی [- یه دل تنگی عمیـــــــق]
۲. ماکارونی + آش رشته+ چايي وانیل داغ که میرف تو رگام
۳. حموم آب داغ + ماسک پیل آف + شامپو هلث نوشن [ خیلی راضیم ازش هم خارش کف سرمو کم کرده هم ریزش معمول موامو خیلی کمتر کرده هم از جنس موام راضی ترم خدا برا سازندش نگهش داره]
یک چايي دارم که به تدریج رنگ می‌ده و اوایل رنگ کمی داره و من چای کم رنگ دوست دارم ولی وقتی نیم ساعت از دم کردنش می‌گذره کنترلش را از دست می‌ده و سیاه می‌شه، به نظرم جالب اومد که بدونید حتی چايي هم می‌تونه کنترلش رو از دست بده. البته کار زیادی هم ازش برنمی‌آد وقتی این اتفاق براش می‌افته، منظورم از دست دادن کنترله. یعنی مثلن نمی‌تونه به یک نحوی از قوری بیرون بیاد و به یک نحو دیگه‌ای مثل وحشی‌ها یه چاقو دستش بگیره و به من حمله بکنه. کلا آدم م
آیا
با چايي خرما بخوریم؟
سرک کشیدن به
سایت ها و مطالب علمی مختلف در طول این سال ها برای انتخاب بهترین گزینه برای
خوردن چايي کاری است که اغلب باعث شده این سوال هر روز در ذهن ما بیشتر شکل بگیرد
که بالاخره با چايي خرما مصرف کنیم یا
خیر؟ 
آنچه که مسلم است
ما ایرانی ها چايي را بدون شیرینی نمی خوریم و با همه تبلیغاتی که می شود که قند
مفید نیست و شکر باعث آایمر می شود و بسیاری دیگر از این نکات باز هم مردم نمی
توانند مصرف چايي را کم کنند و یا چايي را ب
خدایا یه بارون قشنگی میباره.
 
ادم دوست داره فقط بشین لب پنجره، چايي بخوره،
و نخوابه.
 
واقعااااااااا بارون قشنگیه.
 
بارون خوبه.
 
بارون رو دوست دارم.
 
امیدوارم جایی دفن بشم که زیر خروارها بارون باشم، همه ش بباره. همه ش بباره. منو یاد بچگیام بندازه.
خاطره ای از رهبر معظم انقلاب: حجت الاسلام راشد یزدی ، در دیداری که با مقام معظم رهبری داشتند از دیدار ایشان با خانواده های شهدا سوال کردند . رهبر معظم فرمودند اخیرا دیداری داشتم و پدر شهید اصرار داشت به ایشان قولی بدهم گفتم چه قولی ، گفتند قول بدهید بعد می گویم. رهبری فرمودند شاید نتوانم آن را انجام دهم شما اول بفرماييد چه خواسته ای دارید. بالاخره پدر شهید گفتند من دو پسردارم که مستاجرند لطفا بفرماييد ترتیبی داده شود تا صاحب خانه شوند ، مقام
+ ببین تو هیچیت معلوم نیست. نه دین داری، نه خدا سرت می‌شه، نه عشق و حال دنیا رو می‌کنی، نه چیزی می‌کِشی، نه مست می‌کنی، نه چايي می‌خوری، نه قهوه‌ دوست داری، نه سیگار می‌کشی، نه نوشابه دوست داری، نه اهل رفیقی، نه اهل خانواده‌ای، نه. اصن معلوم هست تو زندگیت چه گهی می‌خوری؟
- [خیره به دوربین]
رفتم عابربانک یه کم پول بگیرم بعد یه پسره جلو عابربانک وایساده بود داشت با گوشیش کار میکرد، بهش گفتم داداش میشه اجازه بدی اول من پول بردارم بعد شما؟
وقتی برگشت برگام ریخت، دختر بود :\ چند ثانیه نگام کرد بعد با صدای نازکش گفت بفرماييد. منم هول شدم گفتم نه شما بفرماييد آبجی
خداوکیلی یه جوری لباس بپوشید که جنسیتتون زیر سوال نره، منظورم فقط دخترا نیستن‌ها! خودم چندبار واسم پیش اومده که طرفو از پشت دیدم فکر کردم دختره بعد از جلو که دیدم پی بردم
حتماً الان که اسم چای آمد شما هم به فکر نوشیدن یک استکان چايي دبش افتادید. عادتی شادی آفرین که بین ما ایرانیان بسیار محبوب است و طرفدارهای پروپاقرص خود را دارد☕️
در ابتدا همیشه 3 قانون را در مصرف چای به شما می گوییم که همیشه به یاد داشته باشید:
1- چای را داغ ننوشید.
2- چايي را بدون قند، شکر، پولکی و نبات و سایر شیرین کننده های مصنوعی بنوشید و اگر عادت کنید به چايي تلخ خوردن قطعاً برای سلامت شما مفیدتر است و اگر واقعاً نمی توانید و عادت نمی کنید ا
یک چايي دارم که به تدریج رنگ می‌ده و اوایل رنگ کمی داره و من چای کم رنگ دوست دارم ولی وقتی نیم ساعت از دم کردنش می‌گذره کنترلش را از دست می‌ده و سیاه می‌شه، به نظرم جالب اومد که بدونید حتی چايي هم می‌تونه کنترلش رو از دست بده. البته کار زیادی هم ازش برنمی‌آد وقتی این اتفاق براش می‌افته، منظورم از دست دادن کنترله. یعنی مثلن نمی‌تونه به یک نحوی از قوری بیرون بیاد و به یک نحو دیگه‌ای مثل وحشی‌ها یه چاقو دستش بگیره و به من حمله بکنه. کلا آدم م
دیروقت خوابیدن و تا پاسی از شب بیدار بودن و به کامپیوتر خیره شدن می‌تواند سبب پف‌آلود شدن چشم‌ها گردد. پس کیسه‌های کوچک و آرام‌بخش چای گری ارلی که در کمد دارید نه تنها تشنگی شما را برطرف می‌کند بلکه می‌تواند به رفع خستگی چشمان شما هم کمک نماید، و این به علت خواص ضدالتهاب چای است (چای ارل گری چايي گوارا و جزء نوعی خاص از چای‌های طعم دار شده می‌باشد).
۱. اپ any.do رو دان کردم ازیناس که برنامت اینارو توش میزنی [خیلی سریع و راحت و سادس می ارزه امتحانش بنظرم]
۲. دسکش خواهری ب دلم نمی نشس طرحشو عوض کردم حسم بهتر شد اصن حست که خوب باشه بافتنی سریع تر بالا میره [قابل توجه نیلی :دی]
۳. کباب تابه ای با فلفل ریز + چايي وانیل عزیزم با گز 
خیلی ارام فنجان چايي م را فوت میکنم و
کتاب مورد علاقه ام را میخوانم.
درب خانه باز میشود . چايي را خورده یا نخورده رها میکنم
و با لبخند به استقبال بهترین مرد دنیا میروم.
سفره را برایش پهن میکنم و ناهاری که با بیشترین دقت
ممکن پخته ام را به ظرافت در سفره میچینم.
دخترهای دوقلو مان را در اغوش میگیرد و 
همه سر سفره مینشینیم :))
اولین بار بود که به یه چالش دعوت شدم از طرف روشنا‌خانوم :)
اولین چیزی که تو ذهنم اومد رو گفتم و نوشتم .
ولی چالش باحالی بود
این جا دقیقا جایی که نباید بوی بیسکوییت پذیرایی ساده میاد و چايي تازه دم.
من از پذیرایی ساده متنفرم اما الان تنها چیزی که دلم می خواد بخورم همین بیسکوییت لعنتیه.
وقتی این جمله ها رو مینویسم فقط قیافه ترانه علیدوستی جلو چشامه. اگه این پرش ذهنی نیست، شما بگین چیه. !! 
=))))
نکات خیلی مهم در استفاده از وبلاگ:
لطفا در استفاده از وبلاگ به نکات زیر توجه بفرماييد:
1- هر روز بعد از ساعت 4 به وبلاگ مراجعه نمایید و مطالب جدید را ملاحظه نمایید
2- همیشه صفحات وبلاگ را از اولین صفحه مرور کنید چون ممکن است برخی از مطالب تغییر یا اضافه یا کم شود(خصوصا به جداول توجه بفرماييد)
3-مطالبی که در روزهای بعد به مطالب قبلی اضافه می شوند رنگشان با قبلیها فرق می کند.
4- دانش آموزان موظف هستند کلیه تکالیف گفته شده در وبلاگ را انجام داده و بعد
عاقا وبلاگ دخترا که میری همش درحال تف تفی کردن همن :/ همش ماچ ماچ ماچ خو بیانو بوی تف برداشت :دی هم وب خودتون و هم بیان و تف تفی کردید :/
بهداشت و رعایت بفرماييد :دی یکی رسیدگی کنه لطفا -_-
:d
یه مدت جیغ جیغ میکردن حالا زدن تو خط ماچ : دی
عاقا وبلاگ دخترا که میری همش درحال تف تفی کردن همن :/ همش ماچ ماچ ماچ خو بیانو بوی تف برداشت :دی هم وب خودتون و هم بیان و تف تفی کردید :/
بهداشت و رعایت بفرماييد :دی یکی رسیدگی کنه لطفا -_-
:d
یه مدت جیغ جیغ میکردن حالا زدن تو خط ماچ : دی
داشتم فکر میکردم دیدم WooOow
کلی چیز این وسط عوض شده!
عادت های زیادی داشتم که همه عوض شدنو باعث شده لبخند بیاد رو لبم!
من یه آدمی بودم که هیچ وقت شب درس نمیخوند!چون بنظرش روز گیراییش خیلی بیشتر بود!الان همه چی عوض شده!هر وقت بیدار باشم میتونم و میخونم!
من یه آدمی بودم که همش با آدم ها درس میخوندم و تمرین حل میکردم!ولی الان شرایط جوریه که مجبورم تنه تمرکز کنم رو سوالا :)
به جز داستان کرونا و این فاصله های اجتماعی که پدید اومده ، داستان معده دردم باعث
میگم، تک انیمه واسه شما اوتاکویان گل هم باز نمیشه یا فقط منم.
https://www.takanime.casa/
خاکم به سر. حالا بدون تک انیمه چیکار کنیم؟ زندگیمون قفل میشه اصلا. تو رو خدا فیلتر نکنین این بنده خدا رو!
*-*-*
این دو آهنگ، و معنیاش البته، عالین.
این اولی:
polaris
اگه شاعرش مولوی، یا سعدی بودن، معلمای ادبیات می گفتن درباب عشق به خدا نوشته شده :) تو یه بخشش میگه دست من را رها نکن و این جور چیزا.خودتون گوش بنمایید
*-*-*
این دومی:
hikaru nara
فقط میتونم بگم، یه آهنگه درباره زندگی. ز
امروز رفتیم بیرون ، کافه هوگر چیزکیک های خیلی خوبی داره و البته سرو چايي‌اش هم عالیه. بعد هم رفتیم دور زدیم، شهر کتاب بسته بود و مستربرگر باز :) چیزبرگرهای عالی اما نوشیدنی ومپایر نامش خیلی خوب نبود.
یکم کتاب خوندم قبل اینکه بیام بخوابم ؛ راستی امشب پیش مامانم خوابیدم :)
دوستت دارم خدا جان و ممنون :)
همکار محترمی تصمیم گرفته در اعتراض به اتفاق دیروز و اخراج شدن یکی از پرسنل به علت صبحانه خوردن خارج از تایم صبحانه ، آتش به اختیار عمل کنه و دست به اقدامات اعتراضی بزنه 
میگم مثلا چیکار قراره کنی که نشونه اعتراض باشه ؟
میگه مثلا همیشه بین ساعت هشت تا ده صبح یک لیوان چايي میخوردم ، امروز سه تا لیوان خوردم !!!! :| :|
ارسال گل و هدیه
 
ایرانیان خارج از کشور-iranians abroad تنها با یک تماس میتوانید سفارش ارسال گل و یا هدیه برای عزیزانتان در داخل ایران را بفرماييد تا در تایم مورد نظر شما به دست عزیزتان در داخل کشور برسد شماره تماس 00982188656470
 
حتما بارها در مناسبتهای مختلف آرزو کردید کاش مرکزی و یا موسسه ای یود که با دریافت مبلغی مناسب با سلیقه و سفارش شما برای عزیزانتان در ایران گل و یا هدیه میفرستاد .
شما میتوانید با تماس با موسسه ایرانیار سفارش خود   و بودجه ای که ب
روز مهندس رو تبریک میگم به همونا که محکوم شدن به «مهندس یه چايي میریزی» ها :)) 
+ دارم اون اهنگه رو گوش میدم که میگه میخوام برسونمت سونمت سونمت سونمت :)))))) 
#اسکل
+ آقا دعا کنید داداشم با شیرینی برگرده خونه :))) 
+ یکی از فانتریام اینه که بیام زیر پستاتون بنویسم «مطالب جالبی داری، موفق باشید».
میفهمیدم که مرا دوست دارد، اما خودم را به آن راه میزدم. خوشش می آمد چنان به چشم هایم خیره شود که دست و پایم را گم کنم. 
من نشسته بودم و سرم را پایین انداخته بودم. باد خنکی میوزید و زیر چشمی میدیدم که بازوهای اش یخ کرده است و ناچار خودش را مچاله کرده بود و دستهایش را دور بدنش چنبره زده بود. لیوانش را پر از چايي داغ کردم و همانطور که سرم پایین بود قوری را محکم روی میز کوفتم. بیشتر سردش شد و با لبخندی که به لبهای کاغذی و نازکش داشت، خودش را بیشت
۱. کتاب Harry potter & the half-blood prince 1 ـو شروع کردم [چق دلم تو اخر کتاب قبلی برا سیریوس گرفت مرگش خیلی یجوری بود]
۲. ماکارونی با قارچ خوشمزه [میدونم بنظر داغون میاد ولی روش ترشک زردآلو ریختم خوشمزه شد] + چايي داغ
۳. لول ۱۳۵۲ بازی candy crush soda saga رسیدم از طرح پشتش که شکل موزس و از نقاشیاش خوشم میاد
از دوستان عزیز جهت معرفی چند فیلم خیلی خوب دعوت به همکاری مینمایم :))
- پنج گیگ اینترنتمان را میخواهیم در جهات رشد فرهنگی خرج کنیم(الکی مثلا پس فردا مهلت اتمامش نیست) و فعلا یکیش جوکر است. چند تا عالی دیگر معرفی بفرماييد. باتشکر
#موقت
 
تنوع غذا در کشور ترکیه خیلی زیاده ذائقه مردم کشور ترکیه به مردم کشور ایران نزدیکه .
در این پست یکی از مهم ترین غذهای ترکیه رو بهتون معرفی میکنم .بورک
 
بورک
بورک ترکیه که قطعا همه شما به گوشتان خورده است ، بورک یکی از میان وعده هایی است که باب طبع بسیاری از مردم ترکیه و توریست ها می باشد و طرفداران زیادی دارد و بورک ترکیه یک غذای سنتی است و پایه اصلی آن خمیر یوفکا می باشد که خمیر فیلو نیز نامیده می شود .
  بورک در استانبول انواع مختلفی دارد و دا
پارسال یه پست نوشتم واسه جام‌ جهانی چشماش. قرار بود قهرمانی که دوره‌ی بعد تو چشمای من می‌درخشید باشی. نشد که قسمت ما بشی دیلبر. نشد حالا می‌تونی بری تو راه‌پله‌ی دانشکده‌ی قشنگت. بزنی زیر جزوه‌های آناتومی یکی دیگه. برین از تریا زیتون بندری بخرین. می‌تونه ازت بپرسه استاد فلانی سخت‌گیره؟ می‌تونی بخندی. آره دیگه، من که نیستم حرص بخورم. من که نیستم بگم به کسی جز من لبخند زدی دهنتو جر میدم خندیدن یادت بره! 
برو بخند دلبر. برو همه‌ی خیابونا
 
《الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّةِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ》
 
بهترین روز برای آمرزش چه روزی است؟!(کلیک بفرماييد)
 
+عیدتون مبارک ،التماس دعا
یاد اون روز افتادم که عمه‌م می‌گفت: اون‌موقع‌ها از بس رو در و دیوار و کبریت و نمک می‌نوشتن: ” ۲ تا کافیه!   هرکس بچه سومش رو‌ می‌آورد می‌گفتن بی‌سواده؛ نفهمه؛ بی‌فرهنگه؛ بی‌تربیته!
الانم فقط رو کبریت و نمک مونده که بنویسن:
بفرماييد!_بشینید _تو _خونتون
فردا دوستم میاد خونمون :)
مامان نیستشو من همش تو فکر پذیراییم :/ 
کار سختی نیس همرو بلدم:دی 
سختیش مال وقتیه شام نگهش دارم ! بعد از اون باید همون چرخه پذیراییه عصرو تکرار کنم:/؟! چايي شیرینی اجیل ووو؟؟؟ 
شت!
واسه همیناس مهمونی رفتنو بیشتر دوس دارم
پذیرایی خیلی لذت بخشه خصوصا از دوست❤️حس خوبیم داره ولی کلا من مهمون شدنو بیشتر دوس میدارم
+حالا بنده خدا اگه بمونه
دوشنبه 25 آذر
امروز اتاق عمل پوست رفتم یه خانومی کل گوشت رون سمت راستشو از دست داده بود وضع عجیبی بود عمل دو ساعته گرافت پوستی براش انجام دادن بعدش یه معتاد آوردن که جفت پاهاش از جلو سوخته بود بوی به شدت بدی میداد حالم بد شد بردن منو آشپزخونه و کمی چايي قند بهم دادن تا خوب شدم و پیش یکی از معروف ترین جراحان ایران صبحونه خوردم. فردا باید پنج نفری کنفرانس سوختگی بین الملی بریم و کلی حوصلمون سر بره. نهار کوکو سبزی، شام هم عدسی.
جمعه یه تونله تا چشم باز میکنی ذهنت شروع میکنه به تصویرسازی پیش خودت حساب میکنی الان چه سالی هست من چندسالمه امروز چندمه چه ماهی هست از در اتاق که بیرون میری قرار هست کیو ببینی چه صدایی بشنوی کی سفره صبحونه رو پهن کرده عطر چايي و صدای سماور قرار تو رو به چه زمانی ببره کی قراره بغلت کنه . جمعه یه تونل بدون چراغه که حسابی قراره کش بیاد
چايي داغ می خورم با کیک سیب و دارچینی که خودم پختم
بارون میبارد این جملات قشنگه ولی پشت این جملات ،ابانی است که امروز یه قدم دیگر برداشت برای تمام شدن .ناهار خوردیم و فکر کردم کی باور می کنه این قدر ناامیدم که اخرین ناهار را باهاش خوردم. می دونی امید نداشتن ادم به اینجا میرسونه.عصر گریه کردم . رفتم دفتر و خانم نون بهم گفت خودت را رها کن .رها کن من که فکر می کنم هیچ کس رها نمیشه.همه ماپرنده های تو قفس ایم فقط من دیگه رویای پرواز ندارم 
اهم اهم 
هم اکنون صدای مستر عینکی رو از قطعه ای بهشت روی زمین (بهش میگن مشهد) میشنوید ^_^ 
(+ مثلا تعداد بازدید کننده ها و کامنت ها خیلی زیاده :دی) 
الان که دارم مینویسم دقیقا ۷ صبح شنبست و مردم ایران ما خیلی باحالیم ! 
چون همین الان به آقای رفتگرِ کوچه که ایشونم عینکیه و یک هندزفری هم گذاشته، یک لیوان چايي تازه دم با هل و گل محمدی دادم :)) 
(+ البته هدفم اصلا ریا نیست و صرفا جهت نهادینه کردن این امر خداپسندانه در سطح جامعه دارم میگم ) 
 ساعت۶ که چايي
به ازای هر تقارن یک کمیت پایسته وجود دارد!
 
قطعا هنوز نفهمیدم یعنی چی. کلی تقارن خوندم از دیروز. الان خسته شدم، وگرنه قضیه نویتر میخوندم. حالا بعدا میخونم، شاید بعد ازینکه استراحت کردم.
 
+مچم درد گرفته. 
++قرار بود دیشب یه چیزی رو بخونم و چک کنم هنوز نکردم.
+++سه ربع پیش چايي دم کردم ولی درگیر کارم شدم نخوردم!
++++منتظرم 10 روز دیگه که خیلی چیزا رو شد با حالتی پیروزمندانه به همه بگم من میدونستم :))) 
یه وقتی از وقتاتون بزنید زیر همه چی!
مثل الان من هنوز بیدارم چايي میخورم تو خونه که همه خوابن میچرخم و با خودم آهنگ زمزمه میکنم؛ به صدای باد گوش میدم ،هوای خنک سحر و نفس میکشم،و باهرفکری که میاد تو ذهنم که زهر کنه این لحظه ها رو بی توجهی میکنم
عب نداره اگه تا ۱۰ صب بخوابم !کارامو دیرتر انجام بدم و یکمیش هول هولکی بشه و شاید به چندتاشم نرسم
مگه چند تا دم سحری خرداد و ماه رمضون تو آخر فصل بهارُ قرارِ تجربه کنم؟
بیخیال برنامه ریزی و این حرفا الانُ
خرید سکه ساکر استارز محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها

نرده شیشه ای,نرده استیل,حفاظ استیل اطلاعاتی درباره درب ضد سرقت مجله اینترنتی و جذاب بهرام همسرانه_ مادرانه برنامه ریزی معرفی و دانلود بهترین اپلیکیشن های آندروید فروشگاه اینترنتی فایل املاک نیکان اصل بهترین آرایشگاه داماد غرب تهران کرج ، وبلاگ تخصصی شهر کرج و استان البرز